![]() |
![]() |
|
| کارهای فرهنگی ومذهبی انجام شده توسط حضرت حجت الاسلام رفیعی در ..... |
|
الغیبة حرام علی كل مسلم و انها لتاكل الحسنات كما تاكل النار الحطب. غیبت كردن بر هر مسلمانی حرام است و غیبت گناهی است كه مانند آتشی كه هیزم را میسوزاند كارهای ثواب و خیر را از میان میبرد. (مستدرك الوسائل ج 9 ص 117 ) اصل الغیبة متنوع بعشرة انواع: شفاء غیظ، و مساعدة قوم، و تصدیق خبر بلا كشفه و تهمة، و سوء ظن، و حسد، و سخریة، و تعجب، و تبرم، و تزین. ریشه های غیبت ده چیز است: 1- فرو نشاندن خشم و غضب 2- كمك و یاری مردم (همرنگ جماعت شدن) 3- قبول چیزی بدون تحقیق 4- تهمت و افترا زدن 5- بدگمانی و سوء ظن 6- رشك و حسد بردن 7- مسخره كردن و استهزاء 8- شگفتی و تعجب 9- آزردگی و رنجیدگی خاطر 10- خودنمایی و آراسته نشان دادن خود. (مرآة العقول ج 10 ص 414، بحار الانوار ج 75 ص 257) سئل النبی (ص) ما كفارة الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته. امام صادق (ع) نقل میكنند از رسول خدا در باره كفاره غیبت سئوال شد حضرت فرمود: كفاره غیبت این است كه برای كسی كه غیب او را كردی، هر وقت به یادش افتادی طلب مغفرت كنی. (مرآة العقول ج 10 ص 431 ) خذ لنفسك من نفسك. خذ منها فی الصحة قبل السقم و فی القوة قبل الضعف و فی الحیاة قبل الممات. از خودت برای خودت بهرهگیر. از تندرستی قبل از بیماری و از قدرت و نیرو قبل از ناتوانی و از زندگی قبل از فرا رسیدن مرگ.( اصول كافی ج 2 ص 455) الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن. توجه به دنیا غم و اندوه و بی توجهی به دنیا راحتی جسم و جان را به دنبال دارد. (تحف العقول ص 358) من بدا بكلام قبل سلام فلا تجیبوه. هر كس كه قبل از سلام شروع به صحبت كرد جواب او را ندهید. (تحف العقول ص 360) ضحك المؤمن تبسم خنده مؤمن به صورت تبسم است. (تحف العقول ص 366 ) من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا. هر كس خدا را بشناسد از خدا میترسد و هر كه از خدا بترسد نفس او از دنیا دوری میكند (دنیا را رها میكند) تحف العقول ص 362 الدنیا سجن المؤمن و الصبر حصنه و الجنة ماواه. و الدنیا جنة الكافر و القبر سجنه و النار ماواه. دنیا برای مؤمن زندان است و صبر و بردباری حریم آن است و جایگاه مؤمن در بهشت است. و اما دنیا بهشت كافر است و قبر زندان او و آتش جایگاه +-/او. (تحف العقول ص 263 ) من ساء خلقه عذب نفسه. هر كس بد اخلاقی كند خود را عذاب كرده است. (تحف العقول ص 263) از اشعار منسوب به آن حضرت: تعصی الاله و انت تظهر حبه هذا لعمری فی الفعال بدیع در حالی كه اظهار محبت نسبت به خدا داری، گناه میكنی؟ به جان خودم قسم كه این، كار عجیبی است لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع اگر محبت تو واقعی بود، باید خدا را اطاعت میكردی زیرا كه عاشق، مطیع كسی است كه به او علاقه دارد. (بحار الانوار ج 47 ص 24) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:38 توسط رمضان رفيعي |
|
|
معصوم دوم - يگانه بانوى دو جهان
نام : فاطمه . القاب معروف : زهرا، صديقه كبرى ، طاهره ، راضيه ، مرضيه ، انسيه و... (عليهاالسلام ). پدر و مادر: محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، خديجه كبرى (عليهاالسلام ). وقت و محل تولد: در آستانه طلوع فجر روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت در مكه متولد شد و در سن حدود هشت سالگى همراه على (عليه السلام ) به مدينه مهاجرت كرد و در سال دوم هجرت با على (عليه السلام ) ازدواج نمود و داراى پنج فرزند به نام حسن ، حسين ، زينب و ام كلثوم و محسن شد. وقت و محل شهادت : بين نماز مغرب و عشاء در پانزدهم يا سيزدهم جمادى الاولى يا سوم جمادى الثانى سال 11 هجرى قمرى در سن هيجده سالگى در مدينه به شهادت رسيد. مرقد شريفش : در مدينه در يكى از سه محل (كنار قبر پيامبر، در قبرستان بقيع و بين منبر و قبر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در مسجد النبى ) زيارت مى شود. دوران زندگى آن بانوى بزرگ و بهترين زنهاى دو جهان را مى توان در دو بخش زير مشخص كرد. 1 - دوران ملازمت با پدرش رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و همسرش على (عليه السلام ). 2 - دوران چند ماهه بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه از نظر اجتماعى و سياسى بسيار مهم است . 11 - محبت شديد پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به فاطمه (عليهاالسلام ) پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بسيار به فاطمه علاقمند بود، او را مى بوئيد و مى بوسيد، روزى عايشه (يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كرد: مى بينم بسيار به فاطمه اظهار محبت مى كنى ؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در پاسخ فرمود: آرى ، هنگامى كه جبرئيل مرا به آسمانها سير داد، سرانجام مرا به بهشت وارد كرد كنار درخت طوبى برد و از سيب آن درخت به من داد و خوردم و هنگامى كه به زمين برگشتم با خديجه (عليهاالسلام ) همبستر شدم ، و نور فاطمه (عليهاالسلام ) در رحم خديجه (عليهاالسلام ) قرار گرفت و هر وقت مشتاق بهشت مى شوم فاطمه را مى بوسم و بوى بهشت را از وجود فاطمه مى يابم و نيز بوى درخت طوبى را از فاطمه (عليهاالسلام ) استشمام مى كنم ، او انسيه آسمانى است . (21) 12 - حجاب و حياى فاطمه (عليهاالسلام ) اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى نابينائى اجازه خواست و به خانه آمد، فاطمه (عليهاالسلام ) خود را پوشاند (و پشت پرده حجاب قرار گرفت ) رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز حاضر بودند فرمود: فاطمه جانم او نابينا است و تو را نمى بيند فاطمه (عليهاالسلام ) در پاسخ عرض كرد: اگر او نمى بيند من كه مى بينم ، وانگهى او بو را استشمام مى كند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از پاسخ زهرا (عليهاالسلام ) شاد شد و فرمود: اشهد انك بضعه منى (22): گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى . 13 - اوج ارزش راهنمائى كردن به نقل على (عليه السلام ) روزنى زنى به حضور حضرت زهرا (عليهاالسلام ) رسيد و عرض كرد: مادر ناتوانى دارم كه درباره نماز مسائلى را نمى داند، مرا نزد شما فرستاده تا آن مسائل را بپرسم ، سوالات او به ده سوال رسيد. و از بسيارى سوال شرمنده شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، بيش از اين به شما زحمت نمى دهم . حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آنچه را نمى دانى بپرس ، آيا كسى را سراغ دارى كه در برابر صد هزار مثقال طلا اجير شود كه يك روز بار سنگينى را از زمين به بالاى بام ببرد و اظهار خستگى كند؟ او عرض كرد: نه . زهراى اطهر (عليهاالسلام ) فرمود: من نيز اجير شده ام در برابر هر مساله اى كه به تو پاسخ دهم مزدى بگيرم كه اگر بين زمين تا عرش را پر از مرواريد كنند، باز آن مزد بيشتر است ، بنابراين من سزاوارتر از آن اجيرم كه اظهار خستگى نكنم ، من از پدرم شنيدم كه فرمود: علماى شيعه ما وقتى در قيامت محشور مى شوند، بقدر علمشان و بقدر تلاشى كه در ارشاد مردم كرده اند به آنها خلعت و جايزه مى دهند... (23) 14 - پارسائى و ايثار فاطمه (عليهاالسلام ) از زهد و پارسائى فاطمه (عليهاالسلام ) اينكه : روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) ديد فاطمه (عليهاالسلام ) آنچه داشت در راه خدا به مستمندان داد، فرمود: خاندان محمد (صلى الله عليه وآله ) را با دنياى مادى چه كار؟ كه ايشان براى آخرت آفريده شده اند، اگر دنيا به اندازه پر مگسى ارزش داشت ، خداوند يك جرعه آب به كافر نمى داد. در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: فداها ابوها: پدرش به قربانش باد. (24) 15 - خوف از خدا يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) وقتى كه آيه 43 و 44 سوره حجر نازل شد كه مى فرمايد: و ان جهنم لموعدهم اجمعين ، لها سبعه ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم . و جهنم ميعاد گاه همه آنها (پيروان شيطان ) است ، كه براى آن هفت درب است ، و براى هر درى گروهى (از پيروان شيطان تقسيم شده اند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آنچنان دگرگون شد، كه قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير گشت ، و هيچ يك از اصحاب جرات اين را نكردند كه با آن حضرت سخن بگويند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هر وقت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى ديد خوشحال مى شد، بعضى از اصحاب به خانه فاطمه (عليهاالسلام ) رفت ، ديد كه فاطمه (عليهاالسلام ) مشغول دستاس كردن جو در آسياب دستى منزل است و اين آيه را مى خواند: و ما عندالله خير و ابقى : آنچه در نزد خدا است خير و بادوام تر است . (25) سلام كرد و جريان را به عرض فاطمه (عليهاالسلام ) رساند. فاطمه (عليهاالسلام ) برخاست و با چادرى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت از منزل بيرون آمد، سلمان در راه ، فاطمه (عليهاالسلام ) را با آن چادر ديد، گريه كرد و گفت : واحزناه دختران كسرى بايد بهترين لباسهاى ديباج و ابريشم را بپوشند، ولى فاطمه (عليهاالسلام ) دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) لباس وصله دار بپوشد. فاطمه (عليهاالسلام ) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند، سوگند به خدائى كهتو را به حق به پيامبرى مبعوث نمود، من و على (عليه السلام ) در حدود پنج سال است جز پوست گوسفند فرشى نداريم و همان پوست است كه شبها روى آن مى خوابيم و روزها علف روى آن براى حيوانات مى ريزيم ، و متكاى ما از ليف خرما است . پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به سلمان فرمود: اى سلمان ان ابنتى لفى الخيل السوابق : دخترم از گروه پيشى گرفتگان به سوى الله است . آنگاه فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم ، چه چيز تو را گريانده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو آيه فوق را خواند كه جبرئيل نازل كرده است . فاطمه تا آن دو آيه را شنيد، آنچنان از خوف خدا منقلب شد كه تعادلش به هم خورد و با صورت بر زمين افتاد و مى گفت الويل ثم الويل لمن دخل النار : واى ، بازواى بر كسى كه داخل جهنم مى شود. اصحاب هر كدام وقتى دو آيه مذكور را شنيدند سخنى گفتند، على (عليه السلام ) فرمود: كاش درندگان بيابان مرا قطعه قطعه مى كردند تا اين دو آيه را نمى شنيدم ، و كاش مادرم مرا نزاده بود، سپس على (عليه السلام ) دستش را بر سرش نهاد و گريه كرد و مى گفت : و ابعد سفراه واقله زاداه : واى از دورى سفر آخرت ، واى از كمى زاد و توشه ، واى بر آنانكه در روز قيامت به سوى دوزخ روانه مى شوند، كسى از بيمارشان عيادت نمى كند و از مجروحشان مداوا نمى نمايد و اسيرشان را آزاد نمى سازد، در ميان آتش مى خورند و مى آشامند، در طبقه هاى دوزخ گردانيده مى شوند، بجاى لباسهاى خوب دنيا كه مى پوشيدند، قطعه هاى آتش به آنها مى پوشانند، و پس از ازدواج با زنان در دنيا همنشين شيطانها در آتش دوزخند. (26) ضمنا از داستان فوق خانه دارى و همسردارى فاطمه (عليهاالسلام ) رانيز دريافتيم كه در سخت ترين شرائط با همسرش على (عليه السلام ) ساخت و كمك و بازوى شوهر بود، كه خود على (عليه السلام ) مى فرمايد: زهراى اطهر (عليهاالسلام ) آن قدر كنار ديگ غذا پخت كه رنگ لباسش (براثر حرارت آتش ) تغيير نمود. (27) 16 - آزاد كردن برده به نقل امام سجاد (عليه السلام ) اسماء بنت عميس گفت : حضرت زهرا (عليهاالسلام ) گردنبندى از طلا به گردن داشت كه على (عليه السلام ) آن را از غنيمت جنگى (فى ) به دست آورده بود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر او وارد شد، وقتى گردنبند را ديد به اشاره فرمود: طورى نباشد كه مردم بگويند فاطمه (عليهاالسلام ) خود را به تجملات زنهاى كسرى و قيصر آراسته است ، فاطمه (عليهاالسلام ) مطلب را دريافت ، بى درنگ رفت و گردنبند را فروخت و با پول آن برده اى خريد و آزاد كرد. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه اين موضوع را شنيد خوشحال شد. (28) 17 - مطالبه حق پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه ابوبكر بر مسند خلافت نشست باغ فدك را كه از آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بود و به فاطمه (عليهاالسلام ) مى رسيد، ضبط كردند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: برو نزد ابوبكر و ارث خودت را از او بگير، فاطمه (عليهاالسلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: ارثى كه از ناحيه پدرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به من رسيده به من رد كن . ابوبكر گفت : پيامبران ارث نمى گذارند فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا سليمان از پدرش داوود ارث نبرد؟ (29). ابوبكر خشمگين شد و گفت : پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا (طبق آيه 5 و 6 سوره مريم ) زكريا به خدا عرض نكرد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب . به من از پيشگاهت ، جانشينى ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد. ابوبكر باز همان سخن قبل را تكرار كرد كه پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آيا خداوند در قرآن نفرموده است كه : يوصيكم الله فى اولاد كم للد كرمثل حظ الانثيين . (30) شما را در مورد فرزندانتان سفارش مى كنم كه براى پسر مطابق نصيب دو دختر است ابوبكر باز همان جواب را داد و گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد. (31) به اين ترتيب ، فاطمه (عليهاالسلام ) با استدلال قرآنى ، حق ارث خود را ثابت نمود، ولى جواب مثبت به او داده نشد. 18 - فاطمه (عليهاالسلام ) به ياد قيامت بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روزى على (عليه السلام ) از فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) پرسيد: آيا هيچ از پدرت رسول خدا پرسيدى كه در روز قيامت در كجا با پدر ملاقات مى كنى ؟ فاطمه عرض كرد: آرى همين مطلب را پرسيدم ، فرمود: مرا كنار حوض كوثر طلب كن ، گفتم اگر آنجا نباشى در كجا تو را بجويم ، فرمود: در سايه عرش خدا كه غير من در آنجا كسى نيست . فاطمه (عليهاالسلام ) ادامه داد كه به پدر عرض كردم روز قيامت همه برهنه خواهند بود، فرمود: آرى ، فاطمه (عليهاالسلام ) بسيار اندوهگين شد، فرياد گريه اش بلند گرديد، جبرئيل بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و عرض كرد: خداوند فرمود: چون فاطمه از خداوند شرم كرد خداوند نيز از او شرم كرد و وعده فرمود كه فاطمه (عليهاالسلام ) را در قيامت با دو حله از نور بپوشاند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) گفت : پس چرا در مورد پسر عمويت على از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) (در رابطه با برهنگى ) چيزى نپرسيدى ، فاطمه عرض كرد: پرسيدم ، فرمود: على (عليه السلام ) در نزد خدا بلند مقام تر از آن است كه در قيامت برهنه گردد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:30 توسط رمضان رفيعي |
|
|
اسب لاغر ميان به كار آيد
|
|||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:24 توسط رمضان رفيعي |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:11 توسط رمضان رفيعي |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:8 توسط رمضان رفيعي |
|
|
مقدس نمایان خطر ناکترند یا برخی عوام ؟
ابتدا لازم است اشاره کنم که در این نوشته قصد ندارم به گروه خاصی خدای ناکرده توهین و جسارتی نمایم اگر افرادی در لباسی هستند و کارهایی میکنند که باعث خدشه وارد شدن به ان لباس میگردد باید حساب انها را از دیگران جدا کرد . مقدس بودن و مقدس نمایی همانطور که از نامشان مشخص است دو مقوله متفاوت است . انسانهای مقدس افرادی هستند که سالیان دراز با تزکیه ی نفس و پرهیز از گناه ، با عنایت خداوند به درجاتی از فیض الهی رسیدند که خوشا به حالشان از این جمله میتوان به مرحوم مقدس اردبیلی که از علمای سرشناس شیعه میباشد اشاره کرد . انسانهای مقدس در تمامی ادیان ابراهیمی و بعضا غیر ابراهیمی از احترام خاصی برخوردار هستند . یکی از نشانه های این افراد دوری از تظاهر ، ریا و فریبکاریست علت انهم ساده است چون انسان فریبکار انسان مقدسی نیست ! اما افراد مقدس نما ... از نشانه های بارز این افراد ریاکاری و تظاهر است در نزد خلق چهره ای دارد و بقول شاعر : چون به خلوت میرود ..... من نمی خواهم به این مطلب که انقدر جای بحث دارد که سطر ها میتوان در خصوصش نوشت اشاره کنم چون میترسم این نوشته ها ایمان ، سست ایمان ها را سست تر نماید هر چند باید محکمتر کند ولی .... احتیاط میکنیم .... مثالی میزنیم : تا بحال دیده اید که یک فرد هشتاد ساله ادای یک جوان ۱۷ ساله را در بیاورد ؟ معمولا جواب منفی است . ولی ما میبینیم مقدس نمایان ۱۷ - ۱۸ ساله را که ادای پیرمردهای هشتاد ساله را در می اوردند . وقتی میخواهند راه بروند لاک پشت از انها جلو میزند و وقتی به ایشان سلام میکنی از ابتدای جواب سلامشان تا انتهای ان بیش از ۱۵ دقیقه طول میکشد ! وقتی میخواهند از زمین بلند شوند گویی بار تقوی بر دوششان چنان سنگینی میکند که باعث میشود زمانی را برای بر خواستن از زمین به خود اختصاص دهند ! عموما این افراد سن و سال چندانی هم ندارند و کارشان ادا در اوردن و تقلید کردن است (این تقلید در اینجا به معنی رفتار میمون میباشد ) من از ایشان یک سوال دارم ؟ ایا این سیره امیرالمومنین (علیه السلام ) است ؟ تا جایی که ما شنیدیم و خوانده ایم اقا امیرالمومنین ( علیه السلام ) وقت کار مردانه کار میکردند و وقت جنگ مردانه میجنگیدند و وقت عبادت با خضوع و خشوع کامل به عبادت میپرداختند . ایا این روش شما روش ایشان است ؟ یکی از علل مقدس نمایی ، پروری اکثریتی هستند که قران از ایشان مکرر نام برده است ! ....... أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ....... این اکثریت که در هر جامعه وجود دارد افرادی هستند که وقتی از ایشان سوال میکنی که چرا دست این اقا را بوسیدی ؟ جوابی میدهند که خودشان هم شرمسار جواب بی معنای خود میشوند ! اینان هستند که باعث میشوند برخی از مقدس نمایان جو گیر شوند و ادعاهایی کنند که بعضا موجبات ارتداد خود را فراهم میکنند ! در این زمان بسیار شاهد هستیم که عده ای ادعای امامت و نبوت هم کرده اند اینان همان جو زده هایی هستند که اکثریت مورد نظر قران با کفش جفت کردن جلوی پایشان موجبات به جهنم رفتن را برایشان فراهم میکنند ! براستی مقدس نمایان خطر ناکترند یا اکثریت دور از اندیشه ؟ به امید روزی که وقتی به دنبال شخصی راه میرویم بدانیم او چه گذشته ای دارد و در حال حاضر چه شخصیتی دارد ؟ و دستی را ببوسیم که شایسته بوسیدن است و برای کسی تبلیغ کنیم که فردای قیامت چوبمان نزنند . در یک کلام اول تحقیق کنیم بعد تقلید ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:49 توسط رمضان رفيعي |
|
|
احکام ازدواج موقت از نگاه آیت الله سیستانی
حدود صیغه محرمیت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:35 توسط رمضان رفيعي |
|
|
شيعه در چند خط
بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بودهاند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشتهاند. کافي است بدانيم بزرگترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني ميباشد و بزرگترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي ميباشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مينامند ـ فارسي است.
در سالهاي اخير، به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، گفتوگوهاي زيادي دربارة شيعيان مطرح ميشود، هماکنون تبليغات غربي و وسايل ارتباط جهاني، مشخصاً شيعيان ايران را هدف قرار دادهاند و آنان را گاهي ديوانگان خدا و گاهي تروريست معرفي ميکنند و همين صفت نيز به شيعيان لبنان سرايت کرد، زيرا منافع آمريکا و غرب را در بيروت مورد هجوم قرار داده، معدوم ساختند و بدينسان آنان را افراطي توصيف نمودند. سپس اين اوصاف را بر تمام شيعيان جهان، عموميّت دادند. بلکه حتي به گروهها و نهضتهاي اسلامي در تمام نقاط دنيا، همين صفتها بخشيدند هرچند بيشتر آنان سني هستند و هيچ ارتباطي با شيعيان ندارند. ما هيچ اهميتي به رسانههاي غربي و دشمنان اسلام و آنچه در تحليلهاي خود از اوهام و دروغها مينويسند نميدهيم زيرا هر دشمني ممکن است، دوست شود مگر دشمنان در دين، ولي آنچه ماية تأسّف ميگردد سخنان برخي مسلمانان دربارة شيعيان است، که بدون استناد به دليل و برهان روشني و بدون تحليل و بررسي، سخنان ديگران را بازگو ميکنند. به هر حال گذشته از اينکه در کتابمان «الشيعه هم اهل السنـة»1 تعريفي حقيقي از اين گروه ارائه دادهايم، لازم است گوشهاي از سخنان خدا و رسولش را دربارة شيعيان يادآور شويم، سپس گوش فرا دهيم به سخنان علما و انديشمندان مخالف و موافق. شيعه در قرآن کريم خداي سبحان ميفرمايد: «إنّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات أولئک هم خير البريّة؛2 آنان که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند، همانا آنان بهترين مردم هستند». جلالالدّين سيوطي (دانشمند بزرگ اهل سنّت) در تفسير معروفش به نام «الدر المنثور في التفسير بالامأثور»، در تفسير اين آيه، چنين مينويسد: «ابوهريره گويد: آيا از مقام و منزلت فرشتگان نزد خداوند تعجب ميکنيد؟ به آن کسي که جانم در دست او است سوگند، به تحقيق مقام بندة مؤمن نزد خداوند در روز قيامت، بالاتر از مقام فرشته است اگر ميخواهيد بخوانيد: «انّ الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». عايشه گويد: به رسول خدا(ص) عرض کردم: گراميترين بندگان نزد خداوند چه کساني هستند؟ فرمود: اي عايشه! آيا نميخواني اين آيه را: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». جابر بن عبدالله گويد: نزد رسول خدا(ص) بوديم، علي وارد شد. سپس رسول خدا(ص) فرمود: «به همان کسي که جانم در دست اوست سوگند، اين و شيعهاش، به تحقيق رستگاراناند در روز قيامت». و اين آيه نازل شد: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». پس از آن هرگاه اصحاب پيامبر(ص) علي را ميديدند که ميآيد، ميگفتند: «خير البريه آمد».3 ابوسعيد گويد: علي، خير البريّه و بهترين مردم است.4 ابن عباس گويد: وقتي اين آيه نازل شد، رسول خدا(ص) به علي فرمود: «هان! تو و شيعيانت در روز قيامت از خداوند راضي و خداوند از شما خشنود است».5 علي گويد: رسول خدا به من فرمود: «آيا نشنيدي سخن خداي را که ميفرمايد: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات، أولئک هم خير البريّه»، تو و شيعيانت هستيد، قرار ما کنار حوض کوثر، آنجا که همة امتها براي حساب و کتاب ميآيند، تو و شيعيانت زيباچهره و گرامي وارد ميشويد».6 علماي اهل سنت که اين تفسير را ذکر کردهاند بسيارند، براي نمونه، علاوه بر جلالالدّين سيوطي، طبري در تفسيرش، حاکم حسکاني در شواهد التنزيلش، شوکاني در فتح القديرش، آلوسي در روح المعانيش و مناوي در کنوز الحقائقش را يادآور ميشويم. و همچنين خوارزمي در «مناقب»، ابن صباغ مالکي در «فصول المهمه»، ابن عساکر در «تاريخ دمشق»، شبلنجي در «نور الابصار»، ابن الجوزي در «تذکرةالخواص»، قندوزي حنفي در «ينابيع المودة»، هيثمي در «مجمع الزوايد»، متّقي هندي در «کنزل العمال» و ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» نيز همين تفسير را ذکر کردهاند. با اين دليل محکم و متين، جايي نميماند که پژوهشگران قانع شوند به سخنان برخي تاريخنگاران که معتقدند پيدايش شيعيان پس از شهادت امام حسين(ع) بوده است. شيعه در سنت پيامبر رسول خدا(ص) مکرّر دربارة «شيعه» سخن گفته و هر بار ثابت کرده است که پيروان علي رستگاراناند زيرا پيروي از حق کرده و يارياش نمودند و از باطل دوري جسته و خوارش ساختند و همچنين ثابت کرده است که شيعيان علي، شيعيان پيامبرند. ما در اينجا بسنده ميکنيم به حديثي که ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» و ديگر علماي اهل سنت در کتابهايشان نقل کردهاند. رسول خدا(ص) به علي فرمود: «آيا خشنود نيستي که تو و حسن و حسين همراه من در بهشت هستيد و ذريّة ما پشت سرمان و زنهايمان پشت سر ذريّهها و شيعيانمان به طرف راست و چپ ما قرار دارند».7 و چندين بار رسول خدا از علي و شيعيانش ياد برد و فرمود: «به خدايي که جانم در دست او است سوگند، اين و شيعيانش روز قيامت رستگاراناند».8 و اين طبيعي است که رسول خدا(ص) پيروان حق را يادآور شود و نشانهاي براي آنان معرفي کند که در تمام دورانها شناخته شوند تا مسلمانان بتوانند از حقيقت پنهاني، پرده بردارند و از نزديکترين راهها به آن راه يابند. به خاطر همين تذکرهاي مکرر رسول خدا(ص) بود که گروهي از بزرگان اصحاب، مشهور به تشيع و پيروي از علي بن ابي طالب، پس از وفات رسول خدا شدند، از جمله: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، حذيفه بن يمان و مقداد بن اسود، تا آنجا که واژة شيعه، لقب اينان شد، چنانکه دکتر مصطفي شيبي در کتابش «الصلة بين التصوف و التشيع» و همچنين ابو حاتم در کتاب «الزينـ[» يادآور شدهاند. ابوحاتم ميگويد: «کمترين اسمي که براي يک مذهب در اسلام پيدا شد، شيعه است و اين لقب گروهي از اصحاب بود مانند ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، سلمان فارسي و مقداد بن اسود». و بدينسان اشتباه مستشرقين و برخي پژوهشگران مسلمان که از آنان تبعيت کردند، در اينکه پديدة تشيع، يک پديدة سياسي بوده که اوضاع سياسي، پس از شهادت امام حسين(ع)، آن را ايجاد کرده است، ثابت ميشود. و همچنين ثابت ميشود ناداني دشمناني که پديدة تشيع را به ايرانيان وابسته ميدانند، چرا که اينان از جهل و تعصب خود، پرده برداشتند. چگونه پژوهشگران تفسير ميکنند، تشيع اصحاب به امام علي در زندگانياش و اينکه کوفه مرکز شيعيان در جنگ جمل و جنگ صفين در آغاز اسلام بوده است؟ و چگونه اين دشمنان مغرض تفسير ميکنند پيدايش دولتهاي شيعه را در کشورهاي عربي در شمال آفريقا مانند مغرب (مراکش) و تونس و در مشرق مانند مصر و حلب، قبل از آنکه ايران، تشيع را بشناسد. زيرا دولت ادريسيها در مغرب در قرن دوم هجري و دولت فاطميها در تونس در پايان قرن سوم هجري و دولت حمدانيان شيعه در حلب (سوريا) و در عراق در قرن چهارم هجري بوده است در حالي که دولت صفويها در ايران در قرن دهم هجري بوده است. پس اشتباه بزرگي است که برخي ميخواهند آغاز تشيع را از ايرانيان بدانند. و چنانکه در کتاب «آنگاه هدايت شدم» يادآور شدهام بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بودهاند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشتهاند. کافي است بدانيم بزرگترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني ميباشد و بزرگترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي ميباشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مينامند ـ فارسي است و امام نحويها (سيبويه) فارسي و امام متکلمين و اصل بن عطاي ايراني و امام لغت، فيروزآبادي (صاحب قاموس المحيط) فارسي و غزالي و رازي و ابن سينا و ابن رشد همه فارسي هستند و اينان همه از علما و پيشوايان اهل سنتاند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:28 توسط رمضان رفيعي |
|
|
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان
خداوند در سوره اسراء نابودی قوم یهود به دست امام عصر(عج) را به کسانی که از سوی آنان مورد ظلم قرار گرفته اند نوید داده است.
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(1) قوم یهود یکی از اقوامی است امام عصر(عج) در دوران آخرالزمان با آنها مواجهه سختی خواهد داشت. البته منظور همه کسانی که یهودی هستند مد نظر نیست بلکه آنانی که از اسلام کینه به دل دارند چرا که در روایات متعددی از ائمه معصومین آمده است که حضرت حجت پس از اعلام ظهور به مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام دعوت خود را بر همگان اعلام می دارند و آنان که اندکی از انصاف و راستی در وجود شان باقی باشد به این ندای الهی لبیک خواهند گفت.
مساله انحراف و لجاجت بی خردانه عده ای از قوم یهود در ادوار کهن تاریخ نمونه های بسیاری دارد چرا که آنان در زمان رسالت حضرت موسی (ع) نیز با لجاجت خود آزار فراوانی به ایشان وارد کرده اند. حتی در زمانی که حضرت آنها را به فرمان خداوند از دست ظلم و ستم فرعون با معجزه بزرگ شکافته شدن رود نیل نجات بخشید 40 روز عبادت حضرت موسی(ع)و غیبت ایشان را برنتابیدند و از سامری خواستند خدایی برای آنها بسازد که قابل رویت باشد. از این رو خداوند در آیات متعددی با بیان این انحراف و کجروی آنها، خبر انحلال آنها را نوید داده است از جمله این آیات آیه نخست سوره بنی اسرائیل است. همچنین آیات 1تا 9 سوره اسراء نیز این خبر را به انسانهای ستم کشیده بشارت می دهد. خداوند در این سوره پس از بیان مطالبی می فرمایند: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً و در آن کتاب به بنی اسرائیل اعلام کردیم که قطعا دو بار در سرزمین فلسطین فساد به پا خواهید کرد و هر بار به سرکشی خواهید زد.(1) فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ما نیز هر دو بار از شما انتقام خواهیم گرفت پس چون زمان تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت جنگاورند به سوی شما بسیج می کنیم. آنان در میان خانه های شما در می آیند و شما را سرکوب می کنند و این وعده ای انجام شدنی است.(2) منابع: 1-اسراء/ آیه 4 2--اسراء/ آیه 5 نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(2)
اولين كيفر قوم يهود به دست مسلمانان در صدر اسلام صورت گرفته و دومين آن به دست حضرت ولي عصر(عج) در آخرالزمان خواهد بود.
برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدين ترتيب كه كيفر فتنه و فساد نخستين بخت النصر و مجازات دومين مرحله فساد و تباهى به دست تيتوس رومى انجام پذيرفته است و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است.(1) این نظر نمی تواند درست باشد چرا که خداوند می فرماید " بندگانی از خود" را به سوی شما می فرستیم و بدیهی است که بخت النصر و تيتوس نمی توانند بندگانی از طرف خدا باشند. اما نظريه درست اين است كه اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذيرفته و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، و در اين مرحله نيز براى دومين بار، يهوديان در زمين ايجاد فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد. و بر اساس همين تفسير از امامان عليهم السلام رواياتى رسيده از جمله آنكه آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد، حضرت مهدى (ع) و ياران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع) برمى انگيزد، در تفسير عياشى از امام باقر (ع) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه شريفه "بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد" را قرائت نمود، فرمود: مراد از اين آيه حضرت قائم (ع) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه فوق فرمود: خداوند قبل از خروج حضرت قائم، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى رسانند. و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. (2) منابع: 1-عصر ظهور، علی کورانی، ص70 2- بحار ج 60 ص 216. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:26 توسط رمضان رفيعي |
|
غزه در خونهمهی مجاهدان فلسطین و همهی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بیدفاع غزهاند و هر كس در این دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسولالله صلیاللهعلیهوآله محشور شود مقام معظم رهبری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:13 توسط رمضان رفيعي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:2 توسط رمضان رفيعي |
|
|
konÊí× éZ Epº ok
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:58 توسط رمضان رفيعي |
|
|
از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام: يا هشام! مَن أحبّ الدّنيا ذهبَ خوفُ الآخرة من قلبه وما اُوتي عبد علماً فازداد للدّنيا حبّاً اِلّا ازداد من الله بُعداً وازداد الله عليه غَضَباً.
(تحف العقول صفحه 399)
يا هشام! اگر كسى حبّ دنيا در دل او وارد شد و ريشه كرد به تدريج خوف آخرت از دل او خواهد رفت. حتى اگر به بندهاى علمى داده شود چه علوم اداره دنيا و چه علوم دين كه موجب ازدياد محبت او به دنيا شود، همين علم باعث بُعد او از خداى متعال خواهد شد. يكى از رسالتهاى بزرگ پيامبران اين است كه ترس آخرت را در دلها زنده كنند، ترس از عذاب الهى ضامن استقامت انسان در صراط مستقيم است؛ چون مىفهمد كه هر حركت او در سرنوشت قطعى و نهائيش تأثير دارد لذا مراقبت خواهد كرد.
(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» در شروع درس خارج |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:51 توسط رمضان رفيعي |
|
|
نيكوكاري
نيكو كاري جزء وظايف انسانهاست.انسانهايي كه باهم زندگيميكنند،نياز دارند تا با نيكوكاري به هم،بين خود محبت وگرمي را برقرارنمايند وثابت كنند كه انسانهايي خودخواه ومتكبر نيستند.بلكه دردديگران ،درد آنها محسوب ميشود.
بني آدم اعضاي يكديگرندكه در آفرينش زيك گوهرند چوعضوي بدرد آورد روزگاردگر عضوهارا نماند قرارخالق بما دستورداده است كه: «مؤكداً خداوند به عدالت ونيكوكاري فرمان ميدهد »نحل90 «در كارهاي نيك وتقوي كمك كار هم باشيد ولي در گناه ودشمني بهمكمك ننمائيد»مائده2 «در كارهاي نيك از يكديگر سبقت بگيريد»بقره148 «مال ومنال زينت زندگي دنياهستند ولي در نزد خداوند،باقياتصالحات از نظر ثواب بهتر وخوبتر است.»كهف46
مسلمانان وشيعيان بايد نيكوكارباشند واگر اين چنين نباشد،شيعهواقعي نيستند! «ابواسماعيل به امام صادق(ع)گفت:در منطقه ما شيعه زياد است.امامپرسيد:آيا پولدارهاي شيعه به فقرا كمك ميكنند؟آيا اهل عفو وگذشتهستند؟آيا نسبت بهم همدردي ميكنندوكمك هم هستند؟گفت:نه!فرمود:پس اينها شيعه نيستند.»
نيكوكاري آثار مثبت دنيوي واخروي فراواني دارد.از جمله آثاردنيوي،كم شدن فقرا ومستمندان،برطرف شدن مشكلات گرفتاران،حلدعواها ونزاعها،شاداب بودن روحيه خيّرين ،مورد محبت واحتراممردم گرفتن و... و آثار مثبت اُخروي آن:كمك به نيكوكار در شب اول قبر،نجات درقيامت،داخل شدن از دربهشت كه بنام معروف است وفقط نيكوكاران ازآن داخل بهشت ميشوندو... «در روايت است كه:وقتي نيكوكار در قيامت از قبر خارج ميشود،ناگاهجسمي نوراني در مقابلش ظاهر شده وبه او ميگويد:بدنبالم بيا!اوبدنبالش حركت ميكند وبه آساني از همة ايستگاههاي قيامت عبوركرده تا به در بهشت ميرسد.نيكوكار به آن جسم نوراني ميگويد:توكيستي كه مرا از همة ايستگاههاي سخت براحتي عبور دادي؟ميگويد: من همان كارهاي نيك تو هستم.»
پيامبران ومردان بزرگ عالم جزءافراد نيكوكار بودند.به اين چند نمونهتوجه بفرمائيد: «وقتي امام سجاد(ع)در كوچه حركت ميكرد،اگر سنگي را سر راهميديد آنرا برمي داشت وكنار راه قرار ميداد.امام گاهي با كاروانهايناشناس به سفر حج ميرفتند ودر طول راه ،كارهاي خدماتي مسافرين راانجام ميدادند ومسافرين هم كه امام را نميشناختند،كارهاي خود مثلتهيه غذا وشستن ظرف وظروفرا بعهده حضرت ميگذاشتند. » «وقتي آية الله نجفي در زمستان به حرم مشرف ميشد.اگر برف ،كوچههارا پر كرده بود،با خود پارو يا بيلي برمي داشت ومسير خانه تا حرم راباز مينمود.ايشان اگر پوست موز وامثال آنرا در كوچه ميديدند ،با عصاآنهارا كنار ميزدند.» «از اشخاص موثّق،بطور متواتر رسيده كه در بُقعة پيرمحمّد واقع درمحلّة حيدرخانةدزفول،فقيري عاجز بود وشيخ انصاري هرشب شامخودرا به آن فقير مي داد وخود باشكم گرسنه مي خوابيد يا به اندكچيزي قناعت مي كرد. بخششهاي شيخ در پنهاني بود.بسياري از فقرا ،معاش معيّني داشتند كههميشه سالانه وماهانه،به آنان مي رسيد وهيچ نمي دانستند كه از كجاتأمين مي شوند. درشبهاي تار وسحرها،بردر خانة فقرا مي رفت ولباس خودرا مبّدل ميكرد وصورت را مي پوشانيد وبه هر خانواده اي بمقدار احتياجشانمرحمت مي فرمود.هنگاميكه از دنيا رفت معلوم شد كه آن مردي كه بردرِ منازلِ محرومين در اوقات غير متعارفه مي آمده است،شيخ انصاريبوده است.»«سيماي فرزانگان ص359»
«آية الله شيخ جواد تبريزي از مراجع معاصر،قبل از رفتن به نجفورسيدن به مرجعيت،دوست داشتند كه در نجف ادامه تحصيل بدهندولي از نظر مادي قادر به اين كار نبودند.روزي درحال بحث علمي بودنددرحاليكه يك نفرشخصي بحث آنهارا گوش ميداد.بعد از بحثعلمي،آن شخص به شيخ جواد گفت:دوست دارم كه يك حاجت ازشمارا روا كنم.ايشان هم مسئله رفتن به نجف را مطرح كردند.او عهدهدار رفتن آقا به نجف شد.با كمك اين مرد،شيخ جواد به نجف رفت وازآن سال با كمكهاي آن فرد،ديگر محتاج به شهريه وخمس نشد تا اينكهبه مرجعيت رسيد.» « در بارة سيّد باقر شفتي آمده است كه:آخوند ملاّعلي اكبر خوانساري گفت:روزي به كتابخانة سيّد شفتي رفتم وديدم كه ازوجوهات شرعيه،زرسُرخ وسفيد آنقدر بر روي زمين است كه هيكل سيّد شفتي از پُشت آنها به سختي ديده مي شد. سيّد دستور داد كه برايم قليان آوردند ومن مشغول كشيدن قليان شدم. دراين موقع فقراء وسادات زيادي حاضرشدند وسيّد به هر كدام يكمشت از آن زرها مي داد،بطوريكه هنوز كشيدن قليان من به پاياننرسيده بود كه زرها تمام شدند.من از روي تعجّب گفتم:شما چه جرعتيدر مصرف اموال امام زمان(عج)داريد؟ ايشان فرمود:آري!زيرا پسر در مال پدر،بيشتر از اين هم مي تواند تصرّفكند!«سيماي فرزانگان ص192 »
در شبي از شبها،طلبه اي حلقة درِ منزل آخوند را چندين بار كوبيد زيراهمسرش در حال وضع حمل بود واو چون فقير بودوتنها بود ومنزلِقابله را نمي دانست،بدر خانة اين مجتهد بزرگ آمده بود تا از آخوندكمك بگيرد.وقتي در باز شد،چشم طلبه به آخوند افتاد كه شالي سفيدبر سر بسته وقلمي بالايگوش راستش گذارده بود! مشكل خود را با آخوند درميان گذاشت وخواهش كرد كه مستخدمخانةآخوند،اورا به خانة قابله راهنمائي كند. آخوند گفت:نه،مستخدم الان نمي تواند بيايد ومن خودم مي آيم.طلبةجوان اصرار كرد كه مستخدم بيايد وآخوند بزحمت نيافتد.ولي آخوندخراساني گفت كه وقت كار مستخدم تمام شده والان وقت استراحتشاست ومن خود شخصاً مي آيم. اندكي بعد آخوند درحاليكه عبائي بر دوش انداخته وفانوسي بدستگرفته بود، از منزل بيرون آمد وبعد از پيمودن راه درازي به خانة قابلهرسيدند وآخوند اوراطلبيد ودرحاليكه خود فانوس در دست داشت،جلو افتاد وطلبه وقابله را به منزل بيمار رساند وآنگاه خود بمنزلبازگشت واندكي بعد مقداري پول وشكر وقند وپارچه براي طلبهفرستاد.و...«سيماي فرزانگان ص382» « دربارة شيخ زين العابدين مازندراني كه مرجع تقليد بوده است،آمدهاست:تا مي توانست قرض مي كرد وبه مردم مي دادوهرچندوقت يكياز ثروتمندان هند به كربلا مي آمد وقرضهاي اورا مي داد!دريكي ازسفرهايش به سامراء،سخت مريض مي شود وچون ميرزاي شيرازي ازاو عيادت مي نمايد واورا دلداري مي دهد،شيخ مي گويد:من هيچ گونهنگراني از مرگ ندارم! ولكن نگراني من از اين است كه بنا به عقيدة ما اماميّه، وقتي كه ميميريم،روح مارا به امام عصر(عج)عرضه مي كنند.اگر امام سؤالبفرمايند:زين العابدين!ما بتو بيش از اين اعتبار وآبرو داده بوديم تابتواني قرض كني وبه فقرا بدهي!چرانكردي؟من چه جوابي به آنحضرت مي توانم بدهم؟ميرزا پس از شنيدن اين سخن به منزل مي رودوهرچه از وجوه در آنجا داشته،ميان مستحقين قسمت مي كند. گفته اند كه اوبسيار خوش سيرت ونيكو محضر وكم خوراك بود واغلباوقات با نان وسركه وبرنج تغذيه مي كرده است. همچنين نقل كرده اند كه روزي بينوائي بدر خانة او رفت واز او چيزيخواست.شيخ چون پولي در بساط نداشت،بادية مسي منزل را برداشتوبه اوداد وگفت:اين را ببر وبفروش! دوسه روز بعد كه اهل خانه متوجّه شدند باديه نيست،فرياد كردند كهباديه را دزد برده است!صداي آنان در كتابخانه بگوش شيخ رسيد.فريادبرآورد كه:دزد را متّهم نكنيد،باديه را من برده ام!«سيماي فرزانگانص357 »
بحمدالله در كشور ما همواره افراد نيكوكار بوده وزيستهاند وآثارباقيماندةكارهاي خير آنهارا ميتوان در هر شهر وروستاي ايران ديد.آثاريچون نزديك به هفتادهزار مسجد وهزاران بناي امامزاده وحسينيهوبيمارستان وكتابخانه ومدرسه وموقوفات و... نتيجه خيرات در قيامت « رسول خدا(ص):بنده اي در قيامت،ايستاده است.ناگاه شعله اياز آتش جهنم كه ازهمه كوهها بزرگتر است،بسوي او شعله مي كشد!اومتحير مي شود كه چه كند!در اين موقع گرده ناني ويا دانه اي كه در دنيادر مهماني به مؤمني داده است،در هوا پيدا مي شودوبه اندازه كوهيشده ومانع از رسيدن آتش به او مي شود.» «امام باقر(ع):عابدي هشتاد سال عبادت كرد ولي براثرتماس با زنينامحرم،مرنكب زنا گرديد!در وقت مردن زبانش لال شده بود.درهمانموقع فقيري عبور ميكرد.عابد با اشاره به فقير فهماند كه از سفره او نانبردارد.فقير نان را برداشت ورفت.خدا بخاطر زناي او،عبادتهايهشتادسالش را باطل كرد ولي بخاطر اين نان،اورا بخشيد.» « |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:51 توسط رمضان رفيعي |
|
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:50 توسط رمضان رفيعي |
|
||||||||||||||||||||
|
اسراف وتبذير
آدمي در شبانه روز براي رفع احتياجات خوراكي وپوشاكي ،جنسي،رفت وآمدو...خود،بايد غذا براي خوردن ولباس براي پوشيدنوهمسربراي آرامش ورفع غريزه جنسيومركب سواري داشته باشد. انسان بعنوان خليفه خدا در زمين تا چه حد ميتواند از اين نعمتهااستفاده كند؟حد واندازة خوردن چقدر است؟تا چه اندازه ميتواند ازغريزة جنسي مشروع استفاده كند؟لباس تا چه اندازه؟ خداوند در قرآن اندازه آنرا معين كرده وفرموده است كه: «مؤمنين آناني هستندكه وقتي خرج ميكنند،اسراف نكرده وبخل همنورزيده بلكه حدوسط را رعايت ميكنند.»فرقان67 «بخوريد وبياشاميد ولي اسراف نكنيد.»اعراف31 «امام صادق(ع):خوردن وآشاميدن وپوشيدن وازدواج وسوار مركبشدن اگر با ميانه روي باشد،حلال والاّ حرام است چون خدادر سورهانعام آيه141فرموده است:اسراف نكنيد كه خدا مسرفين را دوستندارد.»
علامتهاي اسراف «رسولخدا(ص):از علامتهاي اسراف آنستكه آنچه درشان او نيستميخورد وآنچه در شأن او نيست ميپوشد وآنچه در شأن او نيستميخرد» «امام صادق(ع):كمترين حد اسراف آنستكه اضافة آب را دور بريزي ويالباس مخصوص بيرون را درخانه بپوشي ويا لباس تميز را در محل كثيفبپوشي!» «امام صادق(ع):اگر چيزي را در غير طاعت الهي كني،اسراف وتبذيراست وكسيكه در راه خير خرج كند،او ميانه رو است.» «روزي امام صادق(ع)ديدند كه مقداري ميوة نيم خورد در خانه افتادهاست،ناراحت شدند وبه غلامان خود فرمودند:اگر شما سير هستيد،خيليها گرسنه هستند،پس اينهارا به محتاجان بدهيد.» اگر انسان كنار دريا باشد باز اگر آب اضافي را دور ريخت،مسرف است. چه بسيار غذاهاي كه با زحماتي پخته وآماده ميشود ولي مقدارري ازآن به سطلهاي زباله منتقل ميگردد. «طبق آمار سي سال پيش:يكماه غذاي دور ريخته مردم آمريكا برايخوردن هفتصدميليون نفر در يكروز كافي است.همچنين هرسال سهميليارد دلار خرج سگها ميشود.ثريا پهلوي قبل از مردن وصيت كرد كهثروتش خرج سگهاي پاريس شود! درفرانسه روزانه 335ميلياردفرانك صرف نوشابههاي الكلي ميشود» دركشورما ميلياردها تومان صرف ناني ميشود كه شصت درصد آنمصرف نميشود. ميلياردها تومان صرف تهيه سيگار ودود كردن آن ميشود. ميلياردها تومان صرف جشنهاي آنچناني عروسيها وجشنوارههايطنبورزني كه هيچ بار فرهنگي مثبت ندارد، ميگردد. «دو دختر مسلمان فرانسوي كه به ايران آمده بودند ودربعضي ازمراسمات جشنها شركت كرده بودند،اظهار داشتند:شما كه انقلابكردهايد،همه چيزتان خوب است غير از مراسم عروسيتان!كه خيلياسراف ميكنيد درحاليكه ميتوانيد هزينه اين جشنهارا صرف خريدوسائل زندگي عروس وداماد نمائيد.» «هر مسلماني مخصوصاًپدرومادروظيفه دارند كه در همة مصارفزندگي حدوسط را رعايت كنند كه اسراف باعث از دست رفت نعمتهايحلال دنيوي وباعث عذاب اخروي ميشود.» «يكروز امام سجاد(ع)دركوچه به تكه خرمائي برخوردند.به غلامشانفرمودند كه تكه خرما را به منزل ببرد تا امام آنرا استفاده كنند.وقتي بخانه رفتند.امام تكه خرما را خواستند.غلام گفت كه من خود آنراخوردم.امام خوشحال شدند واورا آزاد كردند.وقتي اصحاب گفتندبخاطر اين كار كوچك اورا آزاد كرديد؟فرمود: اوبخاطر اين عملش بهبهشت خواهد رفت ومن نخواستم كسي را كه بهشتي است،بعنوان غلامنگه دارم.» «امام صادق (ع):هرساختماني كه بيش از مقدار نياز باشد،درآخرتوبال گردن صاحبش ميشود» «اسحاق بن عمار از امام صادق(ع)راجع به مرديكه لباسهاي مختلفيدارد وچندتاي از آنان را براي پوشاندن بدن خود وچندتا براي زينتكردن وشيك شدن قرار داده آيا اسراف است؟فرمود:خيراسرافنيست! زيرا خدا در قرآن فرموده است:هركه زندگيش وسعت داردباندازة توانائيش خرج كند«طلاق7»» «امام باقر(ع):سه چيز نجات دهندة انسان است:ترس از خدا در آشكاروپنهان،ميانه روي در خرج در سختي وراحتي،سخن به عدل درخشنودي وغضب» «درمورد آميزش جنسي ،طبق بيانات ائمه(ع)هرچه انسان با همسرشبيشتر آميزش داشته باشد ،مطلوب است ودراين زمينه آمده است كهكثرت آميزش از سنت پيامبران است.علت اين سفارش شايد بخاطر اينباشد كه زن ومرديكه از راه حلال اشباع شده باشند،ديگر چشمشانبدنبال نامحرمان نخواهد بود مگر افراديكه مريض!باشند.» «يكي از علل اسراف وتبذير(ريخت وپاش)چشم وهمچشميهايناسالم است.مثلاًفلان كس در عروسي فرزندش به مطرب اينقدرداد،منهم بايد در عروسي فرزندم مطرب بياورم وبيشتر بدهم!در حاليكهاصل دادن پول به مطرب مورد اشكال بوده وحرام است.»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:49 توسط رمضان رفيعي |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:48 توسط رمضان رفيعي |
|
|
Á . ç 148@80) 7ÁkD¤ p¿·V ÖD×C (´)ÁkD¤ ÖD×C Pì¥iz oßè¡×,(´)HÎD¬íFC ÝFíϵ ÝFÝìwd ÝFíϵ ÝFlØe× ÝFp¿·V ÕClGµßFC Mp©d ÚA Ð×DÆ ÖD@Û .PvC ÁkD¤ éF êCß¡ìJÝëpOÊorF ,éO¾Dë HÃÎ ÁkD¤ yCíOvCo Þ Ál¤ HGv éF Þ PvC PìF ÐçC MCkDv qC é@Æ ÞC .kÞoí× oDØz éF Ýì·FDN Ýì·FDN ÚCoÞk ok éì×D×C é·ìz ÝFlØe× ÝF ÙvD pOhk æp¾Þ Þ (´)pÂDF lØ@e@× [ÖD@×C] í@Ü@·@ë ,oCß@Êor@F êokD@×Þ ol@J qC ÞC .lz ækCq ,Äël¤pÇFíFC éFCo éþ Ùϵ Þ PÜv DN kßF Ùϵ HϬ ok éOvßìJ Þ P¾Dë yoÞpJ êoCßÊorF Þ ¢ÛCk ÚClÛD@h ok ÞC DF ÚDèìþêCoA PhDÜz éF kßF Ýì·FDN êDèþ qC íÊorF Pì·ØV p¥·Øç éÆ ÞC .koÞA ÌÜZCp¾ ÖDØN .lÜÆ oDìOhC DèÛA ÚDì× qC Co pNoCßOvC æCo DN PzCk éVßN ÚD¡ÛßÊDÛßÊ êDçæßìz lzDFí× é·ìz éÂp¾ ÝëpOÊorF éì×D×C é·ìz Þ .PvC Öߥ·× ÚD×D×C örV éì×D×C é·@ì@z p@²@Û qC ÞC .PvC lÜZ íëDèìÊtëÞ qC lÜ׿pèF íèþ Þ Ýì·× ¢ëCpÊ ,£Dh æßìz êCoCkéÆ é·ìz éþ ok «DGÜOvC ¸FDÜ× ,p×CÞCqC PvC MoDGµ ÚDÛA æDÊlëk qC PÜv .lÜÜÆí× kDÜOvC PÜv Þ ÚAp íϤC ¸GÜ× Þk éF ÚDì·ìz éÜì×q ok Öߥ·×éØñC qC Þ (£)pG×DìJ qC Co éZ ÚA HìNpN ÝëlF Þ ,Öߥ·× êDçpëpÃN Þ ÍD·¾C ,íçCßÛ .kpìÊí×pFok PvC ælìvo êoCnËÛßÛDÂ Þ éþ :lÜÜÆí× kDÜOvC Ùç pËëk í·GN Dë íµp¾ ¸GÜ× Þk éF ÝëC pF ÚÞr¾C ÚDì·ìz qC Dë,PvC HVCÞ ÚA ÝO¾pënJ lÜÜÆ ÁD¿NC íëCßO¾ pF ÚDèìþ éØç pÊC lÛoCk ælìõ ÚDÛA :´DØVC @ ÀÎC p²ÛÁD¿NCÝëC éÆ êÞo ÚA qC Dë Þ .PvC PÜv ÐçC éëp²Û ÝëC Þ lÜÆíØÛ ÁD¿NC D®h pF P×C éÆ êÞo ÚA .lzDFí× é·ìz ætëÞ æDÊlëk ÝëC Þ PvC Öߥ·× êCo qC ÀzDÆ ÍߤCéZ ÚClF Þ PwV æpèF ÚA qC lëDF ´DØVC Þ ¦Û kßGÛ Moߤ ok éÆ PvC í·GÜ@× Ý@ëC @ Ð@Ã@µ .kpÆ ÐØµ lÜÆí× D©OÂC íÏØµ é·ìz éþ í×ߨµ íÊtëÞ ÚDì× íèþ ED·¡ÛC íµßÛ oÞk êCéOznÊ qC éÇÏF ,PwìÛ íè@Ã@¾ ¢@ëCp@Ê È@ë êCoCk é@·@ì@z £Dh æßìz êCoCk ÖClÆ pç éÆ lÛCælz ÙìwÃN íÎߤC Þ êoDGhC æÞpÊ Þk éF Þ ælz Ð@¤D@dÚD@ÛA .PvCkßh pG×DìJÞ PvC (£)pG×DìJ í¤Þ (´)íϵ Þ lÜ×ߥ·× ÚD×D×C éÆ PvC ÚA ÝìëoDGhC Íß@¤C qC í@Ç@ë .PvC ælÛDvo kßh qC xJ ÚD×D×C éF Co ÚA rìÛ ÞC Þ ækpKv ÞC éF Co P·ëpz ݬDF Þ pçD± qC Þ ,ælìvo ´oDz qC éÆ PvC í¥Û éÎrÜ× éF ÖD×C é@O@¿@Ê æÞp@Ê Ý@ëC æD@Êl@ëk qC ,Ý@ëCp@FD@Ü@F ÝëC .PvC Öߥ·× ÖD×C ÚA éF Úlìvo æCo DèÜN éÇÏF ,lìvo ÖDÇdC éF ÚCßO@Û êCo Þ kD@è@O@VCÄ@ëp@¬ HOÆ ÝëC .lÜÜÆí× kDÜOvC ív߬ Þ ÁÞl¤ ,íÜìÏÆ HOÆ éF Þ kßh ÝìRle× MDëCÞo éF DèÜNæÞp@Ê ,íÜìÏÆ ÁDevC ÝF Eß÷ë ÝFlØe× qC ,í¾DÆ :qC lÜNoDGµ PvC PÜv Ð@çC cD@e@¤ é@ëD@K@Ø@çé@Æ PìF ÐçC Äëp¬ qC éØç Þ lzDFí× Tëld 16099 pF ÐØO¡× éÆ ,é@ì@×D@×C é@·@ì@z ÚD@ëCß@¡@ì@JqC Þk Þ ,éëßFDF ÝF ívß× ÝF Ýìwd ÝF íϵ ÝFlØe× p¿·VßFC qC ,éìÿÎC æp©eëÓ Ý× ,PvCæl@ì@vo .ív߬ Ýwd ÝFlØe× qC oD¥GOvÓC Þ HënèOÎCEDOÆ DèÛAéØç Cpëq ,kpÆ ælÜwF HOÆ ÝëC ok kßVß× MDëCÞo Þ oDGhC éF lëDF éÆ lÛCælìõ ÝëC pF ÝìëoDG@hC ÐìÎkÝìØç éF Þ ,lzDFí× ¢iF ÚDÜìØ¬C éÆ ælìvo éëDJ ÚClF PÂDRÞ ok ÙÆ Pvk Dë Þ PvC í·®Â .PvC PWd DèÛA éØç lÃÛ qC xJ pË× ,lÜÜÇÛ kDÜOvC Þ kDØOµC é·FoC HOÆ TëkDdC éF éÆ PvC ÚA Ýì@ì@Îß@¤C æß@ì@z D@×C lÜvp²Û qC TëkDdC ÝëC pO¡ìF Cpëq ,lÜv Þ PÎÓk p²Û qC DèÛA éF íÊlìvo Þ DèÛA ÈëDÇë í@vop@FÞ ,Ðvp×Þ Àì·¨ ,[ÄRß×] ÁßRß× ,Ýwd ,fìe¤ lÜÛD× PvC MÞD¿O× íGNCp× êCoCk Þ í·@®@ p@ì@º .í·®Â éÛ PvC íܱ ÝìÜZ ÝëC íSëkDdC éÆ PvC íèëlF êpçßV Þ ívDvC éÎDw× Þk ok ÝìëoDGhC æßìz éÆ kßzí× éO¾pÊ éWìOÛ ÝìÜZ ÙìO¿Ê é@a@ÛA qC :PvC MÞD¿O× ÝììÎߤC æßìzDF ,lÛpënJí× íeìÃÜN Þ ívopF bìç ÚÞlF PvC é·FoC HOÆ ok Co é@a@ÛA é@Ø@ç Ý@ì@ëoD@G@hC @ À@ÎC kDÜOvCÐFDÂpìº TëkDdC qC Co ÐØµ Þ kDÜOvC ÐFD TëkDdC PwëDFí× éÆ lÛCælìõ ÝëC pF ÝììÎߤCD×C Þ P×pd éF ÚkpÆÙÇd ok lëDF ,ÝëCpFDÜF Þ PvC kÞkp× Àì·¨ Tëld :ÓÞC Cpëq ,PhDÜz qDF ÐØµ Þ ÀìÏÇN pF ,íèÛ Dë HϬÐìG qC ,ÐìÎk éÆ ÚA pË× PvC PñCpF Þ édDFC ФC :DìÛDR ,kpÆ «DìOdC PìÏd .kßz é×DÂC lÜFDìÛíOëCÞo éÆ Ùç íNoߤ ok Þ ,lÛqCkpJíØÛ kDèOVC éF Þ lÜÜÆí× lìÏÃN éØñC qC ÝìëoD@G@hC @ E éØç ÖDÇdCælÛoCkpF ok Þ Ð×DÆ æl×A TëkDdC ok éaÛA ÚDÛA æDÊlëk qC Cpëq ,lÜÜ@ër@Êí@× À@Âß@N éF êrìZ kßhkDèOVC DF éÆ PwìÛ êqDìÛ ÐìÎk ÝìØç éF Þ ,koCk qDìÛ DèÛClF p¡F éÆ PvC íëDçrì@Z .lÛoCk ælìõ TëkDdCÚkßGÛ í¾DÆ Þ kDèOVC MoÞp¨ éF ÝììÎߤC ,pFCpF ok .ÙìëCr¿ìF TëkDdC ÝëC éF @ÚD×D×C qC éaÛA lzDFí× pG×DìJ PëD¤Þ P×D×C ÚßZ éÆ lÛoCk p²Û ÁD¿NC ÝëC pF æÞpÊ Þk pç éOGÎC Öߨµ ,lÜÆí×pìw¿N Co ÚAp PvC PWd ælìvo @ £Dh o߬ éF @ pÂDF Þ ÁkD¤ ÖD×C qC Þ @ ÖDµ o߬ ((98)).lÜÆí× lìÃ× Co ÚA ÄÏ®× Þ lÛqí× ¦ì¥iN Co ÚA ,éþ ÝëC éZ ,kDèÛ íÛßÊpËëk Þ ÍßeN éF Þo êpWç Ößv Úp qC í×D×C éþ ,DèÜëC é@Ø@ç oD@Ü@Æ ok .PvC ÅpeO× Þ DëßJ ,pënJ½D®·ÛC íèþ ,ÚA ok kDèOVC oCpØOvC ÐìÎkéF |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:32 توسط رمضان رفيعي |
|
|
(. Á . ç 728@661) éìØìN ÝFC
ÝFÙìÏeÎClGµ ÝvDeØÎC ÝFC ÝëlÎCEDèz jìz ÝF uDG·ÎCßFC Ý@ël@ÎCí@Ã@N l@Ø@dC ÞC Ð@×D@Æ ÖD@Û ÝFC ÚClÛDh éF ÚClÛDh ÝëC .PvC lØe× íFC ÝF ÖÔwÎClG@µ MD@Æp@G@ÎC í@FC Ý@ël@ÎCl@W@×j@ì@z ((93)).lܾÞp·×éìØìN éÛDÊoDèZ HçCn× Ä®Ü× .kßF oDìwF ¢ÛCk Þ ækpOwÊ êlëk qC oCkoßhpF Þ pËÛ½os íè@ì@Ã@¾ ÞC PÂk DF ,DN lìz߯í× ÐñDw× ÐìÏeN ok Þ PwÛCkí× PÂk DF Þ íFßiF Co Dè@ÛA Ð@ëÓk Þ D@è@vD@ì@ÂÞ .lÜÆéwëDÃ× pËëlÇë DF Co öCoA qC Èë pç êDçækßÎDz Þ íÛDG× Þ ÀÏOi× MDëp²Û ,êoCßOvCÞ :kpÆ é¤Ôh ÝìÜZ ÚCßNí× Co DèÛA «DGÜOvC Þ ÖDÇdC ÝOwV ok éìØìN ÝFC æßìz æpëCkok Co Ðõ éÇÏF ,kpÆíØÛ Dço Ùç æpwÇë Co ÚA íÎÞ PzClÛ Ð×DÆ ÚDÜìØ¬C ÐÃ@µ é@F ÞC @ À@ÎC .konËF ¢ëßh æqClÛC qC Ðõ PvCßiÛ rÊpçÞ kpÆí× kÞle× ´pz Þ EDOÆéF éÆ PzCk yqoC æqClÛC ÚA xÆ pç Ýiv ÞC krÛ éÇÏF kßGÛ ÚDwÆ ÖDÛ íJ ok éìØìN ÝFC @ E .kpÆí×êÞpìJ ÐìÎk qC DèÜN kßh ÖDÇdC ok êÞ ,éZ ,lzDF lÜOw× ÀÏv oDRA Þ PÜv Þ,ækpÆ pìw¿N (£)pG×DìJ Co ÚApÂ Þ PvC ÙëpÆ ÚAp P·ëpz ФC éÆ kßF æl@ì@Ã@µ Ý@ëC p@F ÞC @ U íÛDwÆDèÜN ÚDÛA xJ Þ lÛCéFDe¤ lÛCéO¾pÊ (£)pG×DìJ qC Co ¼ìÏGN Þ fì¨ßN Þ pìw¿N ÚA éÆ íÛDwÆ qC DèÜNpG×DìJ qC xJ éìØìN ÝFC ,êÞo ÝëC qC .lÛCækpÆ P¾Dëok pG×DìJ qC Co Clh ÚßÛD é@Æ l@Ü@O@w@ç .kpÆí× êÞpìJ éFDe¤ PGwÛ DN PzClÛ é®Ïv ÞC pF í¤Dh é¡ëlÛC Þ ,kßGÛ H@¥@·@N oD@O@¾p@Ê kß@h é@¡@ël@ÛC ok ÞC @ k PÜv Þ EDOÆ rWF ,êlì pç qC Co kßh Þ kßF ¢ëlÛC kCqA íÛDwÛC éÇÏF ,kqoÞ kߨV Þ H¥@·@NÚCl@F .PhDv Dço fÎD¤ ÀÏv oDRAÞ éF DèÛA¸FDÜ× ok Þ kpÆ ívopF Co íèþ HçCn× pËëk éÆ ÚA qC xJ D×C ,kßF í¿Üd Hçn× pF qDºA ok ÞC ((94)).kpÆ P¿ÎDi× éÛDÊoDèZ HçCn× DF CoA qC íhpF ok ,PhCkpJ ÄìÃeN (. Á . ç 751@691) Ùì ÝFC .PvCÝëlÎCxØz ÕClGµßFC ((95)),íµoq rëpd ÝF lì·v ÝF EßëC ÝF pÇFíFC ÝFlØe× ÞC Ð×DÆ ÖDÛ .PzCk ælèµpF Co ((96))éëqßV PvDëo ÞC olJ éF ÚDØÎDµ.kßF MDëCÞo Þ PÜv éF ÙÎDµ Þ ,ÚCÞCp¾ ¢ÛCk qC oCkoßhpF ,ÍlÆDJ êkp× íèþ êCß¡ìJ ÝëC :lëßÊí×íµoq ÝëlÎCÚDçpF í¨DÂ éÆ DV ÚA DN lÛCækCk íçCßÊ ÚCpËëk pF ÞC ÚkßF ¢ìJ Þ Ð@©@¾ .(PwìÛ ÞC qC pN¢ÛCk ækpOwÊ ÚDØvA éØìh pëq ok) DVÚA DN lz ÞC éO¿ìz Ml¡F Þ P¾pÊ ÞC qC êoDìwF ¢ÛCk Þ kpÆ nØÏON éìØìN ÝFC kßh kDOvC krÛ ÞC Þ ¢çÞtJok éØç ÝëC DF .l×A oDØz éF ÞC æßìz ÚCÞpìJ Þ éìØìN ÝFC ÚDÛDGìO¡J ÝëpOÊorF qC íÇë é@Æ :kpÆ é¤Ôh ÝìÜZ Co ÚA ÚCßNí× éÆ PzCk kßh ætëÞ êCæßìz ÀìÎDN .íÏõ Þ íÏÃÛ éÎkC ÚkoÞA oDìwF @ ÀÎC ÚkpÆ oDìOhC Dë Þ DèÛA qC íÇë Úl@ër@Êp@F x@K@v Þ é@ÎD@w@× p@ç ok ÚD@è@ì@Ã@¾ êCoA éñCoC @ E .éÛDì×íçDÊlëk .DèÛA ÍD®FC Þ lÃÛ Þ ÚD¿ÎDi× éÎkC cp¬ xKv ,kßh æDÊlëk pF éÎkC ÚkoÞA @ U pF ÞC .êßGÛ TëkDdC DF ÚA ÚkpÆ æCpØç Þ ,ÍÓlOvC ÖDÃ× ok ÚAp@ MD@ëA é@F Úkp@Ç@Û æl@Ü@w@F @ k ÐñDÂQoC lÜÛDØç ,PvC EDOÆ ok kßVß× ÖDÇdC pF lëCq í×DÇdC ælÛoCkpF ok PÜv éÆ kßF ælìõÝëC .ælV êCpF Úlz .kßzéOhCkpJ ÚDèìþ pËëk êCoA éF éÆ ÚA íF ,DèÛA qC «DGÜOvC Þ £ß¥Û cp¬ ,koCß× íhpF ok @ ç lìÏÃN ÝOzCnÊ oDÜÆ Þ kDèOVC éF Mßµk ,éZ ,£Dh íGçn× éF P@G@w@Û Ý@O@zCl@Û H@¥@·@N @ Þ ((97)).kßF ÞC êoße×½lç |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:30 توسط رمضان رفيعي |
|
|
(. Á . ç 241@164) ÐGÜd ÝFlØdC íÊlÛq Þ Pì¥iz ÚDìd ÝF ÕClGµ ÝF xëokC ÝFlvC ÝF ÍÔç ÝF ÐGÜd ÝFlØe× ÝFlØdC ÕClGµßFC ÞC Ð@×D@Æ ÖD@Û .PvC êkCl»F êqÞp× íÛDGìz xÛC ÝF ÕClGµÝF ,kCl»FlìNDvC krÛ ÞC .PvC kCl»F ælz ÉorF Þ ækCq kßh íÎÞ ,kkpÊí×pF Þp× ÚD×kp× éF êÞ HwÛ qC xJ .Pw¡ÛÀvßëßFC uok p©e× ok íËÎDv ækrÛDz ok Þ Phß×A Ùϵ ÖDz Þ éÜël× ,æp¥F ,é¾ßÆ ok Þ lzÞC êkCl»F ÚCkpÊDz ÝëpOÊorF qC Þ éO¾pÊ Cp¾ éþ êÞ krÛ kCl»@F é@F í@·@¾D@z Úl@×A kCl»F qC íÎDdok) :lëßÊí× ÞC æoDFok í·¾Dz .kpÆ Y߯ p¥× éF í·¾Dz éÆ íÛD×q DN lÛD× yoD@Ü@Æ .(ÙOzCnËÛ êDVpF ÐGÜd ÝFC qC pNéìþ Þ pNoDÊrìçpJ ÚA ok éÆ ÙO¾o ÚÞpìF okéÆ kpÆ oDÆ ÚClÜZ Ùç Tëld éÜì×q ok ,æÞÔ·F .lz ÐÃOw× êlèOW× éþ ok êlÜZ qC xJ êÞ ok Þ kpÆÀìÎDN Co lÜw× EDOÆ ÞC .lÜÜÆí× ÐÃÛ ÞC qC ÙÏw× Þ êoDiF Þ lz Tëld êCß¡ìJ kßh p¥µ ((87)).PvC æl¡Û pwì× ÞC rV êCpF éÆ koÞAkpÊ íSëkDdC ÚA ÝOzCkkDë éF ok ÞC PÂk Þ é²¾Dd Mol pF ¢ÛCp¤D·× Þ ,kßF oCkoßhpF êß êCé²¾D@d qC l@Ø@dC Þ éFDe¤ êDçCßO¾Þ (£)pG×DìJ TëkDdC êCé²¾Dd ÝìÜZ qC ÚkpF æpèF DF ÞC .lÛCækCk íçCßÊ Tëld .PhCkpJ ÖDÇdC «DGÜOvC éF DèÛA ßNpJ ok Þ kpÆ ³¿d Co Ýì·FDN ækCoC êoCßOvC qC éÆ íND¿¤ pËëk Þ oDìwF íëDGìÇz Þ pG¤ Þ oDÇO¡@J Þ yÔ@N é@F Ý@ì@Ü@a@Ø@ç ÞC qC oCkoßhpFÞ oDì¡ç íÛDwÛC ÚA pF ÚÞr¾C Þ ,éOvCoA koCk PëDÇd PØç êlÜÏF Þ ÙìØ¥N pF êoClëDJÞ .kpÆí× rìçpJ ÍlV qC ÐìÎk ÝìØç éF Þ kßF oCßOvC íÛDØëC DçCßO¾ Þ (£)pG×DìJ PÜv æpëCk qC éÆ PzCk ÖDØ@N í@·@v Þ kß@F ¢@ël@ÛC½os kß@h é@Ã@¾ ok ÞC .kÞpÛ pNCp¾ éFDe¤ êDèëoÞCkÞ ÐGÜd ÝFlØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× :kßzí× é¤Ôh koß× XÜJ ok lØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× Ùì ÝFC ælìõ pFDÜF .PÜv Þ EDOÆ @ ÀÎC .lzDF éOzClÛ kßVÞ DèÛA pFCpF ok í¿ÎDi× êCßO¾ éÆ ÚA éF «Þp¡× ,éFDe¤ êDçCßO¾ @ E Þ lÜërÊí×pFPvC pOÇëkrÛ PÜv Þ EDOÆ éF Co éZ ÚA ,êCéÎDw× ok éFDe¤ ½ÔOhC Moߤ ok @ U .koCkíØÛoDè±C í·®Â p²Û bìç Þ lÜÆí× ÐÃÛ Co ½ÔOhC DèÜN Moߤ ÝëC pìº ok éÎDw×ok éÆ ÚA éF «Þp¡× ,koCkí× ÖlÃ× uDì pF Þ kpënJí× Ùç Co Àì·¨ Þ Ðvp× T@ël@d @ k .lzDF éOzClÛ kßVÞ í¨oD·× ,PëCÞo ÚA TeF koß× ,Àì·¨ Dë Ðvp× Tëld éÛ ,éFDe¤ qC êCéO¿Ê éÛ ,lëDìF í¥Û éÛ é@Æ í@ëD@V ok êÞ :uD@ì@ @ @ç .kpìÊí× oDÆ éF MoÞp¨ ¸¾k êCpF Co ÚA Þ koÞAí×Þo uDìÂéF lÜNoDGµ éÆ PvC ¸GÜ× oDèZ PÃìÃd ok éOwÛCk ¸GÜ× XÜJ Ùì ÝFC Co éZ ÚA lìÜÆí@× æl@çD@¡@× .uDìÂ Þ íFDe¤ éO¿Ê ,PÜv ,EDOÆ:qC DëoDèZ ok lØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× lëAí×pF íÏGÜd éþ ÍߤC HOÆ qC íFßiF éÆ ÚDÜZ ,ÝëC pF ÚÞr@¾C :PvC oCp ÝëC qC ÐGÜd ÝFlØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× éÇÏF ((88)),kßzí@Ø@Û é@¤Ô@h ¸@G@Ü@× X@Ü@J .¸ëCom lv Þ éÏvp× fÎD¥× ,EDe¥OvC ,uDì ,íFDe¤ éO¿Ê ,´DØVC ,PÜv,EDOÆ kßzí× ÐÃÛ lØdC ÖD×C qC éÆ íNDëCÞo íÛCÞCp¾ ÐëÓk éF p×C ÝëC .kßzí× ÐÃÛ lØdC PëCÞo Dë êCo Ý@ël@Ü@Z é@ÎD@w@× È@ë ok ,koCß@× qC êoD@ì@w@F ok :qC lÜNoDGµ DèÛA ÝëpOØè× éÆ kkpÊí×pFíÏëÓk æDÊ ÐìÎk ÝìØç éF .PzClÛ yßh Co Ýëk ok êoCrËOµlF Þ kß@F oD@Ær@ì@çp@J í@ÛD@w@ÛC ÞC @ À@ÎC ÞC êCßO¾ DF ÀÎDi× íØÇd qC éÆ Tëld Dë pRC éF êlÜ@Z qC x@J Þ kCkí@× êp@²@Û êCé@ÎD@w@×ok pGhíF ´ßVo ÝëC qC æDÊ ÐÂDÛ Þ .P¡Êí×pF kßh PwiÛ p²Û qC éWìOÛ ok Þ koßhí@×p@FP@zCk .lÜÆí× ÐÃÛ Co ÞC êCo Þ Íß Þk pç CnÎÞ PvC éO¾pÛpNCp¾ ÚD¡ëC êDçéO¿Ê qC lÛCækpÆ ½ÔOhC DèÛA æoDFok éFDe¤ éÆ íÏëDw× ok lØdC ÖD@×C @ E êpËëkpF íÇë ÚlërÊpF qC ækpÆ ÐÃÛ éFDe¤ qC æDÊlëk lÜZ Dë Þk êCéÎDw× ok éÆ í×DËÜç Þ PvC ok ÞC éÆ íÎDdok .kßzí× ækCk PGwÛ ÞC éF éëp²Û Þk éÆ PvC ÐìÎk ÝìØç éF Þ ælëqoÞ êoCkkß@h ((89)).PvC ælërËÛpF Co êCéëp²Û bìç Þ ækpÆ oDìOhC MßÇv éÎDw× ÝëC pËëlØç DF ÞC êDèOëCÞo Þ ,D@è@i@vD@J ,D@çækp@Æ ,D@çé@O@¿@Ê æoD@Fok ÞC ÚCoD@ë Þ ÚCkp@ÊD@z @ U éF Þ ,lÜÆí× pìw¿N êpËëk DF ÀÎDi× íNoߤ éF Co DèÛA Èë pç éÆ êCéÛßÊ éF ,lÛCækp@ƽÔ@O@hC éëp²Û Èë DèÜN ÞC éÆ íÎDd ok ,kßzí× ækCk PGwÛ ÞC éF p²Û lÜZ Dë Þk éÎDw× Èë ok HGvÝìØ@ç .PvC éOzCk éÎDw× ÚAok éFD¡×êkClho ok êlÜZ qC xJ Þ ,kßF ÚCßiØç PëCÞo DF éÆ kCkí× êp²Û êCé·ÂCÞ ok æDÊ ÞC @ k pËëk íØÇdlìGϬí× PwiÛ êCßO¾ ÚA rV íëCßO¾ éÆ íÜëCpÂ Þ ¯ëCpz DF æCpØç D@×C í@ÎÞC kCl@ho DF ,ÝëCpÂ Þ ¯ëCpzÚA éF éVßN ÚÞlF éÆ lzí× ÐÃÛ ÞC qC éëp²Û Þk HìNpN Ý@ël@F Þ kp@Æí@× okD@¤ .kߨÛí× oDÊqDvDÛ pËëlÇë ÐGÜd ÝFlØdC éþ í×ߨµ íÊtëÞ :PvC oCkoßhpF Ðëm êDèìÊtëÞ qC ÞC éþ ÍßÂuDvCpF ÞC ,kßF lÜOw× fÎD¤ ÀÏv oDRA Þ oDGhC Þ TëkDdC éF ÐGÜd ÝFlØdC êD@çCß@O@¾ @ À@ÎC í¿ÎDi×p²Û qC éÆ êkoCß× ok @ éFDe¤ êDçCßO¾ ÝìÜaØç Þ Mp©d ÚA êDèëoÞCk Þ (£)pG@×D@ì@J Dë Ýì·FDN êDçéO¿ÊÞC .koÞAí× lÛkßF ækpÆ ½ÔOhC ÚA ok Ùç Co éZ ÚA Þ kCkí× CßO¾ @ lFDìÛ ´Ô¬C pF lÛkßF oßè¡× oDRAÞ MDëCÞo qC ÝOzCk íçDÊA éF éÆ Co ÚCpËëk Þ íµCqÞC Þ ÈÎD× ÚßZ íÛDè@ì@Ã@¾ .P¾pÊí× lëå× ¢ëßh êCßO¾ qCéÆ CpZ ,kCkí× CßO¾ PvC ækCk go ÔØµ éZ ÚA æoDFok DèÜN Þ lërÊí× êoÞk D@è@¨p@¾ qC ÞC @ E .P¾o ÚA ¹Cpv éF lëDF MoÞp¨ Moߤ ok DèÜN éÆ PvC êrìZ êCo Þ CßO¾ ÞC p²Û Dë kÞle× ÞC éþ l¡Û HGv PzCk kDÜOvC MDëCÞo Þ oDG@hC é@F P@w@i@Û é@Vok ok ÞC é@Æ Ý@ëC @ U Þ MÔ×D·×Þ lÂD·N p×C ok êpËëk Hçn× pç qC ¢ìF ÞC Hçn× ,éZ ,kßz oÞk Ökp× íÏØµ íÊlÛqqC Co ФC Þk kßhHçn× ok ÞC .PvC ÐñD é·v Þ êkCqA lÛoCk ælèµpF Ýì¾p¬ qC Èë pç éÆ íNClè·@N :PvC éO¾pënJ Þ éO¾pÊ DÜG× .lzDF æl×A Pe¤ pF íÏìÎk éÆ ÚA pË× PvC ÚÔ®F MCkDGµ ok éìÎÞC ФC @1 .lzDFælìvo ÚÔ®F Þ ÙëpeN pF íÏìÎk éÆ ÚA pË× PvC Pe¤ kßõ Þ MÔ×D·× ok éìÎÞC ФC @2 qC kßh ÞC éWÛClF ÚCßNí× DèÜN Co lÛÞClh é@Æ koÞAí@× Ð@ì@Îk Ý@ì@Ü@Z P@w@i@Û Ð@¤C êCp@F ÞC éÆ PvC ælÜF pF lÛÞClh Äd ¢OvpJ Cpëq ,kpÆ ¢OvpJ PvC ækpÆ ¸ëp¡N ¢ÛCp@G@×D@ì@JÄ@ëp@¬ ÁßÃd qC MÔ×D·× éÆ lÜÆí× ÍÓlOvC ÝìÜZ MÔ×D·× æoD@Fok .P@vC é@O@¾p@ën@J Co ÚAl@ÛÞCl@h pF íÏìÎk éÆ ÚD×q ÚA pË× ,PvC ælz oCnÊCÞ DèÛA kßh éF ÚDÊl@Ü@F Áß@Ã@d Þ P@vCÚD@Êl@Ü@F .lvpFÙëpeN éÏ×D·×êDè¾p¬ éÆ PvC í«pz pç éF Úlz ÖrOÏ× Þ ÚkDèÛ ÖCpOdC lØdC ÖD×C æßìz uDvC ÝëCpFDÜF .lvpF «pz ÚA P×pd pF íÏìÎk ´oDz êßv qC éÆ ÚA pË× lÜèÜF pç ÞC.kCkí× CßO¾ PeÏ¥× uDvCpF P¾DëíØÛ Pvk ælz éO¾pënJ êpRC Dë í¥Û éF éÆ íëDV ok ÞC @ k Pwç éWìOÛ êCpF éÆ Co íØÇd pç Þ ,ÚA êDçéÏ@ì@vÞ é@F P@w@ç ½l@ç êCp@F é@Æ Co í@Ø@Ç@d ÞC qC ¢ìJ éþ ok éÆ kCk ypOwÊ Þ éÜ×Ck æqClÛC ÚA éÎDw× ÝëC éF Þ kCkí× ÚA êD@çé@×l@Ã@×é@F .PzClÛéÃFDv .koÞAok oCkéÜ×Ck Þ MÞCp¬ DF ,ælÛq íèþ íNoߤ éF Co íÏGÜd éþ ,íèþ é¡ëlÛC ÝìÜZ éF DèÜN Co DèÛA Þ koCk êpçD± íçDÊlëk kßõ Þ MÔ@×D@·@× ED@F ok é@Æ í@·@¾D@z ½Ô@hp@F ÞC DèÜN ,kpËÛíØÛ DèÛA ½ClçC Þ DçærìËÛC éF Þ lÜÆí× pìw¿N PvDèÛA qC íÆDd éÆ íëDèNoD@G@µÚD@Ø@ç êCpFéÆ íWëDOÛ Þ ½ClçC Þ DçærìËÛC uDvCpF Þ PwëpËÛíØÛ DçoClëlJ ÝëC êkD× Moߤ Þ pçCß±éF ((90)).kpÆí× ÙÇd DèÛA æoDFok Pwç MÔ×D·× Þ kßõ ÝëC ÐGÜd ÝFC ÚCÞpìJ ÝëpNoßè¡× DèÛA éØç ÖDÛ ÚkpØzpF éÆ lÛkpÆ êÞpìJ ÞC qC lØdC ÖD×C íÊl@Ûq ÚCoÞk ok D@è@Ã@¾ qC í@çÞp@Ê ÙìçCpFC Þ ((91))êqÞp× UDWd ÝF lØe× ÝFlØdC æÞpÊ ÝëC ÝëpNoßè@¡@× .oCß@zk P@vCêoD@Æ .PvC ((92))íFpd ÁDevCÝF íÇë.lz ßÛ Þ P¾Dë ÍßeN íÏGÜd éþ DèÛA yÔN PÆpF éF éÆ lÜOwç rìÛ pËëk ÉorF Pì¥@i@z Þk MoߤéF í×ÔvC éþ ok ÉorF éìþ Þk ÝëC ¢ÃÛ PìØçC ÐìÎk éF .Ùì@ ÝFC êpËëk Þ éìØì@N Ý@FC :ÙëoÞAí×Co ÚD¡ëC íÊlÛq qC êCé¤Ôh DV ÝëC ok £Dh o߬ éF íÏGÜd éþ ok Þ ,ÖDµ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:29 توسط رمضان رفيعي |
|
|
.
(. Á . ç 204@150) í·¾Dz ÝF HÏ®× ÚClÛqp¾ qC í·¾Dz ¸¾Dz ÝF ÚDØSµ ÝF uDG@µ Ý@F x@ëokC Ý@Fl@Ø@e@× ÕCl@G@µß@FC íÜØë í·¾Dz okD× .lzDFí× í·¾Dz ÙèÛ êDìÛ Þ (£)pG×DìJ ÖoDèZ êDìÛ ½DÜ× lGµ .PvC½DÜ×lGµ .PvC kqC é¿ëD¬qC Þ í·¾Dz íÊlÛq pìv Þ ækpÆ p¿v DV ÚA éF yolJ éÇÏF ,PwìÛÞC ÚColJ Ý¬Þ ærº .kß¡Ê ÚD@è@V é@F æl@ëk ær@º ok ÞC qC ÞC .kpF éÇ× ¢ÛColJ æDÊkCq éF íËÎDv Þk Ýv ok Co ÞC yokD× .kßF éO@zn@Êok D@V ÚD@Ø@çok P»Î ok Þ P¾o Ðënç Ýì¡ÛéëkDF ECpµC ÚDì× éF êlÜZ qC xJ Þ kpÆ ³¿d Co ÚAp íÆkß@ÆÚCoÞk íËÛqlÎDh ÝF ÙÏw× krÛ Co Tëld Þ éþ éÇ× ok .P¡ÊqDF éÇ× éF æDÊ ÚA Þ ,lz PvkæpìZ EkCÞ ÚDëDJ DNÞ P¾pÊ Cp¾ Co ÈÎD× éþ Þ lìZ߯ éÜël× éF íËÎDv PwìF ok .Phß×A éìÜìµ ÝF ÚDì@¿@v Þ .kßF ÞC DF ÈÎD× íÊlÛq Þ lÛkpÆÙèO× ¸ì¡N éF Co ÞC ÚD×q ÝìØç ok .lz íOØv oCkælèµ DV ÚA ok Þ P¾o ÝØë éF ÚA qC xJ Ýwd ÝFlØe×DF éÆ l×A lëlJ P¤p¾ ÝëC êÞ êCpF HìNpNÝëlF .lÛCßhCp¾ Co ÞC ÚÞoDç éW@ì@O@Û ok ((73)).lëCr¿ìFqDWd éþ éF Þ kqß×DìF ÞC qC Co ÁCpµ éþ Þ lÜÆ oClëk íÛDGìz í·¾Dz íØÏµ æDËëDV æl×DìÛÙçCp¾ ¢ÛCp¤D·× pËëk ok éÆ P¡Ê ÙçCp¾ ÌÜçp¾ Þ ¢ÛCk qC íëDçéÛßÊ í·¾Dz kßVÞ ok æpèFok éÆ ÞC êÓDF íÏõ ÚCßN Þ êlÜØ¡ëlÛC ,PwiÛ :P¡Êí×pF Pϵ Þk éF éÎD@w@× Ý@ëC .kß@F Þ ÚDØÎDµpËëk DF «DGNoC Þ ÞC oDìwF êDçp¿v êpËëk Þ ,kCk êoDë Co ÞC ¢Ûß×CpìJ ¯ìe× qC Ý@O@w@V ¸×CßV íÊlÛqqC íNDµÔ¬C ÚkoÞA Pvk éF ok Co ÞC ÝìÜaØç Dçp¿v ÝëC ,ÚDÛA êDè¡ÛCk ÝO¾pÊCp¾ .kpÆ ÈØÆ DèÛA Ößvo Þ ECkA Þ ÚßÊDÛßÊ êCoÐçC Þ Tëld ÐçC éþ Þ Tëld Þ EkC Þ P»Î ok ækpOwÊ ¢ÛCk qC Co í·¾Dz ,Ð×Cßµ ÝëC éØ@ç .PhDv oCkoßhpF í·¾Dz íèþ oDÆ éF oDF Ýì×ÞkêCpF éÆ íÛD×q DN PwÛCkí× ÞC HOÇ× ÚCÞpìJ qC íÇë Þ ÈÎD× kpÊDz Co kßh qDºA ok ÞC .kDèÛ ÚDìÜF ÐÃOw× íGçn× DV ÚA ok Þ l×A ÁCpµ :éÆ PvC ÝëC ÞC íèþ Ùè× êDçoDÆ qC êCoÐçC Þ Tëld ÐçC HOÇ× Þk ok ¢çÞtJ éF oDìwF íOÂk DF Þ kpÆ ívopF Co ÚD×lÃO× êCoA @ ÀÎC PvCÚDëDØÛ ÚA ok íFßiF HOÇ× Þk pç êDèìÊtëÞ éÆ Co íèþ êCéÃëp¬ ÚDì× Ý@ëC qC Þ P@hCkp@J .kpÆ cp®× Tëld ÐçC Þ êCo ÐçC ÝìF éÛDì× íçDÊlëk HìNpN ÝëlF Þ lì¡Æ ÚÞpìF Þ¦i¡× íÏÆ «ß®h DF íèþ êCæßìz êÞ ,lëAí×pF cߨßF ÞC éÎDvpÎC EDOÆ qC é@Æ ÚD@Ü@Z @ E lµCßÂÞ ÍߤC ÞC qC ¢ìJ éÆ íÎDd ok ,kpÆ ÙìvpN éOwVpF Þ ÝzÞo êlµCßÂ Þ ÍߤC pF í@Ü@O@G@× ((74)).kßF æl¡Û ¦i¡× lÜÆí× éìÇN ÚClF kßh «DGÜOvC ok éìþ éÆ íìÏÆ í·¾Dz «DGÜOvC ¸FDÜ× ¸GÜ×ÝìOwiÛ Co ÚA Þ lçkí× oCp ¸FDÜ× éØç ol¤ ok Co ÚAp ÚDèìþ pËëk lÜÛDØç ÞC :EDOÆ @ ÀÎC éëA qCkߥÃ× éÆ ÚA qC íÆDd íÏìÎk éÆ íÛD×q pË× lÜÆí× ÍÓlOvC ÚA pçCß± éF Þ lÛCkí× íèÃ@¾ .kßz é×DÂC PvC ÚA pçD± rV êrìZ Þ éÃRêÞCo éÆ ÚClF «Þp¡× ,PvC ækpÆ ´D¾k Ml¡F ÚA éF ÐØµ Þ ldCÞ pGh qC í·¾Dz :PÜv @ E pGh pF CouDìÂ éÆ PvC éO¾pÊ ækph éì¿Üd pF ÞC .lzDF Ð¥O× (£)Clh Íßvo éF Tëld Þ ,¯FD¨ pGO·× lÛCéOzCnÊldCÞ pGh éF ÐØµ êCpF éìÇÎD× Þ éì¿Üd éÆ Co í¯ëCpz rìÛ .lÛCéOzCk ÖlÃ× ldCÞ qC êÞpìJ lÜÛDØç ,ÚA qCêÞpìJ PëCÞo Þ PÜv Pe¤ MDGRC Moߤ ok éÆ PvC oÞDF ÝëC pF ,éOwÛCl@Û .PvC HVCÞ ,ÚAp ÝFlì·vÐvp× TëkDdC qC éÆ ÝëC ÔS× ,PzCnÊ í¯ëCpz Ðvp× Tëld éF ÐØµ êCpF í·¾Dz éOGÎC ((75)).lzDF Hìw× éF Co ´DØVC PvC ÝÇØ×DÛ ÚDËØç ÁD¿NC qC ÝO¾D@ë í@çD@ÊA é@Æ Ð@ì@Îk Ý@ëC é@F êÞ :´D@Ø@VC @ U ´DØVC PìWd pF íÜG× ÈÎD× kßh kDOvC éëp²Û Þ PwÛCk ÀÎDi× p²Û qC ÝO¾DìÛ íçD@ÊAêD@Ü@·@× ((76)).PvC éFDe¤ ´DØVC PwiÛ éVok ´DØVC :P¿Ê Þ kpÆ ko Co éÜël×Ökp× ok D×C ,PvC ækpÆ ÐØµ éFDe¤ éO¿Ê éF kßh Ùël êÞDO¾ ok í@·@¾D@z :í@FD@e@¤ é@O@¿@Ê @ k ,PvC ækpÇÛ UDWOdC éFDe¤ éO¿Ê éF ,lÜëßÊí× ¢FDe¤C qC êoDìwF éÆ ÚDÜZ ,ylëlVêÞDO@¾ éØç ÝëC DF .PvC ælëqoÞ P¿ÎDi× DèÛA DF xKv Þ ækpÆ ÐÃÛ éFDe¤ qC íëDçéO¿Ê êÞ éÆ ÚAæCß@Ê ClìJ ÚA êCpF í¿ÎDi× éÆ íÛD×q DN Co íFDe¤ éO¿Ê êÞ éÆ lëAí×pF ÖÓC ED@O@Æ ok ÞC oD@O@¿@ÊqC ((77)).PvC éOwÛCkí× PWdkß¡Û |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:27 توسط رمضان رفيعي |
|
|
(. Á . ç150@80) é¿ìÜdßFC
é¿ìÜdßFC Pì¥iz Þ kßFÐFDÆ ÚD×kp× qC ÞC olJ .PvC oDGN íÛCpëC oßè¡×pFDÜF Þ ,æD× ÝF í«Þq ÝF PFDR ÝF ÚDØ·Û ÞC ÖDÛ ((40)).kpìÊí× êDV Ýì·FDN Ýì·FDN éÃG¬ ok kßh ÞC lz Íß»¡× Ùϵ oDÆ éF êlÜZ qC xJ Þ kpÆ kßh é¾pd Co rh MoDWN Þ l×A D@ì@Ûk é@F é@¾ß@Æ ok ÞC oCnËÛDìÜFÞ ÉorF éìþ Èë ÚCßܵ éF Þ ÙÏ·N Þ ÙìÏ·N MßwÆ ok Co ¢ëßh MDìd ÚCoÞk ælÛDØìÂD@FÞ kßzí× ælÛCßhéìØ²µC ÚßÜÆC éÆ ÚA é×ßd ok Þ PznÊok kCl»F ok ÞC .kpF pv éF í¿Üd Hçn@× .lz ækpKv ÅDh éF Pì¥izÝO¾pÊ ÐÇz ok íÛÞpF Þ íÛÞok íÏ×Cßµ .kßF íÛD¡hok Þ êß Pì¥iz êCoCk é¿ìÜdßFC :PvDèÛA ÝëpOØè× qC éÆ PzCk ¢ÃÛ ÞC .ÞC ÝìOzpv Þ íNCm êDèìÊtëÞ @1 éþok éÆ lÛkpÆ ÙìvpN Co íçCo ÞC êCpF Þ Phß×A PçDþ Þ Ùϵ ÚDzp©e× ok éÆ ÞC l@ì@ND@vC @2 .kߨìJ Co ÚA ¢ëßh £Dh kßhé·×DV DF éÆ êoCßOvC «DGNoC Þ íÊlÛq ÀÏOi× êDçæoÞk ok ÞC EoDWN Þ í¥iz íÊlÛq :U .PzCk .lz D¾ßÇz ÚA ok ¢ëDçkCl·OvC éÆ íëpǾ êD©¾ :k Co ÞC lÜëDzßhDÛ êDçéO@¿@Ê ,P@zCk êß@ í@Æok ,kß@F ÖCoA Þ Ý@ì@O@× í@ÛD@w@ÛC é@¿@ì@Ü@dß@FC ÐìÏeN ok ,PzCkíØÛqDF Äd qC Co ÞC êCpv ÝëC onÊkÞq êDçæpèF Þ DçæßÏV,Pi@ì@Ë@ÛCí@Ø@Ûp@F éÆ í¾lç éF éÇÏF ,kpÆíØÛ ælÜwF íÜëk ÚßO× pçD± ívopF éF Þ kßF ÞDǾos Þ ¢ëlÛC½osÐëDw@× lÜÏF íçDËëDV Co ÞC éÆ kßF DèÜëC lÜÛD× Þ DèìÊtëÞ ÝìØç .PwëpËÛí@× kß@F p@çD@± Ý@ëC P@¡@Jok .PzCk íÛCqoC êÞ éF ÝzÞo í¡ÜìF Þ PhDv íÛCoßÛ Co ¢Îk,lì¡iF é¿ìÜdßFC íèþ é¡ëlÛC pF pRå× Ð×Cßµ :qC lÜNoDGµ ,PzCnÊ pìRDN é¿ìÜdßFC íèþ é¡ëlÛC ok éÆ íÏ×Cßµ ÝëpOØè× éFDèÜN éÆ PwìÛ êrìZ ¯ìe× pìRDN .P¾pënJ pìRDN Pwëqí× ÚA ok éÆ í¯ìe× qC é¿ìÜdß@FC :À@ÎC í¡ÃÛ Ùç éìþ íÊlÛq ok éÇÏF ,kßz kÞle× é@¿@w@Ï@¾ Þ EkC Þ P@vD@ì@v ÚCoD@Æol@ÛC P@vk éÏìvÞ éF lçCßhí× Þ koCk ÌÜNDËÜN í«DGNoC kßh ¯ìe× DF ÞC ,é@Z ,koCn@Êí@× êD@Vp@FÍD@·@¾ .lÜÆ éñCoC ÚA MÔÇ¡× êCpF íÏd æCo íèþ ÖDÇdCÝììGN qCéÆ oÞDÜèJ íÜì×qpv pF í×ÔvC PÎÞk ÚD×q ÚA ok .Pwëq ívDGµ Þ êß×C æoÞk Þk ok é¿ìÜ@dß@FC ÝëC .lÛCoí×ÙÇd lzí× kÞle× lÜç éF EßÜV qC Þ xϬC ußÛDìÂC éÛCpÆ éF Epº qC ,ÝìZ éF Ápz ok Co MÞD¿O× êDèNkDµÞ ECkA Þ kCtÛ Þ ÌÜçp¾ DF ÀÏOi× êDèOÏ× qC êCéOiì×A ækpOwÊ Ýì×qpv .PzCnÊí× pìRDN é¿ìÜdßFCíèþ æDÊlëk Þ ¢ëCpÊ pF përÊDÛ éÎDw× ÝëC Þ kCkí× êDV kßh ,ÚDØëC ,olÂ Þ D©Â Úß×CpìJ pO¡ìF éÆ Co é¾ßÆ ÚDØÏÇO× æp±DÜ× Þ TeF êDçéÃÏd é¿@ì@Ü@dß@FC :E æDÊÞ Ä¾Cß× æDÊ êDèëpìË·¨ß× DF ,DèÛA qC íhpF ok rìÛ kßh Þ ælëk kqí× oÞk éFDe¤ kpÇÏØ@µÞ EßÏvCqC ÝOwV æpèF ok Þ íëDÛCßN ßËO¿Ê Þ æp±DÜ× ok HìNpN ÝëlF Þ kßF éOwV PÆpz ,ÀÎDi@× .PzCnÊí× pìRDN ÞC íèþ é¡ëlÛC ok éØç DèÜëC Þ koÞA Pvk éF MoDè× íÏõ éÃ¾Þ kßF ÚDØìÏv íFC ÝFkDØd kßh kDOvC oDÜÆ ok é¾ßÆ HOÇ× ok ÍDv ælWìç kÞld é¿ìÜdßFC :U ok kß·w×ÝFC ÚßZ íìFDe¤ Þ PzCk Co kßh ætëÞ PÎDd Þ ÌÛo Þ ÚCkp× HOÇ× ÝëC .P¾pÊ ÞC qC Co PÂk Þ í¡ëlÛCkCqAÝìÜaØç Þ ED®h ÝFpص ÖÞk é¿ìÏh ¢ÛCk éÆ ÁCpµ PwiÛ kDOvC ÝëC ,kßF ÚA ¢ÛCk í×DØN éÆ kßF éØÃϵkß·w× ÝFC ÚCkpÊDz ÝëpNælërÊpF qC íÇë .PzCk Co kßh £Dh p²@Û Dèþ ÚDì× ¢ND¾Þ qC xJ ÞC êCÞDO¾Þ kßF HOÇ× ÝìØç ok Ùç ÁÞpw× .kßF ækpÆ ³¿d Þ éOhß×A Co ÞC oCkælèµ Co MÞD©Â PØv ÍDv Þk Þ P¥zéÆ PvC HOÇ× ÝëC ÚCkp× pËëk qC Ùç fëpz .lz ¢iJ PëCÞo Þ Tëld éF Co HOÇ× ÝëC Ùç íG·z ,æÞpÊÝëC oDÜÆ ok .kpÆ PëßÃN Co êCo ÐçC Hçn× Þ kßF ÝFkDØd Dçl·F .P¾Dë lÛßìJ êCo Þ Tëld qC êCéOiì×AéF HOÇ× ÝëC HìNpNÝëlF Þ kpÆí× é@ën@»@N é¿ìÜdßFC Þ lìÛDWÜÊ é¿ìÜdßFC éÜìv ok Þ koÞA kpÊ Co Dè¡ÛCkÞ Dçé¡ëlÛC ÝëC éØç Þ l×A ÚDØìÏ@v ÖÔvC ÚDèV ok ,rëDØO× í¡ëCpÊ Þ ÐÃOw× êCévDÜz DF éÆPiëo íGçn× H@ÎD@ ok Co D@è@ÛA r@ì@Û .lz oCkßØÛ é¿ìÜdßFC «DGÜOvC ¸FDÜ× .kpÆÝììGN Co ÚAp PÎÓk æßVÞ éÆ kÞoí× oDØz éF íÛDwÆ ÝìOwiÛ qC é¿ìÜdßFC .ÙëpÆ ÚAp @ ÀÎC PWd ÞÖDµ PÎÓk ÚkßF í·®Â ækpÆ P¿ÎDi× PëpSÆC DF DèÛA ok êÞ éÆ íÏëDw× ÝëpOØè× éÏØV qC .PvC ÀÎDi× Ößè¿× ÚkßGÛ pGhéF ÚkpÆ ÐØµ ok êÞ éOGÎC .kÞoDìÛ êÞo PÜv rV êpËëk ¸GÜ× éF ÚAp qC xJ ÞC .P@Ü@v @ E .P¿Ê ÙìçCßh Ýiv ÚA qC kßh êDV ok éÆ PzCk kßh £Dh êCæßìz ldCÞ Þ lÜÆí×kDÜOvC ÚClF ÄÏ®× o߬ éF é¿ìÜdßFC lzDF ælz PFDR ´DØVC ÐÃÛ éÆ íNoߤ ok .´DØVC @ U .kpØzí× íܱ PWd Co íNßÇv ´DØVC Þ í·®Â PWd Co (íÎßÂ) fëp¤ ´DØVC PwìÛ êCo ÍDW× ÚA ok éÆ MDëk Þ ,kÞld ,MkDGµ lÜÛDØç íëDçrìZ ok ÞC .éFD@e@¤ é@O@¿@Ê @ k íOÜv éÎrÜ× éF íFDe¤ éO¿Ê ÐëDw× éÛßÊ ÝëC ok ÞC æDÊlëk qC Þ lÜÆí× ÐØµ íFDe¤ éO¿ÊéF uDì pF Co ÚA rìÛ Ð@ì@Îk Ý@ì@Ø@ç é@F ÞC .kß@zí@× ækCk P@G@w@Û (£)p@G@×D@ì@J é@F é@ÆP@vC ((41)).koCkí×ÖlÃ× MÞD¿N Þ êlÜÛDØç «DÃÛ éF ÚkpF íJ ok éÆ íÎDÃOÛC Pµpv Þ p²ÛP@Âk H@G@v é@F ÞC .uD@ì@ @ @ç éF ÚDìÜì¡ìJ éØç qC ¢ìF Þ ækpOwÊ íNoߤ éF Co uDì ,PzCk ÚßÊDÛßÊ êDèµß@¨ß@×ÚD@ì@× ((42)).P¾pÊoDÆ qC íÇë Co ÚDweOvC éÆ PwìÛ íwÆ DèÜN ÞC ,Pvok ÄìÃ@e@N é@F D@Ü@F é@Zp@Ê .ÚD@w@e@O@vC @ Þ ((43)).kpÆ kDÜOvC ÚA éF HçCn× ÚDëCß¡ìJ pËëk qC ¢ìF D×C ,P¾pÊ «DGÜOvC¸FDÜ× ÚA §oD·NMoߤ ok Þ kCkí× oCp éVßN koß× ÚA pF ÖDÇdC ÚkpÆ DÜF ok Co fìe¤ ½pµ ÞC .½pµ @ q .kpÆDÜF ½pµ ÝìØç pF Co íèþ ´Þp¾ qC êoDìwF êÞ .PzCkí× ÖlÃ× Co ½pµ ,uDì DF .éÏvp× fÎD¥× @ c .EDe¥OvC @ « é¿ìÜdßFC éþ í×ߨµ íÊtëÞ :ÙëpFí×ÖDÛ Co ÚD¡ÜëpOØè× éÆ koCk æpèF rìÛ íëDèìÊtëÞ qC Þ PvC ÐÃOw× íèþ é¿ìÜdßFC éþ ÚA pF í×ÔvC éþ éÆ PvC íëDèÛßOv qC íÇë ÝëC .MÔ×D·× Þ MCkDG@µ ok Ý@O@¾p@Ê ÚD@vA @ À@ÎC pF Co íOiv Þ lçCßhí× DØz pF Co í@ÛD@vA l@ÛÞCl@h) :l@ëD@×p@¾í@× l@ÛÞCl@h .P@vC æl@zD@Ü@F ((45)).(PvC ækClÛ oCp DØz êCpF íëDÜËÜN bìç Ýëk ok ÞC) Þ ,((44))(lçCßhíØÛDØz ((46)).é¿ìÜdßFC ld ok éÛ D×C ,lÛCækCk ÚD¡Û êlÜGëDJ ФC ÝëC éF Ùç pËëk ÚDèìþ ÝëC.PvC ækCk ÚD×p¾ ÚClF ÚApÂ éÆ ÚDÜZ ,DèÛA qC êoClGÛDV Þ ÚD¿ì·¨ Þ ÚDOvlìèN MD@µCp@× @ E ((47)).kßzí× ælëk ÞC êDèëoÞCk Þ DçCßO¾ ,CoA ok íFßiF éÎDw× ((48)).ÚDÇ×C ld ok ÚDwÛC MD¾p¥N Þ DçoDÆ Pe¤ éF ÙÇd @ U ((49)).ÚDwÛC PìÛDwÛC Þ êkCqA éF ÚkDèÛ ÖCpOdC @ k ((50)).PvC íÏWO× ÖD×C ok éÆ PÎÞk PìØÆDd PëDµo @ ç kßhéþ ok Co í¨p¾ ÐñDw× ÞC ,éZ ,PvC ÚDëDØÛ íFßiF (ÚkpÆ §p¾) íÊtëÞ é¿ìÜdßFC éþ ok @Þ ((51)).kDO¾ClÜ×kßv Co ÚDÊlÜëA éÆ PhDv ÙçCp¾ íèþ íNÞpR HìNpN ÝëlF Þ koÞA ÚDì× éF é¿ìÜdßFC EDe¤C ÝëpNoßè¡× ((55))kDëq ÝF Ýwd Þ ((54)),Ðënç ÝFp@¾q ((53)),Ý@w@d Ý@Fl@Ø@e@× ((52)),À@vß@ëß@FC ¢ÃÛ ÞC Hçn× ypOwÊ Þ éþ Úlì¡iF ÍßeN ok éÆ lÛCé¿ìÜdß@FC ÚCkp@ÊD@z Ý@ëp@NoÞAÖD@ÛqC بسزایی داشت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:24 توسط رمضان رفيعي |
|
|
(. Á . ç197@93) ÈÎD×
íFDe¤ p×DµßFC ÞC ÉorF êDìÛ .íÛl× ((56))íe@G@¤C p@×D@µ Ý@F È@ÎD@× Ý@F x@ÛC Ý@F È@ÎD@× .PvC (£)pG×DìJoCßÊorF ø·ìFoéF ½Þp·× ÝØdpÎClGµ Þ r×pç ÝF ÝØdpÎClGµ .Phß×A Ùϵ Tëld HOÇ× ÚDëCß¡@ì@J qC êÞ Þ éþ ok CoÞC ylìNDvC éÆ ÚA qC xJ íËÎDv æl¿ç Ýv ok .lÜOwç ÞC ÚCkDOvC qC ( ç 136 M) êCpÎC pèz ÝìØç okÍDv kDO¿ç kÞld Þ PhCkpJ xëolN Þ ÚkCk CßO¾ éF éÜël× ok ,lÛkpÆ íçCßÊ Tëld ÖDËÜç éF ÞPw¡Ûí× íGÜÎC lWw× ok CßO¾ Þ xëolN êCpF ÞC .kCk é×CkC Ökp× Ùì@Ï@·@N Þ öD@O@¾C é@F .kpÆí× æoDzC (£)pG×DìJ pG éF Tëld ÚlÛCßh ÞC íØÏµ æDËëDV ÞPëCÞo íOvok ,ÚkßF éÃR ,íëCß¡ìJ pF lÛl×A ÞC qC xJ éÆ íÛDwÆ ÝìÜaØçÞ ¢ÛDëDOØç Þ lì@ND@vC ÝFÍDØV .lÛoCk p²ÛÁD¿NC PvC Tëld ÚDëCß¡ìJ ÝëpOÊorF qC ÞC éÆ ÝëC pF Þ PÜv éF ÞC êlÜ@G@ëD@J qC Ùϵ éÆ ÝërÊpF íëCß¡ìJ lØe× P×C êCpF ,lzí× éO¿Ê Ý× é@F p@ÊC :l@ëß@Êí@× é@Ø@Ï@v ((57)).Ölëkí× íçDËëDV ÝìÜZ oCÞCrv Þ éOwëDz Co ÈÎD× lÛpìÊCp¾ÞC ÈÎD× éþ ok éÜël× ¯ìe× pìRDN ,lÛkCkí×ÖDWÛC éFDe¤ qC êDØÏµ Þ (£)pG×DìJ éÆ éaÛA Cpëq lÛkßF Ökp× ÝëpOçDÊA éÜël@× Ökp@× í·ìG¬ Þ Pwëqí×íëD©¾ ÝìÜZ DF éÜël× ok ÈÎD× .lÛkßF ækpÆ ælçD¡× Co ,íÏØµ éþ ÚDØç íÜ·ë qC Co éFDe¤ êDçCßO¾ Þ lëßVæpèF kßF ælÜÆA Co pèz ÝëC êDV êDV éÆ Ýì·FDN Þ éFDe¤ oDRA qC éÆ kßF êDçCpVD× éÆ P¾Dë ÚDÇ×C ÝìÜaØçÞC .lzDF ÖlØç rìÛ êCo ÐçC Ýì·FDN DF ÚA oDÜÆ ok Þ ,kpìËF Ýì·FDN ok DN kßz æDÊA ÚDÛA ÖDÇdC Þ DèëoÞCkqC Þ lëßV íJ Co éFDe¤ ÚDèìþ pËëk Þ kß·@w@× Ý@FC Þ p@Ø@µ ,PvC PWd (éÜël× Ökp× ÐØµ) éÆ kßF ælìõÝëC pF êÞ .oCnËOµlF Èë éÛ ,lzDF (ÞpìJ) Èë éWìOÛ .PwVí׿Co ÚA qC kßh êDçCßO¾ ok rìÛ ÐìÎk ÝìØç éF Þ ((58)).kßzí× ækpØz (Tëld ÐçC) HNDÇ× qC ÈÎD× HOÇ× éÆ PvC HGv ÝëlF ÈÎD× «DGÜOvC ¸FDÜ× .ÙëpÆ ÚAp @ ÀÎC Þ PvCPWd ldCÞ pGh @ é¿ìÜdßFC ½ÔhpF @ ÞC æDÊlëk qC .kßF ÈÎD× æDÊéìÇN Ýì×Þk ,PÜv @ E êDÇNC pO¡ìF.PwìÛ rëDV lzDF éOzClÛ íO¿ÎDi× éÜël× Ökp× ÐØµ DF éÆ íÛD×q DN ÚA æoDFok íçDN߯ .lÛCækpÆ ÐÃÛ qDWd ÐçC éÆ kßF íNDëCÞo Tëld ok ÈÎD× PWdÙç Co éÜël× Ökp× ´DØVC ,oßèØV krÛ ÚA oßè¡× êDÜ·× éF ´DØVC pF ÚÞr¾C ,ÈÎD× ,´DØVC @ U ((59)).PwÛCkí× öD¬ß×ok éÆ ÚDÜZ ,kpÆí× uDì ælz fëp¥N DèÛClF PÜv Þ EDOÆ ok éÆ í×DÇdC pF êÞ ,uDì @ k .PvC æl×A ´ßÛ ÝëC qC êoDìwF ÖDÇdC ÈÎD× qC ÐÃÛ éF éÆ ÖlìÜz ÙvD ÝFC qC :lëßÊí× ¼@G@¤C Íß@ qC í@G@¬D@z ,ÚD@w@e@O@vC @ @ç Co ÚDweOvC éÜ×Ck é¿ìÜdßFC æqClÛC éF ÈÎD× ,ÍDd ÝëC DF .(PvC Ùϵ Ùçk éÛ ÚDweOvC):P¿Êí@× ((60)).PvC ækClÛypOwÊ í¾pì¤ pÇFßFC Þ ,íÛr× ÖD×C ,ÈÎD@× kr@Û ED@e@¥@O@vC :l@ëß@Êí@× í@¾Cp@ ,ED@e@¥@O@vC @Þ ((61)).PvCPWd éFÞC Hçn× éÆ ÚDÜZ ,PvC éÏvp× fÎD¥× éF ÚkCk oDGOµC ÈÎD× ÍߤC qC íÇë ,éÏvp× f@ÎD@¥@× @ q ((62)).koCk Mpèz PeÏ¥× éF ÐØµ oCßOvCÚA pF Co ÖDÇdC qC êoDìwF Þ kpOwÊ Co ФC ÝëC éÜ×Ck ÚCpËëk qC ¢ìF ÈÎD× ,¸ñCom l@v @ c ((63)).PhDv .P¾oíØÛ¢ìJ ÚCpËëk æqClÛC éF ÚA pF ÖDÇdC êDÜF ok D×C ,kpFí× æDÜJ Ùç ½pµ éF ÈÎD× ,½pµ @ « okCo éÛDËO¿ç êDèþ éþ ÞC .PzCk éìÇN éFDe¤ êDèëoÞCk Þ DçCßO¾ pF ÈÎD× éþ ,íFDe¤ Íß@ @ ê éØçÚDì× ok ÐìÎk ÝìØç éF .lÜÛApF éFDe¤ éÆ PwÛCkí× êrìZ ÚDØç Co PÜv Þ P¾pÊCp¾ éÜël× ((64)).PzCk éOwVpF íçDËëDV éFDe¤ êCßO¾ ÞC «DGÜOvC ¸FDÜ× ÈÎD× éþ íÊtëÞ :qC lÜNoDGµ DèÛA ÝëpOØè× éÆ koCk íëDèìÊtëÞ ÈÎD× éþ éÇÏF ,PwÛClÛ í·®Â Co PÜv Þ ED@O@Æ Ä@Ï@®@× Þ ÖD@µ ÞC :Íß@¤C ok êp@ën@J½D@®@·@ÛC @ À@ÎC pËëlÇë éF Co ÍߤC éÎDw× ÝëC oDÜÆ ok êÞ .kß¡Ê Ð×DÆ o߬ éF Co lììÃ@N Þ ¦@ì@¥@i@NêD@çok Ökp× krÛ éZ ÚA DF ÚCßiØç Þ ,Ðõ ÖDÇdC DF ßwØç Þ éOiJ íèþ DèÛA ÚDì@× qC D@N kCkí@×l@Ûß@ì@J .lëA lëlJ PvCéO¾pënJ Äëp¬qC Dë ,kßz ФDd ÚDweOvC Þ uDì Äëp¬ qC Ùè× ÝëC æCßh ,PeÏ¥× Úkp@Æ MD@µCp@× @ E ÚDì× qCêCpF Co êoDìwF êDçok HìNpN ÝëlF ÞC .êpËëk Äëp¬ pç Dë Þ ¸ëCom lv Þ éÏvp× f@ÎD@¥@× qC êÞ .kß¡ÊPeÏ¥× ÝOhDv ÙçCp¾ Þ DçqDìÛ ÚkoÞApF Þ PÃ¡× Þ íOiv ÚkpÆ oÞk Þ DÜËÜN ÚkpF DF Þ l¡iFí×ÄÃeN Co Ökp× íϤC êDçéOvCßh éÆ kCk oCp êCéÏìvÞ Co kßõ ,æDÊl@ëk Ý@ì@Ø@ç .koCk íëßwØç Þ íçCpØç ÚDÛA ½pµ êD©OÃ× éF .PvCÖkp× ¸¾DÜ× Þ fÎD¥× éF Úlì¡iF ÄÃeN ´oDz íϤC ½lç éÆ kßF ælìõ ÝëC pF (æo) ÈÎD× DN koÞAokPÆpd éF oße× ÝëC Úß×CpìJ ÚA fO¾ DF æDÊ Þ ¸ëCom lv DF æDÊ Co kßh éþ ÐìÎk Ýì@Ø@ç .kqDv ækoÞApF æCo ÝëpNækDv qC ÚDÇ×ÓCíOd Co fÎD¥× ÝëC éF xKv Þ lÜÆí× éìÇN éFDe¤ êDèëoÞCk Þ DçCßO@¾ é@F P@·@ëp@z ½l@ç é@F Úkp@F í@J ok ÞC @ U PvC ælìvo é¡ëo éF ¢ÇëkrÛ Þ oÞk ½ClçC ÝìÜaØç Þ P·ëpz ÚßO× Ùè¾ ok éÆ í@w@ÆÚCß@Ü@µ Þ lzo ÈÎD× éþ éÆ kßF DV ÝìØç qC .kqCkpJí× D@è@ÛA ½Cl@çC Þ ÖD@Ç@dC À@¡@Æ Þ P@hD@Ü@zé@F .P¾Dë êoDìwFíÊlÜÎDF ÚßZêp¤Dܵ ,l×A ÙçCp¾ ÚA ok ypOwÊ Þ lzo p¤Dܵ éÆ PvC ÚA íÇÎD× éþ pËëk íÊt@ëÞ @ k íÛßÊDÛßÊÞ ,ÚDÛA ÍߤC êpënJ½D®·ÛC ,Hçn× ÝëC ÚDèìþ lëk ľC íÊkpOwÊ Þ é¡ëlÛC Mol Ökp× êCpFíçDÊ lÜZ pç qC éÆ êCælìaìJ MÔÇ¡× Þ íµDØOVC ÐëDw× Ðd êCpF é@Æ í@ëD@è@çCo .lÛCækCkí× éñCoC lÜÆí× l×D¡ìJ ÈÎD× EDe¤C ÝëpNoß×DÛ í×ÔvCÀÏOi× êDèÜì×qpv qC Ùϵ ÚDGÎD¬ .PzCk oÞDë Þ kpÊDz pËëk ÚDëCß¡ìJ éØç qC ¢ìF ÈÎD× DV éØçok ¢Gçn× HìNpNÝëlF Þ ,lÛpìÊ Cp¾ ÞC qC Co éþ Þ Tëld DN lÜOwF p¿@v oD@F ÞC êß@v é@F Þ ,ÚDëp¥×æÞpÊ :lzDF ¢ÛCkpÊDz qC æÞpÊ Þk Úßçp× ÞC Hçn× ypOwÊ lëDz .P¾Dë ypOwÊ ÝF HèzC((66)),HçÞ ÝFÕClGµ ((65)),ÙvD ÝF ÝØdpÎClGµ .xÎlÛC Þ DÃ@ëp@¾C ÍD@Ø@z æÞp@Ê PwiÛæÞpÊ qC ((69))êß×C Up¾ ÝF ¼G¤C Þ ((68))ÙÇd ÝF ÝØdpÎClGµ ((67)),r@ër@·@ÎCl@G@µ æÞpÊqC ((72)) HìGd ÝF ÈÏØÎClGµ Þ ((71)),íhßÜN ÚßÜev ((70)),MCp¾ ÝFlvC Þ ,lÜ@O@w@ç |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:21 توسط رمضان رفيعي |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:14 توسط رمضان رفيعي |
|
|
برگرفته از كتاب عصر امام خمبني ( مير احمد رضا حاجتي )
با آشكار شدن بيش از پيش آثار جهان قيام الهي حضرت امام خميني (ره)، و متزلزل گشتن پايه هاي استيلاي همه جانبه تفكرات الحادي و مادي بر دنياي امروز بسياري از انديشمندان و صاحب نظران مسلمان داخلي و خارجي با تاكيد بر واقعيت ورود بشريت به عصري جديد به تحليل و تبيين ويژگي هاي مهم اين پديده عظيم جهاني و بررسي نقش كليدي امام (ره) در اين زمينه پرداختهاند. اكنون جمع كثيري از دانشوران اسلاميبر اين باورند كه امام خميني (ره) آغاز گر «عصر جديدي در تاريخ اسلام » بلكه «دنياي ديانت » ميباشد. صاحب نظران و تحليل گران مسلمان داخلي و خارجي تصريح مينمايند كه «نداي قدسي امام، جهان را به لرزه در آورد » و به واسطه سيره فكري و عملي امام (ره) «اسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است » تا آن جا كه «تاثيرات قيام حضرت امام (ره) در اروپا هم محسوس ميباشد. » اين تحليل گران و صاحب نظران عميقا معتقدند با آغاز عصر امام خميني (ره) « دين و دين داري در جهان گسترش يافته است » و« دين زنده شده و كليسا ها جان تازه گرفته اند » و حتي.. .« مذهبي بودن در اروپا ارزش و معني تازه اي يافته است » و « ميليون ها نفر در غرب به انتظار ظهور حضرت عيسي (ع) نشسته اند » و در يك كلام، عصر امام (ره) عصر « احياي دين و معنويت » در جهان معاصر ميباشد. آيه الله مصباح يزدي ايشان از اساتيد گرانقدر حوزه علميه قم كه در اين باره با اشاره به جريان دين ستيزي و دين زدايي در اروپا و غرب طي قرن هاي اخير كه دامنه آن تا كشورها ي اسلامياز جمله ايران عصر پهلوي نيز كشيده شده ميفرمايد : مهمترين دستآوردحركت امام خميني (ره) احيا دين و دينگرايي درجهان معاصر بود به گونه اي كه به بركت اين حركت نه تنها پيروان دين اسلام ديگر اديان ا زجمله مسيحيت نيز حياتي دوباره يافته ودرنتيجه گرايش به دين ودين داري در ساير ملل نيز افزايش يافت. ايشان درهمين مورد، به سخن يك اسقف مسيحي از مكزيك اشاره كرد كه در ديدار با ايشان اظهار داشت : «اين افتخار مخصوص شماست كه توانستيد ايمان را در دنيا زنده كنيد و بالاتر اينكه كشورداري را با دين داري توأم كنيد، ما {مسيحيان} اين توان را نداريم كه ايمان را در مردم حفظ كنيم، چرا كه مردم ديگر اطميناني به ما ندارند، بالاتر اين كه نتوانستيم دينداري را با كشورداري توأم كنيم. پروفسور حميد مولانا وي رئيس و بنيانگذار بخش ارتباطات بين المللي دانشگاه امريكن واشنگتن دي سي است كه با بيان بخشي از تأثيرات شگرف حضرت امام خميني (ره) د رجهان معاصر اظهار ميدارند : «به عقيدة من هيچ صدايي در قرن بيستم مثل صداي امام جهان را به لرزه درنياورد. حضرت امام پس از جنگ جهاني اولين شخصيتي بودند كه به صورت جهاني «طلسم سكوت» را در مقابل طاغوت و ظلم شكستند، اگر اين طلسم نشكسته بود امروز شوروي زنده بود. » مولانا ميافزايد:» وقتي انقلاب اسلامياوج گرفت من در تابستان 1978 دوهفته در تهران بودم و بعد براي شركت در كنگرة بزرگ علوم ارتباطات روابط بين الملل به ورشو {لهستان}رفتم، وقتي درآن جا دربارة انقلاب اسلاميايران صحبت كردم چند نفر از دانشمندان لهستاني- كه بعدا درمبارزات لهستان تأثير فراواني داشتند – ميخواستند حضرت امام (ره) را بشناسند. اين مال آن موقع بود، ولي اخيرا كه پس از بيست سال هنگاميكه براي شركت در كنفرانس بزرگ جهاني درهمين رشته، دردانشگاه «لايبزيك»به آلمان شرقي رفته بودم، باي اولين بار درعمر 43 سالة انجمن علوم ارتباطات آن جا اعضاي انجمن، جلسة اصلي خودشان را در كليسا تشكيل دادند، دركليساي سن نيكسولي، در اين كليسا كشيشي براي ما سخنراني كرد كه به قول خودش انقلاب آلمان شرقي را به «شيوة حضرت امام» هدايت كرده بود. واقعا جالب است كه ماركسيستها، ليبراليستها و همة «ايستها» كه هرگز حاضر نبودند به مسجد و معبد بروند، انقلاب اسلاميايران آنان را وارد كرده بود كه به كليسا بيايند» احمد هوبر وي انديشمند و روزنامهنگار تازه مسلمان سوئيسي است كه در تشريح تأثيرات عظيم انقلاب اسلاميميگويد : «امروز در ارو.پا احساس ميشود سقوط ديوار برلين با انقلاب و قياميكه شما آغاز كرديد مرتبط است. {تأثيرات} اين قيام اسلاميامروز دراروپا محسوس است، در اروپا حدود 12 تا 15 ميليون مسلمان زندگي ميكنند كه صد هزار نفر آنها در سوئيساند. » وي افزود : «امام خميني (ره) نه تنها مسلمانان را بيدار كردند بلكه بر جهان غير اسلام نيز از خود تأثيراتي بر جاي نهادند. » واضافه كرد: «بدانيد آن مرد سالخورده كه رهبر شما بود (امام (ره) ) هرگز نمرده است بلكه هنوز زنده است و فعال، چرا كه همة اين تحولات به دست ايشان ايجاد شده است. » پروفسور ياوس اوسوس وي تازه مسلمان آلماني و قائم مقام دانشكدة فني دانشگاه برمن المان و از رهبران بر جستة مسلمان آلماني زبان دراروپا است كه با اشاره به تأثيرات عظيم حضرت امام (ره) دردنياي معاصر اظهار ميدارد : «امام خميني (ره) بيدارگر همة موحدان درعصر ما است، احياي دين ومعنويت در روزگاري كه سيطرة ماديت وابزار مادي وانديشه هاي ضد معني جامعة بشري را در چنبرة خود گرفته بود مديون امام خميني (ره) و ياران انقلاب اسلامياست. » محمد لنسل وي رئيس مركز فرهنگي تجديد حيات اسلام دراتريش است كه در مقاله اي تحت عنوان «تأثير نهضت امام خميني (ره) بر اروپا مينويسد: «بي ترديد انقلاب اسلاميامام خميني (ره) نه تنها تصوير تازه اي از اسلام در اروپا ارائه كرد بلكه حتي زندگي مذهبي غير مسلمانان را هم دگرگون ساخت؛ به عبارت ديگر، امروز حتي د راروپا نيز مذهبي بودن ارزش و معناي تازه اي يافته است، اين عبارت را رئيس جمهور سابق اتريش در يك سخنراني بيان كرد كه « انقلاب اسلاميبه تماميافراد مذهبي اعتبار واتكاء به نفس تازه اي ارزاني داشت. » طلال عتريسي ايشان استاد دانشگاه لبنان است كه با تأكيد بر پيوند اساسي تحولات جاري در زمينة رويكرد معنوي بشر با قيام الهي حضرت امام خميني (ره) تصريح ميكند. «رهبري امام خميني (ره) و پيروزي انقلاب اسلامياساس حركت و تمدن جهان كنوني ميباشد. » سيد صدرالدين صدر: وي از انديشمندان مسلمان لبناني است كه در اين زمينه ميگويد «امام خميني (ره) آغازگر عصر تازه اي درتاريخ اسلام وزندگي مسلمانان است، از ويژگيهاي اين عصر هم ميتوان غور وتعمق مسلمانان نسبت به اسلام را بر شمر وهم جهاني شدن حيات سياسي اسلام را. » مدير مركز پژوهشي اسلاميدر فرانسه وي با اشاره به عظمت روحي و فكري حضرت امام (ره) و ويژگيهاي منحصر به فرد ايشان ميگويد : «امام خميني (ره) چهارده قرن را در اعمالش خلاصه كرد.. ..» ما خيلي خوشبخت هستيم كه دراين عصر {امام خميني} زندگي ميكنيم، گويي درعصر پيامبر اكرم (ص) زندگي ميكنيم. » وي تصريح ميكند :مردم جهان همه مشتاقند ازتعاليم امام خميني (ره) پيروي كنند، در اكثر كشورها جنبشي آغاز شده، حتي در جوامع غربي ما ميبينيم كه مسائل {مذهبي} تحت بازنگري قرار گرفته است.. . اكنون خيليها ميدانند كه اسلام پاسخگوي مشكلات بشري است. ايشان ميافزايد : «جهان درحال تحول است و ارزشهاي جهاني درحال تغيير غرب دچار فروپاشي تدريجي شده است واسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است. » پروفسور اسماعيل كيلبس او فيلسوف برجستة فرهنگ اسپانيالي زبانها است كه با اشاره به حيات مجدد دين درصحنة زندگي بشر در وصف اين واقعيت عظيم چنين ميگويد: «دين زنده شده است، كليساها جان تازهاي گرفتهاند،توجه به مذهب وانديشههاي مذهبي دردانشگاه ها ديگر زشت و كم بها تلقي نميشود، زيباييهاي معنوي در زندگي روزمره مورد بازيابي قرارر گرفتهاست، جهان براي نجات و زيبا كردن روابط اجتماعياش به قدرت دين وجاذبههاي معنوي گرايش شديدي پيدا كرده است. » وي تأكيد ميكند: «و اين همه ناشي از دعوت نويني بود كه امام خميني (ره) با انقلاب دينياش درعرصة افكار وذهنيت جامعة جهاني آغاز كرد. » سفير وقت ايران درواتيكان وي با اشاره به اين مطلب كه «بعد از رنسانس تاقبل از ظهور انقلاب اسلاميمذهب به معناي عام آن در هيچ يك از نقاط دنيا حتي حضور در صحنههاي اجتماعي و به تيغ آن سياسي واقتصادي را نداشت » مينويسد: كليسا چه در قالب كادر رسميآن – واتيكان – و چه درقالب غير رسميومردميآن تنها براي حوزة ارتباطات شخصي با پروردگار نسخه مينوشت و هرگز در صحنه هاي اجتماعي حتي اگر در حوزه مشخص ترين وظيفه كليسا اتفاقي ميافتاد نظري اعلام نميكرد، ننگ سكوت در جنگ جهاني دوم كه حتي يك بيانيه براي صلح و عليه هيتلر – علي رغم آن همه كشتار – صادر نكردند هنوز دامن كليسا را راها نكرده است. ايشان با بيان اين واقعيت كه در «وقتي امام خميني (ره) با تكيه بر طرح مذهب درمتن زندگي اجتماعي، انقلاب اسلامياش را به پيروزي رساند دنيا در ابتدا هرگز تصوري چنين ژرف وعميق از انقلاب را باور نميكرد »اضافه ميكند : «اين انقلاب آغاز بزرگترين تحول جهاني در عرصة ديانت ومذهب بود كه براي اولين بار با اين وسعت ظهور پيدا كرده بود،. . ..و حركت امام خميني دردنياي ديانت «عصر جديدي» را آفريد.. ..» وي با بر شمردن بخشي ا زمصاديق نفوذ جدي پيامهاي معنوي بين المللي حضرت امام خميني (ره) درميان جوامع مسيحي و تأثير پذيري وسيع كليساي كاتوليك از اين موج جديد ادامه ميدهد: ....مسيحيت رسميو مرجعيت واتيكان كه نزديك به همة بيانيههاي آن تا قبل از دهة هشتاد مربوط به مسائل نظري ديني بود و اثري ازمسائل اجتماعي نداشت دردهة اخير اكثر بيانيههاي آن را موضوعات :آزادي، عدالت، پيشرفت اجتماعي، جنگ و صلح، و حقوق بشر در بر گرفته است، و طي بيش از چهادره سال مرجعيت ژان پل دوم از هفت بيانية صادره، سه بيانية آن دربارة دكترين اجتماعي كليسا بوده است. ايشان ميافزايد : {دراينجا }اشاره به مهمترين بخشنامة پاپ ژان پل دوم تحت عنوان Cente. Simus.annus درتاريخ مه 1191- ارديبهشت 1370 – كه در اوج اظهار نظر مرجعيت واتيكان در رابطه با امور اجتماعي است ضروري مينمايد. دراين بيانيه بحران ماركسيسم، ا زخود بيگانيگي غربي، بازار آزاد، مسئله سود، مالكيت مشروط، ابزار توليد، مشاركت مردم درحيات اجتماعي، فرهنگ اقتصاد و سياست توجيه ميشود. همين روند در بيانية رسالت فدية پاپ ژان پل دوم تعقيب شدهاست.. . در آخرين بيانية واتيكان به مناسبت عيد فطر 1412ق (1992 م ) آمده است :ديالوگ بين اديان نميتواند فقط به افكار آرماني و نيات خير محدود شود بلكه بايستي حيات سياسي واجتماعي مطرح شود، از طريق ديالوگ ما بايستي با مسائل واقعي كه مردم درگير آنها ميباشند رو به رو شده و براي آنها راه حلهايي ملموس پيدا كنيم. ايشان با اشاره به اين نكته كه «مشخصة بارز پاپهاي واتيكان عدم خروج ا زكليساي رم بوده است وا زجمله در فولكلور ايتاليا ثبت شده است كه: يك قرن گذشت تا پاپي براي ديدار از يك كليسا در پنجاه كيلومتري واتيكان اقدام به مسافرت كند »، مينويسد: ولي دراين دهه پاپ آنقدر اقدام به سفر كرده است كه رسانههاي جمعي پاپ پل دوم را پاپ مسافر مينامند. وي با اشاره به مصداق ديگري از آثار روز افزون احساس هويت ديني درميان جوامع مسيحي سنتي مينويسد : «فشارهايي كه بر مسيحيت سنتي بعد از فتواي تاريخي حضرت امام خميني (ره) عليه سلمان رشدي وارد شد و از آنان درخواست ميكردند به نحوي از ساخت وانتشار فيلمها و كتابهاي ضد مسيح جلوگيري كنند، به طوري جدي درنقاط مختلف دنيا مطرح بود ودر بسياري از جاها به تظاهرات بيروني نيز كشيده شد، اين مسئله خصوصا در جوامع اروپايي و آمريكايي بسيار ديده ميشود. به عنوان نمونه وقتي در شهرك تفريحي ماريل بلاتسا Maril Pelata در 400كيلومتري بوئنوس آيورس ( كه درتابستان ها با هجوم توريستها پوشش ولباس معناي خود را ازدست ميدهد ) در سال 1990 ميخواستند فيل ژان لوك گودار به نام «سلام بر مريم »را كه، در آن مقام عظيم حضرت عيسي(ع) توهين جدي شده بود نشان دهند،ولي پخش اعلاميههاي شديد اللحن از طريق مردم كه در سر برگشان علامت صليب و اسلحه به صورت ضربدر نقش بسته بود باعث شد تا فيلم توسط مقامات مسئول ممنوع اعلام شود. » |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:38 توسط رمضان رفيعي |
|
|
ای پروردگارم، از غصه وام و اندیشه در آن، و از دل مشغولی به مساله قرض و بی خوابی اش به تو پناه می برم، پس بر محمد و آلش درود فرست و مرا از زحمت و مشقت وام پناه ده، و ای پروردگار من، از ذلت قرض در این چند روز زندگی، و از وبال آن پس از مرگ به تو پناه می برم. پس بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا به ثروت سرشار، یا زندگی توأم با کفاف از آن پناه ده. بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست و مرا از اسراف و زیاده خواهی بازدار، و به بخشش و انتخاب میانه روی سامان ده. و اندازه نگاه داشتن نیکو را به من بیاموز و مرا به لطف خود از ولخرجی حفظ کن. و روزیم را از راههای حلال روانه ساز، و خرج کردن مالم را متوجه برنامه های خیر فرما، و ثروتی که مرا به کبر وخودبینی آلوده کند یا به ستم کشاند، یا از مرز عبادت و ادب درگذراند از من دور کن. بارخدایا، رفاقت و مصاحبت با ققیران را محبوب من قرار ده، و در نشست و برخاست با آنان مرا به صبر نیکو یاری ده، و آنچه را از متاع نابودشدنی دنیا از من گرفتی همان را در خزانه های پایدارت برایم ذخیره کن، و آنچه از توشه ناچیز دنیا به من داده ای، و هر متاعی از آن که در همین دنیا به من عطا فرموده ای وسیله رسیدن به جوار خود، و پیوستن به مقام قرب، و سبب رسیدن به بهشت قرار ده، زیرا که تو صاحب فضل بزرگ و بخشنده کریمی. (محمد بیگی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 16:18 توسط رمضان رفيعي |
|
1 O جغرافياى ايران منابع آبى ايران منابع زيرزمينى ايران شرايط جغرافيايى ايران 2 O مهاجرت اقوام آريايى لولوييان گوتيان (قوطيان ) تيپورى ها كاسيان مانناها كادوسيان و گيل ها ماردها يا آمارت ها 3 O عصر اوستايى زندگانى زرتشت زرتشت و گات ها خانواده و حكومت در اوستا طبقات 4 O حكومت هاى ناحيه اى قبل از هخامنشيان عيلام و ماد دولت عيلام حدود جغرافيايى حكومت عيلام زندگى اقتصادى و اجتماعى عيلام دين عيلام دولت مادها حدود جغرافيايى سازمان اجتماعى ماد سازمان حكومت در ماد دين ماد زبان مادها انقراض ماد و تاسيس امپراتوران هخامنشيان 5 O امپراتورى هخامنشيان حدود جغرافيايى قوانين دين ماليات نظام پولى خانواده و تعليم و تربيت طبقات اجتماعى پيشه وران و سازمان هاى صنعتى 6 O سلوكيان تشكيلات ادارى سلوكيان شهرسازى و بازرگانى 7 O پارتيان (اشكانيان ) سازمان حكومت بردگى در عهد اشكانى دين اشكانيان موقعيت اجتماعى زن در دوران پارتيان 8 O ساسانيان تشكيلات دولت ساسانى حيات اقتصادى و اجتماعى در دوران ساسانيان ماهيت اجتماعى رستاخيز مانى ماهيت رستاخيز مزدك و مزدكيان نتايج جنبش مزدك اساس تمثيلى مزدك از جهان خانواده در دوره ساسانيان دين در دوران ساسانيان عوامل سقوط ساسانيان 9 O ورود اسلام به ايران و اثرات آن علل نفوذ اسلام در ايران خلفاى راشدين 10 O دولت اموى وضع ادارى دوره بنى اميه موالى و بنى اميه نهضت شعوبيه انواع مالكيت زمين در دوره امويان نظام ماليات هاى ارضى در زمان دولت اموى عوامل انحطاط و سقوط دولت اموى 11 O قيام ابومسلم و انتقال قدرت به عباسيان 12 O ايران در زمان حكومت عباسيان (132 - 656 ه .ق .) ساخت اجتماعى طبقات در دوره عباسيان نظام ديوانى در زمان عباسيان توسعه مالكيت زراعى در زمان خلافت عباسى ماليات در زمان عباسيان موجبات ثروت عباسيان موجبات كمى هزينه ها موجبات فزونى هزينه ها علل سقوط عباسيان 13 O حكومت طاهريان 14 O صفاريان 15 O حكومت سامانيان علل رشد ديوان سالارى دستگاه ادارى و دربار سامانيان ماليات در دوره سامانيان عوامل سقوط سامانيان 16 O دولت غزنويان موقعيت طبقات در دوره غزنويان قرمطيان سركوبى و كشتار قرمطيان رى نظام مالى غزنويان منابع پنج گانه ى درآمد غزنويان ديوان ها در زمان غزنويان ارتش در زمان محمود غزنوى علل انقراض غزنويان 17 O آل بويه 18 O حكومت سلجوقيان تقسيم بندى دوران حكومت سلجوقيان دوره ى اول دوره ى دوم تشكيلات كشورى :ديوان مركزى و مامورين آن نقش علما و قضات و چگونگى تاسيس نظاميه ها اسماعيليان و سلجوقيان انگيزه هاى اجتماعى نهضت اسماعيليان نزارى پايگاه اجتماعى اسماعيليان نزارى روش هاى مبارزاتى اسماعيليان نزارى علل انقراض دولت سلجوقيان دولت هاى كوچك سلجوقيان (اتابكان ) 19 O حكومت خوارزمشاهيان خوارزمشاهيان و موقعيت ممالك اسلامى علل زوال امپراتورى خوارزمشاهى علل پيشرفت چنگيز و مغولان 20 O حكومت مغول در ايران ديوان در زمان ايلخانان مغول مناصب شرعى ماليات و خراج در زمان مغول اصلاحات غازان خان انواع مالكيت هاى زمين در زمان مغول طبقات در عهد مغول ارباب جزاف - تجار - دلالان - روحانيون - زمينداران بزرگ - عوام سيرى پيرامون نهضت تصوف در ايران نهضت سربداران خراسان علل فروپاشى و زوال سربداران خراسان قيام مرعشيان قيام محمد تارابى 21 O دولت تيموريان جانشينان تيمور تقسيم بندى و نظام اجتماعى دوره ى تيمورى اوضاع تشكيلات ادارى و كشورى و لشكرى و ماليات در زمان تيموريان قضاوت در دوره تيمورى هنر در دوره تيمورى 22 O حكومت تركمانان قراقويونلو و آق قويونلو نظام حكومتى ، سازمان ارتش و تشكيلات ادارى 23 O زمينه ظهور سلسله صفوى نفوذ معنوى خاندان صفوى تشكيل دولت صفويه ساختار اجتماعى دولت صفوى انواع مالكيت ارضى در دوره صفوى موقعيت كشاورزان تظلم خواهى مردم هرم طبقاتى در دوره صفويه (شاه عباس اول ) جنبش هاى دوره ى صفوى 1 - تقطويان 2 - اكراد يزيدى 3 - نهضت مشعشعيان 4 - جنبش تبريز 5 - جنبش گيلان اصلاح سازمان هاى لشكرى ، كشورى و روحانيت مناصب روحانيون منصب هاى ديوانى و دربارى صاحب منصبانى كه عنوان مقرب الخاقان و مقرب الحضرت داشتند ساير مناصب علل سقوط دولت صفويه 24 O زمينه تشكيل دولت افشاريه تشكيل دولت نادرشاه افشار موقعيت نظام ارضى ارتش در دوره ى افشاريه دين و مذهب در دوره نادرى سازمان كشورى و ادارى در عصر افشاريه باب اول (قضات ) باب دوم - امرا باب سوم باب چهارم باب پنجم باب ششم ايران بعد از مرگ نادر 25 O تشكيل دولت زنديه سازمان ادارى قضاوت سياست مذهبى در دوره زنديه هزينه زندگى در زمان زنديه زوال دولت زنديه 26 O دولت قاجاريه آغاز حكومت قاجاريه مناصب و مشاغل عالى و دربارى در دوره قاجار جمعيت ايران در دوره حكومت قاجار درآمد منابع و مصنوعات دولت دوره قاجاريه الف - ماليات يا درآمد ثابت عايدات نامرتب تغيير و تحول وضعيت ارضى در دولت قاجاريه سياست جابجايى عشاير به منظور تضعيف قدرت آنان قضا در دوره قاجاريه نحوه ملك دارى در دوره قاجاريه املاك سلطنتى تيول ها موقوفات املاك خصوصى ارزش در دوره قاجاريه ماموريت گاردان و تشكيل ارتش در زمان قاجار ادامه دارد........ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:48 توسط رمضان رفيعي |
|
|
آخرین لحظات حیات امام سجاد از زبان روایات
![]()
1-ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود: چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود: پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.
2- از حضرت ابی الحسن علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت: حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همهی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار میکنیم. سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین" و از دنیا رفت.
3- و در روایت دیگری آمده است: امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود: قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید.بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد. ________________________________________________________________ بحارالانوار، ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147 حدیث |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:5 توسط رمضان رفيعي |
|
|
اخلاق امام سجاد (ع)
![]() و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما.ساءت مستقرا و مقاما.إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما...و الذین لا یشهدون الزور و إذا مروا باللغو مروا کراما (1) . آیههایی که نوشتیم در پایان سوره فرقانست.خدا در این آیات صفت مؤمنان گزیده را شمرده است.از آنچه در فصلهای آینده خواهید خواند، میبینید همه نشانههایی را که برای بندگان کامل پروردگار «عباد الرحمن» معین شده در علی بن الحسین (ع) آشکار است.در چنان دوره تاریک برای جویندگان انسانیت بحقیقت چراغی روشن بود.با رفتار و گفتار خود سیرت فراموش شده جد و پدر و خاندان رسالت را زنده کرد. و مردمی که سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربیت اسلامی را بچشم خود دیدند. پرستش خدا، نرم خوئی، محاسبه نفس تا حد ریاضت .خود شکنی برای حق، دستگیری مستمندان، بخشش، پرهیزگاری و... جاحظ در رسالهای که در فضائل بنی هاشم نوشته در باره او گفته است: اما علی بن الحسین (ع)، درباره او خارجی را چون شیعه و شیعه را چون معتزلی ومعتزلی را چون عامی و عامی را چون خاص دیدم و کسی را ندیدم که در فضیلت او شک داشته باشد و یا در مقدم بودن او سخنی گوید(2) او نه تنها با خویشان، دوستان، آشنایان، بزرگوارانه رفتار میکرد، مهربانی وی بدان درجه بود که بر دشمنان درمانده نیز شفقت داشت، و بر جانوران سایه مرحمت میافکند. طبری نوشته است چون خبر مرگ یزید به حصین بن نمیر رسید، به شام بازگشت.سر راه خود خسته و نگران به مدینه آمد.اسب او ناتوان و سوار از اسب ناتوانتر. در مدینه علی بن الحسین (ع) از او پذیرائی کرد (3) مجلسی از سید بن طاوس و او به اسناد خود از امام صادق (ع) آورده است که چون ماه رمضان میرسید علی بن الحسین (ع) خطاهای غلامان و کنیزان خود را مینوشت که فلان غلام یا فلان کنیز چنین کرده است. در آخرین شب ماه رمضان آنان را فراهم میآورد و گناهان آنان را برایشان میخواند که تو چنین کردی و من تو را تأدیب نکردم و آنان میگفتند درست است. سپس خود در میان آنان میایستاد و میگفت بانگ خود را بلند کنید و بگوئید: علی بن الحسین (ع) ! چنانکه تو گناهان ما را نوشتهای پروردگار تو گناهان تو را نوشته است. و او را کتابی است که بحق سخن میگوید. گناهی خرد یا کلان نکردهای که نوشته نشده باشد. چنانکه گناهان ما بر تو آشکارست، هر گناه که تو کردهای بر پروردگارت آشکار است، چنانکه از پروردگار خود امید بخشش داری ما را به بخش و از خطای ما در گذر. و چنانکه دوست داری خدا تو را عفو کند از ما عفو کن تا عفو و رحمت او را در باره خود به بینی!
![]() علی بن الحسین (ع) ! خواری خود را در پیشگاه پروردگارت بیاد آر! پروردگاری که باندازه خردلی ستم نمیکند. علی بن الحسین (ع) ! ببخش! و در گذر تا خدا تو را ببخشد و از تو در گذرد، چه او میگوید: "و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبون أن یغفر الله لکم" (4) این چنین میگفت و میگریست و نوحه میکرد و آنان گفته او را تکرار میکردند. سپس میگفت پروردگارا ما را فرمودهای بر کسی که بر ما ستم کرده است ببخشیم. ما چنین کردیم و تو از ما بدین کار سزاوارتری. فرمودهای خواهنده را از در خانه خود نرانیم. ما خواهنده و گدا به در خانه تو آمدهایم و بر آستانه تو ایستادهایم و ملازم درگاه تو شدهایم و عطای ترا میخواهیم. بر ما منت گذار و محروممان مساز که تو بدین کار از ما سزاوارتری. خدایا مرا در زمره آنان در آور که بدانها انعام فرمودهای. سپس به کنیزان و غلامان خود میگفت من از شما گذشتم. آیا شما هم از رفتار بدی که با شما کردهام در میگذرید؟ من مالک بدکردار و پست ستمکاری هستم که مالک من بخشنده و نیکوکار و منعم است. آنان میگفتند آقای ما، تو به ما بد نکردهای و ما از تو گذشتیم. میگفت بگوئید خدایا چنانکه علی بن الحسین (ع) از ما گذشت از او در گذر و چنانکه ما را آزاد کرد از آتش دوزخ آزادش کن. ـ میگفتند آمین! ـ بروید من از شما گذشتم و به امید بخشش و آزادی شما را در راه خدا آزاد کردم و چون روز عید میشد بدانها پاداش گران میبخشید. در پایان هر رمضان دست کم بیست تن برده و یا کنیز را که خریده بود در راه خدا آزاد میکرد .چنانکه خادمی را بیش از یکسال نزد خود نگاه نمیداشت و گاه در نیمه سال او را آزاد میساخت (5) مجلسی به سند خود آورده است که: علی بن الحسین (ع) روزی یکی از بندگان خود را تازیانه زد، سپس بخانه رفت و تازیانه را آورد و خود را برهنه کرد و خادم را گفت بزن علی بن الحسین (ع) را. خادم نپذیرفت و او وی را پنجاه دینار بخشید (6) روزی گروهی در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شیونی شنیده شد.امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جای خود نشست حاضران پرسیدند: مصیبتی بود؟ ـ آری! بدو تسلیت دادند و از شکیبائی او به شگفت درماندند.امام گفت: ـ ما اهل بیت، خدا را در آنچه دوست میداریم اطاعت میکنیم و در آنچه ناخوش میداریم سپاس میگوئیم (7) . فرزندی از او مرد و از وی جزعی ندیدند پرسیدند چگونه است که در مرگ پسرت جزعی نمیکنی ! امام گفت چیزی بود که منتظر آن بودیم (مرگ) و چون در رسید آنرا ناخوش نداشتیم (8) در آن سالها چند تن از بزرگان تابعین به فقاهت و زهد مشهور بودند و در مدینه میزیستند چون: ابن شهاب (9) سعید بن مسیب (10) ابو حازم (11) همه اینان فضیلت و بزرگواری علی بن الحسین (ع) را بمردم گوشزد میکردند.سعید بن مسیب میگفت : علی بن الحسین (ع) سید العابدین است (12) زهری میگفت هیچ هاشمی را فاضلتر از علی بن الحسین (ع) ندیدم (13) از عبد العزیز بن خازم نیز همین اعتراف را نقل کردهاند (14) روزی در مجلس عمر بن عبد العزیز، که در آن سالها حکومت مدینه را بعهده داشت حاضر بود .چون بر خاست و از مجلس بیرون رفت عمر از حاضران پرسید:
![]() ـ شریفترین مردم کیست؟ حاضران گفتند: ـ تو هستی! ـ نه چنین است.شریفترین مردم کسی است که هم اکنون از نزد من بیرون رفت همه مردم دوست دارند بدو پیوسته باشند و او دوست ندارد به کسی پیوسته باشد (15) این سخنان کسانی است که تنها فضیلت ظاهری او را میدیدند، و از درک عظمت معنوی وی و شناسائی مقام ولایت او محروم بودند. سادهتر این که اینان که او را این چنین ستودهاند، علی بن الحسین (ع) را امام نمیدانستند، و میبینیم که تا چه حد برابر ملکات نفسانی او خاضع بودهاند. علی بن الحسین (ع) کنیزکی را آزاد کرد سپس او را به زنی گرفت.عبد الملک پسر مروان از ماجرا آگاه شد و این کار را برای وی نقصی دانست. بدو نامه نوشت که چرا چنین کردی؟ او به وی پاسخ داد: «خداوند هر پستی را با اسلام بالا برده است.و هر نقصی را با آن کامل ساخته و هر لئیم را با اسلام کریم ساخته. رسول خدا کنیز و زن بنده خود را بزنی گرفت. عبد الملک چون این نامه را خواند گفت: آنچه برای دیگران موجب کاهش منزلت است برای علی بن الحسین (ع) سبب رفعت است (16) روزی یکی از بندگان خود را برای کاری خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز، سرانجام از او پرسید: ـ پسرم آواز مرا نشنیدی؟ ـ چرا. ـ چرا پاسخ مرا ندادی؟ ـ چون از تو نمیترسم. ـ سپاس خدا را که بنده من از من نمیترسد (17) از او پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفر میکنی؟ گفت: خوش ندارم بخاطر پیوند با رسول خدا چیزی بگیرم که نتوانم مانند آنرا بدهم (18) و روزی بر گروهی از جذامیان گذشت بدو گفتند: ـ بنشین و با ما نهار بخور گفت: ـ اگر روزه نبودم با شما مینشستم.چون بخانه رفت سفارش طعامی برایآنان داد و چون آماده شد برای ایشان فرستاد و خود نزدشان رفت و با آنان طعام خورد (19) چون میخواست به مستمندی صدقه دهد نخست او را میبوسید، سپس آنچه همراه داشت بدو میداد (20) نافع بن جبیر او را گفت: تو سید مردمی و نزد این بنده ـ زید بن اسلم ـ میروی و با او مینشینی؟ گفت: ـ علم هر جا باشد باید آنرا دنبال کرد (21) در روایت مجلسی از مناقب است که: ـ من نزد کسی مینشینم که همنشینی او برای دین من سود داشته باشد (22) و چون او برای خدا و طلب خشنودی خدا با بندگان خدا چنین رفتار میکرد، خدا حشمت و بزرگی او را در دیده و دل مردم میافزود. او برای خدا و تحصیل رضای پروردگار، با آفریدگان خدا، این چنین با فروتنی رفتار میکرد، و خدا حرمت و حشمت او را در دیده بندگان خود میافزود. دشمنان وی ـ اگر دشمنی داشته است ـ میخواستند قدر او پنهان ماند و مردم او را نشناسند، اما برغم آنان شهرت وی بیشتر میگشت، که خورشید را به گِل نمیتوان اندود و مشک را هر چند در ظرفی بسته نگاهدارند، بوی خوش آن دماغها را معطر خواهد کرد.» |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:3 توسط رمضان رفيعي |
|
|
نذر یکی از احکام عملی اسلام است که غالبا با عهد و قسم مطرح میشود.
نذر آن است که انسان بر خود واجب کند کار خیری را برای خداوند به جا آورد یا کاری که ترک آن بهتر است برای خدا ترک نماید. مثلا بگوید اگر فرزند بیمارم خوب شد فلان مقدار به فقیران کمک میکنم یا سییگار را ترک میکنم. عهد آن است که انسان عملی را برای خدا یا نسبت به مردم بر گردن بگیرد. مثلا بگوید اگر به ملاقات من آمدی عهد می کنم به ملاقات تو بیایم یا فلان مقدار به تو قرض بدهم. قسم آن است که انسان به یکی از اسامی خداوند سوگند بخورد که عملی را انجام دهد یا ندهد، مثلا بگوید قسم به خدا اول ماه رجب را روزه میگیرم. نذر و عهد و قسم هر کدام احکام مخصوصی دارند. آنچه باید تذکر داد، دستورات اکید اسلام است بر وفای به آنها، که در این باره به چند آیه اشاره میشود: خداوند متعال در سوره اسراء آیه 34 میفرماید:« و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا» (به عهدی که کرده اید وفادار باشید، چرا که بازخواست میشوید. ) خداوند یکی از صفات مومنین را رعایت عهد شمرده است، چنانچه در سوره مومنون آیه 8 میفرماید:« والذینهم لاماناتهم و عهدهم راعون» (مومنین کسانی هستند که امانتها و عهد خود را رعایت میکنند.) شب۱۲محرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:0 توسط رمضان رفيعي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
انعکاس فعالیتهای مذهبی
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی تاریخی سرگرمی سخن دل اخبار داستان قرانی اداب ورسوم |
| پیوندها |
|
مسجد المهدی تبيان مركزي امام مسجد حضرت ابوالفضل ازرج |
|
RSS
|