تبليغاتX
ابا صالح المهدی ادرکنی
کارهای فرهنگی ومذهبی انجام شده توسط حضرت حجت الاسلام رفیعی در .....


الغیبة حرام علی كل مسلم و انها لتاكل الحسنات كما تاكل النار الحطب.

 غیبت كردن بر هر مسلمانی حرام است و غیبت گناهی است كه مانند آتشی كه هیزم را می‏سوزاند كارهای ثواب و خیر را از میان می‏برد. (مستدرك الوسائل ج 9 ص 117 )


اصل الغیبة متنوع بعشرة انواع: شفاء غیظ، و مساعدة قوم، و تصدیق خبر بلا كشفه و تهمة، و سوء ظن، و حسد، و سخریة، و تعجب، و تبرم، و تزین.

ریشه ‏های غیبت ده چیز است: 1- فرو نشاندن خشم و غضب 2- كمك و یاری مردم (همرنگ جماعت شدن) 3- قبول چیزی بدون تحقیق 4- تهمت و افترا زدن 5- بدگمانی و سوء ظن 6- رشك و حسد بردن 7- مسخره كردن و استهزاء 8- شگفتی و تعجب 9- آزردگی و رنجیدگی خاطر 10- خودنمایی و آراسته نشان دادن خود. (مرآة العقول ج 10 ص 414، بحار الانوار ج 75 ص 257)


سئل النبی (ص) ما كفارة الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته.

 امام صادق (ع) نقل می‏كنند از رسول خدا در باره كفاره غیبت سئوال شد حضرت فرمود: كفاره غیبت این است كه برای كسی كه غیب او را كردی، هر وقت به یادش افتادی طلب مغفرت كنی. (مرآة العقول ج 10 ص 431 )


خذ لنفسك من نفسك. خذ منها فی الصحة قبل السقم و فی القوة قبل الضعف و فی الحیاة قبل الممات.

 از خودت برای خودت بهره‏گیر. از تندرستی قبل از بیماری و از قدرت و نیرو قبل از ناتوانی و از زندگی قبل از فرا رسیدن مرگ.( اصول كافی ج 2 ص 455)


الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن.

توجه به دنیا غم و اندوه و بی توجهی به دنیا راحتی جسم و جان را به دنبال دارد. (تحف العقول ص 358)


من بدا بكلام قبل سلام فلا تجیبوه.

هر كس كه قبل از سلام شروع به صحبت كرد جواب او را ندهید. (تحف العقول ص 360)


ضحك المؤمن

 تبسم خنده مؤمن به صورت تبسم است. (تحف العقول ص 366 )


من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا.

هر كس خدا را بشناسد از خدا می‏ترسد و هر كه از خدا بترسد نفس او از دنیا دوری می‏كند (دنیا را رها می‏كند) تحف العقول ص 362


الدنیا سجن المؤمن و الصبر حصنه و الجنة ماواه. و الدنیا جنة الكافر و القبر سجنه و النار ماواه.

 دنیا برای مؤمن زندان است و صبر و بردباری حریم آن است و جایگاه مؤمن در بهشت است. و اما دنیا بهشت كافر است و قبر زندان او و آتش جایگاه +-/او. (تحف العقول ص 263 )


من ساء خلقه عذب نفسه.

هر كس بد اخلاقی كند خود را عذاب كرده است. (تحف العقول ص 263)


از اشعار منسوب به آن حضرت:

 تعصی الاله و انت تظهر حبه هذا لعمری فی الفعال بدیع در حالی كه اظهار محبت نسبت به خدا داری، گناه می‏كنی؟ به جان خودم قسم كه این، كار عجیبی است لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع اگر محبت تو واقعی بود، باید خدا را اطاعت می‏كردی زیرا كه عاشق، مطیع كسی است كه به او علاقه دارد. (بحار الانوار ج 47 ص 24)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:38  توسط رمضان رفيعي | 
معصوم دوم - يگانه بانوى دو جهان
نام : فاطمه .
القاب معروف : زهرا، صديقه كبرى ، طاهره ، راضيه ، مرضيه ، انسيه و... (عليهاالسلام ).
پدر و مادر: محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، خديجه كبرى (عليهاالسلام ).
وقت و محل تولد: در آستانه طلوع فجر روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت در مكه متولد شد و در سن حدود هشت سالگى همراه على (عليه السلام ) به مدينه مهاجرت كرد و در سال دوم هجرت با على (عليه السلام ) ازدواج نمود و داراى پنج فرزند به نام حسن ، حسين ، زينب و ام كلثوم و محسن شد.
وقت و محل شهادت : بين نماز مغرب و عشاء در پانزدهم يا سيزدهم جمادى الاولى يا سوم جمادى الثانى سال 11 هجرى قمرى در سن هيجده سالگى در مدينه به شهادت رسيد.
مرقد شريفش : در مدينه در يكى از سه محل (كنار قبر پيامبر، در قبرستان بقيع و بين منبر و قبر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در مسجد النبى ) زيارت مى شود.
دوران زندگى آن بانوى بزرگ و بهترين زنهاى دو جهان را مى توان در دو بخش زير مشخص كرد.
1 - دوران ملازمت با پدرش رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و همسرش ‍ على (عليه السلام ).
2 - دوران چند ماهه بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه از نظر اجتماعى و سياسى بسيار مهم است .
11 - محبت شديد پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به فاطمه (عليهاالسلام )
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بسيار به فاطمه علاقمند بود، او را مى بوئيد و مى بوسيد، روزى عايشه (يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض ‍ كرد: مى بينم بسيار به فاطمه اظهار محبت مى كنى ؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در پاسخ فرمود:
آرى ، هنگامى كه جبرئيل مرا به آسمانها سير داد، سرانجام مرا به بهشت وارد كرد كنار درخت طوبى برد و از سيب آن درخت به من داد و خوردم و هنگامى كه به زمين برگشتم با خديجه (عليهاالسلام ) همبستر شدم ، و نور فاطمه (عليهاالسلام ) در رحم خديجه (عليهاالسلام ) قرار گرفت و هر وقت مشتاق بهشت مى شوم فاطمه را مى بوسم و بوى بهشت را از وجود فاطمه مى يابم و نيز بوى درخت طوبى را از فاطمه (عليهاالسلام ) استشمام مى كنم ، او انسيه آسمانى است .
(21)
12 - حجاب و حياى فاطمه (عليهاالسلام )
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى نابينائى اجازه خواست و به خانه آمد، فاطمه (عليهاالسلام ) خود را پوشاند (و پشت پرده حجاب قرار گرفت ) رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز حاضر بودند فرمود: فاطمه جانم او نابينا است و تو را نمى بيند فاطمه (عليهاالسلام ) در پاسخ عرض ‍ كرد: اگر او نمى بيند من كه مى بينم ، وانگهى او بو را استشمام مى كند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از پاسخ زهرا (عليهاالسلام ) شاد شد و فرمود: اشهد انك بضعه منى
(22): گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى .
13 - اوج ارزش راهنمائى كردن
به نقل على (عليه السلام ) روزنى زنى به حضور حضرت زهرا (عليهاالسلام ) رسيد و عرض كرد: مادر ناتوانى دارم كه درباره نماز مسائلى را نمى داند، مرا نزد شما فرستاده تا آن مسائل را بپرسم ، سوالات او به ده سوال رسيد. و از بسيارى سوال شرمنده شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، بيش از اين به شما زحمت نمى دهم .
حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آنچه را نمى دانى بپرس ، آيا كسى را سراغ دارى كه در برابر صد هزار مثقال طلا اجير شود كه يك روز بار سنگينى را از زمين به بالاى بام ببرد و اظهار خستگى كند؟
او عرض كرد: نه .
زهراى اطهر (عليهاالسلام ) فرمود: من نيز اجير شده ام در برابر هر مساله اى كه به تو پاسخ دهم مزدى بگيرم كه اگر بين زمين تا عرش را پر از مرواريد كنند، باز آن مزد بيشتر است ، بنابراين من سزاوارتر از آن اجيرم كه اظهار خستگى نكنم ، من از پدرم شنيدم كه فرمود: علماى شيعه ما وقتى در قيامت محشور مى شوند، بقدر علمشان و بقدر تلاشى كه در ارشاد مردم كرده اند به آنها خلعت و جايزه مى دهند...
(23)
14 - پارسائى و ايثار فاطمه (عليهاالسلام )
از زهد و پارسائى فاطمه (عليهاالسلام ) اينكه : روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) ديد فاطمه (عليهاالسلام ) آنچه داشت در راه خدا به مستمندان داد، فرمود: خاندان محمد (صلى الله عليه وآله ) را با دنياى مادى چه كار؟ كه ايشان براى آخرت آفريده شده اند، اگر دنيا به اندازه پر مگسى ارزش داشت ، خداوند يك جرعه آب به كافر نمى داد.
در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: فداها ابوها: پدرش به قربانش باد.
(24)
15 - خوف از خدا يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت فاطمه (سلام الله عليها)
وقتى كه آيه 43 و 44 سوره حجر نازل شد كه مى فرمايد:
و ان جهنم لموعدهم اجمعين ، لها سبعه ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم .
و جهنم ميعاد گاه همه آنها (پيروان شيطان ) است ، كه براى آن هفت درب است ، و براى هر درى گروهى (از پيروان شيطان تقسيم شده اند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آنچنان دگرگون شد، كه قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير گشت ، و هيچ يك از اصحاب جرات اين را نكردند كه با آن حضرت سخن بگويند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هر وقت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى ديد خوشحال مى شد، بعضى از اصحاب به خانه فاطمه (عليهاالسلام ) رفت ، ديد كه فاطمه (عليهاالسلام ) مشغول دستاس كردن جو در آسياب دستى منزل است و اين آيه را مى خواند: و ما عندالله خير و ابقى : آنچه در نزد خدا است خير و بادوام تر است .
(25)
سلام كرد و جريان را به عرض فاطمه (عليهاالسلام ) رساند.
فاطمه (عليهاالسلام ) برخاست و با چادرى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت از منزل بيرون آمد، سلمان در راه ، فاطمه (عليهاالسلام ) را با آن چادر ديد، گريه كرد و گفت : واحزناه دختران كسرى بايد بهترين لباسهاى ديباج و ابريشم را بپوشند، ولى فاطمه (عليهاالسلام ) دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) لباس وصله دار بپوشد
.
فاطمه (عليهاالسلام ) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند، سوگند به خدائى كهتو را به حق به پيامبرى مبعوث نمود، من و على (عليه السلام ) در حدود پنج سال است جز پوست گوسفند فرشى نداريم و همان پوست است كه شبها روى آن مى خوابيم و روزها علف روى آن براى حيوانات مى ريزيم ، و متكاى ما از ليف خرما است .
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به سلمان فرمود: اى سلمان ان ابنتى لفى الخيل السوابق : دخترم از گروه پيشى گرفتگان به سوى الله است .
آنگاه فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم ، چه چيز تو را گريانده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو آيه فوق را خواند كه جبرئيل نازل كرده است .
فاطمه تا آن دو آيه را شنيد، آنچنان از خوف خدا منقلب شد كه تعادلش به هم خورد و با صورت بر زمين افتاد و مى گفت الويل ثم الويل لمن دخل النار : واى ، بازواى بر كسى كه داخل جهنم مى شود.
اصحاب هر كدام وقتى دو آيه مذكور را شنيدند سخنى گفتند، على (عليه السلام ) فرمود: كاش درندگان بيابان مرا قطعه قطعه مى كردند تا اين دو آيه را نمى شنيدم ، و كاش مادرم مرا نزاده بود، سپس على (عليه السلام ) دستش را بر سرش نهاد و گريه كرد و مى گفت : و ابعد سفراه واقله زاداه :
واى از دورى سفر آخرت ، واى از كمى زاد و توشه ، واى بر آنانكه در روز قيامت به سوى دوزخ روانه مى شوند، كسى از بيمارشان عيادت نمى كند و از مجروحشان مداوا نمى نمايد و اسيرشان را آزاد نمى سازد، در ميان آتش مى خورند و مى آشامند، در طبقه هاى دوزخ گردانيده مى شوند، بجاى لباسهاى خوب دنيا كه مى پوشيدند، قطعه هاى آتش به آنها مى پوشانند، و پس از ازدواج با زنان در دنيا همنشين شيطانها در آتش دوزخند. (26)
ضمنا از داستان فوق خانه دارى و همسردارى فاطمه (عليهاالسلام ) رانيز دريافتيم كه در سخت ترين شرائط با همسرش على (عليه السلام ) ساخت و كمك و بازوى شوهر بود، كه خود على (عليه السلام ) مى فرمايد: زهراى اطهر (عليهاالسلام ) آن قدر كنار ديگ غذا پخت كه رنگ لباسش (براثر حرارت آتش ) تغيير نمود. (27)
16 - آزاد كردن برده
به نقل امام سجاد (عليه السلام ) اسماء بنت عميس گفت : حضرت زهرا (عليهاالسلام ) گردنبندى از طلا به گردن داشت كه على (عليه السلام ) آن را از غنيمت جنگى (فى ) به دست آورده بود.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر او وارد شد، وقتى گردنبند را ديد به اشاره فرمود:
طورى نباشد كه مردم بگويند فاطمه (عليهاالسلام ) خود را به تجملات زنهاى كسرى و قيصر آراسته است ، فاطمه (عليهاالسلام ) مطلب را دريافت ، بى درنگ رفت و گردنبند را فروخت و با پول آن برده اى خريد و آزاد كرد.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه اين موضوع را شنيد خوشحال شد.
(28)
17 - مطالبه حق
پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه ابوبكر بر مسند خلافت نشست باغ فدك را كه از آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بود و به فاطمه (عليهاالسلام ) مى رسيد، ضبط كردند.
على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: برو نزد ابوبكر و ارث خودت را از او بگير، فاطمه (عليهاالسلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: ارثى كه از ناحيه پدرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به من رسيده به من رد كن .
ابوبكر گفت : پيامبران ارث نمى گذارند
فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا سليمان از پدرش داوود ارث نبرد؟
(29).
ابوبكر خشمگين شد و گفت : پيامبر ارث نمى گذارد.
فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا (طبق آيه 5 و 6 سوره مريم ) زكريا به خدا عرض نكرد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب .
به من از پيشگاهت ، جانشينى ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد.
ابوبكر باز همان سخن قبل را تكرار كرد كه پيامبر ارث نمى گذارد.
فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آيا خداوند در قرآن نفرموده است كه : يوصيكم الله فى اولاد كم للد كرمثل حظ الانثيين . (30)
شما را در مورد فرزندانتان سفارش مى كنم كه براى پسر مطابق نصيب دو دختر است ابوبكر باز همان جواب را داد و گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد.
(31)
به اين ترتيب ، فاطمه (عليهاالسلام ) با استدلال قرآنى ، حق ارث خود را ثابت نمود، ولى جواب مثبت به او داده نشد.
18 - فاطمه (عليهاالسلام ) به ياد قيامت
بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روزى على (عليه السلام ) از فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) پرسيد: آيا هيچ از پدرت رسول خدا پرسيدى كه در روز قيامت در كجا با پدر ملاقات مى كنى ؟ فاطمه عرض كرد: آرى همين مطلب را پرسيدم ، فرمود: مرا كنار حوض كوثر طلب كن ، گفتم اگر آنجا نباشى در كجا تو را بجويم ، فرمود: در سايه عرش خدا كه غير من در آنجا كسى نيست .
فاطمه (عليهاالسلام ) ادامه داد كه به پدر عرض كردم روز قيامت همه برهنه خواهند بود، فرمود: آرى ، فاطمه (عليهاالسلام ) بسيار اندوهگين شد، فرياد گريه اش بلند گرديد، جبرئيل بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و عرض ‍ كرد: خداوند فرمود: چون فاطمه از خداوند شرم كرد خداوند نيز از او شرم كرد و وعده فرمود كه فاطمه (عليهاالسلام ) را در قيامت با دو حله از نور بپوشاند.
على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) گفت : پس چرا در مورد پسر عمويت على از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) (در رابطه با برهنگى ) چيزى نپرسيدى ، فاطمه عرض كرد: پرسيدم ، فرمود: على (عليه السلام ) در نزد خدا بلند مقام تر از آن است كه در قيامت برهنه گردد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:30  توسط رمضان رفيعي | 
اسب لاغر ميان به كار آيد
پادشاهى چند پسر داشت ، ولى يكى از آنها كوتاه قد و لاغر اندام و بدقيافه بود، و ديگران همه قدبلند و زيبا روى بودند. شاه به او با نظر نفرت و خواركننده مى نگريست ، و با چنان نگاهش ، او را تحقير مى كرد.
آن پسر از روى هوش و بصيرت فهميد كه چرا پدرش با نظر تحقيرآميز به او مى نگرد، به پدر رو كرد و گفت :
اى پدر! كوتاه خردمند بهتر از نادان قد بلند است ، چنان نيست كه هركس ‍ قامت بلندتر داشته باشد، ارزش او بيشتر است ، چنانكه گوسفند پاكيزه است ، ولى فيل مردار بو گرفته مى باشد:
آن شنيدى كه لاغرى دانا
گفت بار به ابلهى فربه
اسب تازى وگر ضعيف بود
همچنان از طويله خر به
شاه از سخن پسرش خنديد و بزرگان دولت ، سخن او را پسنديدند، ولى برادران او، رنجيده خاطر شدند.
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
هر پيسه (35) گمان مبر نهالى (36)
شايد كه پلنگ خفته باشد
اتفاقا در آن ايام سپاهى از دشمن براى جنگ با سپاه شاه فرا رسيد. نخستين كسى كه از سپاه شاه ، قهرمانانه به قلب لشگر دشمن زد، همين پسر كوتاه قد و بدقيافه بود، كه با شجاعتى عالى ، چند نفر از سران دشمن را بر خاك هلاكت افكند، و سپس نزد پدر آمد و پس از احترام نزد پدر ايستاد و گفت :
اى كه شخص منت حقير نمود
تا درشتى هنر نپندارى
اسب لاغر ميان ، به كار آيد
روز ميدان نه گاو پروارى
افراد سپاه دشمن بسيار، ول افراد سپاه پادشاه ، اندك بودند. هنگام شدت درگيرى ، گروهى از سپاه پادشاه پا به فرار گذاشتند، همان پسر قد كوتاه خطاب ته آنان نعره زد كه : ((آهاى مردان ! بكوشيد و يا جامه زنان بپوشيد.))
همين نعره از دل برخاسته او، سواران را قوت بخشيد، دل به دريا زدند و همه با هم بر دشمن حمله كردند و دشمن بر اثر حمله قهرمانانه آنها شكست خورد.
شاه سر و چشمان همان پسر زا بوسيد و او را از نزديكان خود نمود و هر روز با نظر بلند و با احترام خاص به او مى نگريست و سرانجام او را وليعهد خود نمود.
برادران نسبت به او حسد ورزيدند، و زهر در غذايش ريختند تا به بخورانند و او را بكشند. خواهر آنها از پشت دريچه ، زهر ريختن آنها را ديد، دريچه را محكم بر هم زد، پسر قد كوتاه با هوشيارى مخصوصى كه داشت جريان را فهميد و بى درنگ دست از غذا كشيد و گفت : ((محال است كه هنرمندان بميرند و بى هنران زنده بمانند و جاى آنها را بگيرند.))
كس نيابد به زير سايه بوم (37)
ور هماى (38) از جهان شود معدوم
پدر از ماجرا باخبر شد، پسرانش را تنبيه كرد و هر كدام از آنها را به يكى از گوشه هاى كشورش فرستاد، و بخشى از اموالش را به آنها داد و آنها را از مركز دور نمود تا آتش فتنه خاموش گرديد و نزاع و دشمنى از ميان رفت . چنانچه گفته اند: ((ده درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى (39) نگنجند.))
نيم نانى گر خورد مرد خدا
بذل درويشان كند نيمى دگر
ملك اقلمى بگيرد پادشاه
همچنان در بند اقليمى دگر
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:24  توسط رمضان رفيعي | 


فلسفه بوسيدن ضريح امامان و تبرّك كردن اشياء چيست؟

جواب

پيامبران و امامان بدان جهت كه بندگان شايسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند.
احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نيست كه براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل قائل باشيم؛ بلكه آنان مستقل از خدا هيچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ايشان، ناشى از آن است كه آنان در اوج معرفت، بندگى و عبوديت حضرت حق قرار دارند و مورد عنايت خاص پروردگار مى‏باشند.
بوسيدن ضريح امامان(ع) و اولياى الهى، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است؛ همان گونه كه عاشق، هر چيزى را كه منتسب به معشوق است، مى‏بويد و مى‏بوسد و به سينه مى‏چسباند.
براى زائر امام معصوم(ع)، خود سنگ و چوب ارزشى ندارد. بوسيدن ضريح و در و ديوار حرم، از آن جهت است كه منسوب به محبوبش؛ يعنى، امام معصوم است.
به تصريح قرآن كريم، حضرت يعقوب، لباس يوسف را بر چشم خود نهاد و بينايى خود را باز يافت: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ يوسف (12)، آيه 96. «پس چون مژده رسان آمد، آن پيراهن را بر چهره او انداخت، پس بينا گرديد. گفت: آيا به شما نگفتم كه بى‏شك من از [ عنايت ]خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟» تبرّك و استشفا به پيراهن يوسف، نمونه‏اى از تبرّك و استشفا به چيزى است كه به شكلى منسوب به اولياى الهى است.
بر اساس روايات معتبر نزد شيعه و سنى، اصحاب پيامبر اكرم(ص) هنگام وضو گرفتن ايشان، هجوم مى‏آوردند تا هر كسى قطره‏اى از آب وضوى ايشان را به عنوان تبرّك برگيرد؛ به گونه‏اى كه نمى‏گذاشتند قطره‏اى از آب وضوى پيامبر(ص) بر زمين بريزد و اگر به كسى چيزى نمى‏رسيد، از رطوبت دست ديگرى استفاده مى‏كرد. صحيح بخارى، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330. اگر تبرّك جستن به قطرات آب، شرك و حرام بود، وظيفه آن حضرت نهى و بازداشتن اصحاب از اين عمل بود.
سيره اصحاب، تبرّك جستن به ظرف غذاى پيامبر(ص)، چاه‏هايى كه آن حضرت از آن آب نوشيده‏اند و... - چه در زمان حيات ايشان و چه بعد از رحلت ايشان - بوده است. صحيح بخارى، ج 3، ص 35؛ كتاب المغازى؛ فضائل اصحاب النبى، باب مناقب على بن ابيطالب؛ صحيح مسلم، كتاب الجهاد السير، ح 132؛ صحيح مسلم، كتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68.
بنابراين بوسيدن و تبرّك جستن، بدون اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت (فاعليت استقلالى) شرك نيست. بر اساس داورى وهابيان - كه صرف بوسيدن و تبرّك جستن به آثار اولياى الهى شرك و حرام است - پيامبر اكرم و اصحابشان و نيز يعقوب نبى و همه انسان‏ها - حتى خود وهابيان كه فرزندان خود را مى‏بوسند - مرتكب شرك و حرام شده‏اند
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:11  توسط رمضان رفيعي | 
سوال

علت دين گريزي جوانان چيست و چگونه مي‏توان آنها را از اين راه منصرف كرد ؟


جواب
يك. بررسي عوامل دين گريزي
به سادگي نمي‏توان گفت: نسل جوان ما دين گريز و احيانا دين ستيز هستند! اينان نسبت به واقعيات موجود جامعه، ديدگاه‏هاي متفاوتي دارند و چه بسا بخشي از آن ديدگاه‏ها و نارضايتي‏ها، وارد باشد؛ ولي ممكن است، برخي از جوانان با توجه به شرايط محيطي و خانوادگي, از روند نارضايتي بيشتري برخوردار باشند و بعضي از نارسايي‏ها را ناشي از قوانين ديني بدانند ودر نتيجه اشكالات خويش را متوجه دين بكنند. البته كارآمدي دين بحثي است و كارآمدي برخي از مديران بحث ديگر. اتفاقا در برخورد با تعدادي از اين جوانان و گفت‏وگو با آنان، تصريح كردند: اشكالات آنان نه به اصل دين، بلكه به مديران و كارگزاران بر مي‏گردد.
بنابراين، جوانان كشور از بهترين جوانان از حيث سلامت فكري, روحي و ديني مي‏باشند و سرمايه‏گذاري دشمنان دين و كشور، براي تسخير اين دژ مستحكم و انحراف جوانان، گواهي است بر مدّعاي ما، كه البته موفق نخواهند شد.
به هر حال، دين‏گريزي عوامل متعددي دارد؛ از جمله:
1. روند تغيير ارزش‏ها؛ پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران باز سازي كشور، مدلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاي ارزشي و فاصله گرفتن جامعه از شاخص‏هاي مطلوب گرديد؛ به گونه‏اي كه توسعه، نتايجي از قبيل تغيير ارزش‏ها را نيز در پي داشت. توضيح اينكه اقدامات اقتصادي ـ نظير تغيير نرخ ارز و تورم ـ موجب كاهش درآمد واقعي و قدرت خريد مردم گرديد. همچنين با ابزار مختلف (واردات، تبليغات، مراكز تجاري و ...) فرآيند قوي توليد نياز در مردم، در پيش گرفته شد. در نتيجه سطح نيازهاي غالب مردم بالاتر از سطح درآمدشان قرار گرفت و مردم در ارضاي نيازهايشان, با موانع اساسي روبه رو شدند. از آنجا كه درآمد واقعي نيز كاهش يافت، دستيابي به درآمد بيشتر و پول بيش از حد معمول، با ارزش شد. از طرف ديگر، عواملي مانند نمايش ثروت قشر بالا و تسهيلاتي كه براي قشر بالا فراهم آمد، گرايش بارز مديران دولتي به تجملات و ظواهر و تغيير فضاي كل جامعه، موجب شد كه مردم ارزش‏هاي جديد را تأييد شده (هنجار) و جست‏وجوي پول براي ارضاي نيازهاي جديد را درست و مشروع ببينند! بنابراين پول‏جويي به ارزش غالب تبديل شد و حداقل در مورد بيشتر كساني كه پول و درآمدشان كم بود و كفاف ارضاي نيازهايشان را نمي‏داد، ارزش‏هاي ديگر را تحت‏الشعاع قرار داد. در نتيجه اين فرآيندها، ارزش‏هاي اجتماعي، از سنتي به سوي مدرن، از ساده زيستي به تجمل، از كمك و همياري و ايثار و گذشت براي جامعه به سودجويي فردي و از ارزش قناعت به ارزش ثروت و از انسجام به فردگرايي و از ارزش دين و خدا به ارزش پول و دنيا حركت كرده‏اند. نگ: فرامرز رفيع‏پور، توسعه و تضاد، فصل 4 ـ 8 ـ 3؛ آناتومي جامعه، ص 522
2. مشكلات پس از انقلاب (مانند جنگ و توجه به مسائل امنيتي و دفاعي و...) كه نتيجه طبيعي آن، فقدان برنامه‏ريزي‏هاي دقيق و كارشناسي شده براي نهادينه سازي و تثبيت ارزش‏ها و معارف اسلامي است.
3. تبليغات سوء دشمنان و ايجاد و القاي شبهه دربارة دين كه گاهي بي‏پاسخ مانده و در ذهن برخي جاي گرفته است.
4. روش‏هاي نادرست در آموزش ديني در دوران كودكي و نوجواني؛ برخي از رفتارها و برخوردهاي ناصحيح و مخالف شرع در بيان احكام شرعي، موجبات بدبيني عده‏اي از افراد ـ به خصوص جوانان ـ را فراهم آورده است. حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب بارها خطر اين گونه افراد را متذكر شده، در اين خصوص مي‏فرمايد: «معناي تحجر آن است كه كسي كه مي‏خواهد از مباني اسلام و فقه اسلام براي بناي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا كند و نتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را ـ در آنجايي كه قابل كشش است ـ درك كند و براي نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور ـ كه نياز لحظه به لحظه است ـ نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه بدهد. اين بلاي بزرگياست». روزنامه جمهوري اسلامي, 17/3/1376
5. ضعف و سستي بنيان‏هاي ديني در برخي از خانواده‏ها كه منجر به عدم تربيت و پروش صحيح جوانان شده است.
6. گرايش به سوي تمايلات و هواهاي نفساني، خواسته‏هاي نا به جاي برخي و ناهنجاري عاطفي و رواني آنان و بي‏بند و باري و گرفتاري در انواع دام‏هاي شيطاني و... موجب شده كه بسياري به سستي و فساد و راحتي و سودجويي و... روي آورند و التزام به دين و چهارچوب‏هاي ديني را مزاحم خود ببينند. چنان كه در قرآن كريم درباره مهم‏ترين عامل روي‏گرداني از توحيد و معاد آمده است: « بَلْ يُريدُ اْلإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ » بلكه انسان مي‏خواهد راه فساد را پيش روي خود باز كند. قيامت(75)، آيه 5
7. ضعف بينش و نداشتن آگاهي درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان.
8. ناكارآمدي برخي از مديران جامعه در اجراي برنامه‏هاي اعلام شدة حكومت ديني، و بي‏پاسخ ماندن نيازهاي اوليه اجتماعي جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و...).
9. عدم توزيع عادلانه امكانات و فرصت‏ها در برخي از ادارات و دستگاه‏هاي كشور.
10. درگيري برخي گروه‏ها و جناح‏هاي سياسي بر سر كسب، حفظ و استمرار قدرت سياسي و در نتيجه، ايجاد يأس و نااميدي جوانان براي نيل به خواسته‏هاي مشروع خويش.
11. عملكرد منفي و نامطلوب بعضي از دستگاه‏هاي فرهنگي در سال‏هاي اخير و ميدان دادن به افراد و عناصر غير معتقد به نظام اسلامي، و ترويج فرهنگ غربي از سوي آنان.
12. عملكرد و رفتار ناشايست گروهي از شاغلان در دستگاه‏ها و نهادهاي دولتي و حكومتي، باعث پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل آنان شده و موجب بدبيني به شعارهاي انقلاب گشته است.
12. كم‏كاري نيروها و دستگاه‏هاي انقلابي در توليد برنامه‏هاي سالم و جذاب و مفيدي كه بتواند اوقات فراغت جوانان را پر كند و آنان را از توجّه به برنامه‏هاي ضد اخلاقي و فاسد فرهنگ بيگانه باز دارد.
13. مشكل انتقال ارزش‏ها؛ نسل اول انقلاب و دستگاه‏هاي فرهنگي، در انتقال اين ارزش‏هاي انقلابي و ديني به نسل دوم و سوم انقلاب و حتي تعميق آن‏ها براي خود نسل اول انقلاب، سهل‏انگاري و كم‏كاري‏هايي داشته‏اند كه موجب فاصله گرفتن تدريجي برخي از افراد جامعه ـ به خصوص جوانان ـ از ارزش‏هاي اسلامي شده است.

راه‏کارهاي مقابله با دين گريزي
براي مبارزه با دين‏گريزي, بايد پس از بررسي همه جانبة علل و عوامل آن، راه‏كارهاي مناسب را برگزيد. آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجي سهمگين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگي دشمنان و ارائة چهرة زيباي دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشي‏ها، در اين صورت دين با جذابيت فوق‏العاده‏اي كه دارد، جوانان را به سوي خود مي‏كشاند. از اين رو نقش متوليان و دستگاه‏هاي فرهنگي در برنامه‏ريزي صحيح و اصولي و تقويت مباني ديني وعقيدتي جوانان وتربيت آنان بر اساس الگوها ومعيارهاي صحيح اسلامي نقش بسيار حياتي در مقابله با دين‏گريزي جوانان دارد. اهميت اين مسئله در دانشگاه‏ها بسيار جدي است؛ لذا بايد مسئولان تأثير‏گذار در اين مراکز, درگزينش اساتيد ومديران دانشگاه دقت ونظارت کافي داشته باشند ودر غني سازي متون آموزشي متناسب با نيازهاي جامعه و ارزش‏هاي اسلامي همت گمارند. از طرف ديگر به شدت بايد مواظب خطر دگرگوني در هويت فرهنگي و گرايش‏هاي نسل جوان بود. يكي از خطرات جدي فرهنگ مهاجم غرب, اين است كه جوانان را چنان به سوي تمايلات شهواني و آزادي‏هاي جنسي سوق مي‏دهد كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ مي‏بازد و ديگر براي آنان حق و باطل چندان اهميتي ندارد. از اين رو بايد در کنار کار فرهنگي، با عوامل شبهه افكن داخلي دشمن، از قبيل روزنامه‏ها و گروه‏هاي معاند, برخورد قانوني داشت واجازه مسموم نمودن فضا ،امنيت وسلامت فکري ورواني جامعه را به آنها نداد. علاوه بر اين تقويت و کارآمدي دستگاه‏هاي قضايي و انتظامي در مقابله با باندهاي فساد و اشراري كه سعي در گسترش فساد، اعتياد و بزهكاري در ميان جوانان دارند, از اهميت ويژه اي برخوردار است.
در کنار راه‏کارهاي ياد شده، تلاش براي اثبات عملي کارآمدي نظام اسلامي در تمامي زمينه‏ها ودر نتيجه برطرف كردن معضلات و مشکلاتي که نسل جوان با آن مواجه‏اند از قبيل ازدواج، مسکن، اشتغال، امکانات علمي وتفريحي و... تا حدود بسيار زيادي مي‏تواند عوامل دين گريزي جوانان را از بين برده وآنان را مجذوب دين نمايد.
البته با توجه به شرايط وامکانات کنوني جامعه, فراهم كردن چنين بسترهايي زمان بر است؛ از اين رو بايد به طور جدي به حفظ خود و خانواده و اطرافيان پرداخت. البته حفظ ايمان و ارزش‏هاي آن در محيط نامساعد، بسي ‏دشوار است؛ ولي ارزش افزون‏تري دارد. خداوند در سوره «تحريم» نمونه‏اي‏ را براي اين گونه افراد يادآوري مي‏نمايد. خداوند براي مؤمنان، آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مي‏آورد؛ هنگامي كه از شوهرش بيزاري جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاي دنيوي گذشتم و تو خانه‏اي در بهشت براي من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش.
حفظ ارزش‏ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تندباد ضدارزش‏ها، اخلاق و معنويت مطرح شود. همچنين با عمل به سفارش‏هاي زير و گسترش چنين برنامه‏هايي در سطح جامعه, مي‏توان بر ناهنجاري‏ها و گريز از دين غلبه كرد:
1. سعي و كوشش در انجام وظايف و واجبات ديني,
2. خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت,
3. گرفتن روزه مستحبي به ويژه دوشنبه و پنجشنبه,
4. تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح,
5. تأمل و انديشه در آيات قرآن,
6. حتي المقدور سعي در خواندن نماز شب,
7. سحر خيزي،
8. شركت درورزش‏هاي فردي و دسته جمعي,
9. تنظيم برنامه براي تمام شبانه روز و پر كردن‏اوقات فراغت با برنامه‏هاي صحيح و سودمند,
10. شركت در فعاليت‏هاي مذهبي‏و اجتماعي,
11. پرهيز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم.
12. كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه‏هاي شهوت انگيز.
13. به ياد خدا بودن درهمه اوقات
14. عدم معاشرت و دوستي با افراد منحرف و فاسد, همان ص 139
15. انتخاب دوستان مؤمن و سالم.
16. تقويت مباني ديني وعقيدتي خود از طريق مطالعه کتاب‏هاي معتبر و مفيد و يا شرکت در نشست‏هاي علمي مذهبي و...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:8  توسط رمضان رفيعي | 
مقدس نمایان خطر ناکترند یا برخی عوام ؟
 

ابتدا لازم است اشاره کنم که در این نوشته قصد ندارم به گروه خاصی خدای ناکرده توهین و جسارتی نمایم اگر افرادی در  لباسی هستند و کارهایی میکنند که باعث خدشه وارد شدن به ان لباس میگردد باید حساب انها را از دیگران جدا کرد .

مقدس بودن و مقدس نمایی همانطور که از نامشان مشخص است دو مقوله متفاوت است . انسانهای مقدس افرادی هستند که سالیان دراز با تزکیه ی نفس و پرهیز از گناه ، با عنایت خداوند به درجاتی از فیض الهی رسیدند که خوشا به حالشان از این جمله میتوان به مرحوم مقدس اردبیلی که از علمای سرشناس شیعه میباشد اشاره کرد  .

انسانهای مقدس در تمامی ادیان ابراهیمی و بعضا غیر ابراهیمی از احترام خاصی برخوردار هستند . یکی از نشانه های این افراد دوری از تظاهر ، ریا و فریبکاریست علت انهم ساده است چون انسان فریبکار انسان مقدسی نیست !

اما افراد مقدس نما ... از نشانه های بارز این افراد ریاکاری و تظاهر است در نزد خلق چهره ای دارد و بقول شاعر : چون به خلوت میرود ..... من نمی خواهم به این مطلب که انقدر جای بحث دارد که سطر ها میتوان در خصوصش نوشت اشاره کنم چون میترسم این نوشته ها ایمان ، سست ایمان ها را سست تر نماید هر چند باید محکمتر کند ولی .... احتیاط میکنیم ....

مثالی میزنیم : تا بحال دیده اید که یک فرد هشتاد ساله ادای یک جوان ۱۷ ساله را در بیاورد ؟

 معمولا جواب منفی است .

ولی ما میبینیم مقدس نمایان ۱۷ - ۱۸ ساله را که ادای پیرمردهای هشتاد ساله را در می اوردند . وقتی میخواهند راه بروند لاک پشت از انها جلو میزند و وقتی به ایشان سلام میکنی از ابتدای جواب سلامشان تا انتهای ان بیش از ۱۵ دقیقه طول میکشد ! وقتی میخواهند از زمین بلند شوند گویی بار تقوی بر دوششان چنان سنگینی میکند که باعث میشود زمانی را برای بر خواستن از زمین به خود اختصاص دهند !

 عموما این افراد سن و سال چندانی هم ندارند و کارشان ادا در اوردن و تقلید کردن است (این  تقلید در اینجا به معنی رفتار میمون میباشد )

من از ایشان یک سوال دارم ؟

ایا این سیره امیرالمومنین (علیه السلام ) است ؟

تا جایی که ما شنیدیم و خوانده ایم اقا امیرالمومنین ( علیه السلام ) وقت کار مردانه کار میکردند و وقت جنگ مردانه میجنگیدند و وقت عبادت با خضوع و خشوع کامل به عبادت میپرداختند . ایا این روش شما روش ایشان است ؟

یکی از علل مقدس نمایی ، پروری اکثریتی هستند که قران از ایشان مکرر نام برده است !

....... أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ.......   این اکثریت که در هر جامعه وجود دارد افرادی هستند که وقتی از ایشان سوال میکنی که چرا دست این اقا را بوسیدی ؟ جوابی میدهند که خودشان هم شرمسار جواب بی معنای خود میشوند !

اینان هستند که باعث میشوند برخی از مقدس نمایان جو گیر شوند و ادعاهایی کنند که بعضا موجبات ارتداد خود را فراهم میکنند !

در این زمان بسیار شاهد هستیم که عده ای ادعای امامت و نبوت هم کرده اند اینان همان جو زده هایی هستند که اکثریت مورد نظر قران با کفش جفت کردن جلوی پایشان موجبات به جهنم رفتن را برایشان فراهم میکنند !

براستی مقدس نمایان خطر ناکترند یا اکثریت دور از اندیشه ؟

به امید روزی که وقتی به دنبال شخصی راه میرویم بدانیم او چه گذشته ای دارد و در حال حاضر چه شخصیتی دارد ؟ و دستی را ببوسیم که شایسته بوسیدن است و برای کسی تبلیغ کنیم که فردای قیامت چوبمان نزنند .

در یک کلام اول تحقیق کنیم بعد تقلید !
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:49  توسط رمضان رفيعي | 
احکام ازدواج موقت از نگاه آیت الله سیستانی
 

حدود صیغه محرمیت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
صیغه محرمیت همان عقد موقت است که زن در روابط مثل زوجه است .

آیا دختر و پسر که با هم ارتباط دارند خودشان می توانند صیغه محرمیت بخوانند ؟
با اجازه پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد .

ایا میتوان دختری را که بدلیل خطا بکارت خود را از دست داده بدون اذن پدر صیغه کرد ؟
اذن لازم است.

در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صیغه باید خوانده شود چون آنها که این حکم را نمی دانند ؟ و آیا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جایز است ؟
1 ـ خواندن صیغه و لو به زبان غیر عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل باید معنای ازدواج موقت تفهیم بشود .
2 ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتیاط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد .

آیا میشود صیغه عقد را به زبان فارسی بیان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تورا به مدت 1 ساعت میخواهم به مبلغ فلان مقدار؟
اگر عربی بلد نباشید اشکال ندارد ودر اینصورت زن به مرد میگوید : تورا به ازدواج خود در آوردم برای یک ساعت (مثلا ً) به فلان مبلغ وسپس مرد میگوید : قبول کردم.

1 ـ برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
چنانچه وی تمایل به اسلام پیدا کرد :
2 ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟
3 ـ آیا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صیغه خود فرد میتواند اقدام کند .
4 ـ آیا جمله خاصی لازم است گفته شود ؟
5 ـ آیا باید به زبان عربی باشد یا به زبان دیگر هم کفایت می کند ؟ 1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسیحی ویهودی جایز است .
2 ـ پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص وتعیین مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگوید با توازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر وتا این مدت زمان واوبگوید پذیرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .
3 و4 و5 ـ جواب روشن شد .

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
عقد باطل است .

ایا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟
بله لازم است.

آیا ازدواج موقت به زبان فارسی نیز قبول است یا نه؟
خیر باید سعی کند به عربی خوانده شود و اگر نتوانست کلمه (قبلت) را به عربی بگوید.

آیا صحیح است که اگر دختری بالغ باشد از نظر فکری وسنی ، می تواند بدون اطلاع پدر صیغه پسری شود که بعد ها قصد ازدواج دارند؟
صحّت ندارد واذن پدر لازم است حتی اگر مستقل در شؤون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت.

آیا زن و مرد می توانند دو بار صیغه عقد دائم را جاری سازند؟ یک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازین قانونی؟
اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است.

ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟
عقد دائم به احتیاط واجب جایز نیست وعقد موقت اشکال ندارد.

من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید?
بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم .

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
عقد با طل است .

آیا زنی را که زنا کرده است را میتوان به عقد غیر دائم خود در اورده یا باید ان زن عده نگه دارد ؟ آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم دراید عده دارد یاخیر؟
1-عده لازم نیست ولی اگر زن از زنهای مشهور به زنا است به احتیاط واجب وی را عقد نکند مگر بعد از توبه کردن.
2-اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .
3-اگر با وی نزدیکی بشود عده دارد .

آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟
اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید.

با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟
در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسلمان معتبر است در عقد با وی هم لازم است .

آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟
جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت .

در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟
دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است .

برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟
ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید .

آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟
خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت .

ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با انها مشکل دارد ؟
ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد .


بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعدا ً می توانم با اوازدواج کنم؟
بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است.

آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟
اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست .

من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم .
با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد .

چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟
پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص و تعیین مهر و مدت با دقت می تواند به زن بگوید با تو ازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر و تا این مدت زمان و او بگوید پذیرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .

برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسیحی و یهودی جایز است .

بنده در کشور ژاپن زندگی می‌کنم که اکثر مردم آن یا بودائی هستند یا دینی‌ ندارند. من برای‌ اینکه به گناه نیفتم نیاز شدید به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زیر پاسخ دهید:
۱ - آیا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دینشان سوال شود؟
۲ - آیا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دینی‌ انتخاب نکرده ام چه باید کرد؟
۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟
۴ - آیا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق میتوان آنها را بعنوان کنیز برای مدت مشخصی خرید؟ (خود آنها راغب هستند).

۱ - اگر مسیحی یا یهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جایز نیست.
۲ - جایز نیست مگر اینکه عرفاٌ مسیحی‌ یا یهودی‌ باشد.
۳ - جایز نیست.
۴ - جایز نیست.

آیا کسی می تواند با خواهر زن خود به صورت موقت یا دائم ازدواج کند ؟
بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وی می تواند با خواهر او ازدواج دائم یا موقت بکند و قبل از آن جایز نیست و عقد باطل است .

اگر زن و مرد بخواهند متعه کنند و در متعه شرط نمایند که هر نوع تلذذ از همدیگر را داشته باشند به استثناء دخول آیا در این نوع متعه اذن پدر لازم است ؟
لازم است اگر بکر باشد .

آیا متعه با کسی که نمی خواهیم با او نزدیکی کنیم و فقط برای ایجاد محرمیت متعه می کنیم به اجازه ولی نیاز دارد ؟
اگر بکر باشد اجازه ولی دراینصورت هم لازم است .

در چه صورتی اجازه پدر برای زن در صیغه عقد موقت لازم است ؟
در هر عقدی اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنی که ازدواج نکرده لازم است و این حکم در صورتی که زن در شئون زندگی مستقل باشد مبنی بر احتیاط است .

آیا اگر زن بگوید که شوهر ندارد کفایت می کند یا باید تحقیق کرد ؟
کفایت می کند .

آیا زن و مرد خودشان می توانند صیغه عقد موقت را جاری کنند ؟
می توانند .

آیا برای صیغه عقد موقت شاهد لازم است؟
لازم نیست .

آیا صیغه عقد موقت را می توان به فارسی خواند ؟
اگر بتوانند به احتیاط واجب باید عربی بخوانند و اگر نتوانند به زبانهای دیگر اشکال ندارد مثلاً پس از تعیین دقیق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم .

آیا در صیغه عقد موقت رضایت ظاهری طرفین بدون جاری کردن صیغه کافی است ؟ یا باید صیغه عقد موقت خوانده شود ؟
باید صیغه عقد موقت خوانده شود .

لطفاً مفهوم عده متعه را بیان فرمایید.
عده متعه بنابر احتیاط واجب دو حیض کامل است و اگر مقصود معنای عدّه و متعه است ، عده یعنی مدتی که زن پس از مفارقت شوهر یا آمیزش شبهه باید از ازدواج دوری کند و احکام عده را مراعات نماید . و متعه یعنی ازدواج موقت .

در مذهب مسیحیت طلاق را به رسمیت نمی شناسند. ازدواج موقت با زن مسیحی که قانوناً مطلقه است چه حکمی دارد ؟
اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جایز است .

آیا با خواهر زن می توان صیغه موقت خواند ؟
جایز نیست تا وقتی که خواهر او همسریا درعدهٌ شما است .

ازدواج دائم یا موقت با اهل کتاب (مسیحی، یهودی)چگونه است؟
ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل کتاب بنابر احتیاط واجب جایز نیست ولی ازدواج موقت جایز است مشروط بر اینکه همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضایت او صحیح نیست بلکه با رضایت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

اگر دختری پدر وجدّ پدری اش فوت کرده باشند آیا می توان آن دختر را صیغه کرد (در صورت رضایت خود دختر) یا نه ؟
اگر دختر دارای رُشد فکری باشد یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد مانعی ندارد .

اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آیا این شرط صحیح است و بر فرض صحت تاییدیّه نفقه از ناحیه زوج وتحقق تخلف شرط آیا زوجه می تواند تقاضای انحلال نکاح را بنماید؟
شرط صحیح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه می تواند با مراجعه به حاکم شرع بلکه به محاکم عرفی او را ملزَم به پرداخت کند ولی نمی تواند عقد را فسخ کند.

اگر دختر و پسری بخواهند با هم ازدواج کنند ولی برای شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتی داشته باشند ولی پدر دختر اجازه ندهد آیا دختر و پسر می توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟
جایز نیست و عقد باطل است .

ازدواج موقت و یا دائم مرد و یا زن مسلمان شیعه با زن و یا مرد زرتشتی چه حکمی دارد ؟
ازدواج زن مسلمان با مرد زرتشتی جایز نیست و همچنین ازدواج مرد مسلمان با زن زرتشتی بنا بر احتیاط واجب جایز نیست .

آیا می شود با زن فاحشه ازدواج موقت کرد؟
مانعی ندارد ولی بنابر احتیاط واجب بعد از توبه اش باشد وتوبه اش به این معلوم میشود که او را به زنا دعوت کنی اگر قبول نکرد توبه کرده است.

لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرمایید. (بنده را وکیل کرده اند).
اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید کافی است با تعیین مهر و مدت به وکالت از زن بگوئید (انکحت موکلتی نفسی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگویید (قبلت النکاح لنفسی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف باید با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.
واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتی موکلی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلی کذلک).

آیا می شود با رضایت دختر ازدواج موقت کرد؟
اذن ولی دختر (پدر یا جد پدری) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگی خود مستقل است اذن ولی او ـ بنابر احتیاط واجب ـ لازم است.

آیا با زنان غیر اهل کتاب بدون هرگونه متعه نزدیکی کرد؟
جایز نیست.

اگر با زنی که شوهر ندارد نزدیکی کند و با این نیت که صیغه بخواند و اگر فراموش کند در صورتی که هر دو راضی باشند آیا حکم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چیست؟
اگرخواندن صیغه را فراموش کند وطی به شبهه است و اگر نه زنا است و باید توبه کند.

خانمی را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسیدم در عقد یا عده کسی نیست با صراحت تمام جواب منفی داد. الان شک دارم که شاید با کسی رابطه داشته است که از زمان و کیفیت آن اطلاعی ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه ای داشته بدون عقد بوده است آیا عقد من درست است؟
عقد صحیح است.

بدلیل مسافرتهای خارجی متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آیا می توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل کتاب بکنم ؟
جایز نیست مگر آنکه مسلمان شود .

بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم باید در کشور ژاپن زندگی کنم . جنابعالی صیغه زن غیر اهل کتاب را جایز ندانسته اید و صیغه اهل کتاب را با رضایت همسر دائمی جایز دانسته اید آیا در شرایط اضطرار صیغه زن کافر بدون رضایت همسر جایز است یا خیر ؟
ایشان در عقد موقت با اهل کتاب برای مردانی که با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتیاط واجب می کنند شما می توانید در این مساله به غیر (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه کنید .

می توان زن شوهردار را صیغه کرد ؟
جایز نیست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.

آیا متعه کردن دختر بالای 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بکارت جایز است ؟
جایز است و بنا برا احتیاط واجب اذن پدر با جد پدری لازم است .

آیا می شود با یک دختر ازدواج موقت کرد و اگر با یک دختر در مکان خلوت باشیم و احتمال گناه برود آیا می شود بدون اجازه والد دختر او را صیغه کرد ؟
اذن پدر حتی در فرض سوال لازم است .

آیا برای ازدواج موقت در صورتیکه هر دو طرف بالغ باشند لزومی دارد کسی شاهد باشد یا حضور دو طرف کافی است ؟
در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نیست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .

آیا دختری که سن آن 31 سال است و از نظر مالی مستقل است را به شرط عدم دخول میتوان صیغه کرد بدون اجازه پدر ؟
بنا بر احتیاط واجب جایز نیست .

من یک ایرانی هستم که در خارج از کشور زندگی می کنم آیا می شود با زنی با مشخصاتی مانند زنی مسیحی که حدود یک سال از شوهرش جدا شده ولی از نظر قانون آن کشور هنوز منتظر طلاق می باشد ولی از نظر مذهبی خودشان جدا شده اند می شود ازدواج متعه کرد ؟
اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه می باشد مانعی ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید .

خواندن صیغه عقد در ازدواج موقت با زنان یهود و یا مسیحی در صورتی که دسترسی به زبان انگلیسی و یا زبان های دیگر جایز است یا خیر ؟
مانعی ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند.

من دختری را به عقد موقت خود در اورده ام آیا بدون دخول با مادرش محرم هستم یا خیر ؟
بلی محرم هستید و نظر ایشان هم همین است .

ازدواج موقت با زن بودائی چه حکمی دارد ؟
جایز نیست .

ازدواج متعه یعنی چه ؟
یعنی ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضی از آنها .

اگر دختر و پسری بخواهند با هم ازدواج کنند ولی برای شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتی داشته باشند ولی پدر دختر بدلیل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آیا دختر و پسر می توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟
جایز نیست و عقد باطل است .

در شرح کتاب شریف (من لا یحضره الفقیه) در ذیل ازدواج مو قت مسأله ای را بدینگونه طرح گشته است که اگر ازدواج موقت انجام گیرد با دختری باکره و قید شود که تلذذ جسمی و دخول صورت نپذیرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود دیگر نیازی به اذن پدر نیست. نظر حضرتعالی در این مورد چیست؟
حضرت آیت الله اذن پدر را شرط می داند مطلقاً.

آیا مرد می تواند در مسافرت بدون اجازه زن دایم خود زنی را صیغه نماید؟
می تواند زن مسلمان را متعه نماید.

آیا در صیغه اجازه همسر لازم است؟
خیر.

آیا تفاوتی بین صیغه و ازدواج موقت است؟
خیر.

1 ـ در ازدواج موقت می توان لفظ صیغه را فارسی خواند و به چه صورت خوانده می شود؟
2 ـ آیا دختر را می شود صیغه موقت کرد.
1 ـ در صورت عدم تمکن از عربی خواندن ، فارسی خواندن ایرادی ندارد.
2 ـ ازدواج موقت با دختر باید با اجازه پدر یا جد پدری باشد هرچند اگر دختر در شؤون زندگی خود مستقل باشد (بنابر احتیاط در این صورت).

آیا احکام رجوع عقد دائم و موقت یکی است؟ مثلا : اگر مدتی از زمان متعه باقی باشد ومرد بدلایلی زمان باقی مانده را ببخشد آیا می تواند مجددا رجوع نماید و نیت رجوع کافی است یا اینکه باید دو باره صیغه عقد جاری شود؟

رجوع در متعه مورد ندارد و باید عقد جدید خوانده شود.

آیا متعه با زنی که دین ندارد جایز است ؟ متعه با زنی که کافر است چه حکمی دارد ؟
با کافر غیر کتابی جایز نیست وهمچنین با زردشتی بنابر احتیاط واجب ومُتعه کردن با زن یهودی و مسیحی جایز است به شرط آنکه همسر مسلمان نداشته باشد .

در ازدواج موقت بعد از بذل مدت یا انقضای مدت برای نکاح با خواهر چنین زنی آیا لازم است عده به پایان برسد یا نیازی به پایان رساندن عده نیست ؟
بنابر احتیاط واجب باید عده منقضی شود.


اگر بانوان از راههای جلوگیری از قبیل ( قرص، آمپول، کاندوم و ...) استفاده کنند به طوری که مسلماً حامله نشوند آیا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟
برفرض تحقق دخول بلی عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط رمضان رفيعي | 
شيعه در چند خط
بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بوده‌اند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشته‌اند. کافي است بدانيم بزرگ‌ترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني مي‌باشد و بزرگ‌ترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي مي‌باشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مي‌نامند ـ فارسي است.
 
 
در سال‌هاي اخير، به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، گفت‌وگوهاي زيادي دربارة شيعيان مطرح مي‌شود، هم‌اکنون تبليغات غربي و وسايل ارتباط جهاني، مشخصاً شيعيان ايران را هدف قرار داده‌اند و آنان را گاهي ديوانگان خدا و گاهي تروريست معرفي مي‌کنند و همين صفت نيز به شيعيان لبنان سرايت کرد، زيرا منافع آمريکا و غرب را در بيروت مورد هجوم قرار داده، معدوم ساختند و بدين‌سان آنان را افراطي توصيف نمودند. سپس اين اوصاف را بر تمام شيعيان جهان، عموميّت دادند. بلکه حتي به گروه‌ها و نهضت‌هاي اسلامي در تمام نقاط دنيا، همين صفت‌ها بخشيدند هرچند بيشتر آنان سني هستند و هيچ ارتباطي با شيعيان ندارند.

ما هيچ اهميتي به رسانه‌هاي غربي و دشمنان اسلام و آنچه در تحليل‌هاي خود از اوهام و دروغ‌ها مي‌نويسند نمي‌دهيم زيرا هر دشمني ممکن است، دوست شود مگر دشمنان در دين، ولي آنچه ماية تأسّف مي‌گردد سخنان برخي مسلمانان دربارة شيعيان است، که بدون استناد به دليل و برهان روشني و بدون تحليل و بررسي، سخنان ديگران را بازگو مي‌کنند.

به هر حال گذشته از اينکه در کتابمان «الشيعه هم اهل السنـة»1 تعريفي حقيقي از اين گروه ارائه داده‌ايم، لازم است گوشه‌اي از سخنان خدا و رسولش را دربارة شيعيان يادآور شويم، سپس گوش فرا دهيم به سخنان علما و انديشمندان مخالف و موافق.

شيعه در قرآن کريم

خداي سبحان مي‌فرمايد: «إنّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات أولئک هم خير البريّة؛2 آنان که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند، همانا آنان بهترين مردم هستند».

جلال‌الدّين سيوطي (دانشمند بزرگ اهل سنّت) در تفسير معروفش به نام «الدر المنثور في التفسير بالامأثور»، در تفسير اين آيه، چنين مي‌نويسد:

«ابوهريره گويد: آيا از مقام و منزلت فرشتگان نزد خداوند تعجب مي‌کنيد؟ به آن کسي که جانم در دست او است سوگند، به تحقيق مقام بندة مؤمن نزد خداوند در روز قيامت، بالاتر از مقام فرشته است اگر مي‌خواهيد بخوانيد:

«انّ الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه».

عايشه گويد: به رسول خدا(ص) عرض کردم: گرامي‌ترين بندگان نزد خداوند چه کساني هستند؟ فرمود:

اي عايشه! آيا نمي‌خواني اين آيه را:
«ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه».
جابر بن عبدالله گويد: نزد رسول خدا(ص) بوديم، علي وارد شد. سپس رسول خدا(ص) فرمود:
«به همان کسي که جانم در دست اوست سوگند، اين و شيعه‌اش، به تحقيق رستگاران‌اند در روز قيامت».

و اين آيه نازل شد:
«ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه».
پس از آن هرگاه اصحاب پيامبر(ص) علي را مي‌ديدند که مي‌آيد، مي‌گفتند: «خير البريه آمد».3
ابوسعيد گويد: علي، خير البريّه و بهترين مردم است.4

ابن عباس گويد: وقتي اين آيه نازل شد، رسول خدا(ص) به علي فرمود: «هان! تو و شيعيانت در روز قيامت از خداوند راضي و خداوند از شما خشنود است».5

علي گويد: رسول خدا به من فرمود: «آيا نشنيدي سخن خداي را که مي‌فرمايد: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات، أولئک هم خير البريّه»، تو و شيعيانت هستيد، قرار ما کنار حوض کوثر، آنجا که همة امت‌ها براي حساب و کتاب مي‌آيند، تو و شيعيانت زيباچهره و گرامي وارد مي‌شويد».6

علماي اهل سنت که اين تفسير را ذکر کرده‌اند بسيارند، براي نمونه، علاوه بر جلال‌الدّين سيوطي، طبري در تفسيرش، حاکم حسکاني در شواهد التنزيلش، شوکاني در فتح القديرش، آلوسي در روح المعانيش و مناوي در کنوز الحقائقش را يادآور مي‌شويم.
و همچنين خوارزمي در «مناقب»، ابن صباغ مالکي در «فصول المهمه»، ابن عساکر در «تاريخ دمشق»، شبلنجي در «نور الابصار»، ابن الجوزي در «تذکرةالخواص»، قندوزي حنفي در «ينابيع المودة»، هيثمي در «مجمع الزوايد»، متّقي هندي در «کنزل العمال» و ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» نيز همين تفسير را ذکر کرده‌اند.

با اين دليل محکم و متين، جايي نمي‌ماند که پژوهشگران قانع شوند به سخنان برخي تاريخ‌نگاران که معتقدند پيدايش شيعيان پس از شهادت امام حسين(ع) بوده است.


شيعه در سنت پيامبر

رسول خدا(ص) مکرّر دربارة «شيعه» سخن گفته و هر بار ثابت کرده است که پيروان علي رستگاران‌اند زيرا پيروي از حق کرده و ياري‌اش نمودند و از باطل دوري جسته و خوارش ساختند و همچنين ثابت کرده است که شيعيان علي، شيعيان پيامبرند. ما در اينجا بسنده مي‌کنيم به حديثي که ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» و ديگر علماي اهل سنت در کتاب‌هايشان نقل کرده‌اند.

رسول خدا(ص) به علي فرمود:
«آيا خشنود نيستي که تو و حسن و حسين همراه من در بهشت هستيد و ذريّة ما پشت سرمان و زن‌هايمان پشت سر ذريّه‌ها و شيعيانمان به طرف راست و چپ ما قرار دارند».7

و چندين بار رسول خدا از علي و شيعيانش ياد برد و فرمود: «به خدايي که جانم در دست او است سوگند، اين و شيعيانش روز قيامت رستگاران‌اند».8

و اين طبيعي است که رسول خدا(ص) پيروان حق را يادآور شود و نشانه‌اي براي آنان معرفي کند که در تمام دوران‌ها شناخته شوند تا مسلمانان بتوانند از حقيقت پنهاني، پرده بردارند و از نزديک‌ترين راه‌ها به آن راه يابند.

به خاطر همين تذکرهاي مکرر رسول خدا(ص) بود که گروهي از بزرگان اصحاب، مشهور به تشيع و پيروي از علي بن ابي طالب، پس از وفات رسول خدا شدند، از جمله: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، حذيفه بن يمان و مقداد بن اسود، تا آنجا که واژة شيعه، لقب اينان شد، چنان‌که دکتر مصطفي شيبي در کتابش «الصلة بين التصوف و التشيع» و همچنين ابو حاتم در کتاب «الزينـ[» يادآور شده‌اند. ابوحاتم مي‌گويد:

«کمترين اسمي که براي يک مذهب در اسلام پيدا شد، شيعه است و اين لقب گروهي از اصحاب بود مانند ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، سلمان فارسي و مقداد بن اسود». و بدين‌سان اشتباه مستشرقين و برخي پژوهشگران مسلمان که از آنان تبعيت کردند، در اينکه پديدة تشيع، يک پديدة سياسي بوده که اوضاع سياسي، پس از شهادت امام حسين(ع)، آن را ايجاد کرده است، ثابت مي‌شود.

و همچنين ثابت مي‌شود ناداني دشمناني که پديدة تشيع را به ايرانيان وابسته مي‌دانند، چرا که اينان از جهل و تعصب خود، پرده برداشتند.

چگونه پژوهشگران تفسير مي‌کنند، تشيع اصحاب به امام علي در زندگاني‌اش و اينکه کوفه مرکز شيعيان در جنگ جمل و جنگ صفين در آغاز اسلام بوده است؟

و چگونه اين دشمنان مغرض تفسير مي‌کنند پيدايش دولت‌هاي شيعه را در کشورهاي عربي در شمال آفريقا مانند مغرب (مراکش) و تونس و در مشرق مانند مصر و حلب، قبل از آنکه ايران، تشيع را بشناسد. زيرا دولت ادريسي‌ها در مغرب در قرن دوم هجري و دولت فاطمي‌ها در تونس در پايان قرن سوم هجري و دولت حمدانيان شيعه در حلب (سوريا) و در عراق در قرن چهارم هجري بوده است در حالي که دولت صفوي‌ها در ايران در قرن دهم هجري بوده است. پس اشتباه بزرگي است که برخي مي‌خواهند آغاز تشيع را از ايرانيان بدانند.

و چنانکه در کتاب «آنگاه هدايت شدم» يادآور شده‌ام بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بوده‌اند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشته‌اند. کافي است بدانيم بزرگ‌ترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني مي‌باشد و بزرگ‌ترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي مي‌باشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مي‌نامند ـ فارسي است و امام نحوي‌ها (سيبويه) فارسي و امام متکلمين و اصل بن عطاي ايراني و امام لغت، فيروزآبادي (صاحب قاموس المحيط) فارسي و غزالي و رازي و ابن سينا و ابن رشد همه فارسي هستند و اينان همه از علما و پيشوايان اهل سنت‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:28  توسط رمضان رفيعي | 
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان
خداوند در سوره اسراء نابودی قوم یهود به دست امام عصر(عج) را به کسانی که از سوی آنان مورد ظلم قرار گرفته اند نوید داده است.
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(1)
 
قوم یهود یکی از اقوامی است امام عصر(عج) در دوران آخرالزمان با آنها مواجهه سختی خواهد داشت. البته منظور همه کسانی که یهودی هستند مد نظر نیست بلکه آنانی که از اسلام کینه به دل دارند چرا که در روایات متعددی از ائمه معصومین آمده است که حضرت حجت پس از اعلام ظهور به مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام دعوت خود را بر همگان اعلام می دارند و آنان که اندکی از انصاف و راستی در وجود شان باقی باشد به این ندای الهی لبیک خواهند گفت.

مساله انحراف و لجاجت بی خردانه عده ای از قوم یهود در ادوار کهن تاریخ نمونه های بسیاری دارد چرا که آنان در زمان رسالت حضرت موسی (ع) نیز با لجاجت خود آزار فراوانی به ایشان وارد کرده اند. حتی در زمانی که حضرت آنها را به فرمان خداوند از دست ظلم و ستم فرعون با معجزه بزرگ شکافته شدن رود نیل نجات بخشید 40 روز عبادت حضرت موسی(ع)و غیبت ایشان را برنتابیدند و از سامری خواستند خدایی برای آنها بسازد که قابل رویت باشد.

از این رو خداوند در آیات متعددی با بیان این انحراف و کجروی آنها، خبر انحلال آنها را نوید داده است از جمله این آیات آیه نخست سوره بنی اسرائیل است. همچنین آیات 1تا 9 سوره اسراء نیز این خبر را به انسانهای ستم کشیده بشارت می دهد.

خداوند در این سوره پس از بیان مطالبی می فرمایند: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً و در آن کتاب به بنی اسرائیل اعلام کردیم که قطعا دو بار در سرزمین فلسطین فساد به پا خواهید کرد و هر بار به سرکشی خواهید زد.(1)

فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ما نیز هر دو بار از شما انتقام خواهیم گرفت پس چون زمان تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت جنگاورند به سوی شما بسیج می کنیم. آنان در میان خانه های شما در می آیند و شما را سرکوب می کنند و این وعده ای انجام شدنی است.(2)

منابع:
1-اسراء/ آیه 4
2--اسراء/ آیه 5
 
 
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(2)
 
اولين كيفر قوم يهود به دست مسلمانان در صدر اسلام صورت گرفته و دومين آن به دست حضرت ولي عصر(عج) در آخرالزمان خواهد بود.
 
برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدين ترتيب كه كيفر فتنه و فساد نخستين بخت النصر و مجازات دومين مرحله فساد و تباهى به دست تيتوس رومى انجام پذيرفته است و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است.(1)

این نظر نمی تواند درست باشد چرا که خداوند می فرماید " بندگانی از خود" را به سوی شما می فرستیم و بدیهی است که بخت النصر و تيتوس نمی توانند بندگانی از طرف خدا باشند.

اما نظريه درست اين است كه اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذيرفته و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، و در اين مرحله نيز براى دومين بار، يهوديان در زمين ايجاد فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد.

و بر اساس همين تفسير از امامان عليهم السلام رواياتى رسيده از جمله آنكه آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد، حضرت مهدى (ع) و ياران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع) برمى انگيزد، در تفسير عياشى از امام باقر (ع) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه شريفه "بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد" را قرائت نمود، فرمود: مراد از اين آيه حضرت قائم (ع) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند.

و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه فوق فرمود: خداوند قبل از خروج حضرت قائم، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى رسانند.

و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. (2)

منابع:
1-عصر ظهور، علی کورانی، ص70
2- بحار ج 60 ص 216.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:26  توسط رمضان رفيعي | 

غزه در خون

 همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود

مقام معظم رهبری    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:13  توسط رمضان رفيعي | 

 

 

شیخ بهایی

ترجمه اشعار عربى
چون ((ابوعميثل )) را به نزد عبدالله بن طاهر اجازه ورود ندادند، سرود: در گاهى كه ورود به آن را بدين سان كوچك مى بينم ، ترك مى گويم . اگرروزى براى اذن ورود به آن ، نردبانى نيابم ، براى ترك ديدار آن ، راهى مى جويم .
ترجمه اشعار عربى
ديگرى گفته است :
ياد خويش را از تو نوميد ساختم و از تو منصرف شد. و نوميدى ، بهترين داروى آز است . تو نيك بدان و من نيز نيك مى دانم كه پس از آن ، هيچگاه ، كسى را به فريب ، قانع نخواهم كرد. ياد تو را از دل و گوش و زبانم زدودم . حالا بگو چه مى خواهى ؟ اگر دلم به انصراف ، از ياد تو دور شود. ديگرى چيزى تو را به من نزديك نمى كند، حتى اگر با من باشى .
باجى شاعر - نامش سليمان - از دانشمندان اندلس بوده است ، كه اين شعر او را ابن خلكان در ((وفيات الاعيان )) آورده است :
اگر به يقين بدانم كه تمامى زندگيم به قدر ساعتى بيش نيست . چرا بدان بخل ورزم و در صلاح و طاعت ، آن را به كار نگيرم ؟
ترجمه اشعار عربى
ديگرى گفته است :
راه ميانه را برگزين ! و از راه هاى شبهه ناك بازگرد! گوش خويش را از شنيدن زشت باز دار! همچنان كه زبان خويش را از گفتن آن نگه مى دارى . زيرا كه به هنگام شنيدن سخن زشت ، با گوينده آن شريك هستى . آگاه باش !
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از سخنان منسوب به اميرالمؤمنين (ع ): آن كه روزش را جز به ايفاى حق و انجام واجب و به پاداشتن مسجد و حصول سپاس و بنيان خير و كسب دانش بگذراند، تباهش كرده است .
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
حسن بصرى ، به ملاقات امام على بن حسين - زين العابدين - رفت و امام (ع ) او را گفت : اى حسن ! پروردگارى را كه به تو نيكى كرد، اطاعت كن ! و اگر او را اطاعت نكردى ، سركش مباش ! و اگر عصيان كردى ، از روزى او مخور! و اگر عصيان ورزيدى ، و روزى او خوردى ، و در خانه اش نشستى ، پاسخى نيكو براى او آماده دار!
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از سيد آدميان (ص ): آن كه خواهد كه خداوند او را توفيق دهد، تا به كارهاى زشت دست نيازد، و نامه عمل او گشوده نشود، پس از هر نماز، خدا را به اين دعا بخواند: پروردگارا! به آمرزگارى تو اميدوارترم تا به كار خويش و بخشايش تو از گناه من وسيع تر است . خداوندا! اگر شايسته بخشايش تو نيستم ، شايسته است كه رحمت تو، مرا در حمايت خود گيرد. زيرا، بخشايش تو، همه هستى را در بر گرفته است . اى بخشنده ترين بخشندگان !
شعر فارسى
از مثنوى مولوى :
صبغة الله هست خم رنگ هو
پيس ها يكرنگ مى گردد در او
چون در آن خم افتد و گوييش : قم
گويدت : بى شك منم خم ، لاتلم
اين منم خم ، خود اناالحق گفتن است
رنگ آتش دارد، اما آهن است
چون شود آهن زآتش سرخ رنگ
پس ، اناالنار است لافش بى درنگ
شد زطبع و رنگ آتش محتشم
گويدت : من آتشم ! من آتشم !
آتشم من ، گر ترا شك است و ظن
آزمون را دست خود برهم بزن !
آتشم من ، بر تو گر شد مشتبه
روى خود يك دم به روى من بنه !
آتشى چه ؟ آهنى چه ؟ لب ببند!
ريش تشبيه و مشبه را مخند!
اى برون از وهم و از تخيل من
خاك بر فرق من و تمثيل من
(مؤلف نوشته است ): در وقت شگفت انگيزى آن را نوشتم از مقام قرب حق بهره مند بودم و اى كاش ! كه دوام داشت و سبب شفاى بيمار دلم بود.
سخن عارفان و پارسايان
چون جالينوس در گذشت ، در جيب او نامه اى يافتند كه در آن نوشته اى بود: نادان ترين نادانان ، آن است كه شكمش را به آن چه كه يابد، پر كند. آن چه مى خورى ، به جسمت مى پيوندد و آن چه به صدقه مى دهى به روحت . و آن چه از پس مى گذارى ، از آن ديگريست . نيكوكار زنده است هر چند كه به جهان ديگر برود و بدكار مرده ايست ، هر چند كه به دنيا بماند قناعت حجاب بينوايى است . و شكيبايى كارها را سامان مى دهد# انديشه درست ، كارهاى كوچك را بزرگ مى كند و براى فرزندان آدم چيزى را بهتر از توكل بر خدا نديدم .
شرح حال مشاهير، مردان و زنان بزرگوار
سقراط حكيم ، كم مى خورد و جامه خشن مى پوشيد. يكى از فيلسوفان روزگارش به او نوشت : اعتقاد تو اينست كه رحم آوردن بر هر ذير وحى واجب است و تو خود، ذيروح هستى و به رها كردن غذاى كم و جامه خشن بر خويش ترحم نمى ورزى . و سقراط در پاسخ وى نوشت : مرا به پوشيدن جامه خشن سرزنش كرده اى و گاه ، انسان به زشت علاقه مى ورزد و زيبا را رها مى سازد و نيز به كمى غذا نكوهيده اى . اما، من ، چندان مى خورم ، كه زنده بمانم و تو زندگى مى كنى ، تا بخورى .
پس فيلسوف به او نوشت : انگيزه كم خورى تو را دانستم . انگيزه كم گوئيت چيست ؟ و اگر در خوردن بر خود سخت مى گيرى ، چرا در گفتن امساك مى كنى ؟ و سقراط به پاسخ نوشت : آن چه را كه ناگزير از ترك آنى ، پرداختن به آن ، بيهوده است . و پروردگار، ترا دو گوش و يك زبان آفريده است ، تا دو برابر آن چه مى گويى ، بشنوى . و نه آن كه بيش از آن چه مى شنوى ، بگويى .
ترجمه اشعار عربى
شاعرى گفته است :
از نياز نفس خويش به پروردگار شكوه مى برم كه باگذشت روزگار، همچنان باقيست .
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از ((شيخ الطايفه )) در كتاب ((تهذيب )) در اوايل كتاب ((مكاسب )) به روايت حسن يا صحيح از ((حسن بن محبوب )) از ((جرير)) نقل كرده است كه از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: از خدا بترسيد و نفس ‍ خود را به پرهيزگارى بميرانيد و آن را با اطمينان به خدا تقويت كنيد و با تكيه به بى نيازى حق ، از بردن نياز خود به صاحبان قدرت ، بپرهيزيد!
و بدان ! كه آن كس كه نزد صاحبان قدرت ، يا كسى كه مخالف دين اوست ، به چشم داشت مال دنيا فروتنى كند، پروردگار، او را به ورطه در اندازد و بر او خشم گيرد، كار او به وى بازگذارد و اگر به چيزى از دنيا دست يابد، بركت از وى ببرد. و از دنيا وى ، آن چه در حج و آزادى بردگان و نيكوكارى صرف كند، بى پاداش ماند.
(مؤلف گويد): مى گويم كه امام (ع ) راست فرمود. ما خود اين آزموديم و پيشينيان ما نيز آزمودند و به اتفاق كلمه رسيديم كه در چنان اموالى بركتى نيست و به زودى نابود مى شود. و آن ، امر ظاهر و محسوسى است كه هر كس ، چيزى از آن اموال نفرين شده به دست آورده است ، به بى بركتى آن ، اعتراف دارد. از پروردگار بزرگ روزى حلال مى طلبيم كه به ما ارزانى دارد! و دست ما را از آن اموال و نظاير آن ، باز دارد. او دعا را شنواست و با مهربانى ، به بندگان خود عنايت فرمايد.
شعر فارسى
از ابوسعيد ابوالخير:
تيرى زكمانخانه ابروى توجست
دل ، پرتو وصل را خيالى بربست
خوش خوش ، زدلم گذشت و مى گفت به ناز
ما پهلوى چون تويى نخواهيم نشست
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از سفارش هاى رسول اكرم (ص ): به ابوذر كه : - خدا از او خشنود باد! - بر عمرت بيش از مال خويش بخيل باش !: اى ابوذر! چيزى را كه بهره اى از آن ندارى ، رها كن و بر آن چه كه به تو مربوط نيست ، سخن مگوى ! همچنان كه دارايى خويش را در خزانه محفوظ مى دارى ، زبان خويش ‍ نگه دار!
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از سخنان اميرالمومنين (ع ): آن كه حريص بر مال دنيا را با بخيل به آن ، به هم درآميخته است ، به دو پايه از پستى و فرومايگى در آميخته است آن كه به پنهانى ، متعهد دانش خويش نباشد، آن دانش به آشكارا آبرويش ‍ ببرد كسى كه جز از خدا شرف بجويد، شرف ، او را هلاك سازد. آن كه با درخواست از تو، آبروى خويش پاس ندارد، تو از رد خواهش او، آبروى خويش پاس دار! ثروت خويش جز در راه نيك به كار مگير! و نيكوكارى خود جز در راه نيك مردان به كار مبر! آن چه كه پاسخش تو را خوش نيايد، مگوى ! در هيچ محفلى با لجوج ستيزه مكن ! مباد كه در بدى به تو تواناتر باشد، تا نيكى تو بر او!
حكاياتى كوتاه و خواندنى
يكى از دانشمندان بنى اسرائيل در دعاى خويش مى گفت : چه بسيار كه ترا نافرمانى كردم و مرا عقوبت نكردى ! و پروردگار، به پيامبر آن روزگار وحى كرد كه به بنده من بگو: چه بسيار تو را عقوبت كردم و ندانستى . آيا شيرينى راز و نياز با خويش را از تو نستاندم ؟
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
سفيان ثورى به محضر امام صادق (ص ) آمد و گفت : اى فرزند پيامبر(ص )! مرا بياموز! از آن چه پروردگارت به تو آموخته است . امام (ع ) فرمود: چون رودروى گناه واقع شدى ، طلب بخشايش كن ! و چون نعمت خداوندى بر تو ظاهر شد، سپاس گوى ! و چون غم به تو روى آورد، لاحول و لا قوة الا بالله گوى ! سفيان بيرون آمده ، مى گفت : سه پند و چگونه پندى
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
در حديث ، از پيامبر (ص ) آمده است كه : در شگفتم از كسى كه به ترس ‍ بيمارى ، از غذا مى پرهيزد و چگونه از ترس دوزخ از گناه نمى پرهيزد؟!
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
كسى از حكيمى پرسيد: بدى دلخواه كدامست ؟ و او گفت : ثروتمندى .
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
حكيمى گفت : شگفتى نادان از دانا بيشتر است تا شگفتى نادان از دانا.
حكيمى به هنگام مرگ ، به حسرت بود. او را گفتند: ترا چه مى شود؟ گفت : چه مى انديشيد؟
درباره كسى كه سفرى طولانى و بى توشه در پيش دارد و بى همدمى در گور خواهد ماند، و به داورى عدل مى رود و حجتى ندارد.
شعر فارسى
از مجنون رومى (جلال الدين مولوى ):
هله ! نوميد نباشى كه ترا يار براند
گرت امروز براند، نه كه فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد، مرو! و صبر كن آنجا
كه پس از صبر، ترا او به سر صدر نشاند
و گر او بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بگشايد، كه كس آن راه نداند
نه كه قصاب به خنجر چو سر ميش ببرد
نهلد كشته خود را، كشد، آنگاه كشاند؟
چو دم ميش نماند، ز دم خود كندش پر
تو ببين ! كاين دم سبحان به كجاهات رساند؟!
به مثل گفته ام اين را واگر نه كرم او
نكشد هيچ كسى را وز كشتن برهاند
هله خاموش ! كه شمس الحق تبريز، ازين مى
همگان را بچشاند! بچشاند! بچشاند!
از سعدى :
هر سو دود آن كش ز در خويش براند
وان را كه بخواند، ز در خويش نراند
ترجمه اشعار عربى
شاعرى گفت :
روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست ، كه با تو مى آيد. چون او را دنبال كنى ، از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد.
حكاياتى كوتاه و خواندنى
عبدالله بن مبارك بر مردى گذشت كه ميان زباله دانى و مقبره اى ايستاده بود. او را گفت : ميان دو گنج از گنجهاى دنيا ايستاده اى . گنج اموال ، و گنج مردان .
شعر فارسى
از ناصر خسرو (394 - 481 ه‍):
ناصر خسرو به راهى مى گذشت
مست و لايعقل ، نه چون ميخوارگان
ديد قبرستان و مبرز روبرو
بانگ برزد، گفت كاى نظارگان !
نعمت دنيا و نعمت خواره بين
اينش نعمت ! اينش نعمت خوارگان !
سخن عارفان و پارسايان
ربيع بن خيثم گفته است : اگر بوى گناهان به مشام مى رسيد، كسى نزد ديگرى نمى نشست .
ابوحازم گفته است : از مردمى در شگفتم كه براى دنيايى مى كوشند، كه هر روز گامى از آن ، دور مى شوند و براى دنيايى نمى كوشند، كه هر روز گامى به آن نزديك مى شوند.
حكايات تاريخى ، پادشاهان
هارون الرشيد فضيل عياض را گفت : چه بسيار زهد مى ورزى ! و فضيل گفت : زهد تو از من بيش است . چه ، من ، در اين دنياى ناپايدار مى پرهيزم و تو در دنياى پايدار آخرت .
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
حكيمى گفت : چيزى پربهاتر از زندگى نيست . و زيانى بالاتر از آن نيست كه آن را جز در جهت زندگى جاويد به كار برند.
حكايات تاريخى ، پادشاهان
از ((وفيات الاعيان ))
((عمروبن عبيد)) روزى بر منصور وارد شد - و آن دو، پيش از خلافت منصور، دوستى داشتند. - منصور او را گرامى داشت و به خود نزديك كرد و به او گفت : مرا پند ده ! و عمرو او را پندهايى داد، و از آنهاست كه گفت : اين خلافت كه امروز در اختيار تست ، اگر به دست پيشينيان مى ماند، به تو نمى رسيد. پس ، از آن شبى بترس ! كه پس از آن ، ديگرى شبى نيست . چون قصد رفتن كرد، منصور گفت : دستور داديم تا ترا ده هزار درهم دهند. عمرو گفت : بدان نيازى ندارم . منصور گفت : بخدا كه بستان ! و او گفت : بخدا كه نستانم . و ((مهدى )) - فرزند منصور - حاضر بود. و گفت : خليفه سوگند مى خورد و تو سوگند مى خورى . عمرو به منصور باز نگريست و گفت : اين جوان كيست ؟ گفت : ((مهدى )) فرزند و جانشينم . عمرو گفت : لباس نيكان بر او پوشانده و نامى شايسته بر او نهاده اى . اما شغلى بهر او تدارك ديده اى كه هر چه بيشتر سود دهد، بيشتر دل مشغولى آرد. سپس عمرو به مهدى نگريست و گفت : اى برادرزاه . چون پدرت سوگند خورد، عمويت را به سوگند خوردن واداشت . زيرا، پدرت را توانايى پرداخت كفاره ، بيش از عموست . پس منصور او را گفت : نيازى دارى ؟ گفت : بنزدت نيايم ، تا به دنبالم نفرستى . منصور گفت : زين پس ديدارى نخواهد بود؟ عمرو گفت : خواست من اينست . و رفت . منصور از پى او نگريست و گفت : همه آرام مى رويد، و شكارى مى جوييد. جز عمروبن عبيد.
عمرو به سال 144 آنگاه كه از مكه باز مى گشت در جايى به نام ((مران )) در گذشت و منصور در سوگ او سرود.
اى گورى كه در سرزمين ((مران )) جاى دارى ، درود بر تو! گورى كه مؤمنى را در بر گرفته است كه يكتايى خدا را ايمان داشته و با قرآن ماءنوس ‍ بوده . اگر روزگارى انسان نيكوكارى را باقى مى گذاشت ، بيقين عمرو- اباعثمان - را براى ما گذاشته بود.
ابن خلكان گفته است : منصور، نخستين خليفه اى بوده است كه در سوگ دوستش مرثيه سروده . و ((مران )) بفتح ميم و تشديد راء- جايى ست بين مكه و بصره -.
ترجمه اشعار عربى
خداش خير دهاد! چه نيكو سروده است :
از زمانه خويش ، گله مند نيستم . كه اين ، ستم به اوست . بل ، از مردم روزگار خويش گله دارم آنها گرگ هايى هستند، كه جامه پوشيده اند. به هيچيك از آنان ايمان مدار! مراگنج صبرى بود، كه در باختم و در مداراى با آنان به فنا رفت .
شعر فارسى
از شيخ روز بهان صوفى :
اى ترابا هر دلى رازى دگر!
هر گدا را با درت ، آزى دگر
صد هزاران پرده دارد عشق دوست
مى كند هر پرده آوازى دگر
بيا! تا دست ازين عالم بداريم
بيا! تا پاى دل از گل برآريم
بيا! تا بردبارى پيشه سازيم
بيا! تا تخم نيكويى بكاريم .
بيا! تا در غم دورى از آن در
چو ابر نو بهاران خون بباريم
بيا! تا همچو مردان در ره دوست
سراندازى كنيم و سر نخاريم
ترجمه اشعار عربى
سروده علامه مولانا قطب الدين شيرازى :
پس از پيامبر، بهترين بندگان خدا، كسى ست كه دخترش در خانه او بوده است . و او همان كسى ست كه در تاريكى شب ، روغن چراغش ، مايه روشنى هدايت بود.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
حكيمى فرزندانش را گفت : با هيچ كس دشمنى مورزيد! حتى اگر گمان كنيد كه به شما زيانى نرساند و از دوستى كسى نپرهيزيد حتى اگر گمان كنيد كه به شما سودى نرساند، كه شما نمى دانيد كه چه وقت بايد از دشمنى دشمن هراسيد، و چه هنگام بايد به دوستى دوستى اميد داشت .
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
مهلب را پرسيدند: دور انديشى چيست ؟ گفت : اندوه خوردن تا به فرصت مناسب رسيدن .
و گفته اند: تا پوشيده اى آشكار نشود، گمان ها بر وى فراهم نيايند.
عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت
چون ((حلاج )) را براى كشتن آوردند، نخست دست راستش بريدند، پس دست چپ . و سپس پايش . حلاج ترسيد كه از رفتن خون ، رويش به زردى گرايد. آنگاه دست بريده به چهره نزديك كرد و خون بر آن پاشيد تا زردى آن پنهان دارد. آنگاه خواند:
خويشتن را به بيمارى ها تسليم نداشتم ، مگر اين كه مى دانستم كه وصل ، مرا حيات دوباره مى بخشد. جان عاشق از آن روشكيباست ، كه آن كه او را به درد مبتلا داشته است ، درمان كند.
و چون آويختندش . گفت : اى ياور ناتوانان ! مرا در ناتوانيم درياب ! و چنين خواند:
مرا چيست ؟ جفا نكرده ، بر من جفا مى رانند، و نشانه هاى هجران ، پنهان نمى ماند. ترا مى بينم كه مرا در هم مى آميزى و مى نوشى . و پيمان تو اين بود، كه مرا نياميخته بنوشى .
و چون مرگ به او روى آورد، چنين گفت :
لبيك ! اى آگاه به راز و زمزمه من . لبيك ! لبيك ! اى مقصد و مقصود من ! ترا خواندم . بل ، تو مرا به خويش خواندى . آيا من تو را مناجات كردم . يا تو مرا؟ عشق به مولايم ، مرا به ناتوانى و بيمارى كشانده است . و چگونه از مولاى خويش به مولايم شكايت برم ؟ از روحم واى بر روحم ! و افسوس ‍ كه من ، خود، اصل غوغايم .
حكايات تاريخى ، پادشاهان
عمربن عبدالعزيز را گفتند: آغاز توبه تو چه بود؟ گفت : قصد كردم تا غلامى را بزنم و او مرا گفت : اى عمر! از شبى انديشه كن ! كه فردايش روز قيامت است .
حكايات تاريخى ، پادشاهان
از كتاب ((المستظهرى )) تاليف غزالى :
عبدالله بن ابراهيم بن عبدالله خراسانى ، حكايت كرد كه : سالى كه هارون الرشيد به حج رفته بود، من نيز با پدرم به حج بوديم . و بناگاه ، هارون را ديدم كه برهنه سر و برهنه پا، دست ها بر آسمان برده ، بر ريگهاى سوزان ايستاده ، مى لرزد و مى گريد و مى گويد: پروردگارا! تو، تويى ! و من ، منم ! منم با گناهان بسيار. و تويى با بخشايش بسيار. مرا ببخش !
و من ، به پدرم گفتم : جبار زمين را ببين ! كه چگونه در پيشگاه جبار آسمان به تضرع آمده است ؟!
و نيز از اوست : مردى ((ابوذر)) را دشنام گفت . و ابوذر او را گفت : اى فلان ! ميان من و تو بهشت گردنه ايست كه اگر از آن بگذرم ، به سخن تو اعتنايى ندارم و اگر نتوانم گذشت ، ((مستوجب اين و بيش از اينم !))
فرازهايى از كتب آسمانى
از كتاب ((قرب الاسناد)): از امام صادق (ع ) روايت شده است كه چون فاطمه (س ) به خانه على رفت ، بسترشان پوست گوسفندى بود، كه وارونه مى كردند، و بر آن مى خوابيدند و بالششان پوستى بود، كه درون آن را به ليف خرما آگنده بودند و كابين فاطمه ، زرهى آهنين بود.
و در كتاب مزبور، از ((على )) - كه دورد خدا بر او باد! - نقل شده است كه در تفسير آيه ((يخرج منها اللؤ لوء و المرجان )) گفت : از آب آسمان ، و از آب دريا. چون قطره بارانى فرو افتد، صدها دهان مى گشايند و از آب باران در آن مى افتد و مرواريد پديد مى آيد. مرواريد كوچك ، از قطره كوچك باران و مرواريد بزرگ از قطره بزرگ باران .
حكايات تاريخى ، پادشاهان
متن نامه ((يقوب )) به ((يوسف ))، پس از آن كه برادر كوچكش را به اتهام دزدى باز داشته بود، به نقل از ((كشاف )): از يعقوب - اسرائيل بن اسحاق ذبيح الله بن ابراهيم خليل الله - به عزيز مصر: اما بعد، ما، دودمانى هستيم كه به بلاها آزموده شده ايم پدر بزرگم را دست و پاى بستند و به آتش افكندند، تا بسوزد كه پروردگار او را رهايى داد، و آتش بر او سرد شد. و پدرم را كارد بر گردن نهادند تا بكشند كه خدا او را فديه داد. و اما، من . فرزندى داشتم كه گرامى ترين فرزندم بود. و برادرانش او را با خويش به صحرا بردند و پيراهن آغشته به خونى را برايم آوردند و گفتند كه او را گرگ خورده است . كه از گريستن ، بينايى از چشمم رفت . و فرزند ديگرى داشتم ، كه برادر مادرى آن پسر بود. كه بدو آرامش داشتم . برادرانش او را نيز بردند و باز گشتند و گفتند كه دزدى كرده است و تو او را بدان سبب به زندان كرده اى . من ، فرزند دودمانى هستم كه دزدى نمى كنيم و دزد و دزد به دنيا نمى آييم . اگر او را باز دهى ، باز داده اى ، و گرنه ترا نفرينى كنم كه هفت پشتت را فرا گيرد. والسلام .
در كشاف آمده است كه : چون يوسف نامه خواند، بى اختيار شد و گريست و در پاسخ نوشت : شكيبا باش ! چنان كه بودند، تا پيروز شوى ، چنان كه شدند.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
از يكى از بزرگان :
پروردگار، چيزى نيكوتر از خرد و ادب به مرد نبخشيده است . اين دو، جمال مردانه كه اگر آن ها را از دست بدهد، زيباترين چيز زندگى را از دست داده است .
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
اميرالمؤمنين (ع ) شنيد كه مردى در موردى سخن مى گويد كه به وى مربوط نيست . او را گفت : اى فلان ! (بدين سان ) به فرشتگان نامه عملت املا مى كنى ، تا به خدايت برسانند.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
از سخنان افلاطون : اگر خواهى كه زندگيت به شادكامى گذرد، به اين خرسند باش ! كه مردم ، ترا ديوانه بخوانند، به جاى آن كه عاقل بنامند.
شرح حال مشاهير، مردان و زنان بزرگوار
ابوالفتح محمد شهرستانى صاحب كتاب ((ملل و نحل )) منسوب به ((شهرستان )) - به فتح شين - است . يافعى در تاريخ خويش گفته است ((شهرستان )) نام سه شهر است . يكى در خراسان - ميان نيشابور و خوارزم و دومى ، روستايى است در ناحيه نيشابور و سومى ، شهرى است به فاصله يك ميلى اسفهان . و ابوالفتح ، منسوب به ((شهرستان )) نخستين است .
از آنها كه (شهرستانى ) در كتاب ملل و نحل خود، در ذكر اختلاف فرقه ها سروده است :
در همه آثار گذشتگان سير كردم و چشم خويش در آن نشانه ها نگران داشتم . هر كه را ديدم دست حيرت بر چانه داشت يا دندان ندامت به هم مى فشرد.
به روايت يافعى ، شهرستانى ، در سال 547 در گذشته است . شهرستانى ، پس از شمارش هفت تن از فيلسوفانى كه آن ها را ستون حكمت ناميده است و آخرينشان افلاطون است . گويد: حكيمى كه در روزگار آنان مى زيسته و با آنان تضاد انديشه داشته است ، ارسطوست .
شرح حال مشاهير، مردان و زنان بزرگوار
ارسطو: ارسطو، پيشواى مشهور و معلم اول و حكيم مطلق است كه در نخستين سال از پادشاهى اردشير متولد شد و چون به هفده سالگى رسيد، پدرش او را براى آموختن دانش ، به افلاطون سپرد. و او، بيست و چند سالى نزد استاد پاييد و او را از اين روى ((معلم اول )) گفته اند، كه واضع منطق است . و آن را از ((قوه )) به ((فعل )) آورد. و از اين حيث ، كار او، شبيه به كار واضعان ((نحو)) و ((عروض )) است . زيرا نسبت ((منطق )) با((معانى ))، همچون نسبت ((نحو)) است به ((سخن )) و ((عروض )) به ((شعر)). سپس گفت : كتاب هاى ارسطو در طبيعيات و الهيات و اخلاق معروف است و شرح هاى بسيارى بر آن ها نوشته اند. و ما، در توضيح شيوه او، ((شرح تامسطيوس )) را كه پيشرو متاخران است و رئيس آنان ((بو على سينا)) برگزيده است ، انتخاب كرده ايم . و آن چه را كه به نقل متاخران ، در مقالات وى ، از اين گونه مسائل آمده است و ايشان با آن مخالف بوده اند و در آن ها از روى تقليد كرده اند، حل كرده ايم . سپس ، با اجمال ، نظريات او را در مسائل طبيعى و الهى ، در بحث طولانى ذكر كرده است و در پايان ، گفته است كه : اين ها، نكته هاى بود كه از جاى جاى گفتار ارسطو، كه بيشترينه آن از ((شرح تامسطيوس )) است برگزيده ايم .
شيخ بو على سينا نسبت به ارسطو تعصب مى ورزيده و مسلك او را تاءييد مى كرده است و از حكما، جز به وى اعتقاد نداشته .
فرازهايى از كتب آسمانى
در تفسير ((قاضى )) و ديگران آمده است كه نخستين كسى كه در هيات و نجوم و حساب ، سخن گفت ((ادريس )) بود كه - بر پيامبر ما او درود باد! - در ((ملل و نحل )) در ذكر صابئيان آمده است كه ((هرمس )) همان ((ادريس )) است . در اوايل ((شرح حكمت الاشراق )) تصريح كرده است كه ((هرمس )) ادريس است و ((ماتنه )) تصريح كرده است ، كه او از استادان ارسطو است .
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
حارث همدانى از اميرالمؤمنين (ع ) روايت كرد كه پيامبر(ص ) گفت : اى على ! هر بنده اى را ظاهرى و باطنى ست . آن كس كه باطن خويش نيك سازد، پروردگار، ظاهر او به صلاح آورد و آن كه باطن خويش به فساد كشد، خداوند، ظاهرش تباه كند. و نيز هركس را در آسمان ، آوازه ايست . كه اگر آن را نيك سازد، خداوند، آوازه او در زمين نيك سازد. و پرسيده شد كه : ((آوازه )) چيست ؟ فرمود: ذكر.
حكاياتى كوتاه و خواندنى
ابوبكر راشدى ، محمد توسى را به خواب ديد كه گفت : به ابوسعد صفار مؤ دب بگو: بر آن بوديم كه از عشق باز نگرديم . به جان دوستى سوگند! كه بازگشتيد و ما نگشتيم . گفت چون بيدار شدم ، به نزد ابوسعد رفتم و به او گفتم . گفت : هر جمعه به زيارتش مى رفتم و اين جمعه نرفتم .
بسم الله الرحمن الرحيم
فرازهايى از كتب آسمانى
حديثى چند از ((صحيح بخارى )):
مناقب فاطمه (ع ): ابوالوليد حكايت كرد از ابن عيينه و او از عمروبن دينار و او از ابن ابى مليكه و او از مسوربن مخرمه كه پيامبر (ص ) فرمود: فاطمه پاره تن من است و كسى كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است .
معارف اسلامى
فرض خمس : حكايت كرد عبدالعزيز بن عبدالله از ابراهيم بن سعد و او از صالح و او از ابن شهاب كه گفت : عروة بن زبير، مرا آگاهى داد كه ((عايشه )) - ام المومنين - گفت كه پس از وفات پيغمبر، فاطمه دختر او از ابوبكر خواست ، تا سهم ميراث او را از آنچه پيغمبر از ((فى )) باز نهاده است . بدهد. و ابوبكر به او گفت : پيامبر (ص ) فرموده است كه ما پيامبران ميراث به جاى نمى نهيم . و آن چه از ما بماند، صدقه است . پس ‍ فاطمه - دختر پيامبر (ص ) - خشمگين شد و از پيش ابوبكر رفت . و تا زمان وفات خويش دورى كرد. و پس از مرگ پيامبر، تنها شش ماه زيست . و فاطمه (ع ) از ابوبكر بهره خويش را از خيبر و فدك و صدقه مدينه كه پيامبر به جا نهاده بود، مى خواست . و ابوبكر از آن ، خوددارى مى كرد. و گفت من ، آن چه را كه پيامبر بدان عمل مى كرده است ، رها نمى كنم و از آن بيم دارم كه اگر چيزى از امر او را رها كنم ، از راه راست ميل كرده باشم اما صدقه او در مدينه را عمر به على و عباس پرداخت و اما عمر نيز از دادن خيبر و فدك خوددارى كرد و گفت : اين دو، صدقه رسول خداست و اختيار آن ، به عهده فرمانرواى وقت است .
حكايات تاريخى ، پادشاهان
در ((احياء)) آمده است كه حجّاج به هنگام مرگ گفت : پروردگار! مرا ببخشاى ! گر چه گويند كه مرا نخواهى بخشيد. عمر بن عبدالعزيز، از اين كه چنين گفته بود شگفتى كرده و در غبطه بود. و چون حكايت حجاج به حسن بصرى گفتند. گفت : چنين گفته است ؟ گفتند: آرى . گفت : كاش گفته باشد!
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
حكيمى گفته است : مرگ همچون تيرى است كه به سوى تو مى آيد و عمر تو به اندازه طول مسير آنست .
عجائب و طرائف ، آداب و رسوم اقوام و ملل و...
از ملل و نحل در ذكر حكيمان هند، انديشمندان و دانشمندان هياءت و نجوم .
هنديان ، روشى دارند كه شيوه منجمان رومى و ايرانى متفاوت است و آن ، چنين است كه با توجه به ثوابت ، حكم مى كنند، نه سيارات . و احكام را به خصايص ستارگان مربوط مى دانند، نه طبايع آن ها. و ستاره زحل را به سبب ارتفاع و بزرگى جرمش ((سعد اكبر)) به شمار مى آورند. و به نظر آن ها، اين ستاره است كه نيكبختى هاى خالى از شومى عطا مى كند. و اما روميان و ايرانيان به حسب طبايع ستارگان حكم مى كنند و هنديان بر حسب خواص آن ها. طب هنديان نيز چنين است كه آن ها، خواص داروها را معتبر مى دانند، بى توجه به طبيعت آن ها.
انديشمندان هندى نيز ((انديشه )) را مهم مى دانند و مى گويند كه آن ، ميان محسوس و معقول جاى دارد. و صور محسوسات به آن باز مى گردند و حقايق معقولات نيز. و از اين رو است كه مى كوشند، تا با تمرين هاى بدنى ، انديشه را از محسوسات باز دارند. تا به جايى كه تفكر، از اين جهان باز داشته شود و جهان ديگر بر وى متجلى گردد. در اين صورت ، چه بسا كه از پنهانى ها خبر دهد، يا به جلوگيرى از ريزش باران قادر شود، ياانديشه بر يك انسان گماشته شود و او را بكشد. هيچيك از اين ها دور از ذهن به نظر نمى رسد. چه ، ذهن ، اثر شگفت انگيزى در دگرگونى اجسام و تصرف در ارواح دارد. مثلا: خواب ديدن ، نوعى تصرف وهم در جسم نيست ؟ يا ((چشم زدن ))، تصرف وهم در شخص نيست ؟ آيا مردى كه بر ديوارى بلند راه مى رود و يكباره فرو مى افتد، فاصله گام هايش در بالاى ديوار به انداره فاصله گام هايش بر زمين نيست ؟
نيروى پندار اگر مجرد شود، بى ترديد موجب كارهايى شگرف مى شود. و بدين سبب ، برخى از هنديان ، روزهايى چند چشم فرو مى بندند، تا انديشه و پندار خويش را از عالم محسوس باز دارند. حال ، اگر، پندار مجردى با پندار مجرد ديگرى برخورد كند، در عمل ، به كمك يكديگر مى آيند. بويژه آن كه متفق باشند. از اين رو است كه اگر مشكلى بر آنان روى نهد، چهل مرد هندوى پاك نيت و يك راى مى نشينند و اراده مى كنند تا مشكل آنان گشوده شود و بلاى سخت از آنان دفع گردد.
از آنان ، گروهى هستند كه ايشان را ((بكريسته )) نامند. يعنى : كسانى كه آهن به خود بندند و رسم آنان ، اينست كه سر و ريش را مى تراشند و بدن را جز شرمگاه عريان مى گذارند و از كمر تا سينه شان را با آهن مى بندند تا شكم هاشان از فراوانى دانش و شدت توهم و غلبه تفكر ندرد. و چه بسا كه در آهن ، خاصيتى شناخته اند، كه با پندار مناسبت دارد. و گرنه ، چگونه از شكافتن شكم پيش گيرى كند؟ و وفور دانش چگونه موجب آن خواهد شد؟
عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت
در تاريخ يافعى آمده است كه : علماى بغداد، بر قتل ((حسين منصور حلاج )) اتفاق كردند و فتوى نوشتند و او مى گفت : زنهار! از خون من بپرهيزيد! و در همه مدتى كه فتواها مى نوشتند، همين مى گفت . سرانجام ، او را به زندان بردند و خليفه ((المقتدر)) فرمان داد، تا او را به رئيس ‍ شهربانان سپردند، تا هزار تازيانه اش زنند و اگر نميرد، او را هزار تازيانه ديگر زنند.
سپس گردنش بزنند. آنگاه ، وزير، او را به شهربانان سپرد و گفت : اگر نمرد، دست ها و پاها و سرش ببرند و پيكرش بسوزانند و گفت : از نيرنگش بپرهيز! آنگاه ، او را به دروازه ((باب طاق )) بردند، بند بر نهاده و مردم بسيار بر او گرد آمده بودند. هزار تازيانه اش بزدند و آهى نكرد.
پس دست ها و پاها و سرش بريدند و پيكرش بسوختند و سرش به پل آويختند و آن ، به سال 309 بود.
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
در حديث آمده است كه : اگر دنيا به كسى رو كند، خوبى هاى ديگران را هم به او مى افزايد و اگر از او روى بگرداند، خوبى هاى خود او را هم از وى سلب مى كند.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
حكيمى فرزند خويش را سفارش كرد كه : بگذار تا خرد تو پايين تر از دينت باشد و گفتارت كمتر از رفتارت و جامه ات كم ارزش تر از توانائيت .
لطيفه ها، سخنان نغز و شيرين
دانش طلسمات : دانشى ست كه درباره چگونگى آميزش نيروهاى عالى فعال با نيروهاى پست منفعل بحث مى كند. تا از اين آميزش ، امر غريبى در عالم هستى به وجود آيد.
در معنى طلسم اختلاف است . و سه مورد آن ، مشهور است :
1 - ((طل )) به معنى ((اثر)) است . بنابراين ، ((طلسم )) يعنى : ((اثر اسم ))
2 - ((طلسم )) كلمه اى يونانى است به معنى ((گرهى كه گشوده نمى شود))
3 - كنايه از ((مقلوب )) است كه ((مسلط)) باشد. يعنى كسى كه از اين فن كاملا بر خوردار باشد، بر ديگران مسلط خواهد شد.
عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت
روايت شده است كه : ((حلاج )) در بغداد فرياد مى كشيد و مى گفت : مرا از خدا به فرياد رسيد! مبادا مرا با نفسم رها كند! با بدان خو گيرم . يا مرا از نفسم باز ستاند كه طاقت نمى آرم . گويند: انگيزه قتل او، همين بود.
از اشعار اوست :
جان مرا عشق هاى پراكنده اى بود، و چون چشمم به جمال تو افتاد، همه را از ياد بردم . اين بود كه ديگران به من حسد ورزيد و چون تو مولاى من شدى ، من مولاى همگان شدم . دين و دنيا را به مردم واگذاشتم و به ياد تو پرداختم . اى دين و دنياى من .
معارف اسلامى
از كتاب ((محاسن )) چون در مداين آتش سوزى شد، سلمان شمشير و قرآنش بر گرفت و از خانه بيرون رفت و گفت : سبكباران بدين سان نجات يابند.
شعر فارسى
از امير خسرو:
بر خاك من رسيد پس از مرگ ! و هر گياه
كان را نه بوى او بود، از بيخ بركنيد!
شعر فارسى
از نشناس :
ز وصل شاد نيم ، و زجفا ملال ندارم
چنان ربوده عشقم كه هيچ حال ندارم
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
ابن عباس گفت : كسى كه خدا سه روز دنيا را بر او زندان كند و خشنود باشد، به بهشت رود.
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
از مؤلف :
گذشت عمر و تو فكر نحو و صرف و معانى
بهائى ! از تو بدين نحو، صرف عمر، بديعست !
حكايات پيامبران الهى
منصور عباسى به امام صادق (ع ) نوشت : چرا چون ديگران نزد ما نيايى ؟. و امام (ع ) در پاسخش نوشت : از دنياوى چيزى نداريم كه از تو بر آن بيمناك باشيم . و تو نيز بهره اى از آخرت ندارى كه بدان اميد داريم . تو را سعادتى نيست ، تا بدان تهنيت گوئيم و مصيبتى نيست كه تعزيت گوييم . منصور به او نوشت : با ما بنشين ! تا پند گويى . و امام (ع ) نوشت : آن كه دنيا خواهد، تو را پند نگويد و آن كه آخرت خواهد، با تو ننشيند.
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
از مؤلف ، كه در جواب صدارت پناه گفته است :
روى تو، گل تازه و خط، سبزه نو خيز
نشكفته گلى همچون تو درگلشن تبريز
شد هوش دلم ، غارت آن غمزه خونريز
اين بود مرا فايده از ديدن تبريز
اى دل ! تو درين ورطه مزن لاف صبورى
وى عقل ! تو هم بر سر اين واقهه بگريز!
فرخنده شبى بود، كه آن خسرو خوبان
افسوس كنان ، لب به تبسم شكرآميز
از راه وفا بر سر بالين من آمد
وز روى كرم گفت كه : اى دل شده برخيز!
از ديده خونبار، نثار قدم او
كردم گهر اشك ، من مفلس بى چيز
چون رفت ، دل گمشده ام ، گفت : بهائى !
خوش باش ! كه من رفتم و جان گفت كه : من نيز
دگر از درد تنهايى ، به جانم يار مى بايد
دگر تلخست كامم ، شربت ديدار مى بايد
زجام عشق او مستم ، دگر پندم مده ناصح !
نصيحت گوش كردن را دل هشيار مى بايد
مرا اميد بهبودى نمانده ، اى خوش آن روزى !
كه مى گفتم علاج اين دل بيمار مى بايد
بهائى بارها ورزيد عشق ، اما جنونش را
نمى بايست زنجيرى ، ولى اين بار مى بايد
لطيفه ها، سخنان نغز و شيرين
اديبى ، از وزيرى شترى خواست . و او برايش فرستاد. اما، شترى ضعيف و نحيف . و اديب به او نوشت : شتر را ديدم كه در روزگاران دور به دنيا آمده است ، و گويا از پرورش يافتگان قوم عاد است . روزگاران را پشت سر گذارده است و به گمانم ، از آن جفت هايى است كه در كشتى نوح گذاشته شد تا به وسيله آن ، نسل شتر باقى بماند.
شتريست زار و زبون و خشك و لاغر كه خردمند، از طول عمر او به شگفتى مى ماند و حركت از وى شرمنده است . زيرا، استخوانى چند است كه در ميان پوست و پشمى در آمده است كه اگر آن را پيش درنده اى اندازند، از خوردنش خوددارى كند و اگر نزد گرگ اندازند، از دريدنش ‍ اكراه دارد.
روزگاريست كه از علف خوردن افتاده است و از چراگاه روى برتافته . علف را به خواب مى بيند و جو را در عالم خيال مى شناسد.
اينك ! به حيرتم كه آيا آن را نگاهش دارم ؟ كه رنج روزگار كشد، يا بكشمش كه كمك خرجم باشد. باز، مايلم كه بماند، زيرا، علاقه بسيارى به ثمر و ذخيره آينده دارم . اما، نه سببى براى كشتنش دارم و نه فايده اى در نگه داشتنش . زيرا، ماده نيست ، تا بزايد و جوان هم نيست كه توليد مثل كند. و نه سالم است كه چرا كند و باقى بماند.
باز، منصرف شده ، گفتم : آن را بكشم و براى زن و فرزندم خوراك تهيه كنم . قورمه كنم . اما همين كه آتش افروختم و كارد تيز شد و قصاب آستين بالا زد، شتر گفت : اگر مرا پر گوشت پنداشته اى ، دوباره خوب نگاه كن !
و گفت : در كشتن من چه فايده ؟ جز نفسى ضعيف از من باقى نمانده است . و جز چشمانى كه مردمكش به يك جا ثابت است . من گوشتى ندارم كه در خور خوردن باشد. چون ، روزگار گوشتم را خورده است و پوستى ندارم كه شايسته دباغى باشد. زيرا، گذشت روزگاران ، پوستم را دريده است و پشمى در خور رشتن ندارم . زيرا حوادث ، كركم را كنده است . اگر مرا براى سوختن بخواهى ، جز كف پشكلى باقى نمى ماند و حرارت آتشم به پخته كردن گوشتم وفا نمى كند. ديدم ، راست مى گويد و در مشورت ، هيچ نكته اى را فرونگذاشته است و ندانستم كه كدام يك از كارهايش بيشتر مورد شگفتى منست ؟ رفتارى كه روزگار با او كرده ، يا صبر او بر بلا و سختى ؟ يا قدرتى كه تو در نگهدارى او به خرج داده اى و او را بدين حال باقى گذاشته اى و يا ارزشى كه براى دوستت قائل شده و به او چنين هديه بى ارزشى داده اى . بويژه كه گويى آن شتر، سر از گور برداشته و يا شترى است كه به هنگام نفخ صور، دوباره زنده شده است .
دفتر دوم
نكته هاى علمى ، ادبى ... مطالبى از علوم و فنون مختلف
گفته مى شود، كه جمع قرآن را نبايد ((تصنيف )) خواند. زيرا، تصنيف : آنست كه مصنف ، آن را فرا آورده باشد. پاسخ اينست كه : اگر جمع قرآن ((تصنيف )) نيست جمع حديث نيز ((تصنيف )) نيست . در حالى كه كاربرد كلمه ((تصنيف )) در مورد جمع حديث رواج دارد.
معارف اسلامى
از خطبه روز غدير: و بدانيد! كه اين روز، روزى ست كه پروردگار آن را گرامى داشته و پايگاه آن را بزرگ دانسته . و آن را در ((كتاب عزيزى )) بيان كرده است . كه فرمود: ((در اين روز، دين شما را كمال بخشيدم و نعمت خويش را بر شما تمام كردم ، و دين اسلام برايتان پسنديدم )) امروز، روز كامل كردن دين است . روز تمام كردن نعمت بر جهانيان است . روز آشكار شدن حق و يقين است . روزخوار ساختن دشمنان و دورويان است . امروز، روز غدير است . روز اظهار حقيقت در دل نهفته است . روز بالا رفتن پردهاست . روز آشكار شدن رازهاست . روز ارشاد بندگان است . روز اقرار حسودان است . روز سرور اوصياست . روز فرشتگان آسمانست . روز خبر بزرگ است . روز راه راست است . روز كشف و بيان است . روز دليل و برهانست . روز ((كلام روشن معتبر)) است . روزيست كه دشمنان گويند: آفرين بر تو يا على ! امروز، (روز اين كلام است كه ): ((آنكه من مولايش بودم ، اينك ! على مولاى اوست .)) امروز (روز اين سخن است كه ): ((پروردگارا دوستدار او را دوست بدار و با دشمنش ‍ دشمنى كن !)) امروز، روز روشنگرى است . امروز، روز زبان آورى ست . روز پيمان هاست . روز گواه شدنست . روز شناخت است . امروز، روز يقين كردنست . امروز، روز راهنمايى به راه راست است . امروز، روز وصيت است . روز حكم به حق است . امروز، روز پيمانست . امروز، روز ((تنصيص )) و ((تخصيص )) است . امروز، روز ((شيعه ))ى اميرمؤمنانست . امروز روز حجت بر همه خلايق است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:2  توسط رمضان رفيعي | 

konÊí× éZ Epº ok
ÁpF Þ ÁoqpJ CpçD± ækpJ xJ ok oCßÊDÛ Þ jÏN íÃñDÃd 
Þ lçCßz ,êl·F lÜZ Þ éÛDÜìF ¸ÂCÞ Þ éÛD¾p¬íF p²Û DF éa@ÛD@Ü@Z p@ÊC
Epº qC Þ Epº ok ælz éñCoC MDµÔ¬C Þ DçoD×A ,ÅoCl× ,MDÃìÃeNéWìOÛ
xJ ok éÆ lëk ÙìçCßh PÎßèv éF Ùìçk oCp ívopF Þ é·ÎD®×koß@× Co
éÆ íGëp¿Îk ÚßÊDÛßÊ êDèO¾p¡ìJ Þ DëCr× Þ ÁpF Þ ÁoqpJpçD@± ækp@J
MÞD¿O× MDVok éF Co ÚCoDÆolÛCPvk Þ Ökp× ,ÖßvÚDèV ok £ß¥i@F
íFpº êDèzÞo qC êÞpìJ Þ êpìÊßËÎC HVß×Þ ækCk oCp ´D·@z P@e@N
DF Epº ok .PvC éO¿èÛ êoCßÊDÛ ÞjÏN ÄëD@Ã@d é@Z ,P@vC æl@ëkp@Ê
êDçéÜì×q ok êsßÎßÜÇN,íØÏµ ÖÞCl× êDèO¾p¡ìJ Þ Úl@z í@O@·@Ü@¤
Þ DçoDÆ Úlz êpNßìK×DÆÞ íNDFo ,íÜìzD× ,íÇìND×ßNC éÏØV qC ÀÏOi@×
ok rìÛ êkp¾Þ íÏ× êkD¥OÂC lzo éÆ í«D@G@NoC Þ í@Êl@Ûq Ð@ëD@vÞ
íÊlÛqok éÆ íÛßÊDÛßÊ íÇërì¾ êDèëkßGèF Þ MÔìèwN Þ éOzCkp@F
éÆ PzCk oD²OÛC P@w@ëD@Fí@× l@ëD@Ø@Ûí@× Þ ækß@Ø@Û kD@W@ëC Ökp@×
êCpF pO¡ìF PÂÞ Þ pNP×Ôv Þ ÖCoA íÊl@Ûq Þ p@NP@i@G@zß@hÖkp@×
MDÛDÇ×C qC pO¡ìF ækD¿OvC Þ íµDØOVC Þ íÏì×D¾ ,íÊkCßÛDhêDèvD@Ø@N
Þ éO¾p¡ìJ ÌÜçp¾ Þ yqoÞ Þ ÙÎDv êDèzkpÊ Þ MDeëp¿NêCpF P·ìG¬
PÎClµ Þ p¡F ÁßÃd Þ íÛDwÛC êDèzqoC éF éVßN p²ÛqC pOèF pÇ¿@N qp@¬
ÝëC ¸×DW× Hì¥Û êpNÙÎDv Pwëq ¯ìe×ÝìÜaØç Þ í@Ï@Ï@Ø@ÎC Ý@ì@F
Ô×DÆ l×A lçCßh DGÂD·O× éÆ êlçCßz ÞÅoCl× íÎÞ .lzDF ælz Dçoß¡Æ
.lçkí× ÚD¡Û Co ÚA xǵ
DçívopF íϤC oße× ÚCßܵ éF lñßv EDiOÛC 
êCpF ælÛoDËÛ ÚA ÚkCk oCp MÞD©Â koß× Þ Áß¾ HÎD®× l@ì@ëöD@N êCp@F
oClØZpJ ,íFpº êDço᭒ í×DØN ½CpOµC DF éÆ Co lñßv oß¡@Æé@Ûß@Ø@Û
ælÛoDËÛ Þ kßzí× Eßwe× ÚDèV íÂpO× Þ éO¾p¡ìJ ,ÚlØO×êDçoß¡Æ
Ý¬Þ ÚDwF Þ éOzCk P×DÂC DWÛA ok ÍDv 24 Ml× PznÊéÆ ídpz éF
Þ ækßØÛ xØÎ ívDvC Þ éGÛDV éØç oß®F ÈëkrÛ qC Co ÍCßdCÞ ´D¨ÞC ÖÞk
Þ ívopF koß× lçCßz Þ ÅoCl× éñCoC DF koCk Þ éOzCk oCpÂÚA ÚDëp@V ok
íhpF ok ÚA ÝØ¨ ok éZpÊ .lçkí× oCp MÞD©ÂÞ ÐìÏeN Þ éër@W@N
êCéwëDÃ× Þ kßzí× é¨pµ íFpº êDçoß¡ÆpËëk qC rìÛ íÆoCl× koCß@×
¸VCo éÆ íGÎD®× íÏÆ oß®F íÎÞ kpìÊí×ÖDWÛC pËëk êDço᭒ DF rìÛ
¢ìF Þ ÙÆ éÇÏF ækßGÛ o᭒ ÝëC éFp¥eÜ× kßzí× éñCoC lñßv o᭒ éF
.PvCíFpº íO·Ü¤ êDço᭒ éØç ÍDd Ð×Dz
lñßv o᭒ íÎDØVC í¾p·× 
:lñßv oß¡Æ
DJÞoC ÍDØz ok êÞDÜëlÛDÇvC o᭒ 5 qC íÇë lñßv í@çD@zkD@J oß@¡@Æ
pF ¼ÎDF ÚA Pì·Ø@V Þ ¸@Fp@× p@O@×ß@Ï@ì@Æ 450/000 ÚA P@·@vÞP@vC
éÆ PvC ÚÞpÆ ÚA ÍßJ ldCÞ (1994 oD×A) PvC p¿Û ÚßìÏì@×8/817/000
,xÏW× év êCoCk .PvC DÇëp×A oÓk Èë ÍkD@·@×ÚÞp@Æ 7/3 D@G@ëp@Ã@N
pìhC xÏW× éÆ PvC (ÚߨÆ) íÛDOvC¢@i@F Þ ,í@ÛD@O@vC ,êoß@¡@Æ
Pvk ok Mol ,koCk êCéîÜ×f®v ok êkDëq í@ëCp@VC MCoD@ì@O@hC
éëßÛCs ÍÞC qC Þ PvC (ÚDOwNÞpJ)íeìw× Hçn× Þ PvC ívDìv ECr@dC
.PvC æl×A okÅpO¡× êDJÞoC éëkDeNC Pëß©µ éF 1996

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:58  توسط رمضان رفيعي | 
از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:

يا هشام! مَن أحبّ الدّنيا ذهبَ خوفُ الآخرة من قلبه وما اُوتي عبد علماً فازداد للدّنيا حبّاً اِلّا ازداد من الله بُعداً وازداد الله عليه غَضَباً.
(تحف العقول صفحه 399)
يا هشام! اگر كسى حبّ دنيا در دل او وارد شد و ريشه كرد به تدريج خوف آخرت از دل او خواهد رفت. حتى اگر به بنده‏اى علمى داده شود چه علوم اداره دنيا و چه علوم دين كه موجب ازدياد محبت او به دنيا شود، همين علم باعث بُعد او از خداى متعال خواهد شد. يكى از رسالتهاى بزرگ پيامبران اين است كه ترس آخرت را در دلها زنده كنند، ترس از عذاب الهى ضامن استقامت انسان در صراط مستقيم است؛ چون مى‏فهمد كه هر حركت او در سرنوشت قطعى و نهائيش تأثير دارد لذا مراقبت خواهد كرد.
 
(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» در شروع درس خارج
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:51  توسط رمضان رفيعي | 

نيكوكاري‌

 

نيكو كاري‌ جزء وظايف‌ انسانهاست‌.انسانهايي‌ كه‌ باهم‌ زندگي‌مي‌كنند،نياز دارند تا با نيكوكاري‌ به‌ هم‌،بين‌ خود محبت‌ وگرمي‌ را برقرارنمايند وثابت‌ كنند كه‌ انسانهايي‌ خودخواه‌ ومتكبر نيستند.بلكه‌ دردديگران‌ ،درد آنها محسوب‌ مي‌شود.

 

بني‌ آدم‌ اعضاي‌ يكديگرندكه‌ در آفرينش‌ زيك‌ گوهرند

چوعضوي‌ بدرد آورد روزگاردگر عضوهارا نماند قرارخالق‌ بما دستورداده‌ است‌ كه‌:

«مؤكداً خداوند به‌ عدالت‌ ونيكوكاري‌ فرمان‌ مي‌دهد »نحل‌90

«در كارهاي‌ نيك‌ وتقوي‌ كمك‌ كار هم‌ باشيد ولي‌ در گناه‌ ودشمني‌ بهم‌كمك‌ ننمائيد»مائده‌2

«در كارهاي‌ نيك‌ از يكديگر سبقت‌ بگيريد»بقره‌148

«مال‌ ومنال‌ زينت‌ زندگي‌ دنياهستند ولي‌ در نزد خداوند،باقيات‌صالحات‌ از نظر ثواب‌ بهتر وخوبتر است‌.»كهف‌46

 

مسلمانان‌ وشيعيان‌ بايد نيكوكارباشند واگر اين‌ چنين‌ نباشد،شيعه‌واقعي‌ نيستند!

«ابواسماعيل‌ به‌ امام‌ صادق‌(ع‌)گفت‌:در منطقه‌ ما شيعه‌ زياد است‌.امام‌پرسيد:آيا پولدارهاي‌ شيعه‌ به‌ فقرا كمك‌ مي‌كنند؟آيا اهل‌ عفو وگذشت‌هستند؟آيا نسبت‌ بهم‌ همدردي‌ مي‌كنندوكمك‌ هم‌ هستند؟گفت‌:نه‌!فرمود:پس‌ اينها شيعه‌ نيستند.»

 

نيكوكاري‌ آثار مثبت‌ دنيوي‌ واخروي‌ فراواني‌ دارد.از جمله‌ آثاردنيوي‌،كم‌ شدن‌ فقرا ومستمندان‌،برطرف‌ شدن‌ مشكلات‌ گرفتاران‌،حل‌دعواها ونزاع‌ها،شاداب‌ بودن‌ روحيه‌ خيّرين‌ ،مورد محبت‌ واحترام‌مردم‌ گرفتن‌ و...

و آثار مثبت‌ اُخروي‌ آن‌:كمك‌ به‌ نيكوكار در شب‌ اول‌ قبر،نجات‌ درقيامت‌،داخل‌ شدن‌ از دربهشت‌ كه‌ بنام‌ معروف‌ است‌ وفقط‌ نيكوكاران‌ ازآن‌ داخل‌ بهشت‌ مي‌شوندو...

«در روايت‌ است‌ كه‌:وقتي‌ نيكوكار در قيامت‌ از قبر خارج‌ مي‌شود،ناگاه‌جسمي‌ نوراني‌ در مقابلش‌ ظاهر شده‌ وبه‌ او مي‌گويد:بدنبالم‌ بيا!اوبدنبالش‌ حركت‌ مي‌كند وبه‌ آساني‌ از همة‌ ايستگاههاي‌ قيامت‌ عبوركرده‌ تا به‌ در بهشت‌ مي‌رسد.نيكوكار به‌ آن‌ جسم‌ نوراني‌ مي‌گويد:توكيستي‌ كه‌ مرا از همة‌ ايستگاههاي‌ سخت‌ براحتي‌ عبور دادي‌؟مي‌گويد: من‌ همان‌ كارهاي‌ نيك‌ تو هستم‌.»

 

پيامبران‌ ومردان‌ بزرگ‌ عالم‌ جزءافراد نيكوكار بودند.به‌ اين‌ چند نمونه‌توجه‌ بفرمائيد:

«وقتي‌ امام‌ سجاد(ع‌)در كوچه‌ حركت‌ مي‌كرد،اگر سنگي‌ را سر راه‌مي‌ديد آنرا برمي‌ داشت‌ وكنار راه‌ قرار مي‌داد.امام‌ گاهي‌ با كاروانهاي‌ناشناس‌ به‌ سفر حج‌ مي‌رفتند ودر طول‌ راه‌ ،كارهاي‌ خدماتي‌ مسافرين‌ راانجام‌ مي‌دادند ومسافرين‌ هم‌ كه‌ امام‌ را نمي‌شناختند،كارهاي‌ خود مثل‌تهيه‌ غذا وشستن‌ ظرف‌ وظروف‌را بعهده‌ حضرت‌ مي‌گذاشتند. »

«وقتي‌ آية‌ الله نجفي‌ در زمستان‌ به‌ حرم‌ مشرف‌ مي‌شد.اگر برف‌ ،كوچه‌هارا پر كرده‌ بود،با خود پارو يا بيلي‌ برمي‌ داشت‌ ومسير خانه‌ تا حرم‌ راباز مي‌نمود.ايشان‌ اگر پوست‌ موز وامثال‌ آنرا در كوچه‌ مي‌ديدند ،با عصاآنهارا كنار مي‌زدند.»

«از اشخاص‌ موثّق‌،بطور متواتر رسيده‌ كه‌ در بُقعة‌ پيرمحمّد واقع‌ درمحلّة‌ حيدرخانة‌دزفول‌،فقيري‌ عاجز بود وشيخ‌ انصاري‌ هرشب‌ شام‌خودرا به‌ آن‌ فقير مي‌ داد وخود باشكم‌ گرسنه‌ مي‌ خوابيد يا به‌ اندك‌چيزي‌ قناعت‌ مي‌ كرد.

بخششهاي‌ شيخ‌ در پنهاني‌ بود.بسياري‌ از فقرا ،معاش‌ معيّني‌ داشتند كه‌هميشه‌ سالانه‌ وماهانه‌،به‌ آنان‌ مي‌ رسيد وهيچ‌ نمي‌ دانستند كه‌ از كجاتأمين‌ مي‌ شوند.

درشبهاي‌ تار وسحرها،بردر خانة‌ فقرا مي‌ رفت‌ ولباس‌ خودرا مبّدل‌ مي‌كرد وصورت‌ را مي‌ پوشانيد وبه‌ هر خانواده‌ اي‌ بمقدار احتياجشان‌مرحمت‌ مي‌ فرمود.هنگاميكه‌ از دنيا رفت‌ معلوم‌ شد كه‌ آن‌ مردي‌ كه‌ بردرِ منازل‌ِ محرومين‌ در اوقات‌ غير متعارفه‌ مي‌ آمده‌ است‌،شيخ‌ انصاري‌بوده‌ است‌.»«سيماي‌ فرزانگان‌ ص‌359»

 

«آية‌ الله شيخ‌ جواد تبريزي‌ از مراجع‌ معاصر،قبل‌ از رفتن‌ به‌ نجف‌ورسيدن‌ به‌ مرجعيت‌،دوست‌ داشتند كه‌ در نجف‌ ادامه‌ تحصيل‌ بدهندولي‌ از نظر مادي‌ قادر به‌ اين‌ كار نبودند.روزي‌ درحال‌ بحث‌ علمي‌ بودنددرحاليكه‌ يك‌ نفرشخصي‌ بحث‌ آنهارا گوش‌ مي‌داد.بعد از بحث‌علمي‌،آن‌ شخص‌ به‌ شيخ‌ جواد گفت‌:دوست‌ دارم‌ كه‌ يك‌ حاجت‌ ازشمارا روا كنم‌.ايشان‌ هم‌ مسئله‌ رفتن‌ به‌ نجف‌ را مطرح‌ كردند.او عهده‌دار رفتن‌ آقا به‌ نجف‌ شد.با كمك‌ اين‌ مرد،شيخ‌ جواد به‌ نجف‌ رفت‌ وازآن‌ سال‌ با كمكهاي‌ آن‌ فرد،ديگر محتاج‌ به‌ شهريه‌ وخمس‌ نشد تا اينكه‌به‌ مرجعيت‌ رسيد.»

«    در بارة‌ سيّد باقر شفتي‌ آمده‌ است‌ كه‌:آخوند ملاّعلي‌ اكبر

خوانساري‌ گفت‌:روزي‌ به‌ كتابخانة‌ سيّد شفتي‌ رفتم‌ وديدم‌ كه‌ ازوجوهات‌ شرعيه‌،زرسُرخ‌ وسفيد آنقدر بر روي‌ زمين‌ است‌

كه‌ هيكل‌ سيّد شفتي‌ از پُشت‌ آنها به‌ سختي‌ ديده‌ مي‌ شد.

سيّد دستور داد كه‌ برايم‌ قليان‌ آوردند ومن‌ مشغول‌ كشيدن‌ قليان‌ شدم‌.

دراين‌ موقع‌ فقراء وسادات‌ زيادي‌ حاضرشدند وسيّد به‌ هر   كدام‌ يك‌مشت‌ از آن‌ زرها مي‌ داد،بطوريكه‌ هنوز كشيدن‌ قليان‌ من‌ به‌ پايان‌نرسيده‌ بود كه‌ زرها تمام‌ شدند.من‌ از روي‌ تعجّب‌ گفتم‌:شما چه‌ جرعتي‌در مصرف‌ اموال‌ امام‌ زمان‌(عج‌)داريد؟

ايشان‌ فرمود:آري‌!زيرا پسر در مال‌ پدر،بيشتر از اين‌ هم‌ مي‌ تواند تصرّف‌كند!«سيماي‌ فرزانگان‌ ص‌192 »

 

    در شبي‌ از شبها،طلبه‌ اي‌ حلقة‌ درِ منزل‌ آخوند را چندين‌ بار كوبيد زيراهمسرش‌ در حال‌ وضع‌ حمل‌ بود واو چون‌ فقير بودوتنها بود ومنزل‌ِقابله‌ را نمي‌ دانست‌،بدر خانة‌ اين‌ مجتهد بزرگ‌ آمده‌ بود تا از آخوندكمك‌ بگيرد.وقتي‌ در باز شد،چشم‌ طلبه‌ به‌ آخوند افتاد كه‌ شالي‌ سفيدبر سر بسته‌ وقلمي‌ بالاي‌گوش‌ راستش‌ گذارده‌ بود!

مشكل‌ خود را با آخوند درميان‌ گذاشت‌ وخواهش‌ كرد كه‌ مستخدم‌خانة‌آخوند،اورا به‌ خانة‌ قابله‌ راهنمائي‌ كند.

آخوند گفت‌:نه‌،مستخدم‌ الان‌ نمي‌ تواند بيايد ومن‌ خودم‌ مي‌ آيم‌.طلبة‌جوان‌ اصرار كرد كه‌ مستخدم‌ بيايد وآخوند بزحمت‌ نيافتد.ولي‌ آخوندخراساني‌ گفت‌ كه‌ وقت‌ كار مستخدم‌ تمام‌ شده‌ والان‌ وقت‌ استراحتش‌است‌ ومن‌ خود شخصاً مي‌ آيم‌.

اندكي‌ بعد آخوند درحاليكه‌ عبائي‌ بر دوش‌ انداخته‌ وفانوسي‌ بدست‌گرفته‌ بود، از منزل‌ بيرون‌ آمد وبعد از پيمودن‌ راه‌ درازي‌ به‌ خانة‌ قابله‌رسيدند وآخوند اوراطلبيد ودرحاليكه‌ خود فانوس‌ در دست‌ داشت‌،جلو افتاد وطلبه‌ وقابله‌ را به‌ منزل‌ بيمار رساند وآنگاه‌ خود بمنزل‌بازگشت‌ واندكي‌ بعد مقداري‌ پول‌ وشكر وقند وپارچه‌ براي‌ طلبه‌فرستاد.و...«سيماي‌ فرزانگان‌ ص‌382»

« دربارة‌  شيخ‌ زين‌ العابدين‌ مازندراني‌ كه‌ مرجع‌ تقليد بوده‌ است‌،آمده‌است‌:تا مي‌ توانست‌ قرض‌ مي‌ كرد وبه‌ مردم‌ مي‌ دادوهرچندوقت‌  يكي‌از ثروتمندان‌ هند به‌ كربلا مي‌ آمد وقرضهاي‌ اورا مي‌ داد!دريكي‌ ازسفرهايش‌ به‌ سامراء،سخت‌ مريض‌ مي‌ شود وچون‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ ازاو عيادت‌ مي‌ نمايد واورا دلداري‌ مي‌ دهد،شيخ‌ مي‌ گويد:من‌ هيچ‌ گونه‌نگراني‌ از مرگ‌ ندارم‌!

ولكن‌ نگراني‌ من‌ از اين‌ است‌ كه‌ بنا به‌ عقيدة‌ ما اماميّه‌، وقتي‌ كه‌ مي‌ميريم‌،روح‌ مارا به‌ امام‌ عصر(عج‌)عرضه‌ مي‌ كنند.اگر امام‌ سؤال‌بفرمايند:زين‌ العابدين‌!ما بتو بيش‌ از اين‌ اعتبار وآبرو داده‌ بوديم‌ تابتواني‌ قرض‌ كني‌ وبه‌ فقرا بدهي‌!چرانكردي‌؟من‌ چه‌ جوابي‌ به‌ آن‌حضرت‌ مي‌ توانم‌ بدهم‌؟ميرزا پس‌ از شنيدن‌ اين‌ سخن‌ به‌ منزل‌ مي‌ رودوهرچه‌ از وجوه‌ در آنجا داشته‌،ميان‌ مستحقين‌ قسمت‌ مي‌ كند.

گفته‌ اند كه‌ اوبسيار خوش‌ سيرت‌ ونيكو محضر وكم‌ خوراك‌ بود واغلب‌اوقات‌ با نان‌ وسركه‌ وبرنج‌ تغذيه‌ مي‌ كرده‌ است‌.

همچنين‌ نقل‌ كرده‌ اند كه‌ روزي‌ بينوائي‌ بدر خانة‌ او رفت‌ واز او چيزي‌خواست‌.شيخ‌ چون‌ پولي‌ در بساط‌ نداشت‌،بادية‌ مسي‌ منزل‌ را برداشت‌وبه‌ اوداد وگفت‌:اين‌ را ببر وبفروش‌!

دوسه‌ روز بعد كه‌ اهل‌ خانه‌ متوجّه‌ شدند باديه‌ نيست‌،فرياد كردند كه‌باديه‌ را دزد برده‌ است‌!صداي‌ آنان‌ در كتابخانه‌ بگوش‌ شيخ‌ رسيد.فريادبرآورد كه‌:دزد را متّهم‌ نكنيد،باديه‌ را من‌ برده‌ ام‌!«سيماي‌ فرزانگان‌ص‌357 »

 

بحمدالله در كشور ما همواره‌ افراد نيكوكار بوده‌ وزيسته‌اند وآثارباقيماندة‌كارهاي‌ خير آنهارا ميتوان‌ در هر شهر وروستاي‌ ايران‌ ديد.آثاري‌چون‌ نزديك‌ به‌ هفتادهزار مسجد وهزاران‌ بناي‌ امامزاده‌ وحسينيه‌وبيمارستان‌ وكتابخانه‌ ومدرسه‌ وموقوفات‌ و...

نتيجه‌ خيرات‌ در قيامت‌

«           رسول‌ خدا(ص‌):بنده‌ اي‌ در قيامت‌،ايستاده‌ است‌.ناگاه‌ شعله‌ اي‌از آتش‌ جهنم‌ كه‌ ازهمه‌ كوهها بزرگتر است‌،بسوي‌ او شعله‌ مي‌ كشد!اومتحير مي‌ شود كه‌ چه‌ كند!در اين‌ موقع‌ گرده‌ ناني‌ ويا دانه‌ اي‌ كه‌ در دنيادر مهماني‌ به‌ مؤمني‌ داده‌ است‌،در هوا پيدا مي‌ شودوبه‌ اندازه‌ كوهي‌شده‌ ومانع‌ از رسيدن‌ آتش‌ به‌ او مي‌ شود.»

«امام‌ باقر(ع‌):عابدي‌ هشتاد سال‌ عبادت‌ كرد ولي‌ براثرتماس‌ با زني‌نامحرم‌،مرنكب‌ زنا گرديد!در وقت‌ مردن‌ زبانش‌ لال‌ شده‌ بود.درهمان‌موقع‌ فقيري‌ عبور مي‌كرد.عابد با اشاره‌ به‌ فقير فهماند كه‌ از سفره‌ او نان‌بردارد.فقير نان‌ را برداشت‌ ورفت‌.خدا بخاطر زناي‌ او،عبادتهاي‌هشتادسالش‌ را باطل‌ كرد ولي‌ بخاطر اين‌ نان‌،اورا بخشيد.»

«

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:51  توسط رمضان رفيعي | 
مسئول نمایندگی فرهنگی و تبلیغی فراهان:
امام صادق (ع) نیرنگ دشمنان را نقش برآب کرد
فراهان _خبرگزاری ایسکانیوز: مسئول نمایندگی فرهنگی ،تبلیغی فراهان گفت: امام صادق (ع) توانست با تربیت شاگردهای فراوان نیرنگ دشمن را نقش بر آب کند وسبب رواج دین در روزگار خود شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران" ایسکانیوز" از منطقه فراهان :حجت الاسلام والمسلمین رمضان رفیعی افزود:امام صادق (ع) احیاگر مذهب جدش رسول الله(ص) در زمان خود بود .
وی در ادامه این سخنرانی اظهار داشت : امام صادق (ع) در برهه ای از زمان زندگی می کرد که از طرفی ظلم و ستم خاندان عباسی و از طرف دیگر رسم شدن فرهنگ جاهلی خلفا و دور شدن شدن جامع اسلامی از تعالیم ناب سبب شده بود که منکرها جای معروف ها قرار گیرند به همین جهت لقب ابو عبدالله به امام نسبت داده شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:50  توسط رمضان رفيعي | 

اسراف‌ وتبذير

 

آدمي‌ در شبانه‌ روز براي‌ رفع‌ احتياجات‌ خوراكي‌ وپوشاكي‌ ،جنسي‌،رفت‌ وآمدو...خود،بايد غذا براي‌ خوردن‌ ولباس‌ براي‌ پوشيدن‌وهمسربراي‌ آرامش‌ ورفع‌ غريزه‌ جنسي‌ومركب‌ سواري‌ داشته‌ باشد.

انسان‌ بعنوان‌ خليفه‌ خدا در زمين‌ تا چه‌ حد مي‌تواند از اين‌ نعمتهااستفاده‌ كند؟حد واندازة‌ خوردن‌ چقدر است‌؟تا چه‌ اندازه‌ مي‌تواند ازغريزة‌ جنسي‌ مشروع‌ استفاده‌ كند؟لباس‌ تا چه‌ اندازه‌؟

خداوند در قرآن‌ اندازه‌  آنرا معين‌ كرده‌ وفرموده‌ است‌ كه‌:

«مؤمنين‌ آناني‌ هستندكه‌ وقتي‌ خرج‌ مي‌كنند،اسراف‌ نكرده‌ وبخل‌ هم‌نورزيده‌ بلكه‌ حدوسط‌ را رعايت‌ مي‌كنند.»فرقان‌67

«بخوريد وبياشاميد ولي‌ اسراف‌ نكنيد.»اعراف‌31

«امام‌ صادق‌(ع‌):خوردن‌ وآشاميدن‌ وپوشيدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌شدن‌ اگر با ميانه‌ روي‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌انعام‌ آيه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنيد كه‌ خدا مسرفين‌ را دوست‌ندارد.»

 

علامتهاي‌ اسراف‌

«رسولخدا(ص‌):از علامتهاي‌ اسراف‌ آنستكه‌ آنچه‌ درشان‌ او نيست‌مي‌خورد وآنچه‌ در شأن‌ او نيست‌ مي‌پوشد وآنچه‌ در شأن‌ او نيست‌مي‌خرد»

«امام‌ صادق‌(ع‌):كمترين‌ حد اسراف‌ آنستكه‌ اضافة‌ آب‌ را دور بريزي‌ ويالباس‌ مخصوص‌ بيرون‌ را درخانه‌ بپوشي‌ ويا لباس‌ تميز را در محل‌ كثيف‌بپوشي‌!»

«امام‌ صادق‌(ع‌):اگر چيزي‌ را در غير طاعت‌ الهي‌  كني‌،اسراف‌ وتبذيراست‌ وكسيكه‌ در راه‌ خير خرج‌ كند،او ميانه‌ رو است‌.»

«روزي‌ امام‌ صادق‌(ع‌)ديدند كه‌ مقداري‌ ميوة‌ نيم‌ خورد در خانه‌ افتاده‌است‌،ناراحت‌ شدند وبه‌ غلامان‌ خود فرمودند:اگر شما سير هستيد،خيلي‌ها گرسنه‌ هستند،پس‌ اينهارا به‌ محتاجان‌ بدهيد.»

اگر انسان‌ كنار دريا باشد باز اگر آب‌ اضافي‌ را دور ريخت‌،مسرف‌ است‌.

چه‌ بسيار غذاهاي‌ كه‌ با زحماتي‌ پخته‌ وآماده‌ مي‌شود ولي‌ مقدارري‌ ازآن‌ به‌ سطلهاي‌ زباله‌ منتقل‌ مي‌گردد.

«طبق‌ آمار سي‌ سال‌ پيش‌:يكماه‌ غذاي‌ دور ريخته‌ مردم‌ آمريكا براي‌خوردن‌ هفتصدميليون‌ نفر در يكروز كافي‌ است‌.همچنين‌ هرسال‌ سه‌ميليارد دلار خرج‌ سگها مي‌شود.ثريا پهلوي‌ قبل‌ از مردن‌ وصيت‌ كرد كه‌ثروتش‌ خرج‌ سگهاي‌ پاريس‌ شود!

درفرانسه‌ روزانه‌ 335ميلياردفرانك‌ صرف‌ نوشابه‌هاي‌ الكلي‌ مي‌شود»

دركشورما ميلياردها تومان‌ صرف‌ ناني‌ مي‌شود كه‌ شصت‌ درصد آن‌مصرف‌ نمي‌شود.

ميلياردها تومان‌ صرف‌ تهيه‌ سيگار ودود كردن‌ آن‌ ميشود.

ميلياردها تومان‌ صرف‌ جشنهاي‌ آنچناني‌ عروسي‌ها وجشنواره‌هاي‌طنبورزني‌ كه‌ هيچ‌ بار فرهنگي‌ مثبت‌ ندارد، مي‌گردد.

«دو دختر مسلمان‌ فرانسوي‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بودند ودربعضي‌ ازمراسمات‌ جشنها شركت‌ كرده‌ بودند،اظهار داشتند:شما كه‌ انقلاب‌كرده‌ايد،همه‌ چيزتان‌ خوب‌ است‌ غير از مراسم‌ عروسيتان‌!كه‌ خيلي‌اسراف‌ مي‌كنيد درحاليكه‌ مي‌توانيد هزينه‌ اين‌ جشنهارا صرف‌ خريدوسائل‌ زندگي‌ عروس‌ وداماد نمائيد.»

«هر مسلماني‌ مخصوصاًپدرومادروظيفه‌ دارند كه‌ در همة‌ مصارف‌زندگي‌ حدوسط‌ را رعايت‌ كنند كه‌ اسراف‌ باعث‌ از دست‌ رفت‌ نعمتهاي‌حلال‌ دنيوي‌ وباعث‌ عذاب‌ اخروي‌ مي‌شود.»

«يكروز امام‌ سجاد(ع‌)دركوچه‌ به‌ تكه‌ خرمائي‌ برخوردند.به‌ غلامشان‌فرمودند كه‌ تكه‌ خرما را به‌ منزل‌ ببرد تا امام‌ آنرا استفاده‌ كنند.وقتي‌

بخانه‌ رفتند.امام‌ تكه‌ خرما را خواستند.غلام‌ گفت‌ كه‌ من‌ خود آن‌راخوردم‌.امام‌ خوشحال‌ شدند واورا آزاد كردند.وقتي‌ اصحاب‌ گفتندبخاطر اين‌ كار كوچك‌ اورا آزاد كرديد؟فرمود: اوبخاطر اين‌ عملش‌ به‌بهشت‌ خواهد رفت‌ ومن‌ نخواستم‌ كسي‌ را كه‌ بهشتي‌ است‌،بعنوان‌ غلام‌نگه‌ دارم‌.»

«امام‌ صادق‌ (ع‌):هرساختماني‌ كه‌ بيش‌ از مقدار نياز باشد،درآخرت‌وبال‌ گردن‌ صاحبش‌ مي‌شود»

«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(ع‌)راجع‌ به‌ مرديكه‌ لباسهاي‌ مختلفي‌دارد وچندتاي‌ از آنان‌ را براي‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا براي‌ زينت‌كردن‌ وشيك‌ شدن‌ قرار داده‌ آيا اسراف‌ است‌؟فرمود:خيراسراف‌نيست‌! زيرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگيش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائيش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»

«امام‌ باقر(ع‌):سه‌ چيز نجات‌ دهندة‌ انسان‌ است‌:ترس‌ از خدا در آشكاروپنهان‌،ميانه‌ روي‌ در خرج‌ در سختي‌ وراحتي‌،سخن‌ به‌ عدل‌ درخشنودي‌ وغضب‌»

«درمورد آميزش‌ جنسي‌ ،طبق‌ بيانات‌ ائمه‌(ع‌)هرچه‌ انسان‌ با همسرش‌بيشتر آميزش‌ داشته‌ باشد ،مطلوب‌ است‌ ودراين‌ زمينه‌ آمده‌ است‌ كه‌كثرت‌ آميزش‌ از سنت‌ پيامبران‌ است‌.علت‌ اين‌ سفارش‌ شايد بخاطر اين‌باشد كه‌ زن‌ ومرديكه‌ از راه‌ حلال‌ اشباع‌ شده‌ باشند،ديگر چشمشان‌بدنبال‌ نامحرمان‌ نخواهد بود مگر افراديكه‌ مريض‌!باشند.»

«يكي‌ از علل‌ اسراف‌ وتبذير(ريخت‌ وپاش‌)چشم‌ وهمچشمي‌هاي‌ناسالم‌ است‌.مثلاًفلان‌ كس‌ در عروسي‌ فرزندش‌ به‌ مطرب‌ اينقدرداد،منهم‌ بايد در عروسي‌ فرزندم‌ مطرب‌ بياورم‌ وبيشتر بدهم‌!در حاليكه‌اصل‌ دادن‌ پول‌ به‌ مطرب‌ مورد اشكال‌ بوده‌ وحرام‌ است‌.»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:49  توسط رمضان رفيعي | 
 

حقيقت اصلى انسان و صورت اوليّه او

حقيقت انسان و اصل او، به عبارتى ديگر، حقيقت اصلى روح انسانى و صورت اصلى آن، مظهر و مجلاى وجه الله و جلوه‏گاه اسماء و صفات حق است. حقيقت روح انسانى و اصل او، همان «روح خدا» ست كه اقرب مخلوقات به مبدأ متعال است و همان است كه در آيه «و نفخت فيه من روحى» به آن اشاره شده است .

در سوره ص، آيه 72 مى‏فرمايد: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحى...» يعنى (وقتى كه خلقت بدنى انسان را تسويه نمودم و در آن از روح خودم دميدم...) تعبيرى كه در اين آيه و در آيات ديگر، مشابه آن به كار برده شده، تعبير به خصوصى است. يعنى تعبير «و نفخت فيه من روحى» كه با كلمه «من» به معنى (از) آورده است، حكايتها و اشارتها دارد. از طرفى آرودن كلمه «من» و جمله «من روحى» حكايت از اين امر مى‏كند كه آنچه در بدن انسانى دميده شده است، از روح خداست و نه روح خدا، زيرا كه «من روحى» آورده و نه «روحى» ؛ (دقت شود) و اين مخصوص همين آيه نيست و در آيات ديگر مشابه آن نيز اين چنين تعبيرى آروده است. به بيان روشن‏تر، تعبير «و نفخت فيه من روحى» غير از تعبير «و نفخت فيه روحى» مى‏باشد. از طرف ديگر، آوردن همين كلمه «من» در جمله «من روحى» حكايت از اين واقعيت دارد كه آنچه در بدن انسانى دميده شده است، از يك حقيقت برتر و بالاترى مى‏باشد كه به حضرت حق منسوب بوده و نزديك‏ترين مخلوق به اوست و آن «روح خدا»ست.

ارباب بصيرت مى‏دانند كه كلمه «من» در «من روحى» نمى‏شود براى تبعيض و براى بيان بعض يا جزء بوده و «من روحى» به معنى (جزئى و يا قسمتى از روحم) باشد. زيرا كه «روح خدا» با توجه به تجرد آن از ماده و آثار و لوازم ماده، هيچگونه تجزيه و تبعيض بر نمى‏دارد، يعنى تجزيه و تبعيض به مفهومى كه در حقايق مادى هست، در آن متصور نيست و نمى‏شود جمله «من روحى» به معنى (جزئى يا قسمتى از روحم) باشد. كلمه «من» در جمله «من روحى» گوياى اين حقيقت است كه آنچه بعد از تسويه خلقت مادى بدن از جانب خداى متعال در آن دميده شده، از «روح خدا» ست، نه عين «روح خدا» ست و نه غير آن و جدا از آن. عين آن نيست و غير آن هم نيست، بلكه، صورت نازله‏اى است از آن. آن نيست بلكه، تنزل يافته و محجوب گشته آن هست. عين «روح خدا» در صورت اصلى آن نيست و بدين جهت هم نمى‏فرمايد: «و نفخت فيه روحى» بلكه تنزل يافته‏اى از آن هست و لذا مى‏فرمايد: «و نفخت فيه من روحى»آن نيست، ولكن از آن مى‏باشد؛ آن نيست، ولى خبر از آن و نشانى از جمال و كمال آن دارد. و اين بدان معنى است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:48  توسط رمضان رفيعي | 

 Á . ç 148@80) 7ÁkD¤ p¿·V ÖD×C
(´)ÁkD¤ ÖD×C Pì¥iz
oßè¡×,(´)HÎD¬íFC ÝFíϵ ÝFÝìwd ÝFíϵ ÝFlØe× ÝFp¿·V ÕClGµßFC Mp©d ÚA Ð×DÆ ÖD@Û
.PvC ÁkD¤ éF
êCß¡ìJÝëpOÊorF ,éO¾Dë HÃÎ ÁkD¤ yCíOvCo Þ Ál¤ HGv éF Þ PvC PìF ÐçC MCkDv qC é@Æ ÞC
.kÞoí× oDØz éF Ýì·FDN Ýì·FDN ÚCoÞk ok éì×D×C é·ìz
ÝFlØe× ÝF ÙvDÂ pOhk æp¾Þ Þ (´)pÂDF lØ@e@× [ÖD@×C] í@Ü@·@ë ,oCß@Êor@F êokD@×Þ ol@J qC ÞC
.lz ækCq ,Äël¤pÇFíFC
éFCo éþ Ùϵ Þ PÜv DN kßF Ùϵ HϬ ok éOvßìJ Þ P¾Dë yoÞpJ êoCßÊorF Þ ¢ÛCk ÚClÛD@h ok ÞC
DF ÚDèìþêCoA PhDÜz éF kßF Ýì·FDN êDèþ qC íÊorF Pì·ØV p¥·Øç éÆ ÞC .koÞA ÌÜZCp¾ ÖDØN
.lÜÆ oDìOhC DèÛA ÚDì× qC Co pNoCßOvC æCo DN PzCk éVßN ÚD¡ÛßÊDÛßÊ êDçæßìz
lzDFí× é·ìz éÂp¾ ÝëpOÊorF éì×D×C é·ìz Þ .PvC Öߥ·× ÚD×D×C örV éì×D×C é·@ì@z p@²@Û qC ÞC
.PvC lÜZ íëDèìÊtëÞ qC lÜ׿pèF íèþ Þ Ýì·× ¢ëCpÊ ,£Dh æßìz êCoCkéÆ
é·ìz éþ ok «DGÜOvC ¸FDÜ×
,p×CÞCqC PvC MoDGµ ÚDÛA æDÊlëk qC PÜv .lÜÜÆí× kDÜOvC PÜv Þ ÚAp íϤC ¸GÜ× Þk éF ÚDì·ìz
éÜì×q ok Öߥ·×éØñC qC Þ (£)pG×DìJ qC Co éZ ÚA HìNpN ÝëlF Þ ,Öߥ·× êDçpëpÃN Þ ÍD·¾C ,íçCßÛ
.kpìÊí×pFok PvC ælìvo êoCnËÛßÛDÂ Þ éþ
:lÜÜÆí× kDÜOvC Ùç pËëk í·GN Dë íµp¾ ¸GÜ× Þk éF ÝëC pF ÚÞr¾C ÚDì·ìz
qC Dë,PvC HVCÞ ÚA ÝO¾pënJ lÜÜÆ ÁD¿NC íëCßO¾ pF ÚDèìþ éØç pÊC lÛoCk ælìõ ÚDÛA :´DØVC @ ÀÎC
p²ÛÁD¿NCÝëC éÆ êÞo ÚA qC Dë Þ .PvC PÜv ÐçC éëp²Û ÝëC Þ lÜÆíØÛ ÁD¿NC D®h pF P×C éÆ êÞo ÚA
.lzDFí× é·ìz ætëÞ æDÊlëk ÝëC Þ PvC Öߥ·× êCo qC ÀzDÆ
ÍߤCéZ ÚClF Þ PwV æpèF ÚA qC lëDF ´DØVC Þ ¦Û kßGÛ Moߤ ok éÆ PvC í·GÜ@× Ý@ëC @ Ð@Ã@µ
.kpÆ ÐØµ lÜÆí× D©OÂC íÏØµ
é·ìz éþ í×ߨµ íÊtëÞ
ÚDì× íèþ ED·¡ÛC íµßÛ oÞk êCéOznÊ qC éÇÏF ,PwìÛ íè@Ã@¾ ¢@ëCp@Ê È@ë êCoCk é@·@ì@z
£Dh æßìz êCoCk ÖClÆ pç éÆ lÛCælz ÙìwÃN íÎߤC Þ êoDGhC æÞpÊ Þk éF Þ ælz Ð@¤D@dÚD@ÛA
.PvCkßh
pG×DìJÞ PvC (£)pG×DìJ í¤Þ (´)íϵ Þ lÜ×ߥ·× ÚD×D×C éÆ PvC ÚA ÝìëoDGhC Íß@¤C qC í@Ç@ë
.PvC ælÛDvo kßh qC xJ ÚD×D×C éF Co ÚA rìÛ ÞC Þ ækpKv ÞC éF Co P·ëpz ݬDF Þ pçD±
qC Þ ,ælìvo ´oDz qC éÆ PvC í¥Û éÎrÜ× éF ÖD×C é@O@¿@Ê æÞp@Ê Ý@ëC æD@Êl@ëk qC ,Ý@ëCp@FD@Ü@F
ÝëC .PvC Öߥ·× ÖD×C ÚA éF Úlìvo æCo DèÜN éÇÏF ,lìvo ÖDÇdC éF ÚCßO@Û êCo Þ kD@è@O@VCÄ@ëp@¬
HOÆ ÝëC .lÜÜÆí× kDÜOvC ív߬ Þ ÁÞl¤ ,íÜìÏÆ HOÆ éF Þ kßh ÝìRle× MDëCÞo éF DèÜNæÞp@Ê
,íÜìÏÆ ÁDevC ÝF Eß÷ë ÝFlØe× qC ,í¾DÆ :qC lÜNoDGµ PvC PÜv Ð@çC cD@e@¤ é@ëD@K@Ø@çé@Æ
PìF ÐçC Äëp¬ qC éØç Þ lzDFí× Tëld 16099 pF ÐØO¡× éÆ ,é@ì@×D@×C é@·@ì@z ÚD@ëCß@¡@ì@JqC
Þk Þ ,éëßFDF ÝF ívß× ÝF Ýìwd ÝF íϵ ÝFlØe× p¿·VßFC qC ,éìÿÎC æp©eëÓ Ý× ,PvCæl@ì@vo
.ív߬ Ýwd ÝFlØe× qC oD¥GOvÓC Þ HënèOÎCEDOÆ
DèÛAéØç Cpëq ,kpÆ ælÜwF HOÆ ÝëC ok kßVß× MDëCÞo Þ oDGhC éF lëDF éÆ lÛCælìõ ÝëC pF ÝìëoDG@hC
ÐìÎkÝìØç éF Þ ,lzDFí× ¢iF ÚDÜìØ¬C éÆ ælìvo éëDJ ÚClF PÂDRÞ ok ÙÆ Pvk Dë Þ PvC í·®Â
.PvC PWd DèÛA éØç
lÃÛ qC xJ pË× ,lÜÜÇÛ kDÜOvC Þ kDØOµC é·FoC HOÆ TëkDdC éF éÆ PvC ÚA Ýì@ì@Îß@¤C æß@ì@z D@×C
lÜvp²Û qC TëkDdC ÝëC pO¡ìF Cpëq ,lÜv Þ PÎÓk p²Û qC DèÛA éF íÊlìvo Þ DèÛA ÈëDÇë í@vop@FÞ
,Ðvp×Þ Àì·¨ ,[ÄRß×] ÁßRß× ,Ýwd ,fìe¤ lÜÛD× PvC MÞD¿O× íGNCp× êCoCk Þ í·@®@Â p@ì@º
.í·®Â éÛ PvC íܱ ÝìÜZ ÝëC íSëkDdC éÆ PvC íèëlF
êpçßV Þ ívDvC éÎDw× Þk ok ÝìëoDGhC æßìz éÆ kßzí× éO¾pÊ éWìOÛ ÝìÜZ ÙìO¿Ê é@a@ÛA qC
:PvC MÞD¿O× ÝììÎߤC æßìzDF
,lÛpënJí× íeìÃÜN Þ ívopF bìç ÚÞlF PvC é·FoC HOÆ ok Co é@a@ÛA é@Ø@ç Ý@ì@ëoD@G@hC @ À@ÎC
kDÜOvCÐFDÂpìº TëkDdC qC Co ÐØµ Þ kDÜOvC ÐFD TëkDdC PwëDFí× éÆ lÛCælìõ ÝëC pF ÝììÎߤCD×C
Þ P×pd éF ÚkpÆÙÇd ok lëDF ,ÝëCpFDÜF Þ PvC kÞkp× Àì·¨ Tëld :ÓÞC Cpëq ,PhDÜz qDF ÐØµ Þ
ÀìÏÇN pF ,íèÛ Dë HϬÐìG qC ,ÐìÎk éÆ ÚA pË× PvC PñCpF Þ édDFC ФC :DìÛDR ,kpÆ «DìOdC PìÏd
.kßz é×DÂC
lÜFDìÛíOëCÞo éÆ Ùç íNoߤ ok Þ ,lÛqCkpJíØÛ kDèOVC éF Þ lÜÜÆí× lìÏÃN éØñC qC ÝìëoD@G@hC @ E
éØç ÖDÇdCælÛoCkpF ok Þ Ð×DÆ æl×A TëkDdC ok éaÛA ÚDÛA æDÊlëk qC Cpëq ,lÜÜ@ër@Êí@× À@Âß@N
éF êrìZ kßhkDèOVC DF éÆ PwìÛ êqDìÛ ÐìÎk ÝìØç éF Þ ,koCk qDìÛ DèÛClF p¡F éÆ PvC íëDçrì@Z
.lÛoCk ælìõ TëkDdCÚkßGÛ í¾DÆ Þ kDèOVC MoÞp¨ éF ÝììÎߤC ,pFCpF ok .ÙìëCr¿ìF TëkDdC ÝëC
éF @ÚD×D×C qC éaÛA lzDFí× pG×DìJ PëD¤Þ P×D×C ÚßZ éÆ lÛoCk p²Û ÁD¿NC ÝëC pF æÞpÊ Þk pç éOGÎC
Öߨµ ,lÜÆí×pìw¿N Co ÚAp PvC PWd ælìvo @ £Dh o߬ éF @ pÂDF Þ ÁkD¤ ÖD×C qC Þ @ ÖDµ o߬
((98)).lÜÆí× lìÃ× Co ÚA ÄÏ®× Þ lÛqí× ¦ì¥iN Co ÚA
,éþ ÝëC éZ ,kDèÛ íÛßÊpËëk Þ ÍßeN éF Þo êpWç Ößv Úp qC í×D×C éþ ,DèÜëC é@Ø@ç oD@Ü@Æ ok
.PvC ÅpeO× Þ DëßJ ,pënJ½D®·ÛC íèþ ,ÚA ok kDèOVC oCpØOvC ÐìÎkéF

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:32  توسط رمضان رفيعي | 
(. Á . ç 728@661) éìØìN ÝFC
ÝFÙìÏeÎClGµ ÝvDeØÎC ÝFC ÝëlÎCEDèz jìz ÝF uDG·ÎCßFC Ý@ël@ÎCí@Ã@N l@Ø@dC ÞC Ð@×D@Æ ÖD@Û
ÝFC ÚClÛDh éF ÚClÛDh ÝëC .PvC lØe× íFC ÝF ÖÔwÎClG@µ MD@Æp@G@ÎC í@FC Ý@ël@ÎCl@W@×j@ì@z
((93)).lܾÞp·×éìØìN
éÛDÊoDèZ HçCn× Ä®Ü× .kßF oDìwF ¢ÛCk Þ ækpOwÊ êlëk qC oCkoßhpF Þ pËÛ½os íè@ì@Ã@¾ ÞC
PÂk DF ,DN lìz߯í× ÐñDw× ÐìÏeN ok Þ PwÛCkí× PÂk DF Þ íFßiF Co Dè@ÛA Ð@ëÓk Þ D@è@vD@ì@ÂÞ
.lÜÆéwëDÃ× pËëlÇë DF Co öCoA qC Èë pç êDçækßÎDz Þ íÛDG× Þ ÀÏOi× MDëp²Û ,êoCßOvCÞ
:kpÆ é¤Ôh ÝìÜZ ÚCßNí× Co DèÛA «DGÜOvC Þ ÖDÇdC ÝOwV ok éìØìN ÝFC æßìz
æpëCkok Co Ðõ éÇÏF ,kpÆíØÛ Dço Ùç æpwÇë Co ÚA íÎÞ PzClÛ Ð×DÆ ÚDÜìØ¬C ÐÃ@µ é@F ÞC @ À@ÎC
.konËF ¢ëßh æqClÛC qC Ðõ PvCßiÛ rÊpçÞ kpÆí× kÞle× ´pz
Þ EDOÆéF éÆ PzCk yqoC æqClÛC ÚA xÆ pç Ýiv ÞC krÛ éÇÏF kßGÛ ÚDwÆ ÖDÛ íJ ok éìØìN ÝFC @ E
.kpÆí×êÞpìJ ÐìÎk qC DèÜN kßh ÖDÇdC ok êÞ ,éZ ,lzDF lÜOw× ÀÏv oDRA Þ PÜv
Þ,ækpÆ pìw¿N (£)pG×DìJ Co ÚApÂ Þ PvC ÙëpÆ ÚAp P·ëpz ФC éÆ kßF æl@ì@Ã@µ Ý@ëC p@F ÞC @ U
íÛDwÆDèÜN ÚDÛA xJ Þ lÛCéFDe¤ lÛCéO¾pÊ (£)pG×DìJ qC Co ¼ìÏGN Þ fì¨ßN Þ pìw¿N ÚA éÆ íÛDwÆ
qC DèÜNpG×DìJ qC xJ éìØìN ÝFC ,êÞo ÝëC qC .lÛCækpÆ P¾Dëok pG×DìJ qC Co Clh ÚßÛD é@Æ l@Ü@O@w@ç
.kpÆí× êÞpìJ éFDe¤
PGwÛ DN PzClÛ é®Ïv ÞC pF í¤Dh é¡ëlÛC Þ ,kßGÛ H@¥@·@N oD@O@¾p@Ê kß@h é@¡@ël@ÛC ok ÞC @ k
PÜv Þ EDOÆ rWF ,êlì pç qC Co kßh Þ kßF ¢ëlÛC kCqA íÛDwÛC éÇÏF ,kqoÞ kߨV Þ H¥@·@NÚCl@F
.PhDv Dço fÎD¤ ÀÏv oDRAÞ
éF DèÛA¸FDÜ× ok Þ kpÆ ívopF Co íèþ HçCn× pËëk éÆ ÚA qC xJ D×C ,kßF í¿Üd Hçn× pF qDºA ok ÞC
((94)).kpÆ P¿ÎDi× éÛDÊoDèZ HçCn× DF CoA qC íhpF ok ,PhCkpJ ÄìÃeN
(. Á . ç 751@691) Ùì ÝFC
.PvCÝëlÎCxØz ÕClGµßFC
((95)),íµoq rëpd ÝF lì·v ÝF EßëC ÝF pÇFíFC ÝFlØe× ÞC Ð×DÆ ÖDÛ
.PzCk ælèµpF Co
((96))éëqßV PvDëo ÞC olJ
éF ÚDØÎDµ.kßF MDëCÞo Þ PÜv éF ÙÎDµ Þ ,ÚCÞCp¾ ¢ÛCk qC oCkoßhpF ,ÍlÆDJ êkp× íèþ êCß¡ìJ ÝëC
:lëßÊí×íµoq ÝëlÎCÚDçpF í¨DÂ éÆ DV ÚA DN lÛCækCk íçCßÊ ÚCpËëk pF ÞC ÚkßF ¢ìJ Þ Ð@©@¾
.(PwìÛ ÞC qC pN¢ÛCk ækpOwÊ ÚDØvA éØìh pëq ok)
DVÚA DN lz ÞC éO¿ìz Ml¡F Þ P¾pÊ ÞC qC êoDìwF ¢ÛCk Þ kpÆ nØÏON éìØìN ÝFC kßh kDOvC krÛ ÞC
Þ ¢çÞtJok éØç ÝëC DF .l×A oDØz éF ÞC æßìz ÚCÞpìJ Þ éìØìN ÝFC ÚDÛDGìO¡J ÝëpOÊorF qC íÇë é@Æ
:kpÆ é¤Ôh ÝìÜZ Co ÚA ÚCßNí× éÆ PzCk kßh ætëÞ êCæßìz ÀìÎDN
.íÏõ Þ íÏÃÛ éÎkC ÚkoÞA oDìwF @ ÀÎC
ÚkpÆ oDìOhC Dë Þ DèÛA qC íÇë Úl@ër@Êp@F x@K@v Þ é@ÎD@w@× p@ç ok ÚD@è@ì@Ã@¾ êCoA éñCoC @ E
.éÛDì×íçDÊlëk
.DèÛA ÍD®FC Þ lÃÛ Þ ÚD¿ÎDi× éÎkC cp¬ xKv ,kßh æDÊlëk pF éÎkC ÚkoÞA @ U
pF ÞC .êßGÛ TëkDdC DF ÚA ÚkpÆ æCpØç Þ ,ÍÓlOvC ÖDÃ× ok ÚAp@ MD@ëA é@F Úkp@Ç@Û æl@Ü@w@F @ k
ÐñDÂQoC lÜÛDØç ,PvC EDOÆ ok kßVß× ÖDÇdC pF lëCq í×DÇdC ælÛoCkpF ok PÜv éÆ kßF ælìõÝëC
.ælV êCpF Úlz
.kßzéOhCkpJ ÚDèìþ pËëk êCoA éF éÆ ÚA íF ,DèÛA qC «DGÜOvC Þ £ß¥Û cp¬ ,koCß× íhpF ok @ ç
lìÏÃN ÝOzCnÊ oDÜÆ Þ kDèOVC éF Mßµk ,éZ ,£Dh íGçn× éF P@G@w@Û Ý@O@zCl@Û H@¥@·@N @ Þ
((97)).kßF ÞC êoße×½lç
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:30  توسط رمضان رفيعي | 

(. Á . ç 241@164) ÐGÜd ÝFlØdC
íÊlÛq Þ Pì¥iz
ÚDìd ÝF ÕClGµ ÝF xëokC ÝFlvC ÝF ÍÔç ÝF ÐGÜd ÝFlØe× ÝFlØdC ÕClGµßFC ÞC Ð@×D@Æ ÖD@Û
.PvC êkCl»F êqÞp× íÛDGìz xÛC ÝF ÕClGµÝF
,kCl»FlìNDvC krÛ ÞC .PvC kCl»F ælz ÉorF Þ ækCq kßh íÎÞ ,kkpÊí×pF Þp× ÚD×kp× éF êÞ HwÛ
qC xJ .Pw¡ÛÀvßëßFC uok p©e× ok íËÎDv ækrÛDz ok Þ Phß×A Ùϵ ÖDz Þ éÜël× ,æp¥F ,é¾ßÆ
ok Þ lzÞC êkCl»F ÚCkpÊDz ÝëpOÊorF qC Þ éO¾pÊ Cp¾ éþ êÞ krÛ kCl»@F é@F í@·@¾D@z Úl@×A
kCl»F qC íÎDdok) :lëßÊí× ÞC æoDFok í·¾Dz .kpÆ Y߯ p¥× éF í·¾Dz éÆ íÛD×q DN lÛD× yoD@Ü@Æ
.(ÙOzCnËÛ êDVpF ÐGÜd ÝFC qC pNéìþ Þ pNoDÊrìçpJ ÚA ok éÆ ÙO¾o ÚÞpìF
okéÆ kpÆ oDÆ ÚClÜZ Ùç Tëld éÜì×q ok ,æÞÔ·F .lz ÐÃOw× êlèOW× éþ ok êlÜZ qC xJ êÞ
ok Þ kpÆÀìÎDN Co lÜw× EDOÆ ÞC .lÜÜÆí× ÐÃÛ ÞC qC ÙÏw× Þ êoDiF Þ lz Tëld êCß¡ìJ kßh p¥µ
((87)).PvC æl¡Û pwì× ÞC rV êCpF éÆ koÞAkpÊ íSëkDdC ÚA
ÝOzCkkDë éF ok ÞC PÂk Þ é²¾Dd Mol pF ¢ÛCp¤D·× Þ ,kßF oCkoßhpF êß êCé²¾D@d qC l@Ø@dC
Þ éFDe¤ êDçCßO¾Þ (£)pG×DìJ TëkDdC êCé²¾Dd ÝìÜZ qC ÚkpF æpèF DF ÞC .lÛCækCk íçCßÊ Tëld
.PhCkpJ ÖDÇdC «DGÜOvC éF DèÛA ßNpJ ok Þ kpÆ ³¿d Co Ýì·FDN
ækCoC êoCßOvC qC éÆ íND¿¤ pËëk Þ oDìwF íëDGìÇz Þ pG¤ Þ oDÇO¡@J Þ yÔ@N é@F Ý@ì@Ü@a@Ø@ç ÞC
qC oCkoßhpFÞ oDì¡ç íÛDwÛC ÚA pF ÚÞr¾C Þ ,éOvCoA koCk PëDÇd PØç êlÜÏF Þ ÙìØ¥N pF êoClëDJÞ
.kpÆí× rìçpJ ÍlV qC ÐìÎk ÝìØç éF Þ kßF oCßOvC íÛDØëC
DçCßO¾ Þ (£)pG×DìJ PÜv æpëCk qC éÆ PzCk ÖDØ@N í@·@v Þ kß@F ¢@ël@ÛC½os kß@h é@Ã@¾ ok ÞC
.kÞpÛ pNCp¾ éFDe¤ êDèëoÞCkÞ
ÐGÜd ÝFlØdC «DGÜOvC ¸FDÜ×
:kßzí× é¤Ôh koß× XÜJ ok lØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× Ùì ÝFC ælìõ pFDÜF
.PÜv Þ EDOÆ @ ÀÎC
.lzDF éOzClÛ kßVÞ DèÛA pFCpF ok í¿ÎDi× êCßO¾ éÆ ÚA éF «Þp¡× ,éFDe¤ êDçCßO¾ @ E
Þ lÜërÊí×pFPvC pOÇëkrÛ PÜv Þ EDOÆ éF Co éZ ÚA ,êCéÎDw× ok éFDe¤ ½ÔOhC Moߤ ok @ U
.koCkíØÛoDè±C í·®Â p²Û bìç Þ lÜÆí× ÐÃÛ Co ½ÔOhC DèÜN Moߤ ÝëC pìº ok
éÎDw×ok éÆ ÚA éF «Þp¡× ,koCkí× ÖlÃ× uDì pF Þ kpënJí× Ùç Co Àì·¨ Þ Ðvp× T@ël@d @ k
.lzDF éOzClÛ kßVÞ í¨oD·× ,PëCÞo ÚA TeF koß×
,Àì·¨ Dë Ðvp× Tëld éÛ ,éFDe¤ qC êCéO¿Ê éÛ ,lëDìF í¥Û éÛ é@Æ í@ëD@V ok êÞ :uD@ì@ @ @ç
.kpìÊí× oDÆ éF MoÞp¨ ¸¾k êCpF Co ÚA Þ koÞAí×Þo uDìÂéF
lÜNoDGµ éÆ PvC ¸GÜ× oDèZ PÃìÃd ok éOwÛCk ¸GÜ× XÜJ Ùì ÝFC Co éZ ÚA lìÜÆí@× æl@çD@¡@×
.uDìÂ Þ íFDe¤ éO¿Ê ,PÜv ,EDOÆ:qC
DëoDèZ ok lØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× lëAí×pF íÏGÜd éþ ÍߤC HOÆ qC íFßiF éÆ ÚDÜZ ,ÝëC pF ÚÞr@¾C
:PvC oCp ÝëC qC ÐGÜd ÝFlØdC «DGÜOvC ¸FDÜ× éÇÏF
((88)),kßzí@Ø@Û é@¤Ô@h ¸@G@Ü@× X@Ü@J
.¸ëCom lv Þ éÏvp× fÎD¥× ,EDe¥OvC ,uDì ,íFDe¤ éO¿Ê ,´DØVC ,PÜv,EDOÆ
kßzí× ÐÃÛ lØdC ÖD×C qC éÆ íNDëCÞo íÛCÞCp¾ ÐëÓk
éF p×C ÝëC .kßzí× ÐÃÛ lØdC PëCÞo Dë êCo Ý@ël@Ü@Z é@ÎD@w@× È@ë ok ,koCß@× qC êoD@ì@w@F ok
:qC lÜNoDGµ DèÛA ÝëpOØè× éÆ kkpÊí×pFíÏëÓk
æDÊ ÐìÎk ÝìØç éF .PzClÛ yßh Co Ýëk ok êoCrËOµlF Þ kß@F oD@Ær@ì@çp@J í@ÛD@w@ÛC ÞC @ À@ÎC
ÞC êCßO¾ DF ÀÎDi× íØÇd qC éÆ Tëld Dë pRC éF êlÜ@Z qC x@J Þ kCkí@× êp@²@Û êCé@ÎD@w@×ok
pGhíF ´ßVo ÝëC qC æDÊ ÐÂDÛ Þ .P¡Êí×pF kßh PwiÛ p²Û qC éWìOÛ ok Þ koßhí@×p@FP@zCk
.lÜÆí× ÐÃÛ Co ÞC êCo Þ Íß Þk pç CnÎÞ PvC
éO¾pÛpNCp¾ ÚD¡ëC êDçéO¿Ê qC lÛCækpÆ ½ÔOhC DèÛA æoDFok éFDe¤ éÆ íÏëDw× ok lØdC ÖD@×C @ E
êpËëkpF íÇë ÚlërÊpF qC ækpÆ ÐÃÛ éFDe¤ qC æDÊlëk lÜZ Dë Þk êCéÎDw× ok éÆ í×DËÜç Þ PvC
ok ÞC éÆ íÎDdok .kßzí× ækCk PGwÛ ÞC éF éëp²Û Þk éÆ PvC ÐìÎk ÝìØç éF Þ ælëqoÞ êoCkkß@h
((89)).PvC ælërËÛpF Co êCéëp²Û bìç Þ ækpÆ oDìOhC MßÇv éÎDw× ÝëC
pËëlØç DF ÞC êDèOëCÞo Þ ,D@è@i@vD@J ,D@çækp@Æ ,D@çé@O@¿@Ê æoD@Fok ÞC ÚCoD@ë Þ ÚCkp@ÊD@z @ U
éF Þ ,lÜÆí× pìw¿N êpËëk DF ÀÎDi× íNoߤ éF Co DèÛA Èë pç éÆ êCéÛßÊ éF ,lÛCækp@ƽÔ@O@hC
éëp²Û Èë DèÜN ÞC éÆ íÎDd ok ,kßzí× ækCk PGwÛ ÞC éF p²Û lÜZ Dë Þk éÎDw× Èë ok HGvÝìØ@ç
.PvC éOzCk éÎDw× ÚAok
éFD¡×êkClho ok êlÜZ qC xJ Þ ,kßF ÚCßiØç PëCÞo DF éÆ kCkí× êp²Û êCé·ÂCÞ ok æDÊ ÞC @ k
pËëk íØÇdlìGϬí× PwiÛ êCßO¾ ÚA rV íëCßO¾ éÆ íÜëCpÂ Þ ¯ëCpz DF æCpØç D@×C í@ÎÞC kCl@ho
DF ,ÝëCpÂ Þ ¯ëCpzÚA éF éVßN ÚÞlF éÆ lzí× ÐÃÛ ÞC qC éëp²Û Þk HìNpN Ý@ël@F Þ kp@Æí@× okD@¤
.kߨÛí× oDÊqDvDÛ pËëlÇë
ÐGÜd ÝFlØdC éþ í×ߨµ íÊtëÞ
:PvC oCkoßhpF Ðëm êDèìÊtëÞ qC ÞC éþ
ÍßÂuDvCpF ÞC ,kßF lÜOw× fÎD¤ ÀÏv oDRA Þ oDGhC Þ TëkDdC éF ÐGÜd ÝFlØdC êD@çCß@O@¾ @ À@ÎC
í¿ÎDi×p²Û qC éÆ êkoCß× ok @ éFDe¤ êDçCßO¾ ÝìÜaØç Þ Mp©d ÚA êDèëoÞCk Þ (£)pG@×D@ì@J
Dë Ýì·FDN êDçéO¿ÊÞC .koÞAí× lÛkßF ækpÆ ½ÔOhC ÚA ok Ùç Co éZ ÚA Þ kCkí× CßO¾ @ lFDìÛ ´Ô¬C
pF lÛkßF oßè¡× oDRAÞ MDëCÞo qC ÝOzCk íçDÊA éF éÆ Co ÚCpËëk Þ íµCqÞC Þ ÈÎD× ÚßZ íÛDè@ì@Ã@¾
.P¾pÊí× lëå× ¢ëßh êCßO¾
qCéÆ CpZ ,kCkí× CßO¾ PvC ækCk go ÔØµ éZ ÚA æoDFok DèÜN Þ lërÊí× êoÞk D@è@¨p@¾ qC ÞC @ E
.P¾o ÚA ¹Cpv éF lëDF MoÞp¨ Moߤ ok DèÜN éÆ PvC êrìZ êCo Þ CßO¾ ÞC p²Û
Dë kÞle× ÞC éþ l¡Û HGv PzCk kDÜOvC MDëCÞo Þ oDG@hC é@F P@w@i@Û é@Vok ok ÞC é@Æ Ý@ëC @ U
Þ MÔ×D·×Þ lÂD·N p×C ok êpËëk Hçn× pç qC ¢ìF ÞC Hçn× ,éZ ,kßz oÞk Ökp× íÏØµ íÊlÛqqC
Co ФC Þk kßhHçn× ok ÞC .PvC ÐñD é·v Þ êkCqA lÛoCk ælèµpF Ýì¾p¬ qC Èë pç éÆ íNClè·@N
:PvC éO¾pënJ Þ éO¾pÊ DÜG×
.lzDF æl×A Pe¤ pF íÏìÎk éÆ ÚA pË× PvC ÚÔ®F MCkDGµ ok éìÎÞC ФC @1
.lzDFælìvo ÚÔ®F Þ ÙëpeN pF íÏìÎk éÆ ÚA pË× PvC Pe¤ kßõ Þ MÔ×D·× ok éìÎÞC ФC @2
qC kßh ÞC éWÛClF ÚCßNí× DèÜN Co lÛÞClh é@Æ koÞAí@× Ð@ì@Îk Ý@ì@Ü@Z P@w@i@Û Ð@¤C êCp@F ÞC
éÆ PvC ælÜF pF lÛÞClh Äd ¢OvpJ Cpëq ,kpÆ ¢OvpJ PvC ækpÆ ¸ëp¡N ¢ÛCp@G@×D@ì@JÄ@ëp@¬
ÁßÃd qC MÔ×D·× éÆ lÜÆí× ÍÓlOvC ÝìÜZ MÔ×D·× æoD@Fok .P@vC é@O@¾p@ën@J Co ÚAl@ÛÞCl@h
pF íÏìÎk éÆ ÚD×q ÚA pË× ,PvC ælz oCnÊCÞ DèÛA kßh éF ÚDÊl@Ü@F Áß@Ã@d Þ P@vCÚD@Êl@Ü@F
.lvpFÙëpeN
éÏ×D·×êDè¾p¬ éÆ PvC í«pz pç éF Úlz ÖrOÏ× Þ ÚkDèÛ ÖCpOdC lØdC ÖD×C æßìz uDvC ÝëCpFDÜF
.lvpF «pz ÚA P×pd pF íÏìÎk ´oDz êßv qC éÆ ÚA pË× lÜèÜF
pç ÞC.kCkí× CßO¾ PeÏ¥× uDvCpF P¾DëíØÛ Pvk ælz éO¾pënJ êpRC Dë í¥Û éF éÆ íëDV ok ÞC @ k
Pwç éWìOÛ êCpF éÆ Co íØÇd pç Þ ,ÚA êDçéÏ@ì@vÞ é@F P@w@ç ½l@ç êCp@F é@Æ Co í@Ø@Ç@d
ÞC qC ¢ìJ éþ ok éÆ kCk ypOwÊ Þ éÜ×Ck æqClÛC ÚA éÎDw× ÝëC éF Þ kCkí× ÚA êD@çé@×l@Ã@×é@F
.PzClÛéÃFDv
.koÞAok oCkéÜ×Ck Þ MÞCp¬ DF ,ælÛq íèþ íNoߤ éF Co íÏGÜd éþ ,íèþ é¡ëlÛC ÝìÜZ
éF DèÜN Co DèÛA Þ koCk êpçD± íçDÊlëk kßõ Þ MÔ@×D@·@× ED@F ok é@Æ í@·@¾D@z ½Ô@hp@F ÞC
DèÜN ,kpËÛíØÛ DèÛA ½ClçC Þ DçærìËÛC éF Þ lÜÆí× pìw¿N PvDèÛA qC íÆDd éÆ íëDèNoD@G@µÚD@Ø@ç
êCpFéÆ íWëDOÛ Þ ½ClçC Þ DçærìËÛC uDvCpF Þ PwëpËÛíØÛ DçoClëlJ ÝëC êkD× Moߤ Þ pçCß±éF
((90)).kpÆí× ÙÇd DèÛA æoDFok Pwç MÔ×D·× Þ kßõ ÝëC
ÐGÜd ÝFC ÚCÞpìJ ÝëpNoßè¡×
DèÛA éØç ÖDÛ ÚkpØzpF éÆ lÛkpÆ êÞpìJ ÞC qC lØdC ÖD×C íÊl@Ûq ÚCoÞk ok D@è@Ã@¾ qC í@çÞp@Ê
ÙìçCpFC Þ
((91))êqÞp× UDWd ÝF lØe× ÝFlØdC æÞpÊ ÝëC ÝëpNoßè@¡@× .oCß@zk P@vCêoD@Æ
.PvC
((92))íFpd ÁDevCÝF
íÇë.lz ßÛ Þ P¾Dë ÍßeN íÏGÜd éþ DèÛA yÔN PÆpF éF éÆ lÜOwç rìÛ pËëk ÉorF Pì¥@i@z Þk
MoߤéF í×ÔvC éþ ok ÉorF éìþ Þk ÝëC ¢ÃÛ PìØçC ÐìÎk éF .Ùì@ ÝFC êpËëk Þ éìØì@N Ý@FC
:ÙëoÞAí×Co ÚD¡ëC íÊlÛq qC êCé¤Ôh DV ÝëC ok £Dh o߬ éF íÏGÜd éþ ok Þ ,ÖDµ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:29  توسط رمضان رفيعي | 
.
(. Á . ç 204@150) í·¾Dz
ÝF HÏ®× ÚClÛqp¾ qC í·¾Dz ¸¾Dz ÝF ÚDØSµ ÝF uDG@µ Ý@F x@ëokC Ý@Fl@Ø@e@× ÕCl@G@µß@FC
íÜØë í·¾Dz okD× .lzDFí× í·¾Dz ÙèÛ êDìÛ Þ (£)pG×DìJ ÖoDèZ êDìÛ ½DÜ× lGµ .PvC½DÜ×lGµ
.PvC kqC é¿ëD¬qC Þ
í·¾Dz íÊlÛq pìv
Þ ækpÆ p¿v DV ÚA éF yolJ éÇÏF ,PwìÛÞC ÚColJ Ý¬Þ ærº .kß¡Ê ÚD@è@V é@F æl@ëk ær@º ok ÞC
qC ÞC .kpF éÇ× ¢ÛColJ æDÊkCq éF íËÎDv Þk Ýv ok Co ÞC yokD× .kßF éO@zn@Êok D@V ÚD@Ø@çok
P»Î ok Þ P¾o Ðënç Ýì¡ÛéëkDF ECpµC ÚDì× éF êlÜZ qC xJ Þ kpÆ ³¿d Co ÚAp íÆkß@ÆÚCoÞk
íËÛqlÎDh ÝF ÙÏw× krÛ Co Tëld Þ éþ éÇ× ok .P¡ÊqDF éÇ× éF æDÊ ÚA Þ ,lz PvkæpìZ EkCÞ
ÚDëDJ DNÞ P¾pÊ Cp¾ Co ÈÎD× éþ Þ lìZ߯ éÜël× éF íËÎDv PwìF ok .Phß×A éìÜìµ ÝF ÚDì@¿@v Þ
.kßF ÞC DF ÈÎD× íÊlÛq
Þ lÛkpÆÙèO× ¸ì¡N éF Co ÞC ÚD×q ÝìØç ok .lz íOØv oCkælèµ DV ÚA ok Þ P¾o ÝØë éF ÚA qC xJ
Ýwd ÝFlØe×DF éÆ l×A lëlJ P¤p¾ ÝëC êÞ êCpF HìNpNÝëlF .lÛCßhCp¾ Co ÞC ÚÞoDç éW@ì@O@Û ok
((73)).lëCr¿ìFqDWd éþ éF Þ kqß×DìF ÞC qC Co ÁCpµ éþ Þ lÜÆ oClëk íÛDGìz
í·¾Dz íØÏµ æDËëDV
æl×DìÛÙçCp¾ ¢ÛCp¤D·× pËëk ok éÆ P¡Ê ÙçCp¾ ÌÜçp¾ Þ ¢ÛCk qC íëDçéÛßÊ í·¾Dz kßVÞ ok
æpèFok éÆ ÞC êÓDF íÏõ ÚCßN Þ êlÜØ¡ëlÛC ,PwiÛ :P¡Êí×pF Pϵ Þk éF éÎD@w@× Ý@ëC .kß@F
Þ ÚDØÎDµpËëk DF «DGNoC Þ ÞC oDìwF êDçp¿v êpËëk Þ ,kCk êoDë Co ÞC ¢Ûß×CpìJ ¯ìe× qC Ý@O@w@V
¸×CßV íÊlÛqqC íNDµÔ¬C ÚkoÞA Pvk éF ok Co ÞC ÝìÜaØç Dçp¿v ÝëC ,ÚDÛA êDè¡ÛCk ÝO¾pÊCp¾
.kpÆ ÈØÆ DèÛA Ößvo Þ ECkA Þ ÚßÊDÛßÊ
êCoÐçC Þ Tëld ÐçC éþ Þ Tëld Þ EkC Þ P»Î ok ækpOwÊ ¢ÛCk qC Co í·¾Dz ,Ð×Cßµ ÝëC éØ@ç
.PhDv oCkoßhpF
í·¾Dz íèþ oDÆ
éF oDF Ýì×ÞkêCpF éÆ íÛD×q DN PwÛCkí× ÞC HOÇ× ÚCÞpìJ qC íÇë Þ ÈÎD× kpÊDz Co kßh qDºA ok ÞC
.kDèÛ ÚDìÜF ÐÃOw× íGçn× DV ÚA ok Þ l×A ÁCpµ
:éÆ PvC ÝëC ÞC íèþ Ùè× êDçoDÆ qC
êCoÐçC Þ Tëld ÐçC HOÇ× Þk ok ¢çÞtJ éF oDìwF íOÂk DF Þ kpÆ ívopF Co ÚD×lÃO× êCoA @ ÀÎC
PvCÚDëDØÛ ÚA ok íFßiF HOÇ× Þk pç êDèìÊtëÞ éÆ Co íèþ êCéÃëp¬ ÚDì× Ý@ëC qC Þ P@hCkp@J
.kpÆ cp®× Tëld ÐçC Þ êCo ÐçC ÝìF éÛDì× íçDÊlëk HìNpN ÝëlF Þ lì¡Æ ÚÞpìF
Þ¦i¡× íÏÆ «ß®h DF íèþ êCæßìz êÞ ,lëAí×pF cߨßF ÞC éÎDvpÎC EDOÆ qC é@Æ ÚD@Ü@Z @ E
lµCßÂÞ ÍߤC ÞC qC ¢ìJ éÆ íÎDd ok ,kpÆ ÙìvpN éOwVpF Þ ÝzÞo êlµCßÂ Þ ÍߤC pF í@Ü@O@G@×
((74)).kßF æl¡Û ¦i¡× lÜÆí× éìÇN ÚClF kßh «DGÜOvC ok éìþ éÆ íìÏÆ
í·¾Dz «DGÜOvC ¸FDÜ×
¸GÜ×ÝìOwiÛ Co ÚA Þ lçkí× oCp ¸FDÜ× éØç ol¤ ok Co ÚAp ÚDèìþ pËëk lÜÛDØç ÞC :EDOÆ @ ÀÎC
éëA qCkߥÃ× éÆ ÚA qC íÆDd íÏìÎk éÆ íÛD×q pË× lÜÆí× ÍÓlOvC ÚA pçCß± éF Þ lÛCkí× íèÃ@¾
.kßz é×DÂC PvC ÚA pçD± rV êrìZ
Þ éÃRêÞCo éÆ ÚClF «Þp¡× ,PvC ækpÆ ´D¾k Ml¡F ÚA éF ÐØµ Þ ldCÞ pGh qC í·¾Dz :PÜv @ E
pGh pF CouDìÂ éÆ PvC éO¾pÊ ækph éì¿Üd pF ÞC .lzDF Ð¥O× (£)Clh Íßvo éF Tëld Þ ,¯FD¨
pGO·× lÛCéOzCnÊldCÞ pGh éF ÐØµ êCpF éìÇÎD× Þ éì¿Üd éÆ Co í¯ëCpz rìÛ .lÛCéOzCk ÖlÃ× ldCÞ
qC êÞpìJ lÜÛDØç ,ÚA qCêÞpìJ PëCÞo Þ PÜv Pe¤ MDGRC Moߤ ok éÆ PvC oÞDF ÝëC pF ,éOwÛCl@Û
.PvC HVCÞ ,ÚApÂ
ÝFlì·vÐvp× TëkDdC qC éÆ ÝëC ÔS× ,PzCnÊ í¯ëCpz Ðvp× Tëld éF ÐØµ êCpF í·¾Dz éOGÎC
((75)).lzDF Hìw×
éF Co ´DØVC PvC ÝÇØ×DÛ ÚDËØç ÁD¿NC qC ÝO¾D@ë í@çD@ÊA é@Æ Ð@ì@Îk Ý@ëC é@F êÞ :´D@Ø@VC @ U
´DØVC PìWd pF íÜG× ÈÎD× kßh kDOvC éëp²Û Þ PwÛCk ÀÎDi× p²Û qC ÝO¾DìÛ íçD@ÊAêD@Ü@·@×
((76)).PvC éFDe¤ ´DØVC PwiÛ éVok ´DØVC :P¿Ê Þ kpÆ ko Co éÜël×Ökp×
ok D×C ,PvC ækpÆ ÐØµ éFDe¤ éO¿Ê éF kßh Ùël êÞDO¾ ok í@·@¾D@z :í@FD@e@¤ é@O@¿@Ê @ k
,PvC ækpÇÛ UDWOdC éFDe¤ éO¿Ê éF ,lÜëßÊí× ¢FDe¤C qC êoDìwF éÆ ÚDÜZ ,ylëlVêÞDO@¾
éØç ÝëC DF .PvC ælëqoÞ P¿ÎDi× DèÛA DF xKv Þ ækpÆ ÐÃÛ éFDe¤ qC íëDçéO¿Ê êÞ éÆ ÚAæCß@Ê
ClìJ ÚA êCpF í¿ÎDi× éÆ íÛD×q DN Co íFDe¤ éO¿Ê êÞ éÆ lëAí×pF ÖÓC ED@O@Æ ok ÞC oD@O@¿@ÊqC
((77)).PvC éOwÛCkí× PWdkß¡Û

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:27  توسط رمضان رفيعي | 
(. Á . ç150@80) é¿ìÜdßFC
é¿ìÜdßFC Pì¥iz
Þ kßFÐFDÆ ÚD×kp× qC ÞC olJ .PvC oDGN íÛCpëC oßè¡×pFDÜF Þ ,æD× ÝF í«Þq ÝF PFDR ÝF ÚDØ·Û ÞC ÖDÛ
((40)).kpìÊí× êDV Ýì·FDN Ýì·FDN éÃG¬ ok kßh ÞC
lz Íß»¡× Ùϵ oDÆ éF êlÜZ qC xJ Þ kpÆ kßh é¾pd Co rh MoDWN Þ l×A D@ì@Ûk é@F é@¾ß@Æ ok ÞC
oCnËÛDìÜFÞ ÉorF éìþ Èë ÚCßܵ éF Þ ÙÏ·N Þ ÙìÏ·N MßwÆ ok Co ¢ëßh MDìd ÚCoÞk ælÛDØìÂD@FÞ
kßzí× ælÛCßhéìØ²µC ÚßÜÆC éÆ ÚA é×ßd ok Þ PznÊok kCl»F ok ÞC .kpF pv éF í¿Üd Hçn@×
.lz ækpKv ÅDh éF
Pì¥izÝO¾pÊ ÐÇz ok íÛÞpF Þ íÛÞok íÏ×Cßµ .kßF íÛD¡hok Þ êß Pì¥iz êCoCk é¿ìÜdßFC
:PvDèÛA ÝëpOØè× qC éÆ PzCk ¢ÃÛ ÞC
.ÞC ÝìOzpv Þ íNCm êDèìÊtëÞ @1
éþok éÆ lÛkpÆ ÙìvpN Co íçCo ÞC êCpF Þ Phß×A PçDþ Þ Ùϵ ÚDzp©e× ok éÆ ÞC l@ì@ND@vC @2
.kߨìJ Co ÚA ¢ëßh £Dh
kßhé·×DV DF éÆ êoCßOvC «DGNoC Þ íÊlÛq ÀÏOi× êDçæoÞk ok ÞC EoDWN Þ í¥iz íÊlÛq :U
.PzCk
.lz D¾ßÇz ÚA ok ¢ëDçkCl·OvC éÆ íëpǾ êD©¾ :k
Co ÞC lÜëDzßhDÛ êDçéO@¿@Ê ,P@zCk êß@Â í@Æok ,kß@F ÖCoA Þ Ý@ì@O@× í@ÛD@w@ÛC é@¿@ì@Ü@dß@FC
ÐìÏeN ok ,PzCkíØÛqDF Äd qC Co ÞC êCpv ÝëC onÊkÞq êDçæpèF Þ DçæßÏV,Pi@ì@Ë@ÛCí@Ø@Ûp@F
éÆ í¾lç éF éÇÏF ,kpÆíØÛ ælÜwF íÜëk ÚßO× pçD± ívopF éF Þ kßF ÞDǾos Þ ¢ëlÛC½osÐëDw@×
lÜÏF íçDËëDV Co ÞC éÆ kßF DèÜëC lÜÛD× Þ DèìÊtëÞ ÝìØç .PwëpËÛí@× kß@F p@çD@± Ý@ëC P@¡@Jok
.PzCk íÛCqoC êÞ éF ÝzÞo í¡ÜìF Þ PhDv íÛCoßÛ Co ¢Îk,lì¡iF
é¿ìÜdßFC íèþ é¡ëlÛC pF pRå× Ð×Cßµ
:qC lÜNoDGµ ,PzCnÊ pìRDN é¿ìÜdßFC íèþ é¡ëlÛC ok éÆ íÏ×Cßµ ÝëpOØè×
éFDèÜN éÆ PwìÛ êrìZ ¯ìe× pìRDN .P¾pënJ pìRDN Pwëqí× ÚA ok éÆ í¯ìe× qC é¿ìÜdß@FC :À@ÎC
í¡ÃÛ Ùç éìþ íÊlÛq ok éÇÏF ,kßz kÞle× é@¿@w@Ï@¾ Þ EkC Þ P@vD@ì@v ÚCoD@Æol@ÛC P@vk
éÏìvÞ éF lçCßhí× Þ koCk ÌÜNDËÜN í«DGNoC kßh ¯ìe× DF ÞC ,é@Z ,koCn@Êí@× êD@Vp@FÍD@·@¾
.lÜÆ éñCoC ÚA MÔÇ¡× êCpF íÏd æCo íèþ ÖDÇdCÝììGN
qCéÆ oÞDÜèJ íÜì×qpv pF í×ÔvC PÎÞk ÚD×q ÚA ok .Pwëq ívDGµ Þ êß×C æoÞk Þk ok é¿ìÜ@dß@FC
ÝëC .lÛCoí×ÙÇd lzí× kÞle× lÜç éF EßÜV qC Þ xϬC ußÛDìÂC éÛCpÆ éF Epº qC ,ÝìZ éF Ápz
ok Co MÞD¿O× êDèNkDµÞ ECkA Þ kCtÛ Þ ÌÜçp¾ DF ÀÏOi× êDèOÏ× qC êCéOiì×A ækpOwÊ Ýì×qpv
.PzCnÊí× pìRDN é¿ìÜdßFCíèþ æDÊlëk Þ ¢ëCpÊ pF përÊDÛ éÎDw× ÝëC Þ kCkí× êDV kßh
,ÚDØëC ,olÂ Þ D©Â Úß×CpìJ pO¡ìF éÆ Co é¾ßÆ ÚDØÏÇO× æp±DÜ× Þ TeF êDçéÃÏd é¿@ì@Ü@dß@FC :E
æDÊÞ Ä¾Cß× æDÊ êDèëpìË·¨ß× DF ,DèÛA qC íhpF ok rìÛ kßh Þ ælëk kqí× oÞk éFDe¤ kpÇÏØ@µÞ
EßÏvCqC ÝOwV æpèF ok Þ íëDÛCßN ßËO¿Ê Þ æp±DÜ× ok HìNpN ÝëlF Þ kßF éOwV PÆpz ,ÀÎDi@×
.PzCnÊí× pìRDN ÞC íèþ é¡ëlÛC ok éØç DèÜëC Þ koÞA Pvk éF MoDè× íÏõ
éÃ¾Þ kßF ÚDØìÏv íFC ÝFkDØd kßh kDOvC oDÜÆ ok é¾ßÆ HOÇ× ok ÍDv ælWìç kÞld é¿ìÜdßFC :U
ok kß·w×ÝFC ÚßZ íìFDe¤ Þ PzCk Co kßh ætëÞ PÎDd Þ ÌÛo Þ ÚCkp× HOÇ× ÝëC .P¾pÊ ÞC qC Co
PÂk Þ í¡ëlÛCkCqAÝìÜaØç Þ ED®h ÝFpص ÖÞk é¿ìÏh ¢ÛCk éÆ ÁCpµ PwiÛ kDOvC ÝëC ,kßF ÚA
¢ÛCk í×DØN éÆ kßF éØÃϵkß·w× ÝFC ÚCkpÊDz ÝëpNælërÊpF qC íÇë .PzCk Co kßh £Dh p²@Û
Dèþ ÚDì× ¢ND¾Þ qC xJ ÞC êCÞDO¾Þ kßF HOÇ× ÝìØç ok Ùç ÁÞpw× .kßF ækpÆ ³¿d Þ éOhß×A Co ÞC
oCkælèµ Co MÞD©Â PØv ÍDv Þk Þ P¥zéÆ PvC HOÇ× ÝëC ÚCkp× pËëk qC Ùç fëpz .lz ¢iJ
PëCÞo Þ Tëld éF Co HOÇ× ÝëC Ùç íG·z ,æÞpÊÝëC oDÜÆ ok .kpÆ PëßÃN Co êCo ÐçC Hçn× Þ kßF
ÝFkDØd Dçl·F .P¾Dë lÛßìJ êCo Þ Tëld qC êCéOiì×AéF HOÇ× ÝëC HìNpNÝëlF Þ kpÆí× é@ën@»@N
é¿ìÜdßFC Þ lìÛDWÜÊ é¿ìÜdßFC éÜìv ok Þ koÞA kpÊ Co Dè¡ÛCkÞ Dçé¡ëlÛC ÝëC éØç Þ l×A ÚDØìÏ@v
ÖÔvC ÚDèV ok ,rëDØO× í¡ëCpÊ Þ ÐÃOw× êCévDÜz DF éÆPiëo íGçn× H@ÎD@ ok Co D@è@ÛA r@ì@Û
.lz oCkߨÛ
é¿ìÜdßFC «DGÜOvC ¸FDÜ×
.kpÆÝììGN Co ÚAp PÎÓk æßVÞ éÆ kÞoí× oDØz éF íÛDwÆ ÝìOwiÛ qC é¿ìÜdßFC .ÙëpÆ ÚAp @ ÀÎC
PWd ÞÖDµ PÎÓk ÚkßF í·®Â ækpÆ P¿ÎDi× PëpSÆC DF DèÛA ok êÞ éÆ íÏëDw× ÝëpOØè× éÏØV qC
.PvC ÀÎDi× Ößè¿× ÚkßGÛ
pGhéF ÚkpÆ ÐØµ ok êÞ éOGÎC .kÞoDìÛ êÞo PÜv rV êpËëk ¸GÜ× éF ÚAp qC xJ ÞC .P@Ü@v @ E
.P¿Ê ÙìçCßh Ýiv ÚA qC kßh êDV ok éÆ PzCk kßh £Dh êCæßìz ldCÞ
Þ lÜÆí×kDÜOvC ÚClF ÄÏ®× o߬ éF é¿ìÜdßFC lzDF ælz PFDR ´DØVC ÐÃÛ éÆ íNoߤ ok .´DØVC @ U
.kpØzí× íܱ PWd Co íNßÇv ´DØVC Þ í·®Â PWd Co (íÎßÂ) fëp¤ ´DØVC
PwìÛ êCo ÍDW× ÚA ok éÆ MDëk Þ ,kÞld ,MkDGµ lÜÛDØç íëDçrìZ ok ÞC .éFD@e@¤ é@O@¿@Ê @ k
íOÜv éÎrÜ× éF íFDe¤ éO¿Ê ÐëDw× éÛßÊ ÝëC ok ÞC æDÊlëk qC Þ lÜÆí× ÐØµ íFDe¤ éO¿ÊéF
uDì pF Co ÚA rìÛ Ð@ì@Îk Ý@ì@Ø@ç é@F ÞC .kß@zí@× ækCk P@G@w@Û (£)p@G@×D@ì@J é@F é@ÆP@vC
((41)).koCkí×ÖlÃ×
MÞD¿N Þ êlÜÛDØç «DÃÛ éF ÚkpF íJ ok éÆ íÎDÃOÛC Pµpv Þ p²ÛP@Âk H@G@v é@F ÞC .uD@ì@ @ @ç
éF ÚDìÜì¡ìJ éØç qC ¢ìF Þ ækpOwÊ íNoߤ éF Co uDì ,PzCk ÚßÊDÛßÊ êDèµß@¨ß@×ÚD@ì@×
((42)).P¾pÊoDÆ
qC íÇë Co ÚDweOvC éÆ PwìÛ íwÆ DèÜN ÞC ,Pvok ÄìÃ@e@N é@F D@Ü@F é@Zp@Ê .ÚD@w@e@O@vC @ Þ
((43)).kpÆ kDÜOvC ÚA éF HçCn× ÚDëCß¡ìJ pËëk qC ¢ìF D×C ,P¾pÊ «DGÜOvC¸FDÜ×
ÚA §oD·NMoߤ ok Þ kCkí× oCp éVßN koß× ÚA pF ÖDÇdC ÚkpÆ DÜF ok Co fìe¤ ½pµ ÞC .½pµ @ q
.kpÆDÜF ½pµ ÝìØç pF Co íèþ ´Þp¾ qC êoDìwF êÞ .PzCkí× ÖlÃ× Co ½pµ ,uDì DF
.éÏvp× fÎD¥× @ c
.EDe¥OvC @ «
é¿ìÜdßFC éþ í×ߨµ íÊtëÞ
:ÙëpFí×ÖDÛ Co ÚD¡ÜëpOØè× éÆ koCk æpèF rìÛ íëDèìÊtëÞ qC Þ PvC ÐÃOw× íèþ é¿ìÜdßFC éþ
ÚA pF í×ÔvC éþ éÆ PvC íëDèÛßOv qC íÇë ÝëC .MÔ×D·× Þ MCkDG@µ ok Ý@O@¾p@Ê ÚD@vA @ À@ÎC
pF Co íOiv Þ lçCßhí× DØz pF Co í@ÛD@vA l@ÛÞCl@h) :l@ëD@×p@¾í@× l@ÛÞCl@h .P@vC æl@zD@Ü@F
((45)).(PvC ækClÛ oCp DØz êCpF íëDÜËÜN bìç Ýëk ok ÞC) Þ ,((44))(lçCßhíØÛDØz
((46)).é¿ìÜdßFC ld ok éÛ D×C ,lÛCækCk ÚD¡Û êlÜGëDJ ФC ÝëC éF Ùç pËëk ÚDèìþ
ÝëC.PvC ækCk ÚD×p¾ ÚClF ÚApÂ éÆ ÚDÜZ ,DèÛA qC êoClGÛDV Þ ÚD¿ì·¨ Þ ÚDOvlìèN MD@µCp@× @ E
((47)).kßzí× ælëk ÞC êDèëoÞCk Þ DçCßO¾ ,CoA ok íFßiF éÎDw×
((48)).ÚDÇ×C ld ok ÚDwÛC MD¾p¥N Þ DçoDÆ Pe¤ éF ÙÇd @ U
((49)).ÚDwÛC PìÛDwÛC Þ êkCqA éF ÚkDèÛ ÖCpOdC @ k
((50)).PvC íÏWO× ÖD×C ok éÆ PÎÞk PìØÆDd PëDµo @ ç
kßhéþ ok Co í¨p¾ ÐñDw× ÞC ,éZ ,PvC ÚDëDØÛ íFßiF (ÚkpÆ §p¾) íÊtëÞ é¿ìÜdßFC éþ ok @Þ
((51)).kDO¾ClÜ×kßv Co ÚDÊlÜëA éÆ PhDv ÙçCp¾ íèþ íNÞpR HìNpN ÝëlF Þ koÞA ÚDì× éF
é¿ìÜdßFC EDe¤C ÝëpNoßè¡×
((55))kDëq ÝF Ýwd Þ ((54)),Ðënç ÝFp@¾q ((53)),Ý@w@d Ý@Fl@Ø@e@× ((52)),À@vß@ëß@FC
¢ÃÛ ÞC Hçn× ypOwÊ Þ éþ Úlì¡iF ÍßeN ok éÆ lÛCé¿ìÜdß@FC ÚCkp@ÊD@z Ý@ëp@NoÞAÖD@ÛqC

بسزایی داشت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:24  توسط رمضان رفيعي | 
(. Á . ç197@93) ÈÎD×
íFDe¤ p×DµßFC ÞC ÉorF êDìÛ .íÛl×
((56))íe@G@¤C p@×D@µ Ý@F È@ÎD@× Ý@F x@ÛC Ý@F È@ÎD@×
.PvC (£)pG×DìJoCßÊorF
ø·ìFoéF ½Þp·× ÝØdpÎClGµ Þ r×pç ÝF ÝØdpÎClGµ .Phß×A Ùϵ Tëld HOÇ× ÚDëCß¡@ì@J qC êÞ
Þ éþ ok CoÞC ylìNDvC éÆ ÚA qC xJ íËÎDv æl¿ç Ýv ok .lÜOwç ÞC ÚCkDOvC qC ( ç 136 M) êCpÎC
pèz ÝìØç okÍDv kDO¿ç kÞld Þ PhCkpJ xëolN Þ ÚkCk CßO¾ éF éÜël× ok ,lÛkpÆ íçCßÊ Tëld
ÖDËÜç éF ÞPw¡Ûí× íGÜÎC lWw× ok CßO¾ Þ xëolN êCpF ÞC .kCk é×CkC Ökp× Ùì@Ï@·@N Þ öD@O@¾C é@F
.kpÆí× æoDzC (£)pG×DìJ pGÂ éF Tëld ÚlÛCßh
ÞC íØÏµ æDËëDV
ÞPëCÞo íOvok ,ÚkßF éÃR ,íëCß¡ìJ pF lÛl×A ÞC qC xJ éÆ íÛDwÆ ÝìÜaØçÞ ¢ÛDëDOØç Þ lì@ND@vC
ÝFÍDØV .lÛoCk p²ÛÁD¿NC PvC Tëld ÚDëCß¡ìJ ÝëpOÊorF qC ÞC éÆ ÝëC pF Þ PÜv éF ÞC êlÜ@G@ëD@J
qC Ùϵ éÆ ÝërÊpF íëCß¡ìJ lØe× P×C êCpF ,lzí× éO¿Ê Ý× é@F p@ÊC :l@ëß@Êí@× é@Ø@Ï@v
((57)).Ölëkí× íçDËëDV ÝìÜZ oCÞCrv Þ éOwëDz Co ÈÎD× lÛpìÊCp¾ÞC
ÈÎD× éþ ok éÜël× ¯ìe× pìRDN
,lÛkCkí×ÖDWÛC éFDe¤ qC êDØÏµ Þ (£)pG×DìJ éÆ éaÛA Cpëq lÛkßF Ökp× ÝëpOçDÊA éÜël@× Ökp@×
í·ìG¬ Þ Pwëqí×íëD©¾ ÝìÜZ DF éÜël× ok ÈÎD× .lÛkßF ækpÆ ælçD¡× Co ,íÏØµ éþ ÚDØç íÜ·ë
qC Co éFDe¤ êDçCßO¾ Þ lëßVæpèF kßF ælÜÆA Co pèz ÝëC êDV êDV éÆ Ýì·FDN Þ éFDe¤ oDRA qC éÆ kßF
êDçCpVD× éÆ P¾Dë ÚDÇ×C ÝìÜaØçÞC .lzDF ÖlØç rìÛ êCo ÐçC Ýì·FDN DF ÚA oDÜÆ ok Þ ,kpìËF Ýì·FDN
ok DN kßz æDÊA ÚDÛA ÖDÇdC Þ DèëoÞCkqC Þ lëßV íJ Co éFDe¤ ÚDèìþ pËëk Þ kß·@w@× Ý@FC Þ p@Ø@µ
,PvC PWd (éÜël× Ökp× ÐØµ) éÆ kßF ælìõÝëC pF êÞ .oCnËOµlF Èë éÛ ,lzDF (ÞpìJ) Èë éWìOÛ
.PwVí׿Co ÚA qC kßh êDçCßO¾ ok rìÛ ÐìÎk ÝìØç éF Þ
((58)).kßzí× ækpØz (Tëld ÐçC) HNDÇ× qC ÈÎD× HOÇ× éÆ PvC HGv ÝëlF
ÈÎD× «DGÜOvC ¸FDÜ×
.ÙëpÆ ÚAp @ ÀÎC
Þ PvCPWd ldCÞ pGh @ é¿ìÜdßFC ½ÔhpF @ ÞC æDÊlëk qC .kßF ÈÎD× æDÊéìÇN Ýì×Þk ,PÜv @ E
êDÇNC pO¡ìF.PwìÛ rëDV lzDF éOzClÛ íO¿ÎDi× éÜël× Ökp× ÐØµ DF éÆ íÛD×q DN ÚA æoDFok íçDN߯
.lÛCækpÆ ÐÃÛ qDWd ÐçC éÆ kßF íNDëCÞo Tëld ok ÈÎD×
PWdÙç Co éÜël× Ökp× ´DØVC ,oßèØV krÛ ÚA oßè¡× êDÜ·× éF ´DØVC pF ÚÞr¾C ,ÈÎD× ,´DØVC @ U
((59)).PwÛCkí×
öD¬ß×ok éÆ ÚDÜZ ,kpÆí× uDì ælz fëp¥N DèÛClF PÜv Þ EDOÆ ok éÆ í×DÇdC pF êÞ ,uDì @ k
.PvC æl×A ´ßÛ ÝëC qC êoDìwF ÖDÇdC
ÈÎD× qC ÐÃÛ éF éÆ ÖlìÜz ÙvD ÝFC qC :lëßÊí× ¼@G@¤C Íß@ qC í@G@¬D@z ,ÚD@w@e@O@vC @ @ç
Co ÚDweOvC éÜ×Ck é¿ìÜdßFC æqClÛC éF ÈÎD× ,ÍDd ÝëC DF .(PvC Ùϵ Ùçk éÛ ÚDweOvC):P¿Êí@×
((60)).PvC ækClÛypOwÊ
í¾pì¤ pÇFßFC Þ ,íÛr× ÖD×C ,ÈÎD@× kr@Û ED@e@¥@O@vC :l@ëß@Êí@× í@¾Cp@ ,ED@e@¥@O@vC @Þ
((61)).PvCPWd
éFÞC Hçn× éÆ ÚDÜZ ,PvC éÏvp× fÎD¥× éF ÚkCk oDGOµC ÈÎD× ÍߤC qC íÇë ,éÏvp× f@ÎD@¥@× @ q
((62)).koCk Mpèz PeÏ¥× éF ÐØµ
oCßOvCÚA pF Co ÖDÇdC qC êoDìwF Þ kpOwÊ Co ФC ÝëC éÜ×Ck ÚCpËëk qC ¢ìF ÈÎD× ,¸ñCom l@v @ c
((63)).PhDv
.P¾oíØÛ¢ìJ ÚCpËëk æqClÛC éF ÚA pF ÖDÇdC êDÜF ok D×C ,kpFí× æDÜJ Ùç ½pµ éF ÈÎD× ,½pµ @ «
okCo éÛDËO¿ç êDèþ éþ ÞC .PzCk éìÇN éFDe¤ êDèëoÞCk Þ DçCßO¾ pF ÈÎD× éþ ,íFDe¤ Íß@ @ ê
éØçÚDì× ok ÐìÎk ÝìØç éF .lÜÛApF éFDe¤ éÆ PwÛCkí× êrìZ ÚDØç Co PÜv Þ P¾pÊCp¾ éÜël×
((64)).PzCk éOwVpF íçDËëDV éFDe¤ êCßO¾ ÞC «DGÜOvC ¸FDÜ×
ÈÎD× éþ íÊtëÞ
:qC lÜNoDGµ DèÛA ÝëpOØè× éÆ koCk íëDèìÊtëÞ ÈÎD× éþ
éÇÏF ,PwÛClÛ í·®Â Co PÜv Þ ED@O@Æ Ä@Ï@®@× Þ ÖD@µ ÞC :Íß@¤C ok êp@ën@J½D@®@·@ÛC @ À@ÎC
pËëlÇë éF Co ÍߤC éÎDw× ÝëC oDÜÆ ok êÞ .kß¡Ê Ð×DÆ o߬ éF Co lììÃ@N Þ ¦@ì@¥@i@NêD@çok
Ökp× krÛ éZ ÚA DF ÚCßiØç Þ ,Ðõ ÖDÇdC DF ßwØç Þ éOiJ íèþ DèÛA ÚDì@× qC D@N kCkí@×l@Ûß@ì@J
.lëA lëlJ PvCéO¾pënJ
Äëp¬qC Dë ,kßz ФDd ÚDweOvC Þ uDì Äëp¬ qC Ùè× ÝëC æCßh ,PeÏ¥× Úkp@Æ MD@µCp@× @ E
ÚDì× qCêCpF Co êoDìwF êDçok HìNpN ÝëlF ÞC .êpËëk Äëp¬ pç Dë Þ ¸ëCom lv Þ éÏvp× f@ÎD@¥@×
qC êÞ .kß¡ÊPeÏ¥× ÝOhDv ÙçCp¾ Þ DçqDìÛ ÚkoÞApF Þ PÃ¡× Þ íOiv ÚkpÆ oÞk Þ DÜËÜN ÚkpF
DF Þ l¡iFí×ÄÃeN Co Ökp× íϤC êDçéOvCßh éÆ kCk oCp êCéÏìvÞ Co kßõ ,æDÊl@ëk Ý@ì@Ø@ç
.koCk íëßwØç Þ íçCpØç ÚDÛA ½pµ êD©OÃ×
éF .PvCÖkp× ¸¾DÜ× Þ fÎD¥× éF Úlì¡iF ÄÃeN ´oDz íϤC ½lç éÆ kßF ælìõ ÝëC pF (æo) ÈÎD×
DN koÞAokPÆpd éF oße× ÝëC Úß×CpìJ ÚA fO¾ DF æDÊ Þ ¸ëCom lv DF æDÊ Co kßh éþ ÐìÎk Ýì@Ø@ç
.kqDv ækoÞApF æCo ÝëpNækDv qC ÚDÇ×ÓCíOd Co fÎD¥× ÝëC
éF xKv Þ lÜÆí× éìÇN éFDe¤ êDèëoÞCk Þ DçCßO@¾ é@F P@·@ëp@z ½l@ç é@F Úkp@F í@J ok ÞC @ U
PvC ælìvo é¡ëo éF ¢ÇëkrÛ Þ oÞk ½ClçC ÝìÜaØç Þ P·ëpz ÚßO× Ùè¾ ok éÆ í@w@ÆÚCß@Ü@µ
Þ lzo ÈÎD× éþ éÆ kßF DV ÝìØç qC .kqCkpJí× D@è@ÛA ½Cl@çC Þ ÖD@Ç@dC À@¡@Æ Þ P@hD@Ü@zé@F
.P¾Dë êoDìwFíÊlÜÎDF
ÚßZêp¤Dܵ ,l×A ÙçCp¾ ÚA ok ypOwÊ Þ lzo p¤Dܵ éÆ PvC ÚA íÇÎD× éþ pËëk íÊt@ëÞ @ k
íÛßÊDÛßÊÞ ,ÚDÛA ÍߤC êpënJ½D®·ÛC ,Hçn× ÝëC ÚDèìþ lëk ľC íÊkpOwÊ Þ é¡ëlÛC MolÂ
Ökp× êCpFíçDÊ lÜZ pç qC éÆ êCælìaìJ MÔÇ¡× Þ íµDØOVC ÐëDw× Ðd êCpF é@Æ í@ëD@è@çCo
.lÛCækCkí× éñCoC lÜÆí× l×D¡ìJ
ÈÎD× EDe¤C ÝëpNoß×DÛ
í×ÔvCÀÏOi× êDèÜì×qpv qC Ùϵ ÚDGÎD¬ .PzCk oÞDë Þ kpÊDz pËëk ÚDëCß¡ìJ éØç qC ¢ìF ÈÎD×
DV éØçok ¢Gçn× HìNpNÝëlF Þ ,lÛpìÊ Cp¾ ÞC qC Co éþ Þ Tëld DN lÜOwF p¿@v oD@F ÞC êß@v é@F
Þ ,ÚDëp¥×æÞpÊ :lzDF ¢ÛCkpÊDz qC æÞpÊ Þk Úßçp× ÞC Hçn× ypOwÊ lëDz .P¾Dë ypOwÊ
ÝF HèzC
((66)),HçÞ ÝFÕClGµ ((65)),ÙvDÂ ÝF ÝØdpÎClGµ .xÎlÛC Þ DÃ@ëp@¾C ÍD@Ø@z æÞp@Ê
PwiÛæÞpÊ qC
((69))êß×C Up¾ ÝF ¼G¤C Þ ((68))ÙÇd ÝF ÝØdpÎClGµ ((67)),r@ër@·@ÎCl@G@µ
æÞpÊqC
((72)) HìGd ÝF ÈÏØÎClGµ Þ ((71)),íhßÜN ÚßÜev ((70)),MCp¾ ÝFlvC Þ ,lÜ@O@w@ç
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:21  توسط رمضان رفيعي | 
PznÊ Þ ß¿µ EDF ok Tëld lÜZ

:EDF ÝëC ok é¿ëpz TëkDdC qC í©·F pÆm ok ÖÞk Ð¥¾
Þ éÎAÞ éìϵ ÕC íϤ @ ÕC Íßvo ÍD :ÍD ÕClGµ íFC ݵ ækDÜvDF í¾DÆ
ÕC ÙÆr·ëCß¾D·O¾ ,Crµ ÓC lG·ÎC lërë ß¿·ÎC ÚD¾ ,ß¿·ÎDF ÙÇìϵ)) :@ ÙÏ@v
(2).((
pOÛDvAÞ Ð©¾C ß¿µ pF P×ClÛ)) :kß×p¾ éÆ ækpÆ Tëld pÂDF Mp©d qC Þ
(3).((ÚkpÆ PFßõ pF P×ClÛ qC PvC
éÆ PvC ÍßÃÜ× Ýì@Ü@×å@Ø@ÎCp@ì@×C Mp@©@d qC ,é@ºÔ@G@ÎC X@è@Û qC Þ
éF ÝÆ ß¿µ ÞC qC ,kßh ÝØzk pF êkpÆ Clì@J Mol@ Úß@Z)):kß@×p@¾
(4).((ÞC éF ÚkpÆ ClìJ Mol pF pÇzuDJ
(5).((øFß÷ÎC íϵ Ùç olÂC ß¿·ÎDF uDÜÎC íÎÞC)) :kß×p¾ Þ
@ ÕCÍßvo ÍD :ÍD @ ÖÔwÎC éìϵ @ ÕClGµ íFC ݵ kDÜvDF í¾DÇÎC í¾ Þ
Þ DìÛlÎCÄñÔh pìiF ÙÆpGhC ÓC)) :øG®h í¾ @ éÎA Þ éì@Ï@µ ÕC í@Ï@¤
öDvC Ý× íÎCÚDwdÓC Þ È·®Â Ý× Ð¥N Þ ,ÈØÏ± ÝØµ ß¿·ÎC ?÷p@hÓC
(6).((È×pd Ý× öD®µC Þ ÈìÎC
í¾ ÝìÜ×åØÎCpì×C ݵ kDÜvDF Ýìw@e@ÎC Ý@F í@Ï@µ Ý@F l@Ø@e@× Ý@µ
ÈO·ì®Â íϵ ÅßhC ÝÛßÇë)) :ÍD ,øì¿ÜeÎC ÝF lØ@e@Ø@Îé@O@ì@¤Þ
íϵ ÈÜ× olÂC ÈìÎC ÷öDvÓC í@Ï@µ Ó Þ ,é@O@Ï@¤ í@Ï@µ È@Ü@×êß@ÂC
(7).((éìÎCÚDwdÓC
qC,(8)PvC oDìwF ³ìº Ù²Æ Þ ÙÎD± qC ß¿µ æoDFok é¿ëpz T@ëkD@dC Þ
:³ìº Ù²Æ æoDFok éÏØV ÚA
íϤB ÕC Íßvo ,ÍD éÛC :lÛDvo kDWv Mp©d éF lÜv ,Àëpz í¾DÆ ok
øµpV :ÚDOµpVB ÐVÞrµ @ ÕC íÎC ÐìGwÎC HdC Ý×)) :@ éÎA Þ éìÏ@µ ÕC
(9).((pG¥FDçkpN øGì¥× øµpV Þ ,ÙÏeF DçkpN ³ìº
éÆ lÛDvo @ ÖÔw@ÎC é@ì@Ï@µ @ p@ÂD@F Mp@©@d é@F l@Ü@v ,í@¾D@Æ ok Þ
pF koCk MolÂ éÆ íÎDd ok Co kßh ³ìº lÛD¡Û Þp¾ éÆ íwÆ)):kß@×p@¾
ok ÚDØëC Þ Ý×C qC Co ÞC HÏ@ í@ÎD@·@N êCl@h l@Ü@Æ ß@Ï@Ø@× ,ÚAöCp@VC
(10).((P×DìÂqÞo
ÕCíϤ @ ÕC Íßvo °D¿ÎC Ý×)) :ÍD ÝìweÎC ÝF íϵ ÝF lØe× Ý@µ
øëqpÎCíϵ pG¥ë Ý× Þ ,ÕC pVDë ³ì»ÎC Ù²Çë Ý× :@ ÙÏv Þ éÎA Þ é@ì@Ï@µ
(11).((ÕC é¨ß·ë
éÛC @ éÎA Þ éìϵ ÕC íϤ @ íGÜÎC ݵ ,ÝìÜ×åØ@ÎCp@ì@×C Ý@µ æD@Ü@vD@F Þ
D× pìiF ÍCrN Ô¾ ,Dè@²@¿@dD@¾ ø@ì@¤ß@F È@ì@¤ÞC !í@Ï@µ D@ë)):ÍD@Â
éGõC ,éñD©×C íϵ olÃë ßç Þ D²ìº Ù²Æ Ý× !íϵ Dë .íOì¤ÞP²@¿@d
.TëleÎC (12) ((...騷¬ lWë DÛDØëC Þ DÜ×CÕC
Co ÚA éØON Þ ,Ùìçkí× éØNDh Co Tëld cp@z qC Þr@V Ý@ëC D@V Ý@ëC D@×
íÎD·N êClh qC Þ ,Ùìçkí× oCp@ p@Ë@ëk l@Ï@W@× ok Cl@h P@vCß@hD@F
ÚD®ìz kßÜV qC êpGN Þ qCpOdC Þ Ðõ kßÜV éF ÄÃeN Þ ½D¥NCÄì@¾ß@N
.DܬDF Þ CpçD± Þ CphA Þ ÓÞC ÕlØeÎCÞ .ÙGϬí× ÐèVÞ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:14  توسط رمضان رفيعي | 

عصر امام خميني (ره)در نگاه صاحب نظران مسلمان

برگرفته از كتاب عصر امام خمبني

( مير احمد رضا حاجتي )

 

با آشكار شدن بيش از پيش آثار جهان قيام الهي حضرت امام خميني (ره)‌،   و متزلزل گشتن پايه ‌‌‌‌هاي استيلاي همه جانبه تفكرات الحادي و مادي بر دنياي امروز بسياري از انديشمندان و صاحب نظران مسلمان داخلي و خارجي با تاكيد بر واقعيت ورود بشريت به عصري جديد به تحليل و تبيين ويژگي ‌‌‌‌هاي مهم اين پديده عظيم جهاني و بررسي نقش كليدي امام (ره) در اين زمينه پرداخته‌اند.

اكنون جمع كثيري از دانشوران اسلامي‌بر اين باورند كه امام خميني (ره) آغاز گر «عصر جديدي در تاريخ اسلام » بلكه «دنياي ديانت » مي‌باشد.

صاحب نظران و تحليل گران مسلمان داخلي و خارجي تصريح مي‌نمايند كه «نداي قدسي امام‌،   جهان را به لرزه در آورد » و به واسطه سيره فكري و عملي امام (ره) «اسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است » تا آن جا كه «تاثيرات قيام حضرت امام (ره) در اروپا هم محسوس مي‌باشد. »

اين تحليل گران و صاحب نظران عميقا معتقدند با آغاز عصر امام خميني (ره) « دين و دين داري در جهان گسترش يافته است » و« دين زنده شده و كليسا ها جان تازه گرفته اند » و حتي.. .« مذهبي بودن در اروپا ارزش و معني تازه اي يافته است » و « ميليون ها نفر در غرب به انتظار ظهور حضرت عيسي (ع) نشسته اند » و در يك كلام‌،  ‌عصر امام (ره) عصر « احياي دين و معنويت » در جهان معاصر مي‌باشد.

آيه الله مصباح يزدي

ايشان از اساتيد گرانقدر حوزه علميه قم كه در اين باره با اشاره به جريان دين ستيزي و دين زدايي در اروپا و غرب طي قرن ‌‌‌‌هاي اخير كه دامنه آن تا كشورها ي اسلامي‌از جمله ايران عصر پهلوي نيز كشيده شده مي‌فرمايد :

مهم‌ترين دست‌آوردحركت امام خميني (ره) احيا دين و دين‌گرايي درجهان معاصر بود به گونه اي  كه به بركت اين حركت نه تنها پيروان دين اسلام ديگر اديان ا زجمله مسيحيت نيز حياتي دوباره يافته ودرنتيجه گرايش به دين ودين داري در ساير ملل نيز افزايش يافت.

ايشان درهمين مورد‌،  به سخن يك اسقف مسيحي از مكزيك اشاره كرد كه در ديدار با ايشان اظهار داشت :

«اين افتخار مخصوص شماست كه توانستيد ايمان را در دنيا زنده كنيد و بالاتر اين‌كه  كشورداري را با دين داري توأم كنيد‌،   ما {مسيحيان} اين توان را نداريم كه ايمان را در مردم حفظ كنيم‌،  چرا كه مردم ديگر اطميناني به ما ندارند‌،  بالاتر اين كه نتوانستيم دين‌داري را با كشورداري توأم  كنيم.

پروفسور حميد مولانا

وي رئيس و بنيان‌گذار بخش ارتباطات بين المللي دانشگاه امريكن واشنگتن دي سي است كه با بيان بخشي از تأثيرات شگرف حضرت امام خميني (ره) د رجهان معاصر  اظهار مي‌دارند :

«به عقيدة من هيچ صدايي در قرن بيستم مثل صداي امام جهان را به لرزه درنياورد. حضرت امام پس از جنگ جهاني اولين شخصيتي بودند كه به صورت جهاني «طلسم سكوت» را در مقابل طاغوت و ظلم شكستند‌،  اگر اين طلسم نشكسته بود امروز شوروي زنده بود. »

مولانا مي‌افزايد:» وقتي انقلاب اسلامي‌اوج گرفت من در تابستان 1978 دوهفته در تهران بودم و بعد براي شركت در كنگرة بزرگ  علوم ارتباطات روابط بين الملل به ورشو {لهستان}رفتم‌،  وقتي درآن جا دربارة انقلاب اسلامي‌ايران صحبت كردم چند نفر از دانشمندان لهستاني- كه بعدا درمبارزات لهستان تأثير فراواني داشتند – مي‌خواستند  حضرت امام (ره) را بشناسند.

اين مال  آن موقع بود‌،  ولي اخيرا كه پس از بيست سال هنگامي‌كه براي شركت در كنفرانس بزرگ جهاني درهمين رشته‌،  دردانشگاه «لايبزيك»به آلمان شرقي رفته بودم‌،  باي اولين بار درعمر 43 سالة انجمن علوم ارتباطات آن جا اعضاي انجمن‌،  جلسة اصلي خودشان را در كليسا تشكيل دادند‌،  دركليساي سن نيكسولي‌،  در اين كليسا كشيشي براي ما سخنراني كرد كه به قول خودش انقلاب آلمان شرقي را به «شيوة حضرت امام» هدايت كرده بود.

واقعا جالب است كه ماركسيست‌ها‌،  ليبراليست‌ها و همة «ايست‌ها» كه هرگز حاضر نبودند به مسجد و معبد بروند‌،  انقلاب اسلامي‌ايران آنان را وارد كرده بود كه به كليسا بيايند»

احمد هوبر

وي انديشمند و روزنامه‌نگار تازه مسلمان سوئيسي است كه در تشريح  تأثيرات عظيم انقلاب اسلامي‌مي‌گويد :

«امروز در ارو.پا احساس مي‌شود  سقوط ديوار برلين با انقلاب و قيامي‌كه شما آغاز كرديد مرتبط است. {تأثيرات} اين قيام اسلامي‌امروز دراروپا محسوس است‌،  در اروپا حدود 12 تا 15 ميليون مسلمان زندگي مي‌كنند كه صد هزار نفر آن‌ها در سوئيس‌اند. »

وي افزود :

«امام خميني (ره) نه تنها مسلمانان را بيدار كردند بلكه بر جهان غير اسلام نيز از خود تأثيراتي بر جاي نهادند. »

واضافه كرد:

«بدانيد آن مرد سالخورده كه رهبر شما بود (امام (ره) ) هرگز نمرده است بلكه هنوز زنده است و فعال‌،  چرا كه همة اين تحولات به دست ايشان ايجاد شده است. »

پروفسور ياوس اوسوس

وي تازه مسلمان آلماني و قائم مقام دانشكدة فني دانشگاه برمن المان و از رهبران بر جستة مسلمان آلماني زبان دراروپا است كه با اشاره به تأثيرات عظيم حضرت امام (ره) دردنياي معاصر اظهار مي‌دارد :

«امام خميني (ره) بيدارگر همة موحدان درعصر ما است‌،  احياي دين ومعنويت در روزگاري كه سيطرة ماديت وابزار مادي وانديشه ‌‌‌‌هاي ضد معني جامعة بشري را در چنبرة خود گرفته بود مديون امام خميني (ره) و ياران انقلاب اسلامي‌است. »

محمد لنسل

وي رئيس مركز فرهنگي تجديد حيات اسلام دراتريش است كه در مقاله اي  تحت عنوان «تأثير نهضت امام خميني (ره) بر اروپا مي‌نويسد:

«بي ترديد انقلاب اسلامي‌امام خميني (ره) نه تنها تصوير تاز‌‌‌‌ه اي از اسلام در اروپا ارائه كرد بلكه حتي زندگي مذهبي غير مسلمانان را هم دگرگون ساخت؛ به عبارت ديگر‌،  امروز حتي د راروپا نيز مذهبي بودن ارزش و معناي تاز‌‌‌‌ه اي يافته است‌،  اين عبارت را رئيس جمهور سابق اتريش در يك سخنراني بيان كرد كه « انقلاب اسلامي‌به تمامي‌افراد مذهبي اعتبار واتكاء به نفس تاز‌‌‌‌ه اي ارزاني داشت. »

طلال عتريسي

ايشان استاد دانشگاه لبنان است كه با تأكيد بر پيوند اساسي تحولات جاري در زمينة رويكرد معنوي بشر با قيام الهي حضرت امام خميني (ره) تصريح مي‌كند.

«رهبري امام خميني (ره) و پيروزي انقلاب اسلامي‌اساس حركت و تمدن جهان كنوني مي‌باشد. »

سيد صدرالدين صدر:

وي از انديشمندان مسلمان لبناني است كه در اين زمينه مي‌گويد

         «امام خميني (ره) آغازگر عصر تاز‌‌‌‌ه اي درتاريخ اسلام وزندگي مسلمانان است‌،  از ويژگي‌‌‌‌‌هاي  اين عصر هم مي‌توان غور وتعمق مسلمانان نسبت به اسلام را بر شمر وهم جهاني شدن حيات سياسي اسلام را. »

مدير مركز پژوهشي اسلامي‌در فرانسه

وي با اشاره به عظمت روحي و فكري حضرت امام (ره) و ويژگي‌‌‌‌‌هاي  منحصر به فرد ايشان مي‌گويد :

«امام خميني (ره) چهارده قرن را در اعمالش خلاصه كرد.. ..» ما خيلي خوشبخت هستيم كه دراين عصر {امام خميني} زندگي مي‌كنيم‌،  گويي درعصر پيامبر اكرم (ص) زندگي مي‌كنيم. »

وي تصريح ميكند :مردم جهان همه مشتاقند ازتعاليم امام خميني (ره) پيروي كنند‌،  در اكثر كشورها جنبشي آغاز شده‌،  حتي در جوامع غربي ما مي‌بينيم كه مسائل {مذهبي} تحت بازنگري قرار گرفته است.. .

اكنون خيلي‌ها مي‌دانند  كه اسلام پاسخ‌گوي مشكلات بشري است.

ايشان مي‌افزايد :

«جهان درحال تحول است و ارزش‌‌‌‌‌هاي  جهاني درحال تغيير غرب دچار فروپاشي تدريجي شده است واسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است. »

پروفسور اسماعيل كيلبس

او فيلسوف برجستة فرهنگ اسپانيالي زبان‌ها است كه با اشاره به حيات مجدد دين درصحنة زندگي بشر در وصف اين واقعيت عظيم چنين مي‌گويد:

«دين زنده شده است‌،  كليساها جان تاز‌‌‌‌هاي گرفته‌اند،توجه به مذهب وانديشه‌‌‌‌‌هاي مذهبي دردانشگاه ها ديگر زشت و كم بها تلقي نمي‌شود‌،  زيبايي‌‌‌‌‌هاي معنوي در زندگي روزمره مورد بازيابي قرارر گرفته‌است‌،  جهان براي نجات و زيبا كردن روابط اجتماعي‌اش به قدرت دين وجاذبه‌‌‌‌‌هاي معنوي گرايش شديدي پيدا كرده است. »

وي تأكيد مي‌كند:

«و اين همه ناشي از دعوت نويني بود كه امام خميني (ره) با انقلاب ديني‌اش درعرصة افكار وذهنيت جامعة جهاني آغاز كرد. »

سفير وقت ايران درواتيكان

وي با اشاره به اين مطلب كه «بعد از رنسانس تاقبل از ظهور انقلاب اسلامي‌مذهب به معناي عام آن در هيچ يك از نقاط دنيا حتي حضور در صحنه‌‌‌‌‌هاي  اجتماعي و به تيغ آن سياسي واقتصادي را نداشت » مي‌نويسد:

كليسا چه در قالب كادر رسمي‌آن – واتيكان – و چه درقالب غير رسمي‌ومردمي‌آن تنها براي حوزة ارتباطات شخصي با پروردگار نسخه   مي‌نوشت و هرگز در صحنه ‌‌‌‌هاي اجتماعي حتي اگر در حوزه مشخص ترين وظيفه كليسا اتفاقي مي‌افتاد نظري اعلام نمي‌كرد‌،  ننگ سكوت      در جنگ جهاني دوم كه حتي يك بيانيه براي صلح و عليه هيتلر – علي رغم آن همه كشتار – صادر نكردند هنوز دامن كليسا را راها نكرده است.

ايشان با بيان اين واقعيت كه در «وقتي امام خميني (ره) با تكيه بر طرح مذهب درمتن زندگي اجتماعي‌،   انقلاب اسلامي‌اش را به پيروزي رساند دنيا در ابتدا هرگز تصوري چنين ژرف وعميق از انقلاب را باور نمي‌كرد »اضافه مي‌كند :

«اين انقلاب آغاز بزرگ‌ترين  تحول جهاني در عرصة ديانت ومذهب بود كه براي اولين بار با اين وسعت ظهور پيدا كرده‌ بود‌،. . ..و حركت امام خميني دردنياي ديانت «عصر جديدي» را آفريد.. ..»

وي با بر شمردن بخشي ا زمصاديق نفوذ جدي پيام‌‌‌‌‌هاي  معنوي بين المللي حضرت امام خميني (ره) درميان جوامع مسيحي و تأثير پذيري وسيع كليساي كاتوليك از اين موج جديد ادامه مي‌دهد:

....مسيحيت رسمي‌و مرجعيت واتيكان كه نزديك به همة بيانيه‌‌‌‌‌هاي آن تا قبل از دهة هشتاد مربوط به مسائل نظري ديني بود و اثري ازمسائل اجتماعي نداشت دردهة اخير اكثر بيانيه‌‌‌‌‌هاي آن را موضوعات :آزادي‌،  عدالت‌،  پيشرفت اجتماعي‌،  جنگ و صلح‌،  و حقوق بشر در بر گرفته است‌،  و طي بيش از چهادره سال مرجعيت ژان پل دوم از هفت بيانية صادره‌،  سه بيانية آن دربارة دكترين اجتماعي كليسا بوده است.

ايشان مي‌افزايد :

{دراينجا }اشاره به مهمترين بخش‌نامة پاپ ژان پل دوم تحت عنوان Cente. Simus.annus  درتاريخ مه 1191- ارديبهشت 1370 – كه در اوج  اظهار نظر مرجعيت واتيكان در رابطه با امور اجتماعي است ضروري مي‌نمايد.

دراين بيانيه بحران ماركسيسم‌،  ا زخود بيگانيگي غربي‌،  بازار آزاد‌،  مسئله سود‌،  مالكيت مشروط‌،  ابزار توليد‌،  مشاركت مردم درحيات اجتماعي‌،  فرهنگ اقتصاد و سياست توجيه مي‌شود.

همين روند در بيانية رسالت فدية پاپ ژان پل دوم تعقيب شده‌است.. .

در آخرين بيانية واتيكان به مناسبت عيد فطر 1412ق  (1992 م ) آمده است :ديالوگ بين اديان نمي‌تواند فقط به افكار آرماني و نيات خير محدود شود بلكه بايستي حيات سياسي واجتماعي مطرح شود‌،  از طريق ديالوگ ما بايستي با مسائل واقعي كه مردم درگير آن‌ها مي‌باشند رو به رو شده و براي آنها راه حل‌‌‌‌‌هايي ملموس پيدا كنيم.

ايشان با اشاره به اين نكته  كه «مشخصة بارز پاپ‌‌‌‌‌هاي واتيكان عدم خروج ا زكليساي رم بوده است وا زجمله در فولكلور ايتاليا ثبت شده است كه: يك قرن  گذشت تا پاپي براي ديدار از يك كليسا در پنجاه كيلومتري واتيكان اقدام به مسافرت كند »، مي‌نويسد:

ولي دراين دهه پاپ آن‌قدر اقدام به سفر كرده است كه رسانه‌‌‌‌‌هاي جمعي پاپ پل دوم را پاپ مسافر مي‌نامند.

وي با اشاره به مصداق ديگري از آثار روز افزون احساس هويت ديني درميان جوامع مسيحي سنتي مي‌نويسد :

«فشار‌‌‌‌هايي كه بر مسيحيت سنتي بعد از فتواي تاريخي حضرت امام خميني (ره) عليه سلمان رشدي وارد شد و از آنان درخواست ميكردند به نحوي از ساخت وانتشار فيلم‌ها و كتاب‌‌‌‌‌هاي ضد مسيح جلوگيري كنند‌،  به طوري جدي درنقاط مختلف دنيا مطرح بود ودر بسياري از جاها به تظاهرات بيروني نيز كشيده شد‌،   اين مسئله خصوصا در جوامع اروپايي و آمريكايي بسيار ديده مي‌شود.

به عنوان  نمونه وقتي در شهرك تفريحي ماريل بلاتسا Maril Pelata   در 400كيلومتري بوئنوس آيورس ( كه درتابستان ها با هجوم توريست‌ها پوشش ولباس معناي خود را ازدست ميدهد ) در سال 1990 مي‌خواستند فيل ژان لوك گودار به نام «سلام بر مريم »را كه‌،  در آن مقام عظيم حضرت عيسي(ع) توهين جدي شده بود نشان دهند،ولي پخش اعلاميه‌‌‌‌‌هاي شديد اللحن از طريق مردم كه در سر برگشان علامت صليب و اسلحه به صورت ضربدر نقش بسته بود باعث شد تا فيلم توسط مقامات مسئول ممنوع اعلام شود. »

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:38  توسط رمضان رفيعي | 

دعا - وبلاگ محمدبیگیبارالها، بر محمد و آلش درود فرست و مرا عاقبت بخش از وامی که آبرویم بریزد و ذهنم را پریشان کند و فکرم را پراکنده سازد، و شغلم در علاج و چاره آن به طول انجامد.

ای پروردگارم، از غصه وام و اندیشه در آن، و از دل مشغولی به مساله قرض و بی خوابی اش به تو پناه می برم، پس بر محمد و آلش درود فرست و مرا از زحمت و مشقت وام پناه ده، و ای پروردگار من، از ذلت قرض در این چند روز زندگی، و از وبال آن پس از مرگ به تو پناه می برم. پس بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا به ثروت سرشار، یا زندگی توأم با کفاف از آن پناه ده. بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست و مرا از اسراف و زیاده خواهی بازدار، و به بخشش و انتخاب میانه روی سامان ده. و اندازه نگاه داشتن نیکو را به من بیاموز و مرا به لطف خود از ولخرجی حفظ کن.

و روزیم را از راههای حلال روانه ساز، و خرج کردن مالم را متوجه برنامه های خیر فرما، و ثروتی که مرا به کبر وخودبینی آلوده کند یا به ستم کشاند، یا از مرز عبادت و ادب درگذراند از من دور کن. بارخدایا، رفاقت و مصاحبت با ققیران را محبوب من قرار ده، و در نشست و برخاست با آنان مرا به صبر نیکو یاری ده، و آنچه را از متاع نابودشدنی دنیا از من گرفتی همان را در خزانه های پایدارت برایم ذخیره کن، و آنچه از توشه ناچیز دنیا به من داده ای، و هر متاعی از آن که در همین دنیا به من عطا فرموده ای وسیله رسیدن به جوار خود، و پیوستن به مقام قرب، و سبب رسیدن به بهشت قرار ده، زیرا که تو صاحب فضل بزرگ و بخشنده کریمی.

(محمد بیگی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 16:18  توسط رمضان رفيعي | 


1 O جغرافياى ايران
منابع آبى ايران
منابع زيرزمينى ايران
شرايط جغرافيايى ايران
2 O مهاجرت اقوام آريايى
لولوييان
گوتيان (قوطيان )
تيپورى ها
كاسيان
مانناها
كادوسيان و گيل ها
ماردها يا آمارت ها
3 O عصر اوستايى
زندگانى زرتشت
زرتشت و گات ها
خانواده و حكومت در اوستا
طبقات
4 O حكومت هاى ناحيه اى قبل از هخامنشيان
عيلام و ماد
دولت عيلام
حدود جغرافيايى
حكومت عيلام
زندگى اقتصادى و اجتماعى عيلام
دين عيلام
دولت مادها
حدود جغرافيايى
سازمان اجتماعى ماد
سازمان حكومت در ماد
دين ماد
زبان مادها
انقراض ماد و تاسيس امپراتوران هخامنشيان
5 O امپراتورى هخامنشيان
حدود جغرافيايى
قوانين
دين
ماليات
نظام پولى
خانواده و تعليم و تربيت
طبقات اجتماعى
پيشه وران و سازمان هاى صنعتى
6 O سلوكيان
تشكيلات ادارى سلوكيان
شهرسازى و بازرگانى
7 O پارتيان (اشكانيان )
سازمان حكومت
بردگى در عهد اشكانى
دين اشكانيان
موقعيت اجتماعى زن در دوران پارتيان
8 O ساسانيان
تشكيلات دولت ساسانى
حيات اقتصادى و اجتماعى در دوران ساسانيان
ماهيت اجتماعى رستاخيز مانى
ماهيت رستاخيز مزدك و مزدكيان
نتايج جنبش مزدك
اساس تمثيلى مزدك از جهان
خانواده در دوره ساسانيان
دين در دوران ساسانيان
عوامل سقوط ساسانيان
9 O ورود اسلام به ايران و اثرات آن
علل نفوذ اسلام در ايران
خلفاى راشدين
10 O دولت اموى
وضع ادارى دوره بنى اميه
موالى و بنى اميه
نهضت شعوبيه
انواع مالكيت زمين در دوره امويان
نظام ماليات هاى ارضى در زمان دولت اموى
عوامل انحطاط و سقوط دولت اموى
11 O قيام ابومسلم و انتقال قدرت به عباسيان
12 O ايران در زمان حكومت عباسيان (132 - 656 ه .ق .)
ساخت اجتماعى طبقات در دوره عباسيان
نظام ديوانى در زمان عباسيان
توسعه مالكيت زراعى در زمان خلافت عباسى
ماليات در زمان عباسيان
موجبات ثروت عباسيان
موجبات كمى هزينه ها
موجبات فزونى هزينه ها
علل سقوط عباسيان
13 O حكومت طاهريان
14 O صفاريان
15 O حكومت سامانيان
علل رشد ديوان سالارى
دستگاه ادارى و دربار سامانيان
ماليات در دوره سامانيان
عوامل سقوط سامانيان
16 O دولت غزنويان
موقعيت طبقات در دوره غزنويان
قرمطيان
سركوبى و كشتار قرمطيان رى
نظام مالى غزنويان
منابع پنج گانه ى درآمد غزنويان
ديوان ها در زمان غزنويان
ارتش در زمان محمود غزنوى
علل انقراض غزنويان
17 O آل بويه
18 O حكومت سلجوقيان
تقسيم بندى دوران حكومت سلجوقيان
دوره ى اول
دوره ى دوم
تشكيلات كشورى :ديوان مركزى و مامورين آن
نقش علما و قضات و چگونگى تاسيس نظاميه ها
اسماعيليان و سلجوقيان
انگيزه هاى اجتماعى نهضت اسماعيليان نزارى
پايگاه اجتماعى اسماعيليان نزارى
روش هاى مبارزاتى اسماعيليان نزارى
علل انقراض دولت سلجوقيان
دولت هاى كوچك سلجوقيان (اتابكان )
19 O حكومت خوارزمشاهيان
خوارزمشاهيان و موقعيت ممالك اسلامى
علل زوال امپراتورى خوارزمشاهى
علل پيشرفت چنگيز و مغولان
20 O حكومت مغول در ايران
ديوان در زمان ايلخانان مغول
مناصب شرعى
ماليات و خراج در زمان مغول
اصلاحات غازان خان
انواع مالكيت هاى زمين در زمان مغول
طبقات در عهد مغول
ارباب جزاف - تجار - دلالان - روحانيون - زمينداران بزرگ - عوام
سيرى پيرامون نهضت تصوف در ايران
نهضت سربداران خراسان
علل فروپاشى و زوال سربداران خراسان
قيام مرعشيان
قيام محمد تارابى
21 O دولت تيموريان
جانشينان تيمور
تقسيم بندى و نظام اجتماعى دوره ى تيمورى
اوضاع تشكيلات ادارى و كشورى و لشكرى و ماليات در زمان تيموريان
قضاوت در دوره تيمورى
هنر در دوره تيمورى
22 O حكومت تركمانان قراقويونلو و آق قويونلو
نظام حكومتى ، سازمان ارتش و تشكيلات ادارى
23 O زمينه ظهور سلسله صفوى
نفوذ معنوى خاندان صفوى
تشكيل دولت صفويه
ساختار اجتماعى دولت صفوى
انواع مالكيت ارضى در دوره صفوى
موقعيت كشاورزان
تظلم خواهى مردم
هرم طبقاتى در دوره صفويه (شاه عباس اول )
جنبش هاى دوره ى صفوى
1 - تقطويان
2 - اكراد يزيدى
3 - نهضت مشعشعيان
4 - جنبش تبريز
5 - جنبش گيلان
اصلاح سازمان هاى لشكرى ، كشورى و روحانيت
مناصب روحانيون
منصب هاى ديوانى و دربارى
صاحب منصبانى كه عنوان مقرب الخاقان و مقرب الحضرت داشتند
ساير مناصب
علل سقوط دولت صفويه
24 O زمينه تشكيل دولت افشاريه
تشكيل دولت نادرشاه افشار
موقعيت نظام ارضى
ارتش در دوره ى افشاريه
دين و مذهب در دوره نادرى
سازمان كشورى و ادارى در عصر افشاريه
باب اول (قضات )
باب دوم - امرا
باب سوم
باب چهارم
باب پنجم
باب ششم
ايران بعد از مرگ نادر
25 O تشكيل دولت زنديه
سازمان ادارى
قضاوت
سياست مذهبى در دوره زنديه
هزينه زندگى در زمان زنديه
زوال دولت زنديه
26 O دولت قاجاريه
آغاز حكومت قاجاريه
مناصب و مشاغل عالى و دربارى در دوره قاجار
جمعيت ايران در دوره حكومت قاجار
درآمد منابع و مصنوعات دولت دوره قاجاريه
الف - ماليات يا درآمد ثابت
عايدات نامرتب
تغيير و تحول وضعيت ارضى در دولت قاجاريه
سياست جابجايى عشاير به منظور تضعيف قدرت آنان
قضا در دوره قاجاريه
نحوه ملك دارى در دوره قاجاريه
املاك سلطنتى
تيول ها
موقوفات
املاك خصوصى
ارزش در دوره قاجاريه
ماموريت گاردان و تشكيل ارتش در زمان قاجار
ادامه دارد........
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:48  توسط رمضان رفيعي | 

آخرین لحظات حیات امام سجاد از زبان روایات


1-ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:

چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود:

پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.

2- از حضرت ابی الحسن علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت:

حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم.

سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین"

و از دنیا رفت.

3- و در روایت دیگری آمده است:

امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود:

قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید.بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

________________________________________________________________

بحارالانوار، ‌ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147 حدیث

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:5  توسط رمضان رفيعي | 

 

اخلاق امام سجاد (ع)


و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما.ساءت مستقرا و مقاما.إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما...و الذین لا یشهدون الزور و إذا مروا باللغو مروا کراما (1) .

آیه‏هایی که نوشتیم در پایان سوره فرقانست.خدا در این آیات صفت مؤمنان گزیده را شمرده است.از آنچه در فصل‏های آینده خواهید خواند، می‏بینید همه نشانه‏هایی را که برای بندگان کامل پروردگار «عباد الرحمن» معین شده در علی بن الحسین (ع) آشکار است.در چنان دوره تاریک برای جویندگان انسانیت بحقیقت چراغی روشن بود.با رفتار و گفتار خود سیرت فراموش شده جد و پدر و خاندان رسالت را زنده کرد. و مردمی که سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربیت اسلامی را بچشم خود دیدند. پرستش خدا، نرم خوئی، محاسبه نفس تا حد ریاضت .خود شکنی برای حق، دستگیری مستمندان، بخشش، پرهیزگاری و...

جاحظ در رساله‏ای که در فضائل بنی هاشم نوشته در باره او گفته است:

اما علی بن الحسین (ع)، درباره او خارجی را چون شیعه و شیعه را چون معتزلی ومعتزلی را چون عامی و عامی را چون خاص دیدم و کسی را ندیدم که در فضیلت او شک داشته باشد و یا در مقدم بودن او سخنی گوید‌(2)

او نه تنها با خویشان، دوستان، آشنایان، بزرگوارانه رفتار می‏کرد، مهربانی وی بدان درجه بود که بر دشمنان درمانده نیز شفقت داشت، و بر جانوران سایه مرحمت می‏افکند.

طبری نوشته است چون خبر مرگ یزید به حصین بن نمیر رسید، به شام بازگشت.سر راه خود خسته و نگران به مدینه آمد.اسب او ناتوان و سوار از اسب ناتوان‏تر. در مدینه علی بن الحسین (ع) از او پذیرائی کرد (3)

مجلسی از سید بن طاوس و او به اسناد خود از امام صادق (ع) آورده است که چون ماه رمضان می‏رسید علی بن الحسین (ع) خطاهای غلامان و کنیزان خود را مینوشت که فلان غلام یا فلان کنیز چنین کرده است. در آخرین شب ماه رمضان آنان را فراهم می‏آورد و گناهان آنان را برایشان می‏خواند که تو چنین کردی و من تو را تأدیب نکردم و آنان می‏گفتند درست است. سپس خود در میان آنان می‏ایستاد و می‏گفت بانگ خود را بلند کنید و بگوئید: علی بن الحسین (ع) ! چنانکه تو گناهان ما را نوشته‏ای پروردگار تو گناهان تو را نوشته است. و او را کتابی است که بحق سخن میگوید. گناهی خرد یا کلان نکرده‏ای که نوشته نشده باشد. چنانکه گناهان ما بر تو آشکارست، هر گناه که تو کرده‏ای بر پروردگارت آشکار است، چنانکه از پروردگار خود امید بخشش داری ما را به بخش و از خطای ما در گذر. و چنانکه دوست داری خدا تو را عفو کند از ما عفو کن تا عفو و رحمت او را در باره خود به بینی!

علی بن الحسین (ع) ! خواری خود را در پیشگاه پروردگارت بیاد آر! پروردگاری که باندازه خردلی ستم نمیکند.

علی بن الحسین (ع) ! ببخش! و در گذر تا خدا تو را ببخشد و از تو در گذرد، چه او می‏گوید: "و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبون أن یغفر الله لکم" (4) این چنین می‏گفت و می‏گریست و نوحه میکرد و آنان گفته او را تکرار میکردند. سپس می‏گفت پروردگارا ما را فرموده‏ای بر کسی که بر ما ستم کرده است ببخشیم. ما چنین کردیم و تو از ما بدین کار سزاوارتری. فرموده‏ای خواهنده را از در خانه خود نرانیم. ما خواهنده و گدا به در خانه تو آمده‏ایم و بر آستانه تو ایستاده‏ایم و ملازم درگاه تو شده‏ایم و عطای ترا می‏خواهیم. بر ما منت گذار و محروممان مساز که تو بدین کار از ما سزاوارتری. خدایا مرا در زمره آنان در آور که بدانها انعام فرموده‏ای. سپس به کنیزان و غلامان خود می‏گفت من از شما گذشتم. آیا شما هم از رفتار بدی که با شما کرده‏ام در میگذرید؟ من مالک بدکردار و پست ستمکاری هستم که مالک من بخشنده و نیکوکار و منعم است. آنان می‏گفتند آقای ما، تو به ما بد نکرده‏ای و ما از تو گذشتیم. میگفت بگوئید خدایا چنانکه علی بن الحسین (ع) از ما گذشت از او در گذر و چنانکه ما را آزاد کرد از آتش دوزخ آزادش کن.

ـ می‏گفتند آمین!

ـ بروید من از شما گذشتم و به امید بخشش و آزادی شما را در راه خدا آزاد کردم و چون روز عید می‏شد بدانها پاداش گران می‏بخشید.

در پایان هر رمضان دست کم بیست تن برده و یا کنیز را که خریده بود در راه خدا آزاد میکرد .چنانکه خادمی را بیش از یکسال نزد خود نگاه نمیداشت و گاه در نیمه سال او را آزاد می‏ساخت (5)

مجلسی به سند خود آورده است که: علی بن الحسین (ع) روزی یکی از بندگان خود را تازیانه زد، سپس بخانه رفت و تازیانه را آورد و خود را برهنه کرد و خادم را گفت بزن علی بن الحسین (ع) را. خادم نپذیرفت و او وی را پنجاه دینار بخشید (6)

روزی گروهی در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شیونی شنیده شد.امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جای خود نشست حاضران پرسیدند: مصیبتی بود؟

ـ آری! بدو تسلیت دادند و از شکیبائی او به شگفت درماندند.امام گفت: ـ ما اهل بیت، خدا را در آنچه دوست میداریم اطاعت میکنیم و در آنچه ناخوش میداریم سپاس میگوئیم (7) .

فرزندی از او مرد و از وی جزعی ندیدند پرسیدند چگونه است که در مرگ پسرت جزعی نمیکنی ! امام گفت چیزی بود که منتظر آن بودیم (مرگ) و چون در رسید آنرا ناخوش نداشتیم (8)

در آن سالها چند تن از بزرگان تابعین به فقاهت و زهد مشهور بودند و در مدینه می‏زیستند چون: ابن شهاب (9) سعید بن مسیب (10) ابو حازم (11) همه اینان فضیلت و بزرگواری علی بن الحسین (ع) را بمردم گوشزد میکردند.سعید بن مسیب میگفت : علی بن الحسین (ع) سید العابدین است (12) زهری می‏گفت هیچ هاشمی را فاضل‏تر از علی بن الحسین (ع) ندیدم (13) از عبد العزیز بن خازم نیز همین اعتراف را نقل کرده‏اند (14) روزی در مجلس عمر بن عبد العزیز، که در آن سالها حکومت مدینه را بعهده داشت حاضر بود .چون بر خاست و از مجلس بیرون رفت عمر از حاضران پرسید:

ـ شریف‏ترین مردم کیست؟

حاضران گفتند:

ـ تو هستی!

ـ نه چنین است.شریف‏ترین مردم کسی است که هم اکنون از نزد من بیرون رفت همه مردم دوست دارند بدو پیوسته باشند و او دوست ندارد به کسی پیوسته باشد (15)

این سخنان کسانی است که تنها فضیلت ظاهری او را می‏دیدند، و از درک عظمت معنوی وی و شناسائی مقام ولایت او محروم بودند. ساده‏تر این که اینان که او را این چنین ستوده‏اند، علی بن الحسین (ع) را امام نمی‌دانستند، و می‏بینیم که تا چه حد برابر ملکات نفسانی او خاضع بوده‏اند.

علی بن الحسین (ع) کنیزکی را آزاد کرد سپس او را به زنی گرفت.عبد الملک پسر مروان از ماجرا آگاه شد و این کار را برای وی نقصی دانست. بدو نامه نوشت که چرا چنین کردی؟ او به وی پاسخ داد:

«خداوند هر پستی را با اسلام بالا برده است.و هر نقصی را با آن کامل ساخته و هر لئیم را با اسلام کریم ساخته. رسول خدا کنیز و زن بنده خود را بزنی گرفت.

عبد الملک چون این نامه را خواند گفت:

آنچه برای دیگران موجب کاهش منزلت است برای علی بن الحسین (ع) سبب رفعت است (16)

روزی یکی از بندگان خود را برای کاری خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز، سرانجام از او پرسید:

ـ پسرم آواز مرا نشنیدی؟

ـ چرا.

ـ چرا پاسخ مرا ندادی؟

ـ چون از تو نمی‏ترسم.

ـ سپاس خدا را که بنده من از من نمی‏ترسد (17)

از او پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفر میکنی؟ گفت:

خوش ندارم بخاطر پیوند با رسول خدا چیزی بگیرم که نتوانم مانند آنرا بدهم (18)

و روزی بر گروهی از جذامیان گذشت بدو گفتند:

ـ بنشین و با ما نهار بخور گفت:

ـ اگر روزه نبودم با شما می‏نشستم.چون بخانه رفت سفارش طعامی برای‏آنان داد و چون آماده شد برای ایشان فرستاد و خود نزدشان رفت و با آنان طعام خورد (19)

چون میخواست به مستمندی صدقه دهد نخست او را می‏بوسید، سپس آنچه همراه داشت بدو میداد (20)

نافع بن جبیر او را گفت:

تو سید مردمی و نزد این بنده ـ زید بن اسلم ـ میروی و با او می‏نشینی؟ گفت:

ـ علم هر جا باشد باید آنرا دنبال کرد (21)

در روایت مجلسی از مناقب است که:

ـ من نزد کسی می‏نشینم که همنشینی او برای دین من سود داشته باشد (22)

و چون او برای خدا و طلب خشنودی خدا با بندگان خدا چنین رفتار می‌کرد، خدا حشمت و بزرگی او را در دیده و دل مردم می‏افزود.

او برای خدا و تحصیل رضای پروردگار، با آفریدگان خدا، این چنین با فروتنی رفتار می‌کرد، و خدا حرمت و حشمت او را در دیده بندگان خود می‏افزود. دشمنان وی ـ اگر دشمنی داشته است ـ می‏خواستند قدر او پنهان ماند و مردم او را نشناسند، اما برغم آنان شهرت وی بیشتر می‏گشت، که خورشید را به گِل نمی‌توان اندود و مشک را هر چند در ظرفی بسته نگاهدارند، بوی خوش آن دماغ‏ها را معطر خواهد کرد.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:3  توسط رمضان رفيعي | 
نذر یکی از احکام عملی اسلام است که غالبا با عهد و قسم مطرح می‌شود.
نذر آن است که انسان بر خود واجب کند کار خیری را برای خداوند به جا آورد یا کاری که ترک آن بهتر است برای خدا ترک نماید. مثلا بگوید اگر فرزند بیمارم خوب شد فلان مقدار به فقیران کمک می‌کنم یا سییگار را ترک می‌کنم.
عهد آن است که انسان عملی را برای خدا یا نسبت به مردم بر گردن بگیرد.
مثلا بگوید اگر به ملاقات من آمدی عهد می کنم به ملاقات تو بیایم یا فلان مقدار به تو قرض بدهم.
قسم آن است که انسان به یکی از اسامی خداوند سوگند بخورد که عملی را انجام دهد یا ندهد، مثلا بگوید قسم به خدا اول ماه رجب را روزه می‌گیرم.

نذر و عهد و قسم هر کدام احکام مخصوصی دارند. آنچه باید تذکر داد، دستورات اکید اسلام است بر وفای به آنها، که در این باره به چند آیه اشاره می‌شود:
خداوند متعال در سوره اسراء آیه 34 می‌فرماید:« و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا» (به عهدی که کرده اید وفادار باشید، چرا که بازخواست می‌شوید. )
خداوند یکی از صفات مومنین را رعایت عهد شمرده است، چنانچه در سوره مومنون آیه 8 می‌فرماید:« والذینهم لاماناتهم و عهدهم راعون» (مومنین کسانی هستند که امانت‌ها و عهد خود را رعایت می‌کنند.)

شب۱۲محرم


منابع:
بحارالانوار ،‌ ص 91 تا 97

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:0  توسط رمضان رفيعي |