مسابقه پنجمین جشنوارقرآن کودک ونوجوان فرمهین انجام شد.
به همت مسئول نمایندگی وهمکاری بهزیستی وآموزش وپرورش مسابقه پنجمین جشنواره قرآنی کودک ونوجوان وجوان درسالن نمایندگی فرمهین برگزارشد
به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان مرکزي : حاج آقا رفیعی مسئول نمايندگي فرهنگي تبليغي شهر فرمهين با اعلام این خبر گفت : در این مسابقه قرآنی حافظین ونقاشان وخطاطان بایکدیگر به رقابت پرداختندودر گروها مختلف نفرات اول تاسوم به مرحله استانی راه پیدا کردند درضمن ادامه داد که این مسابقات با استقبال کرم روبروشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:36  توسط رمضان رفيعي
|
بسماللهالرّحمنالرّحيم
اوّلاً به برادران عزيز خيلى خوشامد عرض مىكنيم. مدّتى است كه اين جمع شوراى محترم نگهبان را با هم زيارت نكرده بوديم؛ اگرچه خدمت بعضى از آقايان مىرسيم. ثانياً من از زحمات برادران عزيز تشكّر مىكنم و مىدانم كه براى امر انتخابات دلسوزى و تلاش مجدّانه زيادى را دوستان كردهاند. از خداى متعال درخواست مىكنيم و اميدوار هستيم كه تفضّل الهى شامل حال شود و اين زحمات را قبول كند و همه برادران را ـ چه آنهايى كه در مركز هستند و چه آنهايى كه در سرتاسر كشور تلاش كردند ـ مأجور بدارد. دهان دشمنان را دخالت مردم در حكومت می بندد همه كسانى كه براى انتخابات كار و تلاش مىكنند، پيش خداى متعال مأجورند؛ چون انتخابات حقيقتاً امر مهمّى در كشور ماست. آن چيزى كه توانسته است دهان دشمنان عنود و لجوجِ جمهورى اسلامى را ببندد و بهانههاى آنها را در همه چشمها واهى و سست بنماياند، حضور و شركت و انتخاب و دخالت مردم در امر حكومت است. مطمئناً اگر حكومت دينى از اين پشتوانه بزرگ برخوردار نبود، دشمنان ميدانهاى بيشترى براى قضاوتهاى غيرمنصفانه خودشان داشتند.
هر كس براى انتخابات كارِ توأم با اخلاص و به عنوان انجام وظيفه كند، اجر بسيار بالايى دارد؛ هم كسانى كه در وزارت كشور هستند، هم كسانى كه براى شوراى محترم نگهبان كار مىكنند، هم خودِ اعضاى محترم اين شورا. بنابراين هر چند كه فشار كار خيلى زياد بوده و زياد هم خواهد شد؛ اما وقتى انسان به اجر و رضايت الهى بينديشد، احساس مىكند كه كارهاى سنگين و بزرگ برايش آسان مىشود و مىتواند با نشاط كار كند.
درباره اختلاف نظرهايى كه بين شوراهاى نظارت و شوراى مركزى نظارت و وزارت كشور وجود دارد ـ هميشه اين اختلاف نظرها وجود داشته ـ بنده توصيهام به طرفين هميشه اين بوده و هست كه ملاك را قانون قرار دهند؛ چون آن چيزى كه مىتواند خطّ شاخص باشد و از هرج و مرج ناشى از اختلافنظر مانع شود، قانون است. خطّ قانون را ملاك قرار دهند و بر طبق قانون كار كنند. اينكه باشد، «انقطع عنه السن المعاندين»؛ كسانى كه حقيقتاً عناد دارند، نمىتوانند بهانهجويى كنند؛ نقطه ضعفى بيابند و روى آن فشار بياورند.
دايره محرز را خيلى تنگ نگيريد درباره احراز صلاحيتها قبلاً با جناب آقاى «جنّتى» و همچنين با بعضى از دوستان ديگر صحبتهاى متعدّدى داشتهايم. آنچه كه در مسأله احراز صلاحيت به ذهنم مىرسد، اين است كه احراز، وظيفه شوراى نگهبان است و قهراً بايد صلاحيتها را احراز كند؛ همچنانكه وظيفه وزارت كشور هم هست. كسى كه داوطلب مىشود تا وارد ميدانى شود كه شرايطى براى آن ميدان هست و شما هم مسئول اين گذرگاه هستيد، طبيعى است كه بايستى شرايط را در آن شخص احراز كنيد. اين، مخصوص شوراى نگهبان هم نيست؛ به عهده همه است. البته آقايان احراز را حتمى بگيريد؛ اما دايره محرز را خيلى تنگ نگيريد؛ يعنى صلاحيتى كه براى مجلس هست، مشخص شود كه چگونه صلاحيتى است. واقعاً ببينيم آن مقدار صلاحيتى كه براى مجلس در زمينه التزام به قانون اساسى و التزام به دين مبين اسلام و بقيه شرايط وجود دارد، چه اندازه التزامى است. مىشود اين را يك امرِ مقول به تشكيك دانست كه شدّت و ضعف دارد. آن التزام شديد كذايى كه با اندك چيزى كه ديده شود مخدوش مىگردد، معلوم نيست كه براى نماينده مجلس لازم باشد؛ آن مثلاً فرض بفرماييد براى رهبرى يا براى برخى از مقامات عالىرتبه ديگر لازم است.
براى مجلس حدّى از اين خصوصيات و شرايط لازم است كه ما اسمش را صلاحيتها مىگذاريم. آن حد را بايد درست تشخيص داد و آن را احراز كرد. گاهى مثلاً فرض بفرماييد يك نفر در فضايى قرار مىگيرد كه هيجانى مىشود و حرفى مىزند كه ممكن است حرف خوب و درستى نباشد؛ اما حاكى از عدم التزام آن شخص به دين يا به جمهورى اسلامى نيست. فرض كنيد جوانى است كه در محيطى هيجانى قرار گرفته و چند نفر مطلبى گفتهاند و او هم حرفى زده، يا در جلسهاى كه دو، سه يا پنج نفر از دوستان راجع به كشور و اسلام صحبت مىكنند، جملهاى گفته كه اين جمله ممكن است در صحبتى دوستانه قابل قبول باشد ـ هرچند كه انتقادآميز بوده؛ يا انتقاد از رهبرى يا از برخى از مبانى نظام ـ اما نمىتوان اين جمله و حرف را كه به گوش ما رسيده، حاكى بدانيم از اينكه اين شخص از صلاحيت ساقط شده است. اين مطلب را براى توضيحِ معناى تنگ نگرفتن دايره محرز گفتم. شرايطى هست كه بايد احراز شود؛ منتها اندازه وجود اين شرايط در اشخاص مختلف، ممكن است مختلف باشد؛ همچنان كه آن مسائلى كه حاكى از وجود يا فقدان اين شرايط هست، آنها هم در شرايط و اوضاع و احوال مختلف تفاوت پيدا مىكند.
احراز صلاحیت عرفی است
مطلب ديگر اين است كه ما احراز را حتمى مىدانيم؛ ولى در اينگونه مواقع عادتاً احراز يقينى و علمى ممكن نيست و احرازِ به معناى قيام بيّنه هم تقريباً همينطور است. اگرچه فرمودهاند دو نفر يا سه نفر هم باشند كافى است؛ اما كمتر پيدا مىشود مواردى كه دو نفر شاهدِ عادلِ شهادت دهنده عن حسّبيايند و راجع به مطلبى شهادت دهند. در خيلى از اين مسائل، مرزهاى حدس و حس با هم نزديك است و گاهى حدسيّات با حسيّات مشتبه مىشود؛ بخصوص كه در خيلى از حرفها و اظهارات، جاى تفاسير مختلف وجود دارد؛ يعنى شخصى حرفى زده، وقتى شما به خودش مراجعه مىكنيد، مىگويد من منظورم چيز ديگرى بوده است. نمىشود گريبان او را گرفت كه ظاهرِ حرفت اين است. اگر كسى خلاف ظاهر اراده كرده، يا در آن وقت توجّه به ظاهر نداشته، خلاف شرع كه نكرده است. بنابراين «ممكن است» شخصى خلاف ظاهر حرف زده باشد؛ همين ممكن كه شد، احتمال وارد مىشود و پايه شهادت عن حسٍّ را سست مىكند. بنابراين احراز كه مىگوييم، مراد احراز علمى يا احراز شرعى به معناى قيام بيّنه نيست، بلكه مراد احراز عرفىِ ناشى از قرائن و اَمارات است كه بايد قرائن و اَماراتى قائم شود و انسان با يك اطمينان عرفى به اين معنا برسد، كه البته ممكن است در هر دو طرف قرائن و اَمارات وجود داشته باشد؛ مثلاً اگر يك نفر در جايى حرفى زده و در جاى ديگرى هم حرف ديگرى زده كه نقطه مقابل آن حرف است، اين هم بايد به حساب بيايد و انسان از مجموع و برآيند اينها مطلبى را احراز كند؛ يعنى آن نقاط اثبات كننده هم در كنار نقاطى كه به حسب ظاهر، صلاحيتها را نفى مىكند، به حساب آيد.
البته خوشبختانه ـ همانطور كه جناب آقاى جنّتى اشاره كردند ـ قانون، گستره و امتداد منطقىاى دارد؛ يعنى موضوع در شوراهاى شهرستان و استان و بعد هم در هيأت مركزى در عرض بيست و يكى، دو روز بررسى مىشود و در طى اين مدّت فرصت براى خودِ شوراى نگهبان است كه اين شورا مىتواند نسبت به آنچه اتّفاق افتاده بازنگرى كند. اين خيلى فرصت خوبى است و هيچ اشكالى هم ندارد. البته هر وقت انسان پى برد كه مسألهاى حقّ است، هيچ اشكالى ندارد كه بگويد ما آن وقت اينطور تشخيص داديم، حالا طور ديگرى روشن شد؛ از حرفمان برمىگرديم. انسان نبايستى در مقابل آنچه كه فهميد و تشخيص داد كه حقّ است، پافشارى كند. شوراى نگهبان، مجموعه بسيار باارزشى است الحمدلله مجموعه شوراى نگهبان، مجموعه بسيار باارزش و گرانبهايى است؛ فقها و حقوقدانان محترم؛ شخصيتهاى خوشنام، خوشسابقه و امين. بنابراين حقيقتاً مىتوانيد يك نگاهِ با فرصتى بكنيد و اطمينان مردم هم جلب خواهد شد. من البته بههيچوجه توصيه نمىكنم كه كسى در مقابل افرادى كه مىخواهند با قانون گردنكلفتى كنند كوتاه بيايد؛ اين را هم به آقايان گفتم، هم به بعضى از كسانى كه براى شكايت پيش ما آمدند؛ اما مؤكّداً توصيه مىكنم كه مراقب باشيد حقّ كسى ضايع نشود؛ چون ردّ صلاحيت چيز كوچكى نيست؛ يعنى اينكه ما كسى را ردّ صلاحيت كنيم و احياناً صلاحيت داشته باشد. «جرح»، مسأله خيلى مهمى است. اينطور نيست كه بگوييم ما اينطور فهميديم؛ نه، بايد جوانبش كاملاً ديده و رعايت شود. در بعضى از موارد و مصاديقى ـ بنا نداريم وارد جزئيّات شويم ـ كه به بنده دو سه روز قبل ارائه شد و ديدم، اين معنا و آنچه انسان انتظار دارد، وجود نداشت. بايد سعى كنيد آنچه انجام مىگيرد، متقن باشد. من همواره به دوستان عزيز و محترم شوراى نگهبان گفتهام كه انسان بايد جاى پا را مستحكم انتخاب كند و بر روى آن بايستد؛ زير پا نبايستى سست باشد و هيچ شبهه تخلّف و تخطّى از قانون يا كوتاهى در امر تطبيق با قانون نبايد بهوجود آيد.
حقّ كسى پامال نگردد
مردم دوست دارند در انتخابات شركت كنند و انشاءالله شركت هم مىكنند و به انتخابات علاقهمندند و اين روالِ احراز و تشخيص صلاحيت هم يك روال همه جايىِ دنيايى است و مخصوص ايران و مخصوص مجلس شوراى اسلامى هم نيست. در همه جا وقتى انسان براى مسئوليتى مأموريت دارد كه مسئول معيّن كند، قهراً تفحّص و جستجو مىكند كه آيا اين شخص صلاحيت دارد يا ندارد؛ اين هيچ ارتباط ندارد به اينكه مجلس شوراى اسلامى باشد يا غيرمجلس شوراى اسلامى. بنابراين كار، كار معمولىاى است؛ كارى است كه در همه جاى دنيا و پيش همه عقلاى عالم انجام مىگيرد. فرض كنيد يك نفر را براى مسئوليتى به مجلس معرفى مىكنند. مجلس بىخود كه به اين شخص رأى نمىدهد، بلكه تفحّص، تحقيق، مطالعه و جستجو مىكند تا ببيند كه اين شخص نقطه ضعفى نداشته باشد. اگر نپسنديد، رد مىكند. اين رد كردن را نمىشود به مجلس ايراد گرفت؛ زيرا مجلس صلاحيت آن شخص را احراز نكرده و او را رد كرده است. عين همين قضيه درباره نمايندگان مجلس هم طبعاً صادق است. بنابراين روال، روال عادّى است و مردم هم اين روال را قبول دارند و قانون اساسى هم اين روال را احراز كرده است. آنچه كه وظيفه من و شماست، اين است كه سعى كنيم آنچه را كه وظيفه قانونى است، با دقّت و با اتقان و با رعايت حال آن كسانى كه با آنها سر و كار داريم، انجام دهيم؛ يعنى ظلم به كسى نشود و حقّ كسى پامال نگردد. افرادى كه صداى كلفتى دارند و همه صداى آنها را مىشنوند، به نظر من به قدر آن استاد دانشگاه كه فرضاً نامه خصوصى به جناب آقاى جنّتى مىنويسد كه مرا رد صلاحيت كردهاند، در حالى كه خصوصيات و سوابق من اين است، اهميت ندارند. من دلم براى آن شخص مىسوزد و براى كسى كه در گوشه و كنار باشد و خداى نكرده به حقّ او بىتوجّهى شده و ردّ صلاحيت شده، در حالى كه بهطور عقلايى و عرفى و با همان قرائن عادّى مىشود صلاحيتش را احراز كرد. آنچه بنده را نگران مىكند اين است كه نكند چنين اتّفاق بيفتد. حالا كه الحمدلله فرصت هست، واقعاً پرونده يكيك افرادى را كه هستند، نگاه كنيد. البته ممكن است بعضى سابقهاى داشته باشند كه انسان براساس قرائنى كه دارد، تأييد مىكند آن سوابق ـ كه الان مطلوب نيست ـ از آن اشخاص منقطع شده است. بنابراين انسان بايد برطبق وضعيت حال حكم كند.
در مورد نمايندگان حملِ بر صحّت كنيد در مورد نمايندگان مجلس هم من به جناب آقاى جنّتى پيغام دادم ـ پاى اين مطلب هم ايستادهام و به نظر من هيچ شبهه هم ندارد ـ كه اينجا جاى استصحاب است، مادامى كه خلافش ثابت شود؛ يعنى شما نگوييد ما آن وقت يقين نداشتيم؛ نه، حملِ بر صحّت كنيد. جايى هم كه هم عمل خودتان را ـ آنهايى كه بوديد ـ هم عمل ديگران را ـ آنها كه نبودند ـ شك داريد، حملِ بر صحّت كنيد. اينهايى كه آمدند، با احراز آمدهاند؛ مگر خلافش ثابت شود. اگر خلافش ثابت شد، به حرف هيچكس گوش نكنيد و همان مطلبى را كه ثابت شده عمل كنيد؛ اما اگر خلافش ثابت نشد، اين احراز، استصحاب است و هيچ لزومى ندارد كه انسان بخواهد از طريق ديگرى اين صلاحيت را احراز كند. به نظر من در مورد نمايندگان مجلس، مىشود اين كار را انجام داد. البته حساب آن كسى كه بعد از احراز صلاحيت، عدم صلاحيتش ثابت شده، جداست و آن، محلِّ كلام نيست؛ اما مادامى كه احراز عدم صلاحيت نشده، جاى استصحاب صلاحيت است؛ آن وقت صالح بود، حالا هم صلاحيتش را استصحاب كنيد. آنجايى هم كه شك هست، استصحاب كنيد. اين، مخصوص نمايندگانى است كه احراز صلاحيتشان در دوره قبل شده است.
البته كسانى در دورههاى اسبق بودهاند كه طبعاً چنانچه در دوره قبل صلاحيتشان رد شده باشد، ديگر اينجا جاى استصحاب نخواهد بود؛ اما اگر كسانى هستند كه دورههاى قبل در مجلس بودهاند و بعد هم اصلاً نامزد نشدهاند، همين حرف برايشان جارى خواهد بود. راه، راه هموارى است؛ راه دشوارى نيست؛ بعضى سعى مىكنند كارهاى آسان را مشكل كنند و كارهايى كه راه قانونى دارد، از راه قانونى مشى نكنند؛ نه، اين كار راه قانونى دارد و شما تازه مسئوليت قانونى و رسميتان شروع شده و مىتوانيد رسيدگى كنيد. در اين زمينه هيچ اشكالى به نظر نمىرسد. از فشار ابايى نداشته باشيد بههرحال ما شما را دعا مىكنيم؛ دشوارى كار شما را هم مىدانيم. اينطور كارها كه رنگى از قضاوت دارد، هميشه مورد تهاجم است؛ بالاخره يكى از دو نفر در قضاوت، انسان را مورد طعن و دق قرار مىدهند؛ اين مسأله قهرى است و انسان بايستى خودش را براى اينطور مسائل آماده كند. هرچه اين فشارها بيشتر باشد، اجر شما پيش خداى متعال بيشتر است؛ از اينها خيلى ابايى نداشته باشيد؛ بالاخره هست. در راه حفظ نظام مقدّس جمهورى اسلامى و براى اقامه اين بناى رفيع و مستحكم كه اميد آينده امّت اسلامى است و امروز هم مايه اميد امّت اسلامى است، بايد مبارزه و مجاهدت كرد؛ بايد سختيها را تحمّل نمود. انواع و اقسام سختيها وجود دارد و اين هم يكى از سختيهاست، كه البته فقط هم اين نيست. انشاءالله اين سختيها را تحمّل كنيد، خداى متعال اجر خواهد داد. والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط رمضان رفيعي
|
در آستانه سي سالگي حکومت ديني به سر ميبريم. از نظر حضرت عالي چه راه هايي درست پيموده شده و کدامين روش ها و منش ها نادرست بوده است؟ آسيب شناسي کارنامه حکومت 30 ساله جمهوري اسلامي چگونه است؟
به دو گونه ميتوان به اين پرسش پاسخ داد: يکي اينکه چه آسيب هايي را براي حکومت ديني ميتوان تصور کرد و دوم اينکه کدام يک از اين آسيب ها متحقق شده است. • اولين و مهمترين آسيبي را که ميتوان بر سير حکومت 30 ساله اسلامي متصور شد، چيست؟اولين رکن جمهوري اسلامي «اتکال به خدا» است؛ يعني پذيرش مبدا قانونگذاري که فعال مايشاء است. اين رکن در دل نيروهاي انقلاب نور و شوري را ايجاد ميکند که آنها بيش از «من» به «خدا» ميانديشند؛ نماد اين مسئله، «شهيد حسين فهميده» است که نارنجک به خود ميبندد و زير تانک ميرود. در حالي که در انقلابهاي ديگر به جاي اين رکن، ايدئولوژي، حزب، وطن و ... قرار ميگيرد. در اين مقطع، «نفسانيت» از بين ميرود. انهدام نفسانيت، رمز بزرگي در توفيق انقلاب اسلامي بوده است. پس از انقلاب اسلامي، به صورت مثال اين مساله در وجود «مرحوم آيتالله طالقاني» بسيار روشن است. اگر «منيتها» در ايشان قوي بود، به ظن قوي ميتوانستند مشکلاتي را براي امام ايجاد کنند؛ البته سدي بر سر راه انقلاب نميتوانستند ايجاد کنند ولي ميتوانستند براي مسير انقلاب مشکل ساز شوند. مرحوم طالقاني با توجه به باور ديني نيرومندي، نفسانيت خود را نميبيند، اگرچه گلايههايي داشت، اما پس از ديدار با امام، سخنراني معروفي در دفاع از انقلاب و امام انجام ميدهند. هر آفتي به اين نقطه برخورد کند، موتور محرکه انقلاب يا حکومت اسلامي را کند ميکند. البته اين مساله فقط مختص انقلاب ما نيست، بلکه انقلابهاي ديگر و حتي صدر اسلام هم اينگونه بوده است. نيروهاي اوليه انقلاب به دنبال «من» نبودهاند آنها به فدا کردن خويش در راه آرمان مقدس ميانديشيدند، اما به مرور يا حطام دنيا يا قدرت، ميآيد و راهزن ميشود. آرام آرام «من»، زندگي من، رفيق من يا جناح من براي نيروهاي انقلابي در جايگاه ارزشها و در جايگاه خدا مينشيند. • اکنون آيا اين اتفاق در بستر جامعه و حکومت محقق شده است؟ بله، در توده جامعه ـ مختص فقط مسوولان نيست ـ اين حس نديدن «من» و انهدام «نفسانيت» از بين رفته است. در برخي نظرسنجيها هم ميتوان اين مساله را ديد افراد بيشتر به دنبال منافع خود هستند. اگر نگوييم صددرصد، لااقل نسبت به دهه آغازين حکومت جمهوري اسلامي اين مساله بسيار کمرنگتر شده است. • اين نگاه شما در مقابل فردگرايي و مخالفت با منافع تکتک افراد جامعه، وجه تمايز آن با نگاه سوسياليستي چيست؟ در حالي که همواره در فقه بر منافع فرد تاکيد شده است و اصولاً مخاطب رسالههاي عمليه فرديت مومنان است و از سوي ديگر مقام «فناء فيالله» هم در عرفان اسلامي مورد تاکيدش قرار گرفته است. نسبت به سخن شما با اين نگاهها چيست؟ در نظام ليبراليستي اصل بر فرديت انسانها است و حتي دولتها بايد به سمت کوچکتر شدن حرکت کنند. حتي در ليبرال دموکراسي، دموکراسي در قلمرو محدود نشدن آزاديها و ارزشهاي ليبراليسم پذيرفته ميشود. در مقابل سوسياليستها هستند که همه چيز را در مقام جامعه و حزب ميبينند و حتي هيچ ارزشي ندارد که افراد به ماهو (جزء جزء) افراد از بين بروند تا اينکه کل باقي بماند، يعني تفکر امالقرايي در آنجا حاکم ميشود. مراد بنده نه هنجارهاي نظام ليبرالي است و نه ارزشهاي جامعه سوسياليسي. بحث بنده بيشتر به «نفسانيت» باز ميگردد که ميتواند در مقابل «نفسانيت» فردي قرار گيرد. مرادم از نفسانيت، هر چيز غير خداست. ممکن است که گاهي يک حزب يا يک جامعه ب هر مرام و انديشهاي مسالهاي را براي غير خدا بخواهد. از اينرو، موضوع بحث بنده نيز «اتکال به خداوند» است يا به تعبير امام (ره) «انگيزه الهي». • حال چگونه ميتوان اين نفسانيت را ارزيابي کرد؟ نفسانيت معياري دارد، خطکش و ملاک و مناط آن شهودي است. همه با مراجعه به نفس خودشان آن را مييابند. فردي ممکن است که سخناني در تهييج مردم به نفع جمع ايراد کند، اما زاييده نفسانيتاش باشد يا اين تهييج را به سمت يک فعاليت اقتصادي سوق دهد، ولي در مسير نفسانيت نباشد. در دهه آغازين انقلاب، آن مسالهاي که پررنگ است، همين مخالفت با نفسانيت است؛ يعني در انگيزه نيروهاي انقلاب، يک انگيزه الهي به چشم ميخورد، البته گاهي اين مساله به صورت صوري در ميآيد. به عنوان نمونه آغاز هر سخنراني، ولو درباره يک اپيدمي، با قرائت يک آيه از قرآن همراه ميشود. اگر چه اين مساله از ديدگاه ما، گاهي افراطي شده، اما نفس اين حرکت که پديد آورنده انقلاب بوده، يک انگيزه الهي داشت و اساساً شايد بتوان گفت ايجاد انقلاب، جز با نفي «من» و با فداکاري ممکن نيست. البته اين فداکاري در انقلاب اسلامي، براي خداست و در انقلاب سوسياليستي با مرام تحقق کمونيسم و در انقلاب ديگر با هدف تحقق ديگر. • پس غلبه فرد بر جامعه يا جامعه بر فرد نبوده؛ خداوند ملاک است؟ ممکن است برخي سوسياليستي ميانديشيدند و در همان مقطع، گروههايي فردگرا بودند. اما در عين حال در هر دو جريان و يا اگر جريانات ديگري هم بودند، باز عنصر نفسانيت کمرنگ بود. البته يادمان باشد که فردگرايي در آن مقطع بيشتر از آن کساني بوده است که اکنون به عنوان «راست سنتي» شناخته ميشوند و بر فقه سنتي تاکيد ميکردند و همچنين از آن برخي افراد که از آنها به عنوان «ليبرالي» ياد ميشد. اما در دو طرف، يک حس الهي مشهوده بوده است. به هر حال مهم، فردگرايي ليبرال يا جمعگرايي سوسيال نيست، بلکه مهم نفي نفسانيت است. نفسانيت هم با فردگرايي و هم با جمعگرايي قابل جمع است. • پس «نفسانيت» از چه زماني در جامعه و حکومت ظهور و بروز کرد؟ پس از دوران دفاع مقدس، يک بازخورد اجتماعي شکل گرفت و عدهاي خيال کردند، عقب افتادهاند، لذا به دنبال ثروت افتادند و از سوي ديگر «قدرت» براي برخي شيرين و به يک «اصل» مبدل شد. • يعني اين اتفاق، پس از پايان جنگ شکل گرفته است؟ شايد نمود آن پس از جنگ است. بنده نميخواهم بگوييم که علت بروز اين مساله جنگ است يا نيست؛ بلکه جنگ پايان يک پارادايم روح و سنت ده ساله را تغيير داد. البته نميگويم که بايد آن روند و روال گذشته ادامه مييافت، بلکه ميتوانستيم برخي تغييرات را در سرفصل گفتمان پس از جنگ مربوط نبود، بلکه عمر انقلاب نيازمند روح جديدي بود تا دميده شود. از سوي ديگر، نميتوان کاريزماي حضرت امام (ره) و خلأ کاريزماي پيامبر گونه ايشان را ناديده گرفت؛ چرا که برخي در اين خلأ به يک دوران جديدي انديشيدند. • کدام نمونه بارز ظهور نفسانيت و مخالفت امام با آن را ميتوان به ياد آورد و به آن اشاره کرد؟ به نظر بنده، تنبه امام به اينکه نظاميها نبايد در سياست دخالت بکنند، يکي از اين دغدغهها و مسائل است. چون که تفاوت عنصر نظامي و سياسي تنها در اين است که نظامي تفنگ دارد. يکي از بزرگترين معيارهايي که ميتوان گفت، جامعه از راه امام خارج شده است يا نه؟! «حضور نظاميان در عرصه سياست» است. کساني که مدعي هستند که به امام (ره) وفادارند، بايد نسبت به دستور صريح امام (ه) با تمام وجود حساسيت نشان دهند. همانطور، در زماني که فردي مدعي شود، ولايت از آن فقيه نيست، همه بايد بگويند، در انديشه امام هست و نسبت به اين موضع حساسيت نشان دهند، بايد در برابر «ورود نظاميان به عرصه سياست» هم حساسيت داشته باشند. اگر اينگونه نباشد يا دروغ ميگويند و يا دچار تناقض هستند. لذا به نظر ميرسد، انگيزه الهي به دنبال طرد نفسانيات است و نفسانيات هم در طرد ثروتطلبي و قدرتطلبي خلاصه ميشود. گاهي فردي 6 صبح تا 12 شب کار ميکند، اما اين فعاليتها براي خداوند نيست و همين که اين مساله سر زبانها باشد، برايش شيرين است. يا فردي سادهزيست است، اما هيچگاه از قدرت دست برندارد و ... شايد تاکيدات امام (ره) درباره عدم حضور نظاميان در سياست براي سالهاي جنگ بود که انرژي آنان فقط در جنگ متمرکز شود، اما حالا که جنگ پايان يافته، ديگر فضا تغيير کرده و اين سخنان براي آينده نباشد. اين موارد در وصيتنامه ايشان آمده و براي آيندگان نوشته شده است. • سوال اينجاست که اگر امام حيات داشتند، با اين پديده چگونه رفتار ميکردند؟ شما با گروهي از نظاميان روبهرو هستيد که براي جنگ تلاش کردند و از کشور محافظت کردند. آيا اکنون با پايان جنگ فعاليتهاي آنها فقط در پادگانها مختص ميشود؟ ترک نظاميگري کنند و سپس وارد عرصه سياست شوند. عدم حضور نظاميان در ميدان سياست يک معيار براي بقاي جريان و انديشه سياسي امام است؛ براي اينکه اولاً مشخص شود که چه مقدار به انديشه امام (ره) وفاداريم و ثانياً اگر عنصر نظامي ميخواهد وارد عرصه سياست شود، بايد نظاميگري را فراموش کند. چرا که حضور تفنگ در عرصه سياست يعني پايان گفتمان سياسي. • در بحث اخلاقي اجتماعي؛ آيا مردم و جامعه فقط مقصر ظهور «انسانيت» است؟ خير، در دوره آغاز اين پارادايم جديد، خطبههاي مفصلي خوانده شد که بازخورد تجملگرايي در جامعه يافت. آن خطبهها به دنبال توجه دادن مردم به خارج شدن از تظاهر به فقر بودند، اما زماني که سخن شنيده شد، تجمل تفسير شد. براي آغاز رويکرد اقتصادي، فعاليت بيشتر لازم است و براي فعاليت بيشتر، قطعاً منافع فردي انگيزه بسيار زيادي است. به عنوان نمونه در دوره اتحاد جماهير شوروي، لنين آمد و اجازه داشتن مزرعههاي کوچک را داد. البته بنده منافاتي ميان فعاليت براي زندگي شخصي و دريافت سرمايه و انگيزه الهي نميبينم. اما در اين مرحله يک نوع از نفسانيت در جامعه بروز کرد. • پس بعد سياسي نفسانيت را در حضور نظاميان در سياست و قدرتطلبي آنان و بعد اقتصادي آن را در ارزش شدن ثروتاندوزي ميبينيد؟ بعد سياسي آن فقط به نظاميها مختص نميشود، بلکه سياسيها هم در اين عرصه گام برداشتهاند. ما در زمان امام (ره) ملاحظه ميکنيم که ايشان فرمودند اگر فردي از شما بهتر است، از سمت خودتان استعفا دهيد و فرداي آن روز يکي از وزرا استعفا ميدهد. در حالي که روي سخن امام به شخص ايشان نبوده، بکله به صورت کلي و عمومي اين اظهارات را بيان کرده بودند. اين اتفاق در دوره ما رخ نميدهد. حتي در آغاز شکل گيري سپاه و شروع جنگ، برخي از سپاهيان حاضر به قبول فرماندهي نبودند؛ مسووليتها و مشکلات را ميپذيرفتند، اما از قبول سمت و عنوان استنکاف ميکردند. • ديگر آسيبي که ميتوان در نوع سياستورزي در انقلاب اسلامي يافت چيست؟ آسيب دوم از دست رفتن «وحدت کلمه» است. البته به نظر بنده، در دوره پيدايش مجمع روحانيون يک کار بزرگ از سوي امام صورت ميگيرد. در حالي که در انقلابهاي ديگر نمونههاي متفاوتي وجود دارد. به عنوان مثال در اتحاد جماهير شوروي، زماني که چرننکو قصد دارد پس از آندروپوف دبير کل حزب شود، بعدها نوشته شد که در درون حزب بر سر اين مساله به شدت اختلاف بود. نسل جوان با او مخالف بودند و پيرهاي حزب حامي او. اما اين اختلاف در دفتر سياسي حزب مطرح ميشود و وقتي ميخواهند در مجمع عمومي حزب اعلام کنند، آقاي گورباچف که رهبري مخالفان را بر عهده داشت، پيشنهاد دبير کلي را مطرح ميکند. اين در ظاهر داستان امر شيريني است، اما حدوث چيني مسالهاي کار را به جايي ميرساند که اضمحلال شوروي را در پي دارد، يعني همه چيز فداي حفظ حزب ميشود و همه ميگويند حفظ حزب ميشود و همه ميگويند حفظ حزب ميشود و همه ميگويند حفظ سيستم نابود ميشود. چرا که مديران سيستم، ضعفهاي خود را با بهانه حفظ سيستم و شاکله حکومت ميپوشانند در چنين وضعي واقعيت امر، حفظ حکومت نيست، بلکه حقيقت اين است که کسي عليه من سخن نگويد. بع عبارت ديگر، شعار قشنگ و دل فريب حفظ وحدت، وسيلهاي ميشود براي اينکه کسي انتقاد از من نکند يا کسي نخواهد من را متهم به اشتباه کند. «پيدايش مجمع روحانيون و پذيرش اينکه ما دو جريان داريم که اين دو جريان در برابر جامعه از يکديگر انتقاد ميکنند و در مقابل يکديگر مواضع مستقل و متفاوتي ارائه ميکنند؛ و اين هيچ ايرادي ندارد»، يک راهکار بسيار هوشمندانه از ناحيه امام بود. اما يک مطلب را فراموش نکنند و آن اينکه امام (ره) ميفرمايند هدف نهايي که حکومت اسلامي است، فراموش نشود. نمونه خارجي اين مساله، آمريکاييها هستند که بدترين تهاجمها را احزاب دموکرات و جمهوريخواه نسبت به يکديگر دارند، اما در مسائل کلان هر دو، پاي وحدت منافع ملي خودشان در کنار يکديگر ميايستند. ما هم در برابر ارزشهايي همچون حکومت اسلامي، منافع کلان ملي و تماميت ارضي در مقابل دشمن ميايستم ولي در محدودهاي بيرون از اين، بايد از هم انتقاد کنيم و ضعفهاي هم را بگوييم. بنده از چنين ساز و کار و رفتار سياسي به عنوان وحدت در عين کثرت و کثرت در عين وحدت تعبير ميکنم. يادمان باشد که تاسيس و مشروعيت دادن به مجمع روحانيون اي سوي امام (ره) در حالي صورت گرفت که برخي از سران کشور به امام گفته بودند، اين مساله خطرناک است و ممکن در جبههها مشکل ايجاد کند و مردم دلسرد شوند، اما امام با توجه به اينکه «پشت سر مصلحت سنگر گفتن» فساد آور است، بر وجود دو جناح و دو ديدگاه در کشور، تاکيد کردند. البته بايد اين دو جناح يا چند جناح در چارچوب کلي اصل انقلاب و مباني نظام وفادار بمانند. • شما نمونهاي را در تاييد وجود کثرت در عين وحدت مطرح کرديد؛ آيا ديگر نمونهها به ويژه از سوي برخي سنتيها و عالمان ديني که به گونهاي ديگر از آن استقبال شد و انتقادات آنان ادامه نيافت، نميتواند اين باور شما را نقض کند؟ همچنين برخي شکلگيري مجمع روحانيون مبارز را به دليل قرابت فکري آنان با امام و کارگزاري انديشه ايشان ميدانند، آيا پيدايش اين مجموعه را با توجه با اين دو مساله، ميتوان دليلي بر تکثر دانست؟ نظر بنده اين است که در درون نيروهاي انقلاب بايد بپذيريم که دو يا چند جريان وجود دارد و براي حفظ وحدت نياييم از هر گونه نقد درون گروهي جلوگيري کنيم؛ اين بدين معنا نيست که هر کاري انجام دهد، مورد پذيرش است. عرض بنده اين است که اين مساله از حيث مفهومي پذيرفته شده بود البته در مرحله استقرار نظام. هيچ فردي نميتواند بپذيرد، در زماني که نظامي هنوز شکل نگرفته، هر فردي بتواند هر حرفي را که مخل و از بين رونده اصل نظام است، مطرح کند. وقتي ميگويم تکثر، مراد کثرت مطلق نيست، بلکه کثرتي است که مقيد به وحدت است. آنچه که به عنوان يکي از فروض وحدت کلمه شناخته ميشود، کثرت در عين وحدت است. شما زماني ميتوانيد انتقاد کنيد که مثالي را بياوريد که کثرت عين وحدت نباشد. اگر موردي بود، تازه آن نقض مصداقي است که ربطي به مفهوم مورد نظر بنده ندارد. امام (ره) به مفهوم کثرت عين وحدت مشروعيت بخشيده بودند، ولو اينکه بعضاً در آن زمان، توسط گروهي از حاکمان مورد عنايت قرار نگرفته باشد. • اثر مستقيم اين مشاوره و تصميم جمعي و کثرت سياسي در تصميمگيري حکومت چيست؟ اتفاقاً ميخواستم در بحث سوم آسيبشناسي انقلاب و حکومت اسلام به آن اشاره کنم. بحث سوم «تشخيص درست موقعيت زمان» است. تشخيص ميان اينکه زمان جنگ است يا صلح، بزنگاه پيروزي است يا نه. ممکن است تمامي عوامل باشند، اما يک لحظه، يک تشخيص اشتباه به بحراني بينجامد . مثالهاي معروفي در اين باره وجود دارد؛ مثلاً اگر «قوام» آن اعلاميه معروف «کشتيبان را سياستي دگر آمد» نمينوشت، حوادث بعدي اينگونه نميشد. آقاي سيد حسن مدرس که يکي از افراد مورد عنايت امام است، يکي از نمونههاي مسلط به اهرم تشخيص درست موقعيت است، ذکاوتهايي دارد که کمتر در ديگران شاهد آن هستيم. گاهي متاسفانه در رفتار متدينين ما «ساده انديشي» جلوهگر است. لذا بنده معتقدم که اگر دو چيز در يک جا جمع شوند، دنيا را تکان ميدهد؛ يکي عقل و ديگري دين. اگر دينداري عاقل بوى، منشا تحول بزرگي خواهد بود. تاريخ ايران پر از انسانهايي با ايمان بالا و اقبالهاي مردمي است که تشخيصهاي نادرستي داشتهاند. اين مساله نشان از مشکل عدم شور و مشورت در سيستمهاي حکومتي ماست که امور به تصميمات فردي ميانجامد. بدين سان؛ ميتوان به تشخيص درست قوامالسلطنه در سال 1325 که با برگههاي آمريکاييها بازي کرد و توانست آذربايجان را بازگرداند و يا تشخيص نادرست مصدق، در فاصله 25 تا 28 مرداد 32 و «فاطمي»، در نوشتن آن مقاله تند عليه شاه و راهپيمايي حزب توده با پرچمهاي سرخ و همچنين تشخيص درست امام (ره) در اعلام حضور مردم در 21 بهمن 57 در خيابانها اشاره کرد، اينها ميتوان نمونههايي از تشخيصهاي درست يا نادرست موقعيت در تاريخ ايران باشد. • يعني به راحتي ميتوان به درستي يا نادرستي تشخيص شخصيتهاي تاريخي اشاره کرد؟ البته تجربه بسيار مهم است: «خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان / تا سيهروي شود هر که در او غش باشد» حادثههاي تاريخي را نميتوان به عقب بازگرداند، اما بايد منصفانه و همه جانبه و با توجه به زمان صدور آن حادثه به رويدادهاي تاريخي نگريست. به عنوان مثال بنده و شما روي درختي نشستهايم، بادي ميآيد، از نظر قواعد عقلي اين درخت با اين باد ميشکند، حال چه بايد کرد؟! اگر از درخت بپريم، دستمان ميشکند و اگر درخت بشکند و بالاي آن بوده باشيم، ميميريم. بنده ميپرم و شما نميپريد، از قضا درخت نميشکند، دست من شکسته ميشود ولي مشکلي براي شما اتفاق نيفتاده است. از نظر بنده، حتي با اين وجود، تصميم شما اشتباه بوده و حق با بنده است. عمل درست، عملي است که نتيجه درستي بدهد اما عمل مقبول و قابل دفاع عمل کردن به عقل است. در نقد تاريخ، فرق ميان رفتار قابل دفاع وجود دارد. • براي رسيدن به تشخيص درست در موقعيتهاي مختلف، چه مسالهاي بايد مد نظر قرار گيرد؟ براي رسيدن به تشخيص درست، بايد حلقه مشاوران قوي انتخاب و ايجاد کرد طبقات مشاورين بايد شکل گيرد. بگذاريد در ايام پيروزي انقلاب به يک رفتار هوشمندانه امام در مديريت سياسي اشاره کنم. وجود يک شورايي در آن مقطع در کنار امام (ره)؛ رهبر معظم انقلاب [آيتالله خامنهاي] و آقايان هاشمي، موسوي اردبيلي، ميرحسين موسوي و مرحوم پدر بنده [حاج سيد احمد آقا خميني] که هر کدام سرسلسلهاي از يک جريان بودند، باعث ميشد که همه نيروهايي که در کشور مشغول فعاليت بودند خود را در قدرت سهيم بدانند چرا که همه آنها ميتوانستند هر عقيدهاي را حداکثر با يک واسطه با امام و شوراي سران منتقل کنند و مطمئن باشند که اين نظر در تصميمگيريها لحاظ شده است. و از سوي ديگر به دليل اينکه آنان در تصميمگيري موثر بودند، مجبور به توجيه بدنه جريان خويش هم بودند؛ ولو راي احدي از افراد مخالفراي سايرين باشد. شوراي انقلاب به نوعي همين وظيفه را عهدهدار بود و بحران را مديريت ميرکردند؛ اگر جه اين شوراي پيش از انقلاب در عدم حضور امام در ايران شکل گرفت، اما پس از ورود امام نيز ايشان به ادامه فعاليتهاي اين شورا مصر بودند البته تا شکل گيري دولت موقت اين شورا به فعاليت خود ادامه داد. پس از اين مقطع نيز در قالب شوراي 5 نفره سران، مشورتها ادامه يافت. • شما تشکيل و نقش شوراي مشورتي را مقدم بر نبوغ فردي ميدانيد؟ يک نبوغ فردي باعث به وجود آمدن چنين جرياني در کنار خود ميشود. کسي که مجموعه نيروهايش را همراه دارد، نبوغ فردياش حکم ميکند مشاوره کند، ولو اينکه نظرش را بخواهد حاکم کند، مشاوران بايد در کنار تصميمگيرياش حاضر باشند و سخنان آنان را بشنود. نکته ديگري که در آن شورا شکل ميگيرد، يادگيري تجربه مديريت از رهبري است. ارجاعاتي که امام به اين شوراي 5 نفره دادند، حدود دو، سه جلد کتاب ميشود؛ از سال 63ـ62 تا پايان حيات امام. • اين شورا، ساختار اوليه مجمع تشخيص نبوده است؟ خير، عليرغم وجود اين شورا، مجمع تشخيص مصلحت هم شکل گرفت. اين شورا، اساس شوراي مشورتي رهبري بود که در کنار امام (ره) به مشورت در اساس و امور نظام ميپرداخت. • فقط در مقام مشورت بود؟ نه فقط مشورت، اين شورا در مقام تصميمگيري عمل ميکرد. امام نيز نظر اين شوراي را وتو نميکردند. اين شورا، نمادي از مجموعه حاکميت بود و براساس مصداق کثرت در عين وحدت ميتوان آن را تفسير کرد. وجود اين شورا، باعث ميشده که انتقادات هم تند و تيز نشود و نهاد کاريزماي نظام حفظ شود. • براي تشخيص درست موقعيت، فقط اين راه را ميتوان مد نظر قرار داد؟ البته اين مورد از جمله راههاست. الزاماً اين تنها راه نيست، بلکه ممکن است، راههاي ديگري هم تعبيه کرد. اين راه آزمون شده و مجرب است، باعث شد افراد ياد بگيرندکه بتوانند براي تمام جامعه تصميم بگيرند. البته ممکن است که آن فرد، برخي اوقات تصميم خود را بر تصميم مجمع مشورتي مقدم بدارد. • در کنار بحث «تشخيص موقعيت» و شکلگيري «حلقه مشاوران» ميتوان به چه مسالهاي اشاره کرد؟ حضور مردم؛ حضور مردم هر کجا که شکل گرفته، رمز توفيق انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بوده است. اگر روزي حرکتي، تصميمي و يا عملکردي حضور مردم را کمرنگ کند؛ چه با توجيه دينداري و چه بهانه ديگري، اين حرکت آفت انقلاب و نظام خواهد بود. هر رفتاري طيفي از جامعه را نسبت به اصل حکومت بيتفاوت بکند، آن رفتار مطمئنا آفت انقلاب است. • مراد شما از حضور مردم چيست؟ آيا حضور فقط در انتخابات مدنظر شماست؟ حضور مردم يعني اينکه آنها احساس کنند، حاکميت متعلق به آنهاست. از منظر «حضور مردم» بايد همه آحاد ملت احساس کنند که در راس هرم قدرت دخالت دارند. جريان انتخاب آقاي احمدينژاد؛ چه گروهي بپسندند و چه نپسندند، اين تاثير را داشته است که مردم احساس کردند راي آنها در امور کشور دخالت دارد. لذا از اين حيث راي آوردن او و همچنين تمايل مردم در دوره پيشين به آقاي خاتمي يک ارزش است؛ اينکه جامعه احساس کند که کسي نميتواند براي او تصميم بگيرد، از اين حيث، فرقي نميکند که بگوييم تاثيرگذاري نهادهاي مدني و احزاب مهم است و يا تاثير توده مردم ـ پوپوليسم ـ آنچه مهم است آن است که جامعه بايد استنباط کند که در آوردن و بردن حاکمان دخالت دارد. در مقالهاي خواندم که اول انقلاب، ضعف دولت مرکزي باعث شده بود که برخي طمع کنند تا با تمسک به قوميتگرايي، بخشي از ايران را جدا کنند. نکته قابل توجه مقالهاي بود نويسنده نوشته بود که طمعکنندگان متوجه نبودند، انقلاب به واسطه اينکه مردم، دولت را از آن خودشان ميدانستند، هرکسي در هر نقطهاي از کشور، خود را سرباز حاکميت ميپنداشت، لذا جدايي مقابله با دولت مرکزي نبود، بلکه با تکتک مردم جامعه بود. اين احساس بايد همچنان وجود داشته باشد که تکتک افراد حس کنند، حاکميت از آنشان است و براي اين حاکميت، ولو اينکه جان خود را بدهند، با مخالفان حاکميت مقابله ميکنند. • چه چيزي «حضور مردم» را تضعيف ميکند؟ هر آنچه که اين حضور را تضعيف بکند، آفت نظام انقلاب است. هر رفتاري که اين احساس (ولو در بخش کوچکي از جامعه) را از بين ببرد که آنها سهيم در قدرت و پيدايش و برداشت از اين حکومت هستند، آفت است. • در سالهاي اخير به موضوع خرافات و ادعاهاي خاص بسيار پرداخته شده است. اين موضوع را به عنوان يکي از آفات انقلاب چگونه ارزيابي ميکنيد؟ خرافه در کوتاهمدت ممکن است، اثر خودش را به صورت اعتقادات ظاهري ديني به جا بگذارد، اما بستر غير مناسبي است. انقلاب ما زماني شکل گرفت که انديشه ديني مترقي حاکم بوده است؛ چه آقاي مطهري و چه آقاي شريعتي، و اين انديشه مترقي تا جايي پيش رفت که امام در برابر جنبههاي افراطي اين انديشه فرمودند: عزاداري به نحو سنتي باشد و يا اينکه ميفرمودند محرم و صفر اسلام را نگه داشته، در برابر آن انديشهاي بود که از آن سوي بام در حال افتادن بود. جريانهايي همچون استخاره، خواب و خوابنماييها به آن صورت وجود نداشت. در آستانه انقلاب يک «دين عقلگرا»، به روز و به دور از خرافه وجود داشت که باعث حرکت و جريان ميشد و در مقابل رکود و خمود بود، از اين دين انديشه جهاني به وجود آمد در حالي که آرام آرام به سوي دين خرافهگرا رفتيم. امام هيچگاه در رفتارهاي شخصي خودشان استخاره نميکردند يا به خواب ترتيب اثر نميدادند. نميگويم اين مسائل درست نيست که بسياري از آنها غلط است ولي زمينههايي است که اگر به آن توجه کنيد، معلوم نيست، از آن چه محصولي به وجود آيد. بستري فراهم ميشود که انتهاي آن در اختيار ما نيست، بلکه جريان ديگري شکل ميگيرد. لذا خرافه، يکي از آفات حومت ديني است. البته بايد مرادمان از خرافه مشخص شود و تعريفي از آن ارائه کنيم لذا ميتوان گفت هر انديشهاي که دليل عقلي يا نقلي محکم برايش وجود نداشته باشد، آن خرافه است. اينکه ترتيب اثر به فلان خواب بدهيم، دليلي برايش وجود ندارد و حجت شرعي برايش نيست. البته بايد مراقب باشيم از آن سوي هم نيفتيم؛ توسل و دعا از امور مسلم است. پس يکي از آفات انقلاب خرافه و تحجر است. البته روي ديگر اين سکه «آفت دينگريزي» است، به معناي اينکه اساساً عقلانيت محض دين ستيز يا غير ديني را بر رفتارمان حاکم کنيم و تمسک به منابع ديني نداشته باشيم. اين هم نکته مهمي است که کمتر از آفت خرافه نيست. خلاصه کلام آنکه ما در رفتارهاي اجتماعي و حتي در رفتارهاي شخصي خويش بايد تابع عقل فردي و جمعي و نقل مسلم باشيم. نقل مسلم يعني حکمي که دليل مسلم بودن آن در متون ديني وجوددارد. حتي بايد توجه کرد که ممکن است بگوييم احکام مستحبي که از دليل «من بلغ» استفاده ميشود، قابليت طرح اجتماعي ندارد. چرا که براي اينکه مسالهاي تبديل به «هنجار» شود بايد حتماً دليل محکم داشته باشد. البته اين خود جاي بحث مفصلي دارد که بايد بحثي فقهي درباره آن کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:35  توسط رمضان رفيعي
|
محمدامین پورامینی دهه فجر وپیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ایران را باید مهمترین واقعه تاریخی قرن اخیر دانست، این ماجرا معادلات سیاسی جهان را در هم ریخت، وبا اتکای به اسلام ورهبری امام خمینی وپشتیبانی مردم ، راهی نو وفکری جدید وسخنی تازه را در سطح جهانی عرضه داشت، وبازگشت به معنویت را در سطح جهان، وبازگشت به اسلام را در جهان اسلام، ودمیدن روحیه امید وخودباوری را در دل ستمدیدگان به ارمغان آورد، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی از انقلاب اسلامی ملت ایران به عنوان زلزله یاد کرد، آری انقلاب زلزله ای بود که تمام نقشه های دشمنان را در هم ریخت، ولی برای محرومان، نسیمی دلنواز وروحی دمیده در کالبد مرده شان بود. اگر بخواهیم دهه فجر انقلاب را – که حد فاصل بازگشت شکوهمندانه ومقتدرانه امام خمینی در تاریخ دوازدهم بهمن پنجاه وهفت تا پیروزی انقلاب اسلامی در بیست ودوم بهمن همان سال است – را در یک جمله خلاصه کنیم باید از آن به عنوان پیوند عشق وآگاهی یاد کنیم.. عشق مردم به امام وآگاهی سیاسی آنان.. اینجا این سؤال مطرح می شود که مگر مردم در وجود امام چه دیده بودند؟ امام ویژگیهای خاصی داشت که جمع آن در یک نفر به ندرت یافت میشود:خدا محوری، فقاهت ومرجعیت، درایت، بینش عمیق سیاسی، شجاعت، استواری وصلابت، باورداشت نقش مردم، سرعت تصمیم گیری ، غیرت وحمیت ، به همراه عبادت وتهجد ، اخلاص،ارتباط عمیق با ولایت واهل بیت عصمت وطهارت.. اینها باعث شده بود که مردم، امام را مظهر عزت وقدرت خود یافته واو را تبلور خواسته های خود دانسته وبا تمام وجود به او عشق ورزند.. دیدن امام برای مردم خواسته بزرگی بود، ووقتی او را میدیدند اشک شوق میریختند.. چهره ونگاه نافذ او تا عمق دلها راه می یافت ووقار وطمانینه او آرام بخش بود.. از طرف دیگر آگاهی عمیق مردم وباورداشت آنان باعث بسته شدن راه های نفوذ دشمن وجلوگیر شدن از ضربه داخلی بود، گرچه دشمنان ملت از آغاز تا کنون دست از فتنه ورزی وآتش افروزی بر نداشته ونخواهند داشت، ولی آنچه باعث حفظ این انقلاب گردیده است حضور آگاهانه ملت در صحنه است. پیوند عشق وآگاهی رمز ایجاد ونگهداری انقلاب است، باور متقابل مردم ورهبری، ماندگاری وشکوفایی انقلاب اسلامی را تضمین میکند. بیداری جهانی اسلامی، توجه به عنصر معنویت، پیروزی حزب الله لبنان، دوبار شکست وفرار نیروهای صهیونیستی از جنوب لبنان، الگو شدن سید حسن نصرالله در جهان عرب واسلام، به همراه پیروزی های جمهوری اسلامی ایران در عرصه دفاع مقدس، ودر صحنه های علمی وتکنولوژی، ودست آوردهای هسته ای و وپزشکی وهوافضا و.. همه از برکات بیست ودوم بهمن وپیروزی انقلاب است. با رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، هنوز امام خمینی سکان دار انقلاب است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:11  توسط رمضان رفيعي
|
راهپیمایی 22بهمن با حضور گسترده مردم فرمهین انجام شد
حضور مسئولان واقشارمردم خصوصا نسل جوان در راهپیمایی22بهمن باردیگر موجبات عزت ایرانی وخواری و خفت دشمنان ایران زمین رابه نمایش گذاشت
به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان مرکزي : حاج آقا رفیعی مسئول نمايندگي فرهنگي تبليغي شهر فرمهين با اعلام این خبر گفت : راهپیمایی 22بهمن در شهر فرمیهن با حضور گسترده مردمی خصوصا نسل جوان با شکوه وبی نظیر برگزارشد که شرکت کنندگان وفاداری خودرا به خون شهدا وارزش های اسلامی با شعارهای کوبنده علیه جنایت کاران جامعه بشری که در راس آن امریکا واسرائیل است به نمایش گذاشتند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:54  توسط رمضان رفيعي
|
حوزه علمیه امام صادق(ع)شهرفرمهین افتتاح شد.
با دعودت از امام جمعه محترم ومسئولان بخش وجوانان علم دوست اولین کلاس درس حوزه علمیه امام صادق (ع)در سالن نمایندگی برگزارشد
به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان مرکزي : حاج آقا رفیعی مسئول نمايندگي فرهنگي تبليغي شهر فرمهين با اعلام این خبر گفت :حوزه علمیه امام صادق هم زمان با روز غرورو افتخار ایران اسلامی کار خود با جذب 10طلبه در سالن نمایندگی شروع کرد وامام جمعه وبخشدار قول مساعدت برای ساخت حوزه علمیه رابه طلاب دادند. مسئول نمایندگی ادامه داد از سال تحصیلی جدید این حوزه فعالیت های خود را زیر نظر مرکز حوزه علمیه قم ادامه خواهد داد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:53  توسط رمضان رفيعي
|
ترک اميال نفسانى من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
من اكل ما يشتهي ولبس ما يشتهي وركب مايشتهي لم ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك. (تحف العقول صحفه 38)
در جمله «ركب مايشتهي»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مىشود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مىكند و مىتواند انجام دهد كنار بگذارد. كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، ميدان گستردهاى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:10  توسط رمضان رفيعي
|
بین فارس ها و ترک ها اختلاف بیاندازید !
به نحو مقتضي به اختلافات موجود بين فارسها و تركها دامن زده و از اين جريان به طورمطلوب بهرهبرداري و نتايج حاصله اعلام.
موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی سندی دیگر از مکاتبات ساواک را منتشر کرد.
به گزارش «فردا» در این سند که بر ضرورت اختلاف افکنی بین قومیت های کشور به عنوان یکی از سیاست های رژیم شاه منتشر شده آمده است: به نحو مقتضي به اختلافات موجود بين فارسها و تركها دامن زده و از اين جريان به طورمطلوب بهرهبرداري و نتايج حاصله اعلام. ثابتي امنيت داخلي در انتهای این سند آمده است: توسط منابع و عوامل ديگر نسبت به پياده كردن اين دستور اقدام شود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:0  توسط رمضان رفيعي
|
تصمیم حساس و جنجالی طنطاوی
مخالفان تلاش دارند این کار را نشانه ترویج مذهب شیعه در مصر بدانند و نسبت به پیامدهای آن هشدار بدهند! طنطاوی در روزهای گذشته با مسولان ایرانی که از مصر دیدن کرده بودند ملاقاتهای داشته است. از جمله علی لاریجانی و غلامعلی حداد عادل و ...
تصميم شيخ الازهر محمد طنطاوی مبنی بر پذیرش طلاب شیعه در موسسات و دانشکده های الازهر از سوی وهابی ها و مخالفان واکنشهای متعددی داشته است.سلفی ها و مخالفان الازهر این بهانه را برای انتقاد از الازهر از دست نداده اند.بخ گزارش سرویس بین الملل «فردا» و به نقل از العربیه، مخالفان تلاش دارند این کار را نشانه ترویج مذهب شیعه در مصر بدانند و نسبت به پیامدهای آن هشدار بدهند! تصمیم شیخ طنطاوی،بعد از قرن ششم هجری که صلاح الدین ایوبی تدریس عقائد شیعیان را ممنوع کرد بی سابقه است.این تصمیم طنطاوی در پی دیدار روز جمعه او با شیخ "علی امین" روحانی شیعه در منطقه صور در جنوب لبنان گرفته شده است.امین، از طنطاوی خواسته بود درهای الازهر را بروی دانشجویان شیعه لبنان بگشاید. فهمی هویدی یکی از نویسندگان مطرح در این زمینه میگوید"وجود دانشجویان و طلاب شیعه در مشهورترین و بزرگترین دانشگاه اهل تسنن در دنیا امر جدیدی نیست. و مستلزم ترویج عقائد انها هم نیست. فهمی هویدی در مصاحبه با العربیه میگوید:"تدریس فقه جعفری 12 امامی در الازهر پیش از این نیز در چارچوب دروس فقه مقارن وجود داشت.بنابر این تصمیم شیخ طنطاوی کاملا هم بی سابقه نیست. اما اگر منظور اینست که پذیرش دانشجویان شیعه گسترده تر شود،این امر دیگریست." او تاکید میکند هدف از این تصمیم تبلیغ مذهب شیعه نیست، بلکه تنها یک امر کاملا آکادمیک برای گسترش تحقیقات تطبیقی بین مذاهب مختلف اسلامی است. هویدی اشاره میکند که ایران(بزرگترین دولت شیعه منطقه) علاقمند به محکم کردن رابطه خود با الازهر بعنوان بزرگترین مرجع سنی است. هر مسول ایرانی که از مصر دیدن میکند مایل است با شیخ الازهر دیدن کند.این نشانه اهتمام آنها به تحکیم روابط با این موسسه دینی است." او راجع به تاثیر این گام الازهر بر طرح تقریب مذاهب شیعه وسنی معتقد است"این مساله سیاسی است و نه مذهبی، اختلافات سیاسی است که دائما بین شیعه و سنی مشکل ایجاد میکنند. او ادمه میدهد"از لحاظ تئوریک کاملا ممکن است که شناخت هریک از مذاهب از یکدیگر به نزدیک شدن آنها به هم کمک کند.اما با وجود این بین شناخت و تقریب تفاوت وجود دارد.در آخر اینکه آنچه باعث دوری میشود سیاست است نه مذهب". این تحولات اندکی بعد از موافقت شیخ الازهر با تحولاتی از جمله، فرستادن اساتید برای تحصیل در رشته های فقهی در دانشگاههای ایران، و تاسیس شعبه ای از الاهر در تهران و تبادل شیوه های درسی و کتاب بین دو طرف و اجازه دادن به اساتید ایرانی برای سخنرای در الازهر انجام میشود. طنطاوی در روزهای گذشته با مسولان ایرانی که از مصر دیدن کرده بودند ملاقاتهای داشته است. از جمله علی لاریجانی و غلامعلی حداد عادل.. شیخ طنطاوی معتقد است" بین شیعه و سنی اختلافی در اصول و ثابتات که دین اسلام بر آنها بنا شده است وجود ندارد..ما در واقع همه مذاهب اسلامی را در الازهر تدریس میکنیم، از جمله مذهب شیعه". از سوی دیگر مخالفان این تصمیم نگرانند که اگر اساتید الاهز بخواهند برای تحصیل یا تدریس در شعبه احتمالی الازهر به ایران بیایند به تشیع و شیعیان بگروند! البته گفتنی است اصل تاسیس شعبه الازهر در تهران هنوز تایید نشده و معلوم نیست تا چه حد صحت دارد. این افراد فتوای معروف شیخ شلتوت ( در زمان آیت الله بروجردی با پیگیری های مجدانه ایشان در امر تقریب شیعه وسنی)که در ان برای اولین بار پیروی از مذهب شیعه از سوی الازهر جائز و مانند دیگر مذاهب شمرده شد،در دهه هفتاد توسط رییس بعدی الازهر و به خاطر اختلافات سیاسی بین ایران و انور سادات لغو شد(رییس دانشگاه الازهر در مصر از سوی رییس جمهور تعیین میشود). این افراد میگویند درست است که در حال حاضر فقه شیعه در خلال دروس تطبیقی تدریس میشود اما فقط برای طلاب سنی.ولی تصمیم جدید به معنای ایجاد رشته مستقل فقه شیعه برای طلاب شیعی است . یکی دیگر از نگرانیهای مخالفان اینست که اگر بنا باشد دانشجویان شیعه از ایران و عراق و کشورهای خلیج فارس به الازهر سرازیر شوند به زودی به اساتید مبرزی از این کشورها هم احتیاج خواهیم داشت. این امر باعث ایجاد فضای علمی شیعی و طبعا روابط اجتماعی شیعی و دینی مثل ازدواج و تاسیس حسینیه هاو.... خواهیم بودبخصوص که زمینه این امر در مصر توسط عراقیان مهاجر شیعه بوجود آمده است.آنها اکنون خواستار فرصت تحصیل فرزندانشان در الازهر هستند. العربیه به نقل از محمد حسن زمانی مشاور فرهنگی سفارت ایران در قاهره مینوسید" الازهر باید دایره خود را گسترده تر کند تا همه جهان اسلام را در بر بگیرد بخصوص ایران را.ما بزودی شعبه ای از الازهر را در ایران ایجاد خواهیم کرد تا اساتید خود الازهر در آن به شیوه خود به تدریس کتابهایشان بپردازند.ما هم کتابها و شیوه های درسی خود و اساتیدی از ایران را برای سخنرانی به الازهر میفرستیم. البته بعد ازهمه این تفاصیل،محمد الدرینی،یکی از فعالان شیعه در مصر میگوید"شک دارم که الازهر مذهب جعفری را تدریس کند.آنها فقط گفته اند که دانشجوی شیعه میپذیرند. وی در گفتگو با العربیه میگوید اینکه شیعیان هم دروس اهل تسنن را بپذیرند درهای جدیدی از گفتگو را بین اندیشه ها باز خواهد کرد. اگر نیتهای صادقی وجود داشته باشد بین قم و الازهر تبادلات علمی خوبی خواهد شد. این امر منجر میشود که شاهد وضعیت جدیدی باشیم.آنچنان که در دهه 50 بین رهبران اولیه نهضت تقریب شاهد بودیم.(آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت). الدرینی با طرح سوالاتی را جع به اساتید احتمالی تدریس برای مذهب جعفری میگوید مطمئنا که برای این کار باید از علمای خود مذهب استفاده شود و دانشگاه الازهر چنین کسانی را در اختیار ندارد. وی همچنین میگوید که این تصمصم الازهر بی ارتباط با تحرکات اخیر برای از سرگیری روابط بین ایران و مصر برای پاسخگویی به نیازهای جدید امنیت ملی دو کشور -که مسائل دینی برآن سایه افکنده است- نیست. وی در مورد تاسیس شعبه الازهر در تهران هم معتقد است"ایران به جد در این باره تلاش میکند.انتخاب برنامه های آموزشی با مشورت مصر صورت خواهد گرفت بخصوص در امور اختلافی بین دو مذهب.اما بهتر است که کار از نقاط اشتراک آغاز شود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:51  توسط رمضان رفيعي
|
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز در ديدار جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي، ايستادگي و حركت مستمر رو به جلوي ملت ايران در 28 سال گذشته را عامل عزت نظام اسلامي دانستند و با اشاره به راهپيمايي 22 بهمن به عنوان عرصه پرشور حضور مردمي در مقابل نگاههاي جهاني، تصريح كردند: راهپيمايي روز 22 بهمن مظهر اقتدار، اراده و عزم ملي است. در اين ديدار كه در سالروز بيعت تاريخي كاركنان نيروي هوايي ارتش با امام خميني (ره) در 19 بهمن سال 57، برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامي درخصوص اهميت راهپيمايي روز 22 بهمن تأكيد كردند: مراسم سالگرد انقلاب در ايران برخلاف اكثر كشورها، يك مراسم كاملاً مردمي است كه مردم در هر شرايطي در صحنه حاضر مي شوند و امسال نيز مردم ايران با حضور گسترده و حتي پرشورتر از سالهاي گذشته، عزم و اراده و دلبستگي خود به انقلاب اسلامي را به رخ جهانيان خواهند كشيد. حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: در روز 22 بهمن، آنهايي كه بايد متوجه شوند ملت ايران از لحاظ عزم و اراده و دلبستگي به انقلاب در چه روحيه و وضعيتي قرار دارند، متوجه خواهند شد و به همين علت حضور در راهپيمايي 22 بهمن بسيار مهم است. حضرت آيت الله خامنه اي از تفكر صحيح، هوشمندانه و همراه با ايمان شورانگيز و شجاعت در اقدام به عنوان عناصر اصلي عزت بخش ملت ايران در طول دوران انقلاب اسلامي ياد و خاطرنشان كردند: انقلاب اسلامي عزت را جايگزين تحقير بيگانگان، استقلال را جايگزين وابستگي تلخ و ذلت بار دوران طاغوت، و ايستادگي و اقتدار را جايگزين تسليم محض در مقابل بيگانگان كرد. ايشان با اشاره به شكل گيري هويت جديد براي كشور بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افزودند: انقلاب اسلامي با ساقط كردن حكومت مطلقه موروثي و بي منطق سلطنت، بناي يك حكومت مردم سالاري و مبتني بر ارزشهاي انساني را پايه گذاري كرد و با استقرار نظام اسلامي، ملت ايران راه پيشرفت خود را يافت. رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه ملت ايران هزينه هاي رسيدن به پيشرفت و اوج را نيز پرداخت كرده است، تصريح كردند: امروز به بركت انقلاب اسلامي، ملت ايران ملتي عزيز و الهام بخش است و نظام جمهوري اسلامي نيز نظامي مقتدر است كه همه قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي چاره اي جز اعتراف به عظمت آن ندارند. حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به اراده مصمم ملت ايران براي ادامه راه پيشرفت تأكيد كردند: برآيند تحركات گوناگون و مسئوليت هاي مختلف در دوره هاي 28 سال گذشته، حركتي منظم رو به جلو براي ملت ايران بوده است كه با وجود همه تلاش هاي دشمن، اين حركت متوقف نشد و در آينده نيز متوقف نخواهد شد. ايشان لحن ستايش مراكز قدرت جهاني از ملت ايران را نتيجه ايستادگي و عزم و اراده براي ادامه مسير پيشرفت ارزيابي و خاطرنشان كردند: البته برخي مراكز تصميم سازي و تصميم گيري دنيا به صورت خصمانه، كينه توزانه و همراه با حسادت و برخي هم با خرسندي لحن ستايش خود را بيان مي كنند اما در مقابل، ملتهاي مسلمان و حتي برخي ملتهاي غيرمسلمان، همه با شيفتگي تمام از ايستادگي ملت ايران تجليل مي كنند. حضرت آيت الله خامنه اي انتخابات را يكي از عرصه هاي حساس و تعيين كننده دانستند و در تبيين اهميت آن افزودند: بررسي هر دوره از انتخابات در مقاطع مختلف نشان مي دهد، تلاش تبليغات خصمانه استكبار جهاني بر كاهش حضور و انگيزه مردم براي انتخابات متمركز بوده است كه همواره هم به نتيجه نرسيده اند و اين مسئله نشان دهنده اهميت انتخابات است. ايشان با اشاره به درماندگي دشمنان در مقابل مردمسالاري ملت ايران خاطرنشان كردند: كساني كه به بهانه دموكراسي و دفاع از نظام هاي مردمي، كشور گشايي، فاجعه آفريني و كشتار ميكنند و حتي از رژيم هاي كودتايي و موروثي نيز حمايت مي كنند ناچارند در مقابل مردم سالاري ملت ايران دم از نبود آزادي در انتخابات، يا نبود انگيزه مردم براي شركت در انتخابات بزنند و يا براي تعطيلي انتخابات تلاش كنند كه در برهه اي نيز به وسيله برخي عناصر فريب خورده اين تلاش را كردند ولي به اهداف خود نرسيدند. رهبر انقلاب اسلامي شركت در انتخابات را فريضه و وظيفه اي ملي برشمردند و تأكيد كردند: اين وظيفه با روي كار بودن دولتهاي گوناگون و يا جريانهاي سياسي مختلف تغيير نمي كند و همه بايد خود را موظف به شركت در انتخابات بدانند و در اين مسير نيز بهانه جويي نكنند. حضرت آيت الله خامنه اي انتخابات در نظام اسلامي را در مقايسه با ساير كشور جزو سالم ترين انتخابات ارزيابي كردند و افزودند: من به دست اندركاران انتخابات توصيه كرده ام كه بايد قانون به شدت رعايت شود و همه نيز بايد الزامات قانوني را بپذيرند و تسليم قانون باشند زيرا قانون حد و فاصل حق و باطل است و قانون را نبايد دور زد. ايشان در همين خصوص خاطرنشان كردند: بايد مراقب بود به كسي ظلم نشود و در مقابل حق مردم نيز تضييع نشود و با لحاظ قانون بايد رعايت كرد كه افراد ناصالح معرفي نشوند و انسانهاي صالح هم از حقوق خود محروم نشوند. رهبر انقلاب اسلامي مسئله اصلي در انتخابات را حضور مردم دانستند و تأكيد كردند: كساني كه به نحوي دست اندركار انتخابات اعم از سياستگذاري، اجرا و موارد ديگر هستند بايد با توجه به اهميت حضور مردم، وظيفه خود را انجام دهند. حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود ضمن تبريك نوزدهم بهمن به كاركنان نيروي هوايي ارتش و ملت ايران، حركت تاريخي جمعي از كاركنان نيروي هوايي ارتش در نوزدهم بهمن سال 57 را نقطه عطف و حركتي شجاعانه، هوشمندانه، به هنگام و برخاسته از ايمان توصيف كردند و افزودند: اين حركت در واقع برآيندي از مجموعه احساسات و ذهنيات نيروي هوايي ارتش در آن زمان بود. فرمانده كل قوا با اشاره به هويت جديد و اقتدار و عزت ارتش بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، به سربلندي نيروي هوايي در آزمون دفاع مقدس و كارهاي بزرگ اين نيرو بعد از دوران دفاع مقدس اشاره و خاطرنشان كردند: نيروي هوايي بايد مسير پيشرفت خود را با شتابي مضاعف ادامه دهد و در اين مسير همچون گذشته علاوه بر اتكاء به ابزارهاي مادي، در جهت تقويت بيش از پيش ايمان و اراده گام بردارد. رهبر انقلاب اسلامي همچنين با اشاره به مسئله فلسطين و محاصره و كشتار مردم غزه، آنرا نتيجه سياست خاورميانه اي غلط امريكا و كنفرانس ننگين پاييزي دانستند و تأكيد كردند: دولتهاي اسلامي بايد محاصره غزه را بشكنند و دولت و ملت مصر در اين خصوص وظيفه بزرگي دارند و همه ملتهاي مسلمان بايد به دولت و ملت مصر براي انجام اين وظيفه كمك كنند. حضرت آيت الله خامنه اي تصريح كردند: در شرايطي كه مردم غزه در آتش و خون هستند و اين فاجعه آفريني نتيجه سفر رئيس جمهور امريكا به منطقه است،مذاكره كشورهاي منطقه با امريكا و رژيم غاصب صهيونيستي هيچ فايده اي ندارد. ايشان افزودند: دولتهاي عربي بايد مراقب باشند تا از آنها يا عناصر ديگري از فلسطيني ها برضد مردم غزه استفاده نشود زيرا ننگ اين مسئله تا ابد بر پيشاني آنها خواهد ماند. رهبر انقلاب اسلامي تنها راه نجات ملت فلسطين را مقاومت و ايستادگي دانستند و افزودند: ايستادگي مردم فلسطين و غزه در مقابل فشار عظيم اقتصادي و تهاجم و كشتار تحسين برانگيز است و مردم فلسطين بايد مراقب توطئه دشمنان براي ايجاد جدايي ميان ملت و دولت منتخب فلسطين نيز باشند. در اين ديدار اميرسرتيپ ميقاني فرمانده نيروي هوايي ارتش در سخناني با اشاره به بيعت تاريخي كاركنان نيروي هوايي با امام خميني (ره) در سال 57، تأكيد كرد: كاركنان اين نيرو امروز نيز ضمن تجديد بيعت با فرماندهي كل قوا، با تمام توان آماده دفاع از منافع ملي و مرزهاي آسماني ميهن اسلامي است.
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط رمضان رفيعي
|
|
|