|
الغیبة حرام علی كل مسلم و انها لتاكل الحسنات كما تاكل النار الحطب. غیبت كردن بر هر مسلمانی حرام است و غیبت گناهی است كه مانند آتشی كه هیزم را میسوزاند كارهای ثواب و خیر را از میان میبرد. (مستدرك الوسائل ج 9 ص 117 ) اصل الغیبة متنوع بعشرة انواع: شفاء غیظ، و مساعدة قوم، و تصدیق خبر بلا كشفه و تهمة، و سوء ظن، و حسد، و سخریة، و تعجب، و تبرم، و تزین. ریشه های غیبت ده چیز است: 1- فرو نشاندن خشم و غضب 2- كمك و یاری مردم (همرنگ جماعت شدن) 3- قبول چیزی بدون تحقیق 4- تهمت و افترا زدن 5- بدگمانی و سوء ظن 6- رشك و حسد بردن 7- مسخره كردن و استهزاء 8- شگفتی و تعجب 9- آزردگی و رنجیدگی خاطر 10- خودنمایی و آراسته نشان دادن خود. (مرآة العقول ج 10 ص 414، بحار الانوار ج 75 ص 257) سئل النبی (ص) ما كفارة الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته. امام صادق (ع) نقل میكنند از رسول خدا در باره كفاره غیبت سئوال شد حضرت فرمود: كفاره غیبت این است كه برای كسی كه غیب او را كردی، هر وقت به یادش افتادی طلب مغفرت كنی. (مرآة العقول ج 10 ص 431 ) خذ لنفسك من نفسك. خذ منها فی الصحة قبل السقم و فی القوة قبل الضعف و فی الحیاة قبل الممات. از خودت برای خودت بهرهگیر. از تندرستی قبل از بیماری و از قدرت و نیرو قبل از ناتوانی و از زندگی قبل از فرا رسیدن مرگ.( اصول كافی ج 2 ص 455) الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن. توجه به دنیا غم و اندوه و بی توجهی به دنیا راحتی جسم و جان را به دنبال دارد. (تحف العقول ص 358) من بدا بكلام قبل سلام فلا تجیبوه. هر كس كه قبل از سلام شروع به صحبت كرد جواب او را ندهید. (تحف العقول ص 360) ضحك المؤمن تبسم خنده مؤمن به صورت تبسم است. (تحف العقول ص 366 ) من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا. هر كس خدا را بشناسد از خدا میترسد و هر كه از خدا بترسد نفس او از دنیا دوری میكند (دنیا را رها میكند) تحف العقول ص 362 الدنیا سجن المؤمن و الصبر حصنه و الجنة ماواه. و الدنیا جنة الكافر و القبر سجنه و النار ماواه. دنیا برای مؤمن زندان است و صبر و بردباری حریم آن است و جایگاه مؤمن در بهشت است. و اما دنیا بهشت كافر است و قبر زندان او و آتش جایگاه +-/او. (تحف العقول ص 263 ) من ساء خلقه عذب نفسه. هر كس بد اخلاقی كند خود را عذاب كرده است. (تحف العقول ص 263) از اشعار منسوب به آن حضرت: تعصی الاله و انت تظهر حبه هذا لعمری فی الفعال بدیع در حالی كه اظهار محبت نسبت به خدا داری، گناه میكنی؟ به جان خودم قسم كه این، كار عجیبی است لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع اگر محبت تو واقعی بود، باید خدا را اطاعت میكردی زیرا كه عاشق، مطیع كسی است كه به او علاقه دارد. (بحار الانوار ج 47 ص 24)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:38  توسط رمضان رفيعي
|
معصوم دوم - يگانه بانوى دو جهان
نام : فاطمه . القاب معروف : زهرا، صديقه كبرى ، طاهره ، راضيه ، مرضيه ، انسيه و... (عليهاالسلام ). پدر و مادر: محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، خديجه كبرى (عليهاالسلام ). وقت و محل تولد: در آستانه طلوع فجر روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت در مكه متولد شد و در سن حدود هشت سالگى همراه على (عليه السلام ) به مدينه مهاجرت كرد و در سال دوم هجرت با على (عليه السلام ) ازدواج نمود و داراى پنج فرزند به نام حسن ، حسين ، زينب و ام كلثوم و محسن شد. وقت و محل شهادت : بين نماز مغرب و عشاء در پانزدهم يا سيزدهم جمادى الاولى يا سوم جمادى الثانى سال 11 هجرى قمرى در سن هيجده سالگى در مدينه به شهادت رسيد. مرقد شريفش : در مدينه در يكى از سه محل (كنار قبر پيامبر، در قبرستان بقيع و بين منبر و قبر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در مسجد النبى ) زيارت مى شود. دوران زندگى آن بانوى بزرگ و بهترين زنهاى دو جهان را مى توان در دو بخش زير مشخص كرد. 1 - دوران ملازمت با پدرش رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و همسرش على (عليه السلام ). 2 - دوران چند ماهه بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه از نظر اجتماعى و سياسى بسيار مهم است . 11 - محبت شديد پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به فاطمه (عليهاالسلام ) پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بسيار به فاطمه علاقمند بود، او را مى بوئيد و مى بوسيد، روزى عايشه (يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كرد: مى بينم بسيار به فاطمه اظهار محبت مى كنى ؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در پاسخ فرمود: آرى ، هنگامى كه جبرئيل مرا به آسمانها سير داد، سرانجام مرا به بهشت وارد كرد كنار درخت طوبى برد و از سيب آن درخت به من داد و خوردم و هنگامى كه به زمين برگشتم با خديجه (عليهاالسلام ) همبستر شدم ، و نور فاطمه (عليهاالسلام ) در رحم خديجه (عليهاالسلام ) قرار گرفت و هر وقت مشتاق بهشت مى شوم فاطمه را مى بوسم و بوى بهشت را از وجود فاطمه مى يابم و نيز بوى درخت طوبى را از فاطمه (عليهاالسلام ) استشمام مى كنم ، او انسيه آسمانى است . (21) 12 - حجاب و حياى فاطمه (عليهاالسلام ) اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى نابينائى اجازه خواست و به خانه آمد، فاطمه (عليهاالسلام ) خود را پوشاند (و پشت پرده حجاب قرار گرفت ) رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز حاضر بودند فرمود: فاطمه جانم او نابينا است و تو را نمى بيند فاطمه (عليهاالسلام ) در پاسخ عرض كرد: اگر او نمى بيند من كه مى بينم ، وانگهى او بو را استشمام مى كند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از پاسخ زهرا (عليهاالسلام ) شاد شد و فرمود: اشهد انك بضعه منى (22): گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى . 13 - اوج ارزش راهنمائى كردن به نقل على (عليه السلام ) روزنى زنى به حضور حضرت زهرا (عليهاالسلام ) رسيد و عرض كرد: مادر ناتوانى دارم كه درباره نماز مسائلى را نمى داند، مرا نزد شما فرستاده تا آن مسائل را بپرسم ، سوالات او به ده سوال رسيد. و از بسيارى سوال شرمنده شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، بيش از اين به شما زحمت نمى دهم . حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آنچه را نمى دانى بپرس ، آيا كسى را سراغ دارى كه در برابر صد هزار مثقال طلا اجير شود كه يك روز بار سنگينى را از زمين به بالاى بام ببرد و اظهار خستگى كند؟ او عرض كرد: نه . زهراى اطهر (عليهاالسلام ) فرمود: من نيز اجير شده ام در برابر هر مساله اى كه به تو پاسخ دهم مزدى بگيرم كه اگر بين زمين تا عرش را پر از مرواريد كنند، باز آن مزد بيشتر است ، بنابراين من سزاوارتر از آن اجيرم كه اظهار خستگى نكنم ، من از پدرم شنيدم كه فرمود: علماى شيعه ما وقتى در قيامت محشور مى شوند، بقدر علمشان و بقدر تلاشى كه در ارشاد مردم كرده اند به آنها خلعت و جايزه مى دهند... (23) 14 - پارسائى و ايثار فاطمه (عليهاالسلام ) از زهد و پارسائى فاطمه (عليهاالسلام ) اينكه : روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) ديد فاطمه (عليهاالسلام ) آنچه داشت در راه خدا به مستمندان داد، فرمود: خاندان محمد (صلى الله عليه وآله ) را با دنياى مادى چه كار؟ كه ايشان براى آخرت آفريده شده اند، اگر دنيا به اندازه پر مگسى ارزش داشت ، خداوند يك جرعه آب به كافر نمى داد. در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: فداها ابوها: پدرش به قربانش باد. (24) 15 - خوف از خدا يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) وقتى كه آيه 43 و 44 سوره حجر نازل شد كه مى فرمايد: و ان جهنم لموعدهم اجمعين ، لها سبعه ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم . و جهنم ميعاد گاه همه آنها (پيروان شيطان ) است ، كه براى آن هفت درب است ، و براى هر درى گروهى (از پيروان شيطان تقسيم شده اند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آنچنان دگرگون شد، كه قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير گشت ، و هيچ يك از اصحاب جرات اين را نكردند كه با آن حضرت سخن بگويند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هر وقت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى ديد خوشحال مى شد، بعضى از اصحاب به خانه فاطمه (عليهاالسلام ) رفت ، ديد كه فاطمه (عليهاالسلام ) مشغول دستاس كردن جو در آسياب دستى منزل است و اين آيه را مى خواند: و ما عندالله خير و ابقى : آنچه در نزد خدا است خير و بادوام تر است . (25) سلام كرد و جريان را به عرض فاطمه (عليهاالسلام ) رساند. فاطمه (عليهاالسلام ) برخاست و با چادرى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت از منزل بيرون آمد، سلمان در راه ، فاطمه (عليهاالسلام ) را با آن چادر ديد، گريه كرد و گفت : واحزناه دختران كسرى بايد بهترين لباسهاى ديباج و ابريشم را بپوشند، ولى فاطمه (عليهاالسلام ) دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) لباس وصله دار بپوشد. فاطمه (عليهاالسلام ) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند، سوگند به خدائى كهتو را به حق به پيامبرى مبعوث نمود، من و على (عليه السلام ) در حدود پنج سال است جز پوست گوسفند فرشى نداريم و همان پوست است كه شبها روى آن مى خوابيم و روزها علف روى آن براى حيوانات مى ريزيم ، و متكاى ما از ليف خرما است . پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به سلمان فرمود: اى سلمان ان ابنتى لفى الخيل السوابق : دخترم از گروه پيشى گرفتگان به سوى الله است . آنگاه فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم ، چه چيز تو را گريانده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو آيه فوق را خواند كه جبرئيل نازل كرده است . فاطمه تا آن دو آيه را شنيد، آنچنان از خوف خدا منقلب شد كه تعادلش به هم خورد و با صورت بر زمين افتاد و مى گفت الويل ثم الويل لمن دخل النار : واى ، بازواى بر كسى كه داخل جهنم مى شود. اصحاب هر كدام وقتى دو آيه مذكور را شنيدند سخنى گفتند، على (عليه السلام ) فرمود: كاش درندگان بيابان مرا قطعه قطعه مى كردند تا اين دو آيه را نمى شنيدم ، و كاش مادرم مرا نزاده بود، سپس على (عليه السلام ) دستش را بر سرش نهاد و گريه كرد و مى گفت : و ابعد سفراه واقله زاداه : واى از دورى سفر آخرت ، واى از كمى زاد و توشه ، واى بر آنانكه در روز قيامت به سوى دوزخ روانه مى شوند، كسى از بيمارشان عيادت نمى كند و از مجروحشان مداوا نمى نمايد و اسيرشان را آزاد نمى سازد، در ميان آتش مى خورند و مى آشامند، در طبقه هاى دوزخ گردانيده مى شوند، بجاى لباسهاى خوب دنيا كه مى پوشيدند، قطعه هاى آتش به آنها مى پوشانند، و پس از ازدواج با زنان در دنيا همنشين شيطانها در آتش دوزخند. (26) ضمنا از داستان فوق خانه دارى و همسردارى فاطمه (عليهاالسلام ) رانيز دريافتيم كه در سخت ترين شرائط با همسرش على (عليه السلام ) ساخت و كمك و بازوى شوهر بود، كه خود على (عليه السلام ) مى فرمايد: زهراى اطهر (عليهاالسلام ) آن قدر كنار ديگ غذا پخت كه رنگ لباسش (براثر حرارت آتش ) تغيير نمود. (27) 16 - آزاد كردن برده به نقل امام سجاد (عليه السلام ) اسماء بنت عميس گفت : حضرت زهرا (عليهاالسلام ) گردنبندى از طلا به گردن داشت كه على (عليه السلام ) آن را از غنيمت جنگى (فى ) به دست آورده بود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر او وارد شد، وقتى گردنبند را ديد به اشاره فرمود: طورى نباشد كه مردم بگويند فاطمه (عليهاالسلام ) خود را به تجملات زنهاى كسرى و قيصر آراسته است ، فاطمه (عليهاالسلام ) مطلب را دريافت ، بى درنگ رفت و گردنبند را فروخت و با پول آن برده اى خريد و آزاد كرد. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه اين موضوع را شنيد خوشحال شد. (28) 17 - مطالبه حق پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه ابوبكر بر مسند خلافت نشست باغ فدك را كه از آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بود و به فاطمه (عليهاالسلام ) مى رسيد، ضبط كردند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: برو نزد ابوبكر و ارث خودت را از او بگير، فاطمه (عليهاالسلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: ارثى كه از ناحيه پدرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به من رسيده به من رد كن . ابوبكر گفت : پيامبران ارث نمى گذارند فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا سليمان از پدرش داوود ارث نبرد؟ (29). ابوبكر خشمگين شد و گفت : پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا (طبق آيه 5 و 6 سوره مريم ) زكريا به خدا عرض نكرد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب . به من از پيشگاهت ، جانشينى ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد. ابوبكر باز همان سخن قبل را تكرار كرد كه پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آيا خداوند در قرآن نفرموده است كه : يوصيكم الله فى اولاد كم للد كرمثل حظ الانثيين . (30) شما را در مورد فرزندانتان سفارش مى كنم كه براى پسر مطابق نصيب دو دختر است ابوبكر باز همان جواب را داد و گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد. (31) به اين ترتيب ، فاطمه (عليهاالسلام ) با استدلال قرآنى ، حق ارث خود را ثابت نمود، ولى جواب مثبت به او داده نشد. 18 - فاطمه (عليهاالسلام ) به ياد قيامت بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روزى على (عليه السلام ) از فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) پرسيد: آيا هيچ از پدرت رسول خدا پرسيدى كه در روز قيامت در كجا با پدر ملاقات مى كنى ؟ فاطمه عرض كرد: آرى همين مطلب را پرسيدم ، فرمود: مرا كنار حوض كوثر طلب كن ، گفتم اگر آنجا نباشى در كجا تو را بجويم ، فرمود: در سايه عرش خدا كه غير من در آنجا كسى نيست . فاطمه (عليهاالسلام ) ادامه داد كه به پدر عرض كردم روز قيامت همه برهنه خواهند بود، فرمود: آرى ، فاطمه (عليهاالسلام ) بسيار اندوهگين شد، فرياد گريه اش بلند گرديد، جبرئيل بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و عرض كرد: خداوند فرمود: چون فاطمه از خداوند شرم كرد خداوند نيز از او شرم كرد و وعده فرمود كه فاطمه (عليهاالسلام ) را در قيامت با دو حله از نور بپوشاند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) گفت : پس چرا در مورد پسر عمويت على از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) (در رابطه با برهنگى ) چيزى نپرسيدى ، فاطمه عرض كرد: پرسيدم ، فرمود: على (عليه السلام ) در نزد خدا بلند مقام تر از آن است كه در قيامت برهنه گردد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:30  توسط رمضان رفيعي
|
اسب لاغر ميان به كار آيد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:24  توسط رمضان رفيعي
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:11  توسط رمضان رفيعي
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:8  توسط رمضان رفيعي
|
مقدس نمایان خطر ناکترند یا برخی عوام ؟
ابتدا لازم است اشاره کنم که در این نوشته قصد ندارم به گروه خاصی خدای ناکرده توهین و جسارتی نمایم اگر افرادی در لباسی هستند و کارهایی میکنند که باعث خدشه وارد شدن به ان لباس میگردد باید حساب انها را از دیگران جدا کرد . مقدس بودن و مقدس نمایی همانطور که از نامشان مشخص است دو مقوله متفاوت است . انسانهای مقدس افرادی هستند که سالیان دراز با تزکیه ی نفس و پرهیز از گناه ، با عنایت خداوند به درجاتی از فیض الهی رسیدند که خوشا به حالشان از این جمله میتوان به مرحوم مقدس اردبیلی که از علمای سرشناس شیعه میباشد اشاره کرد . انسانهای مقدس در تمامی ادیان ابراهیمی و بعضا غیر ابراهیمی از احترام خاصی برخوردار هستند . یکی از نشانه های این افراد دوری از تظاهر ، ریا و فریبکاریست علت انهم ساده است چون انسان فریبکار انسان مقدسی نیست ! اما افراد مقدس نما ... از نشانه های بارز این افراد ریاکاری و تظاهر است در نزد خلق چهره ای دارد و بقول شاعر : چون به خلوت میرود ..... من نمی خواهم به این مطلب که انقدر جای بحث دارد که سطر ها میتوان در خصوصش نوشت اشاره کنم چون میترسم این نوشته ها ایمان ، سست ایمان ها را سست تر نماید هر چند باید محکمتر کند ولی .... احتیاط میکنیم .... مثالی میزنیم : تا بحال دیده اید که یک فرد هشتاد ساله ادای یک جوان ۱۷ ساله را در بیاورد ؟ معمولا جواب منفی است . ولی ما میبینیم مقدس نمایان ۱۷ - ۱۸ ساله را که ادای پیرمردهای هشتاد ساله را در می اوردند . وقتی میخواهند راه بروند لاک پشت از انها جلو میزند و وقتی به ایشان سلام میکنی از ابتدای جواب سلامشان تا انتهای ان بیش از ۱۵ دقیقه طول میکشد ! وقتی میخواهند از زمین بلند شوند گویی بار تقوی بر دوششان چنان سنگینی میکند که باعث میشود زمانی را برای بر خواستن از زمین به خود اختصاص دهند ! عموما این افراد سن و سال چندانی هم ندارند و کارشان ادا در اوردن و تقلید کردن است (این تقلید در اینجا به معنی رفتار میمون میباشد ) من از ایشان یک سوال دارم ؟ ایا این سیره امیرالمومنین (علیه السلام ) است ؟ تا جایی که ما شنیدیم و خوانده ایم اقا امیرالمومنین ( علیه السلام ) وقت کار مردانه کار میکردند و وقت جنگ مردانه میجنگیدند و وقت عبادت با خضوع و خشوع کامل به عبادت میپرداختند . ایا این روش شما روش ایشان است ؟ یکی از علل مقدس نمایی ، پروری اکثریتی هستند که قران از ایشان مکرر نام برده است ! ....... أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ....... این اکثریت که در هر جامعه وجود دارد افرادی هستند که وقتی از ایشان سوال میکنی که چرا دست این اقا را بوسیدی ؟ جوابی میدهند که خودشان هم شرمسار جواب بی معنای خود میشوند ! اینان هستند که باعث میشوند برخی از مقدس نمایان جو گیر شوند و ادعاهایی کنند که بعضا موجبات ارتداد خود را فراهم میکنند ! در این زمان بسیار شاهد هستیم که عده ای ادعای امامت و نبوت هم کرده اند اینان همان جو زده هایی هستند که اکثریت مورد نظر قران با کفش جفت کردن جلوی پایشان موجبات به جهنم رفتن را برایشان فراهم میکنند ! براستی مقدس نمایان خطر ناکترند یا اکثریت دور از اندیشه ؟ به امید روزی که وقتی به دنبال شخصی راه میرویم بدانیم او چه گذشته ای دارد و در حال حاضر چه شخصیتی دارد ؟ و دستی را ببوسیم که شایسته بوسیدن است و برای کسی تبلیغ کنیم که فردای قیامت چوبمان نزنند . در یک کلام اول تحقیق کنیم بعد تقلید !
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:49  توسط رمضان رفيعي
|
احکام ازدواج موقت از نگاه آیت الله سیستانی
حدود صیغه محرمیت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط رمضان رفيعي
|
شيعه در چند خط
بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بودهاند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشتهاند. کافي است بدانيم بزرگترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني ميباشد و بزرگترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي ميباشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مينامند ـ فارسي است.
در سالهاي اخير، به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، گفتوگوهاي زيادي دربارة شيعيان مطرح ميشود، هماکنون تبليغات غربي و وسايل ارتباط جهاني، مشخصاً شيعيان ايران را هدف قرار دادهاند و آنان را گاهي ديوانگان خدا و گاهي تروريست معرفي ميکنند و همين صفت نيز به شيعيان لبنان سرايت کرد، زيرا منافع آمريکا و غرب را در بيروت مورد هجوم قرار داده، معدوم ساختند و بدينسان آنان را افراطي توصيف نمودند. سپس اين اوصاف را بر تمام شيعيان جهان، عموميّت دادند. بلکه حتي به گروهها و نهضتهاي اسلامي در تمام نقاط دنيا، همين صفتها بخشيدند هرچند بيشتر آنان سني هستند و هيچ ارتباطي با شيعيان ندارند. ما هيچ اهميتي به رسانههاي غربي و دشمنان اسلام و آنچه در تحليلهاي خود از اوهام و دروغها مينويسند نميدهيم زيرا هر دشمني ممکن است، دوست شود مگر دشمنان در دين، ولي آنچه ماية تأسّف ميگردد سخنان برخي مسلمانان دربارة شيعيان است، که بدون استناد به دليل و برهان روشني و بدون تحليل و بررسي، سخنان ديگران را بازگو ميکنند. به هر حال گذشته از اينکه در کتابمان «الشيعه هم اهل السنـة»1 تعريفي حقيقي از اين گروه ارائه دادهايم، لازم است گوشهاي از سخنان خدا و رسولش را دربارة شيعيان يادآور شويم، سپس گوش فرا دهيم به سخنان علما و انديشمندان مخالف و موافق. شيعه در قرآن کريم خداي سبحان ميفرمايد: «إنّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات أولئک هم خير البريّة؛2 آنان که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند، همانا آنان بهترين مردم هستند». جلالالدّين سيوطي (دانشمند بزرگ اهل سنّت) در تفسير معروفش به نام «الدر المنثور في التفسير بالامأثور»، در تفسير اين آيه، چنين مينويسد: «ابوهريره گويد: آيا از مقام و منزلت فرشتگان نزد خداوند تعجب ميکنيد؟ به آن کسي که جانم در دست او است سوگند، به تحقيق مقام بندة مؤمن نزد خداوند در روز قيامت، بالاتر از مقام فرشته است اگر ميخواهيد بخوانيد: «انّ الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». عايشه گويد: به رسول خدا(ص) عرض کردم: گراميترين بندگان نزد خداوند چه کساني هستند؟ فرمود: اي عايشه! آيا نميخواني اين آيه را: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». جابر بن عبدالله گويد: نزد رسول خدا(ص) بوديم، علي وارد شد. سپس رسول خدا(ص) فرمود: «به همان کسي که جانم در دست اوست سوگند، اين و شيعهاش، به تحقيق رستگاراناند در روز قيامت». و اين آيه نازل شد: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خير البريّه». پس از آن هرگاه اصحاب پيامبر(ص) علي را ميديدند که ميآيد، ميگفتند: «خير البريه آمد».3 ابوسعيد گويد: علي، خير البريّه و بهترين مردم است.4 ابن عباس گويد: وقتي اين آيه نازل شد، رسول خدا(ص) به علي فرمود: «هان! تو و شيعيانت در روز قيامت از خداوند راضي و خداوند از شما خشنود است».5 علي گويد: رسول خدا به من فرمود: «آيا نشنيدي سخن خداي را که ميفرمايد: «ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات، أولئک هم خير البريّه»، تو و شيعيانت هستيد، قرار ما کنار حوض کوثر، آنجا که همة امتها براي حساب و کتاب ميآيند، تو و شيعيانت زيباچهره و گرامي وارد ميشويد».6 علماي اهل سنت که اين تفسير را ذکر کردهاند بسيارند، براي نمونه، علاوه بر جلالالدّين سيوطي، طبري در تفسيرش، حاکم حسکاني در شواهد التنزيلش، شوکاني در فتح القديرش، آلوسي در روح المعانيش و مناوي در کنوز الحقائقش را يادآور ميشويم. و همچنين خوارزمي در «مناقب»، ابن صباغ مالکي در «فصول المهمه»، ابن عساکر در «تاريخ دمشق»، شبلنجي در «نور الابصار»، ابن الجوزي در «تذکرةالخواص»، قندوزي حنفي در «ينابيع المودة»، هيثمي در «مجمع الزوايد»، متّقي هندي در «کنزل العمال» و ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» نيز همين تفسير را ذکر کردهاند. با اين دليل محکم و متين، جايي نميماند که پژوهشگران قانع شوند به سخنان برخي تاريخنگاران که معتقدند پيدايش شيعيان پس از شهادت امام حسين(ع) بوده است. شيعه در سنت پيامبر رسول خدا(ص) مکرّر دربارة «شيعه» سخن گفته و هر بار ثابت کرده است که پيروان علي رستگاراناند زيرا پيروي از حق کرده و يارياش نمودند و از باطل دوري جسته و خوارش ساختند و همچنين ثابت کرده است که شيعيان علي، شيعيان پيامبرند. ما در اينجا بسنده ميکنيم به حديثي که ابن حجر در «الصواعق المحرقـ[» و ديگر علماي اهل سنت در کتابهايشان نقل کردهاند. رسول خدا(ص) به علي فرمود: «آيا خشنود نيستي که تو و حسن و حسين همراه من در بهشت هستيد و ذريّة ما پشت سرمان و زنهايمان پشت سر ذريّهها و شيعيانمان به طرف راست و چپ ما قرار دارند».7 و چندين بار رسول خدا از علي و شيعيانش ياد برد و فرمود: «به خدايي که جانم در دست او است سوگند، اين و شيعيانش روز قيامت رستگاراناند».8 و اين طبيعي است که رسول خدا(ص) پيروان حق را يادآور شود و نشانهاي براي آنان معرفي کند که در تمام دورانها شناخته شوند تا مسلمانان بتوانند از حقيقت پنهاني، پرده بردارند و از نزديکترين راهها به آن راه يابند. به خاطر همين تذکرهاي مکرر رسول خدا(ص) بود که گروهي از بزرگان اصحاب، مشهور به تشيع و پيروي از علي بن ابي طالب، پس از وفات رسول خدا شدند، از جمله: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، حذيفه بن يمان و مقداد بن اسود، تا آنجا که واژة شيعه، لقب اينان شد، چنانکه دکتر مصطفي شيبي در کتابش «الصلة بين التصوف و التشيع» و همچنين ابو حاتم در کتاب «الزينـ[» يادآور شدهاند. ابوحاتم ميگويد: «کمترين اسمي که براي يک مذهب در اسلام پيدا شد، شيعه است و اين لقب گروهي از اصحاب بود مانند ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، سلمان فارسي و مقداد بن اسود». و بدينسان اشتباه مستشرقين و برخي پژوهشگران مسلمان که از آنان تبعيت کردند، در اينکه پديدة تشيع، يک پديدة سياسي بوده که اوضاع سياسي، پس از شهادت امام حسين(ع)، آن را ايجاد کرده است، ثابت ميشود. و همچنين ثابت ميشود ناداني دشمناني که پديدة تشيع را به ايرانيان وابسته ميدانند، چرا که اينان از جهل و تعصب خود، پرده برداشتند. چگونه پژوهشگران تفسير ميکنند، تشيع اصحاب به امام علي در زندگانياش و اينکه کوفه مرکز شيعيان در جنگ جمل و جنگ صفين در آغاز اسلام بوده است؟ و چگونه اين دشمنان مغرض تفسير ميکنند پيدايش دولتهاي شيعه را در کشورهاي عربي در شمال آفريقا مانند مغرب (مراکش) و تونس و در مشرق مانند مصر و حلب، قبل از آنکه ايران، تشيع را بشناسد. زيرا دولت ادريسيها در مغرب در قرن دوم هجري و دولت فاطميها در تونس در پايان قرن سوم هجري و دولت حمدانيان شيعه در حلب (سوريا) و در عراق در قرن چهارم هجري بوده است در حالي که دولت صفويها در ايران در قرن دهم هجري بوده است. پس اشتباه بزرگي است که برخي ميخواهند آغاز تشيع را از ايرانيان بدانند. و چنانکه در کتاب «آنگاه هدايت شدم» يادآور شدهام بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بودهاند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشتهاند. کافي است بدانيم بزرگترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني ميباشد و بزرگترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي ميباشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مينامند ـ فارسي است و امام نحويها (سيبويه) فارسي و امام متکلمين و اصل بن عطاي ايراني و امام لغت، فيروزآبادي (صاحب قاموس المحيط) فارسي و غزالي و رازي و ابن سينا و ابن رشد همه فارسي هستند و اينان همه از علما و پيشوايان اهل سنتاند.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:28  توسط رمضان رفيعي
|
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان
خداوند در سوره اسراء نابودی قوم یهود به دست امام عصر(عج) را به کسانی که از سوی آنان مورد ظلم قرار گرفته اند نوید داده است.
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(1) قوم یهود یکی از اقوامی است امام عصر(عج) در دوران آخرالزمان با آنها مواجهه سختی خواهد داشت. البته منظور همه کسانی که یهودی هستند مد نظر نیست بلکه آنانی که از اسلام کینه به دل دارند چرا که در روایات متعددی از ائمه معصومین آمده است که حضرت حجت پس از اعلام ظهور به مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام دعوت خود را بر همگان اعلام می دارند و آنان که اندکی از انصاف و راستی در وجود شان باقی باشد به این ندای الهی لبیک خواهند گفت.
مساله انحراف و لجاجت بی خردانه عده ای از قوم یهود در ادوار کهن تاریخ نمونه های بسیاری دارد چرا که آنان در زمان رسالت حضرت موسی (ع) نیز با لجاجت خود آزار فراوانی به ایشان وارد کرده اند. حتی در زمانی که حضرت آنها را به فرمان خداوند از دست ظلم و ستم فرعون با معجزه بزرگ شکافته شدن رود نیل نجات بخشید 40 روز عبادت حضرت موسی(ع)و غیبت ایشان را برنتابیدند و از سامری خواستند خدایی برای آنها بسازد که قابل رویت باشد. از این رو خداوند در آیات متعددی با بیان این انحراف و کجروی آنها، خبر انحلال آنها را نوید داده است از جمله این آیات آیه نخست سوره بنی اسرائیل است. همچنین آیات 1تا 9 سوره اسراء نیز این خبر را به انسانهای ستم کشیده بشارت می دهد. خداوند در این سوره پس از بیان مطالبی می فرمایند: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً و در آن کتاب به بنی اسرائیل اعلام کردیم که قطعا دو بار در سرزمین فلسطین فساد به پا خواهید کرد و هر بار به سرکشی خواهید زد.(1) فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ما نیز هر دو بار از شما انتقام خواهیم گرفت پس چون زمان تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت جنگاورند به سوی شما بسیج می کنیم. آنان در میان خانه های شما در می آیند و شما را سرکوب می کنند و این وعده ای انجام شدنی است.(2) منابع: 1-اسراء/ آیه 4 2--اسراء/ آیه 5 نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(2)
اولين كيفر قوم يهود به دست مسلمانان در صدر اسلام صورت گرفته و دومين آن به دست حضرت ولي عصر(عج) در آخرالزمان خواهد بود.
برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدين ترتيب كه كيفر فتنه و فساد نخستين بخت النصر و مجازات دومين مرحله فساد و تباهى به دست تيتوس رومى انجام پذيرفته است و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است.(1) این نظر نمی تواند درست باشد چرا که خداوند می فرماید " بندگانی از خود" را به سوی شما می فرستیم و بدیهی است که بخت النصر و تيتوس نمی توانند بندگانی از طرف خدا باشند. اما نظريه درست اين است كه اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذيرفته و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، و در اين مرحله نيز براى دومين بار، يهوديان در زمين ايجاد فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد. و بر اساس همين تفسير از امامان عليهم السلام رواياتى رسيده از جمله آنكه آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد، حضرت مهدى (ع) و ياران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع) برمى انگيزد، در تفسير عياشى از امام باقر (ع) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه شريفه "بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد" را قرائت نمود، فرمود: مراد از اين آيه حضرت قائم (ع) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه فوق فرمود: خداوند قبل از خروج حضرت قائم، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى رسانند. و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. (2) منابع: 1-عصر ظهور، علی کورانی، ص70 2- بحار ج 60 ص 216.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:26  توسط رمضان رفيعي
|
|
110
|