تبليغاتX
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> > ابا صالح المهدی ادرکنی

ذكر وبياد خالق‌ بودن‌

از عوامل‌ مهم‌ آرامش‌ انسان‌،بيادخدابودن‌ است‌.هرچه‌ اين‌ ياد بيشترباشد،اطمينان‌ وآرامش‌ انسان‌ بيشتر خواهد بود.زيرا وقتي‌ بياد خدايي‌كه‌ آمرزنده‌ است‌،مي‌افتد،نگراني‌ انسان‌ را از گناهان‌ وخطاهايش‌ از بين‌مي‌برد.بياد خدايي‌ كه‌ قادراست‌، نگرانيهايي‌ كه‌ انسان‌ از برخورد بامشكلات‌ دارد،برطرف‌ مي‌كند.بياد خدايي‌ كه‌ برطرف‌ كننده‌ غم‌ واندوه‌است‌،بودن‌ ،ناراحتيهايي‌ كه‌ براثر گرفتاريها پيش‌ مي‌آيد مي‌زدايد.بيادخدايي‌ كه‌ زيباتر از او نيست‌ ،بودن‌،تمام‌ توجه‌ انسان‌ را از عشقهاي‌ ديگربه‌ خدا متوجه‌ مي‌كند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:41  توسط رمضان رفيعي  | 

ناداني‌

 

«علي‌(ع‌)ازحسن‌ پرسيد:عقل‌ چيست‌؟فرمود:آينكه‌ قلبت‌ آنچه‌ را به‌ آن‌سپرده‌اي‌،نگاه‌ دارد.

پرسيد:دورنديش‌ وحزم‌ چيست‌؟فرمود:اينكه‌ منتظر فرصت‌ بماني‌وهرجا ممكن‌ شد،شتاب‌ كني‌.

پرسيد:جهل‌ چيست‌؟فرمود:فرصت‌ نارسيده‌ را رسيده‌ پنداشتن‌ودراقدام‌ ،شتاب‌ كردن‌

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:39  توسط رمضان رفيعي  | 
عوامل رستگارى در قرآن

اسلام به عنوان كاملترين و جامع‏ترين دين الهى خوشبختى و رستگارى انسانها را در قرآن بيان كرده است و در آيات متعددى به اين موضوع پرداخته است. در قرآن حدود 40 مرتبه از رستگارى سخن گفته شده و در ضمن آيات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعى و اخروى سخن رانده است.
مقدمه‏
اسلام به عنوان كاملترين و جامع‏ترين دين الهى خوشبختى و رستگارى انسانها را در قرآن بيان كرده است و در آيات متعددى به اين موضوع پرداخته است. در قرآن حدود 40 مرتبه(1) از فلاح (رستگارى) سخن گفته شده و در ضمن آيات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعى و اخروى سخن رانده است كه البته رستگارى از هر دو بعدش هم دنيوى و هم اخروى مدنظر بوده و از آنجا كه حيات اخروى جاودانى و ابدى است از اهميت بيشترى برخوردار مى‏باشد.
فلاح (رستگارى) از ماده «فلح و فلاح» در اصل به معنى شكافتن و بريدن است و به هر نوع پيروزى و رسيدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقيقت افراد پيروز و رستگار و خوشبخت، موانع را از سر راه خود برمى‏دارند و راه را براى رسيدن به مقاصد هموار مى‏سازند و پيش مى‏روند. فلاح و رستگارى به معنى وسيع آن هم پيروزى‏هاى مادى را شامل مى‏شود و هم معنوى را. پى‏روزى و رستگارى دنيوى در آن است كه انسان آزاد و سربلند، عزيز و بى‏نياز زندگى كند كه اين امور جز در سايه ايمان امكان‏پذير نيست و رستگارى آخرت در اين است كه در جوار رحمت پروردگار در ميان نعمت‏هاى جاويدان، در كنار دوستان شايسته و پاك و در كمال عزت و سربلندى به سر برد.(2)
عوامل رستگارى در قرآن‏
اما عواملى كه انسان را به رستگارى مى‏رساند و سعادتمند ابدى مى‏كند عبارتند از: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:37  توسط رمضان رفيعي  | 

دنيا طلبي‌

 

با بررسي‌ آيات‌ الهي‌ درمي‌ يابيم‌ كه‌ دنيا كالا ومحل‌ آزمايش‌ وخانة‌ موقت‌ومكان‌ زودگذر وباعث‌ گمراهي‌ بسياري‌ وهدايت‌ عدة‌ كمي‌ است‌.

«زندگي‌ دنيا براي‌ كفار زيبا بنظر مي‌رسد»بقره‌212

«زندگي‌ دنيا فقط‌ كالاي‌ گول‌ زننده‌ است‌»آل‌ عمران‌185

«بگو كالاي‌ دنيا كم‌ ولي‌ آخرت‌ براي‌ متقين‌ بهتراست‌»نساء77

«زندگي‌ دنيا بازيچه‌ وسرگرمي‌ است‌!»انعام‌ 32

«زندگي‌ دنيا مثا آبي‌ است‌ كه‌ از آسمان‌ فرومي‌ فرستيم‌ وگياهان‌ سرسبزمي‌رويد اما  بعد از مدتي‌ مي‌خشكد وبادها آنرا به‌ هرسو مي‌كندوخدابرهرچيز تواناست‌»كهف‌45

«دنيا مثل‌ باراني‌ است‌ كه‌  محصولش‌ابتدا كشاورزان‌ را از بسياري‌متعجب‌ مي‌كند سپس‌ زرد وخشك‌ مي‌شود وبه‌ كاه‌ تبديل‌مي‌گردد.»حديد20

«زندگي‌ دنيا شمارا گول‌ نزند.»لقمان‌33


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:35  توسط رمضان رفيعي  | 
آیین ها و باورهای بهائیان
آیین ها و باورهای بهائیان





نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت می شود؛ا ما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخوردار است.
تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز، تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز ) باقیمانده که موسوم به ایام (هاء) است به عنوان ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است (آیتی ، 1326 ش، ج 2، ص 208؛ اشراق خاوری ، 1331 ش، ص 30-34؛ یزدانی ، ص 97-98).
بهائیان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (آخرین ماه سال)، و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان هم چنین به حضور در «ضیافات » موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد .
در آیین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده، و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است. منبع اصلی احکام در میان بهائیان کتاب اقدس است. این کتاب، متممی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است. آیین بهائی از ابتدای پیدایی ،در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد، ادعای قائمیت توسط سید علی محمد باب ، با توجه به احادیث قطعی ،‌پذیرفته نبود.
ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هر گونه ادعا ی بیجا را بسته است . مخالفت علما با سید علی محمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود (باب، سید علی محمد شیرازی ) .
مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است؛ میرزا حسینعلی علاوه بر قبول قائمیت سید علی محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است ،‌خود را «من یظهره الله » نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد.
همه مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم می دانند و بالطبع ، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقه ای که این اصل را نپذیرد ، ازنظر مسلمانان ، از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نبایدخود را بر آمده از اسلام بداند. گذشته از این، اثبات ادعای رسالت برای رهبری آیین بهائی، با توجه به مخاطبان اصلی آنها، مسلمانان و به ویژه شیعیان ،‌ممکن نبود و مبلغان و مدافعان بهائی به رغم تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوه های خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند.
مهم ترین برهان ایشان، کثرت آیات ونوشته های میرزا حسینعلی ونیز گسترش بهائیت بود با عنوان دلیل تقریر ،‌در کتابهای ناظر به استدلالهای بهائیان ،‌ این دو استدلال نقد و رد شده است. تاریخ پر حادثه رهبران بهائی ، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یک سو، وحمایت های دولت های استعماری در مواضع مختلف از سران بهائی و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت درکشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت و به رغم فعالیت گسترده تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها هیچ گاه چنین خواسته ای تحقق نیافت.
مولفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند، مطبوعات فارسی و عربی روی کردهای سیاسی آنان را افشا کردند ،‌علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه ازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بین المللی اسلامی نیز درقبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند (برای نمونه، مصوبه شورای مجمع فقه اسلامی در 18 تا 23 بهمن 1366/ 6 تا 11 فوریه 1988 در سازمان کنفرانس اسلامی، مجمع فقه اسلامی، ص 84-85 ،‌که «ادعای رسالت بهاءالله و نزول وحی بر وی » و دیگر باورهای بهائی را مصداق «انکار ضروریات دین» دانسته است ) .
بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی ازاین آیین و افشای مسائل درونی این فرقه، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است.
منبع: سايت بهائي پژوهي به نقل از دانشنامه جهان اسلام ( پروفسور محمود صدری دانشگاه تگزاس
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:18  توسط رمضان رفيعي  | 
فردا "دحوالارض" می‌باشد، از دستش ندهید!
دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.
  

پنجشنبه روز «دحوالارض» است. در متون و روایات دینی، ‌برای این روز و شب پیش از آن آثار و برکاتی ذکر شده است.
برای بهره‌گیری کاربران گرامی سایت از برکات و اعمال این شب و روز مبارک، مطلب زیر تقدیم می شود:

1. تعریف

دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.

از این روز، بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.

به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.

2. ذوالقعده؛ ماه حرام

ماه ذوالقعده (یا همان ذیقعده در تلفظ فارسی) اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان کرد این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد. لذا شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

3.مناسبت های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آنرا دوچندان نموده اند؛ از جمله:

· میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .

· میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .

· خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما و نیز تمامی همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

· در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

4. اعمال شب و روز دحو الارض
* روزه :

روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتى آمده است که روزه‏اش مثل روزه هفتاد سال است ؛ و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود ؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد براى کسی که در این روز روزه‏دار باشد استغفار می‌کنند. و این روزى است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیارى است و از براى این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دو عمل وارد است .

* نماز :

نمازى که در کتب شیعه قمیین روایت شده .

و آن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ پس دعا کند و بخواند یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ .

* دعا :

خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن

اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ‏] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ‏] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّى تَرْضَى وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَى یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَى جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّى نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَى مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

* زیارت حضرت امام رضا علیه السلام :

که بهترین و بافضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.

* غسل

* ذکــر خداوند :

معنای ذکر، فقط گفتن الفاظ و اوراد و نام‌های خداوند نیست. بهترین نوع ذکر خدا، به یاد خدا بودن و او را بر اعمال و گفتار و کردار خویش ناظردانستن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:54  توسط رمضان رفيعي  | 

 

 

  ولادت

حضرت آيت الله العظمـى آقاى حاج سيدعلـى حسينـى خامنه اى در سال 1318 در شهر مقـدس مشهد پـا به عرصه وجود گذاشت. خانـواده وى از روحانيون معتبر به شمار مىآمدند, پدرش آيه الله آقـاى حـاج سيـدجـواد از مجتهديـن و علماى محتـرم مشهد بـود كه سالهاى طـولانـى صبحها در مسجد گـوهرشاد و ظهرها و شبها در مسجد بـازار مشهد, اقـامه جمـاعت مـى نمود. جد ايشان آيه الله سيد حسيـن خامنه اى از علماى آذربايجانى مقيم نجف بود. وى قبلا در محله[ خيابان] تبريز اقامت داشت, سپـس به نجف اشرف سفر كرده و در آنجا به درس و بحث اشتغال ورزيـده بـود. وى مردى پـرهيزكار و اهل علـم و تقـوى و زهـد بـود كه عمرى را با قناعت گذرانده بود. مادر ايشان , دختر آقا سيـدهاشـم نجف آبادى (ميردامادى) است كه از علماى معروف مشهد بـود. وى زنـى پاكـدامـن و آشنا به مسـائل اسلامى و متخلق به اخلاق الهى است.
 

   دوران كودكى

دوران كـودكى باتربيت پدرى بسيارمراقب امابه شدت مهربان و دوست داشتنى و مادرى مهربانتـر , در نهايت عسرت و تنگدستـى باحاصلـى از زى طلبگى قرين بود. حضرت آيه الله خامنه اى در ايـن باره مى گويند[ :دوران كودكى ما بسيار در عسرت مـى گذشت, خاصه كه كـودكـى مـن مصادف با ايام جنگ نيز بود. با اينكه مشهد در كرانه جنگ واقع بـود و همه چيز نسبت به شهرهـاى ديگـر كشـور در آن ارزان و فـروان بــود, معهذا وضع خانواده ما به طورى بود كه ما حتى هميشه نمى توانستيـم نان گندم بخوريم و معمولا نان جـو مى خـورديـم, مـن شبهايى از كودكى را به ياد مـىآورم كه در منزل شام نـداشتيـم و مادر با پـول خـردى كه بعضى از وقتها مادربزرگـم به مـن يا يكى از برادران و خواهرانم مـى داد, قـدرى كشمـش يا شيـر مـى خـريـد تا با نان بخـوريـم... منزل پدرى من كه درآن متولد شده ام (تا 4 ـ 5 سالگى من) يك خانه حدود 60 ـ 70 مترى در محله اى فقيرنشيـن در مشهد بـود كه فقط يك اطـاق داشت و يك زيـرزميـن تاريك و خفه].
 

تحصيلات

معظم له تصـديق ششم را دور از چشـم پـدر با رفتـن به كلاس شبانه دريافت مـى دارد و سپـس مخفيانه در كلاسهاى دبيرستان نام نـويسـى كرده, و دوره متـوسطه را طى دو سال به صـورت جهشـى مى خـوانند و ديپلم مى گيرند. از نظر علـوم اسلامى در همان مـدرسه ادبيات عرب را شروع مى كنند.و سپس در چهارده سالگى به مدرسه علوم دينيه[سليمان خان] مى روند و ادبيات عرب را در آنجا به پـايان مـى رساننـد. شرايع را هـم در درس پـدر شركت مى كنند و هنگامـى كه به كتاب حج مى رسند, پدر به ايشان مـى گـويند كه در درس شرح لمعه كه مبحث حج رسيده بـود شركت كنند و هـم مباحثه با برادرشان, حاج سيد محمـد آقا بشـوند. بعد از مدرسه سليمان خان به مدرسه علوم دينيه نواب مـى روند و سطح را به پايان مـى رساننـد. پـس از آن در دروس خارج مرحـوم آيه الله العظمى ميلانى شركت مـى نمايند, و ايـن كـم نظير بـود كه جـوانـى در سـن 16 سالگـى بتـوانـد در درس خـارج شـركت نمايد.
 

تدريس

ايشان تدريس را از اوليـن روزهاى طلبگى رسمى, يعنى بلافاصله بعد از تمام شدن دوره دبستان شـروع كرده و اوليـن تدريس ايشان كتاب امثله يا صـرف ميـر بـوده كه بـراى دو شاگـرد بزرگسـال از روضه خـوانهاى مشهد تـدريـس مـى نمـوده انـد و تا سال 1337 كه در مشهد بوده, كتابهايى از قبيل : صرف, نحو, معانى, بيـان, اصول و فقـه تدريس مى كرده اند. و در قـم هـم در كنار دروسى كه مى خوانده انـد, تدريـس نيز مى كرده اند. پـس از برگشتـن از قـم به مشهد, (در سال 1343) تـدريـس يكـى از برنامه هاى اصلى و هميشگى ايشان بـوده و در طـول ايـن سالها (تا 1356)تفسيـر و عقـايـد سطـوح عاليه, (مكاسب و كفـايه) تـدريـس مى كرده اند. و هـم اكنون درس خارج ايشان كانـونـى گرم براى طالبان علـوم آل الله مى باشد.
 

اساتيد

معظم له دروس سطح را نزد اساتيدى چـون آقاى علـوى, آقاى مسعود, پـدر بزرگـوارشان, مرحوم آقا ميرزا احمد مدرس يزدى, مرحـوم آيه الله حاج شيخ هاشـم قزوينـى (كه ايشان از شاگـردان مـرحـوم آقا ميرزا مهدى اصفهانـى و اهل رياضت و مـدرس درجه يك مشهد و بسيار مرد محترم و ملا و معروف بودند و در بيـن خواص مشهد مرد آزاده و روشـن ضميرى بـودند, به خصـوص در نزد اهل علـم) به مدت پنج سال و نيـم خوانده اند. درس خارج را هم نزد اساتيدى چون: مرحومآيه الله العظمى ميلانى(ره) آيه الله حاج شيخ هاشم قزوينى و درس فلسفه را نزد آيه الله ميرزا جواد آقا تهرانى خوانده و ايشان كتاب منظومه و مطالب مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى رادرس مى گفته و ردمى كرده اند, كه در حقيقت اين درس منظومه ايشان رد منظومه بوده و پس ازمدتى بنا به پيشنهاد يكى از دوستانشان به درس آقاشيخ رضا ايسى كه در مشهد ملاى قديمى و فاضل و حكيـم و خيلى هـم معتقـد به حكمت بـوده شـركت نمـوده اند.
 

عزيمت به نجف و قم

ايشان پـس از درك محضر اساتيد بزرگـوار ايران به نجف رفته و در درسهاى آيات عظام :حكيـم, خـوئى, شـاهـرودى , آقا ميـرزابـاقـر زنجانـى, مـرحـوم ميرزا حسـن يزدى و آقاسيـد يحيـى يزدى شـركت نموده اند. معظم له در شرح زندگانى خـود فرموده اند[ :اما در بين همه ايـن درسها يكى از درس آيه الله حكيـم خيلى خوشـم آمد, به خاطر سليس بـودن و روانى اش و با نظرات فقهى خيلى خـوبى كه داشت و يكى هـم درس آيه الله آقا ميـرزا حسـن بجنـوردى كه در مسجـد طـوسـى درس مى گفت و از درس ايشان هـم خوشـم آمد, تا اينكه تصميم گرفتـم در نجف بمانم لذا به پـدرم نامه نـوشتـم كه اگر مـى شـود مـن اينجا بمانـم, اما پـدرم مـوافقت نكرده بنابرايـن آمدم مشهد و بعد از مدتى راهى قم شدم و در قـم تصميم گرفتـم همه درسها را ببينم تا هر كدام را پسنديدم به همان درس بروم, كه هميـن كار را هم كردم و از ميان همه آن درسها, يكـى از درس امام و بعد از آن درس آيه الله آقامرتضـى حاج شيخ و ديگرى درس آيه الله العظمـى بـروجردى را مى رفتـم, و در درس فقه و اصول امام هـم مستمرا شركت مى كردم. در قسمت فلسفه هم يك مقدار از اسفار و يك مقـدار هـم شفا را از درس علامه طبـاطبـايـى استفـاده كردم ]. (1)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:38  توسط رمضان رفيعي  | 

يكي از مقوله‌هاي اخلاق فردي پيامبر اعظم(ص) كه به نوبه خود بسيار با اهميت است، اخلاق جنسي آن حضرت است. توجه به اخلاق جنسي پيامبر اعظم(ص) از اين جهت داراي اهميت است كه مي‌توان جايگاه اموري همچون ازدواج و نوع نگاه حضرت به زنان و چگونگي برخورد آن حضرت با مفاسد اخلاقي و زمينه‌هاي انحراف جنسي را در سيره نبوي بازشناخت؛ امري كه امروزه بشر به شدت به آن نيازمند است. امروزه شايد بتوان انحراف جنسي در بشريت را بارزترين نمونه‌هاي انحراف در جاهليت نوين تلقي كرد كه به اشكال و جلوه‌هاي گوناگون، سلامت روحي و جسمي بشريت را به خطر افكنده است. اين همه ناشي از دور ماندن بشريت از اخلاق صحيح جنسي است.

كنترل جنسي

در اخلاق جنسي از دو اصل مهم نبايد غافل ماند: اصل ارتباط جنسي و اصل كنترل جنسي. در صورت عدم توجه به اصل دوم به لحاظ بعد زيادت‌خواه نفس انساني، ممكن است انسان به افراط و زياده‌روي در شهوت‌طلبي، روي آورد، از اين رو در قوانين ديني براي حفظ و كنترل خواسته‌هاي جنسي راهكارهايي پيش‌بيني شده است. طبيعي است كه پيامبر اعظم(ص) به لحاظ جايگاه رفيع اخلاقي‌اش، ضمن دارا بودن ارتباط جنسي مشروع، از ابزارهاي كنترل جنسي نيز بهره‌مند بوده است. در ادامه نمودهايي از كنترل جنسي در اخلاق نبوي(ص) را بر مي‌شماريم.

عفت نفس

عفت، يكي از صفات حميده و نيكو است كه نقش بازدارنده خوبي نسبت به روي آوري بر گناهان دارد. عالمان علم اخلاق نيز آن را چنين تعريف كرده‌اند: "عفت عبارت است از مطيع و منقاد شدن قوه شهويه از براي قوه عاقله تا آنچه امر مي‌فرمايد در خصوص اكل و شرب و نكاح و جماع، متابعت كند و از آنچه نهي فرمايد اجتناب نمايد ... ."1

دارا بودن ملكه عفت از نگاه معصومين(ع) به منزله برترين عبادات معرفي شده است؛2 و پيامبر اعظم(ص) نيز شهوت شكم و دامان(يعني فقدان صفت عفت) را در كنار گمراهي پس از معرفت و فتنه‌هاي گمراه‌كننده، سه امري معرفي كرده كه به خاطر آنها بر امت خود هراسان است؛3 و خود آن حضرت بهترين درجات ملكه عفاف را دارا بود به گونه‌اي كه درباره ايشان گفته شده كه: پيامبر اكرم(ص) عفيف‌ترين مردم بود.4

چشم‌پوشي از نامحرم

معمولاً انحرافات جنسي از نگاه‌هاي آلوده نسبت به جنس مخالف آغاز و تا مراحل بالاتر پيش مي‌رود. بدين لحاظ، در متون قرآني و روايي از آلودگي و عادت به اين گونه نگاه‌ها شديداً نهي شده است. قرآن كريم هم زنان و هم مردان را از آلودگي نگاه بر حذر داشته و آن را زمينه‌اي براي پاكي دل و جان معرفي كرده است.5 و پيامبر اعظم(ص) نيز ضمن امر به غض بصر،(6. مكارم الاخلاق، ابن‌ابي‌الدنيا، ص 45، ح 116.) نگاه شهواني را تيري مسموم از تيرهاي شيطان معرفي فرمود و براي كسي كه اين گونه نگاه را از ترس الهي ترك كند وعده ايماني را داد كه طعم و لذت آن را در قلبش احساس كند.(7. مسند الشهاب، محمدبن‌سلامه القضاعي(م 454ق)، ج 1، ص196، ح 293، و نك. المبسوط، سرخسي، ج 10، ص148.) و ازدواج را راهكار عملي پرهيز از نگاه آلوده و نيز آلودگي دامان معرفي فرمود.8

در رفتار اخلاقي پيامبر اعظم(ص) نيز عمل به دستور ياد شده گزارش شده است. بنا به نقل يكي از همسران آن حضرت، روزي اسماء دختر ابوبكر در حالي كه لباسي نازك و بدن‌نما بر تن داشت وارد خانه پيامبر(ص) شد. پيامبر(ص) با ديدن وي در حالي كه روي از وي برمي‌گرداند فرمود: "زني كه به سن بلوغ مي‌رسد سزاوار نيست كه جز چهره و دو دست او مشاهده شود."9

اين مشي اخلاقي پيامبر اعظم(ص)، در حقيقت، استمرار سيره ديگر پيامبران الهي در بعد اخلاق جنسي بود. به عنوان مثال، بنا به نقل امام صادق(ع)، هنگامي كه بنا شد دختر شعيب(ع)، حضرت موسي(ع) را به سوي خانه شعيب(ع) راهنمايي كند، موسي(ع) به او فرمود: "پشت سر من بيا و راه را به من نشان ده، زيرا ما پيامبران پشت سر زنان نگاه نمي‌كنيم" بدين جهت، دختر شعيب او را با وصف امين به پدرش معرفي كرد.10

پرهيز از تماس و اختلاط با نامحرم

پرهيز از اختلاط و تماس جسمي با زنان نامحرم جلوه‌اي ديگر از اخلاق جنسي نبوي(ص) بود. بنا به نقل اميرالمؤمنين علي(ع) "هيچ‌گاه دست پيامبر(ص) دست زن ديگر(غيرمحرم) را لمس نكرد."11 برخي اين امر را اجماعي و مورد اتفاق دانسته‌اند.12 از جمله گزارش‌هاي تاريخي كه بر اين مدعا دلالت دارد، جريان بيعت زنان با آن حضرت پس از فتح مكه است. هنگامي كه نوبت به بيعت زنان مكي با آن جناب رسيد، برخي از آنان-براساس رسوم جاهلي- قصد مصافحه با حضرت را داشتند13 اما پيامبر اعظم(ص) دست خود را جمع كرد و فرمود "من با زنان مصافحه نمي‌كنم."14

چگونگي انجام بيعت به سه گونه نقل شده است. 1. آن حضرت در بيعت با زنان، به بيعت كلامي اكتفا مي‌كرد.15 2. در حالي كه دست خويش را در آستين كرده بود زنان از روي لباس با دست حضرت بيعت كردند.16 3. در نقل معروف چنين آمده كه حضرت دست خويش را در ظرف آبي فرو برد و پس از بيرون آوردن به زنان فرمود براي بيعت، دستان خود را در آن ظرف آب فرو برند.17 البته اين سه گونه نقل در تنافي با هم نيستند چرا كه ممكن است پيامبر اعظم(ص) در چند نوبت و با چند گروه از زنان، به چند شيوه، مراسم بيعت را انجام داده باشد.

جريان ديگري كه مؤيد رفتار اخلاقي ياد شده در پيامبر اعظم(ص) است مربوط به نوع رفتار آن حضرت با خواهر همسرش، اسماء بنت ابي‌بكر است. هنگامي كه در سر و صورت اسماء ورمي پديد آمد پيامبر(ص) نزدش آمد و از روي لباس، دست مبارك بر سر و صورت وي نهاد و دعا فرمود و به بركت دعاي حضرت، ورم بر طرف شد.18

تلاش پيامبر اعظم(ص) براي تثبيت مرزبندي و حريم ميان زنان و مردان نامحرم، علاوه بر رفتارهاي فردي آن حضرت، در محتواي پيمان‌ها و مفاد بيعت‌هاي آن حضرت نيز نمود داشته است. پس از فتح مكه و هنگام بيعت زنان با پيامبر(ص)، يكي از بندهاي بيعت زنان با حضرت اين بود كه در جامعه با خودنمايي و خودآرايي ظاهر نشوند،19 و نيز جز با مرد محرم در خلوت نباشند20 و جز با مرد محرم سخن نگويند.21 روشن است كه مراد پيامبر(ص)، آن گونه از سخن گفتن است كه موجب تهييج شهوت شود.

پاكدامني و قناعت بر حلال

آن گونه كه در مسير ترسيم شده مربوط به رفتار مشروع و صحيح جنسي در قرآن و سنت برنامه‌ريزي شده است، هنگامي كه منشأ و سرچشمه در غلتيدن در مفاسد جنسي-يعني نگاه‌هاي آلوده و اختلاط‌ها و تماس‌هاي حرام -مورد ممانعت و نهي قرار گرفت نوبت به مراحل بالاتر نمي‌رسد و جامعه از نوعي ايمني طبيعي نسبت به آسيب‌هاي اخلاقي و جنسي برخوردار مي‌شود. چنانكه پيش از اين اشاره شد، پيامبر اعظم(ص) براي مصون ماندن از آسيب‌هاي جنسي، به طور جدي توصيه به ازدواج مي‌فرمود و آن را زمينه پاكدامني معرفي مي‌فرمود.22 و پاكدامني و حفظ دامان را در كنار صدق حديث و وفاي به وعده و اداي امانت و چشم‌پوشي از حرام و قناعت بر حلال زمينه نيل به بهشت برشمرد.23

پيامبر اعظم(ص) به صورت عملي و گفتاري راه دور ماندن از گناهان جنسي و آلوده داماني را آموزش داده است. بنا به نقل امام صادق(ع) از پيامبر اعظم(ص) آن حضرت طي دستورالعملي فرمود: "هرگاه يكي از شما نگاهتان بر زني زيبا افتاد به نزد همسر خودش مراجعه كند، چرا كه همسرش نيز داراي همان چيزي است كه آن زن داراست." در اين هنگام مردي برخاست و عرض كرد: اي رسول خدا، اگر همسر نداشته باشد چه كند؟! فرمود: "نگاهش را سوي آسمان كند و خدا را در نظر گيرد و از فضل او جويا شود."24 اين دستورالعمل را پيامبر اعظم(ص) خود، هنگامي كه نگاهش بر زني خوبرو افتاد اجرا كرد، به اين ترتيب كه به نزد همسرش-ام‌سلمه- رفت و پس از بيرون آمدن از حجره وي فرمود: "اي مردم، همانا نگاه از [ابزارهاي] شيطان است پس هر كس بدان مبتلا شد نزد همسرش مراجعه كند."25 و روشن است نگاهي كه مقصود پيامبر اعظم(ص) در اين روايت است، اعم از نگاه اول (غير اختياري) و نگاه دوم (اختياري) است و آنچه حرام است نگاه دوم است، چنانكه پيامبر اكرم(ص) در سفارشاتش به اميرالمؤمنين(ع) فرمود.26 ولي به هر حال، نگاه اول نيز مي‌تواند ذهن و قلب فرد را مشغول ساخته و چه بسا زمينه گناه را فراهم كند و بهره‌مندي و قناعت بر حلال راهگشا و چاره دوري از گناهان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:30  توسط رمضان رفيعي  | 


كيفيت فشار قبر چگونه است؟



ابتدا بخشي از کتاب آيت الله شجاعي از شاگردان برجسته علامه طباطبايي را مي آوريم:
فشار در برزخ
«عالم برزخ در عين آنکه باطن عالم ماده و محيط بر آن است ولي داراي احکام، آثار و معيارهايي غير از احکام و آثار نظام دنيوي است. از اين رو، انسان با ورود به عالم برزخ با نظام و معيارهاي جديد و ناشناخته اي مواجه مي شود. انساني که در زندگي دنيوي موفق به تجريد و انقطاع نشده و اسير دنيا و تعلقات آن است با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احکام و آثار نه تنها با يک نظام ناشناخته روبرو شده بلکه با از دست دادن مأنوس هاي دنيوي، در وحشت مي افتد و با فقدان آنچه که او با آنها مأنوس بوده و تنهايي خود را با آنها جبران کرده و هستي و بقاي خود را با آنها و در آنها مي ديد، در فشار قرار مي گيرد، فشار ي که توصيف کردني نيست، وضعيتي معلق توأم با وحشت و غربت، گويي در معرض خطر قرار گرفته و مثل اينکه خود را ندارد و در حال از دست دادن خويش است. اين وضعيت و حالات در بدو ورود دست به دست هم داده و دهشت ، وحشت، سختي و فشار به خصوصي را براي انسان پيش مي آورد.
فشار برزخي يک مسأله عمومي است و هر انساني با آن مواجه خواهد شد، مگر براي ارباب معنا، مهذبين، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اکبر که به مجرد انتقال از دنيا با بهجت و سرور خاصي به نظامي که با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوي آن کشيده مي شدند، وارد مي شود و به شهود جمال وجه حق که مجذوب آن بودند بيش از پيش نائل شده و با کنار گذاشتن حجاب ماده و بدن بزرگترين مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مي دارند. اما غير از اينان همه با فشار برزخي روبرو خواهند شد، هر چند نوع و کيفيت فشار با توجه به مراتب انسان ها متفاوت خواهد بود چرا که فردي که انس و تعلق فراواني به دنيا داشته و الفتي با آخرت ندارد و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختي ها و فشار برزخي بيشتر نصيب خواهد داشت و در مقابل، کسي که ارتباط کمي با دنيا داشته و همواره از دنيا رو به سوي آخرت فرار مي کرده و گرايش به عوالم بالا و ارزش هاي والاتر داشته است، از اين فشار اول برزخ کمتر برخوردار خواهد شد و به آساني و با سرعت و بدون تکلف، دنيا و آنچه را در آن بوده فراموش کرده از آن منقطع شده و با آن نظام آشنا شده و از نعمت هاي برتر آن بهرمند و به راه خود ادامه مي دهد، به صورتي که گويا با خلاص شدن از نظام پست دنيوي از زندان رهايي يافته و پر و بالش براي پرواز و صعود باز شده است.
البته با انس پيدا کردن به نظام جديد برزخي و برطرف شدن ألفت به دنيا و امور دنيوي، آن قسمت از فشارهايي که از اين جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مي شود. همچنين با از ميان رفتن برخي از آلودگي ها و ناپاکي ها، فشارهايي نيز که از اين ناحيه در برزخ بود مرتفع مي شود. همين طور با انس روح با نظام برزخي و کم شدن ارتباط روح و بدن مادي و انصراف روح به عالم، احکام و آثار برزخ و اصل توجه روح به مسائل برزخ، فشارهايي که از ناحيه اضطراب و دهشت از جهت نا آشنا بودن به نظام جديد، رخت بر خواهد بست. بنابراين سختي ها و فشار هاي برزخي به مرور کم شده و بر طرف مي شود . البته اين در صورتي است که روح در زندگي دنيوي خود، در صراط مستقيم باشد. اما اگر روح در زندگي دنيوي آلودگي هاي زيادي داشته باشد و به بيان ديگر اگر عصيان ها و طغيان ها ي ارواح به ظاهر مؤمن به مقتضاي نظام برزخي و احکام خاص آن بيش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوي حضرت حق به حکم نظام برزخي بر جانب آلودگي ها حاکم نباشد در اين صورت نتيجه عصيان ها را در برزخ ديده و در عذاب برزخي قرار گرفته و اين عذاب ها، سختي ها، گرفتاري ها و فشارها تا آخر نظام برزخي ادامه خواهد داشت. به بيان ديگر، وقتي فردي در حالي که رنگ هاي عصيان و مخالفت با امر حق در اوست، وارد برزخ شده باشد ، مسلما نظام برزخي روي او حساب خاصي باز مي کند و بعد از آزاد شدن از سختي ها ي اوليه برزخ که يک مسئله عمومي است، باز با عذاب ها، گرفتاري ها و فشارهايي که نتايج برزخي آلودگي ها و عصيان ها است، مواجه خواهد شد»(عروج روح استاد شجاعي ص 76 تا 78 کانون انديشه جوان)
از مجموع روايات استفاده مي شود که فشار قبر تابع گناهان است. و ميزان و مدت آن نيز تابع ميزان گناهان است . به همين جهت اختصاص به کفار و مشرکين و جنايتکاران ندارد بلکه مؤمنان و نيکان نيز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار فشار قبر شوند. فشار قبر براي چنين مؤمنيني سبب مي شود که کفاره گناهان خود را در برزخ تحمل کنند تا در قيامت پاک باشند ولي براي جنايتکاران و کفار در قيامت عذابي سخت تر در انتظار شان است با توجه به مطالب کلي فوق، در روايات برخي امور به خصوص به عنوان چيزهائي که باعث عذاب قبر مي شوند، شمرده شده است:
1 - حق الناس: حقوق مالي و غير مالي مردم را ضايع کردن از عواملي است که موجب فشار و عذاب قبر مي شود. سخن چيني ، غيبت، عيب جوئي و بد گوئي از مردم، عقوق والدين، رعايت نکردن حق همسر، خوردن مال حرام، ربا خواري. (بحارالانوار ، ج 5، ص 265 و ج 6، ص 222 و 240 و 245 ؛ لئالي ، ج 5، ص 88 ؛ بحار، ج 18، ص 324 ؛ محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235)
2 - بد اخلاقي: بد اخلاقي با مردم يا خانواده و دوست و رفيق، از جمله چيزهائي است که موجب عذاب و فشار قبر مي شود حتي اگر انسان از اولياي خدا باشد . همچنان که در داستان سعد معاذ مشهور است. (قابوس الرجال، ج 4، ص 343)
3 - اجتناب نکردناز بول و نجاست: مانند اين که انسان ايستاده روي زمين سخت بول کند و به بدن و لباس ترشح کند وبعدا با همان بدن  و لباس نماز بخواند. پرهيز نکردن از بول به عنوان يکي از عوامل فشار قبر در روايات ذکر شده است. (بحار ، ج 6، ص 245 و محجه البيضاء ، ج 5 ، ص 235)
4 - نداشتن ولايت ائمه معصومين(ع): اعتقاد نداشتن به ولايت امامان معصوم از جمله چيزهائي است که موجب عذاب قبر مي شود. (بحارالانوار،ج 6، ص 262) همچنان که به طور کلي گناهان و به خصوص برخي اعمال موجب فشار قبر مي شود به طور کلي کارهاي نيک و به خصوص برخي اعمال نقش به سزايي در آرامش روح در عالم برزخ و رهايي از فشار قبر دارد. مانند خدمت به مردم، نماز خواندن و به ويژه نماز شب، حج خانه خدا، صبر بر مشکلات و ...
براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به:
1 - انسان از مرگ تا برزخ ، نعمت الله صالحي حاجي آبادي
2 - منازل الاخره، حاج شيخ عباس قمي
3 - عروج روح، محمد شجاعي، کانون انديشه جوان
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:23  توسط رمضان رفيعي  | 


سرانجام اين عملکرد ناصحيح و نامناسب و دروغگويي افرادي همچون بوش و بلر چه خواهد شد؟



اگر بخواهيم واقعيات موجود جامعه آمريكا و برخي از جوامع غربي نظير انگليس و... را به صورت مختصر بازگو نماييم، جامعه‏اى است كه بر اساس مبانى نظرى ليبراليسيم فردگرايى (individualism)، نفع‏انگارى(utilitarinism)، اومانسيم و انسان‏محورى، سكولاريسم و جدايى دين از سياست، عقلانيت ابزارى، تكثرگرايى و شكاكيت اخلاقى و ضدايدئولوژيك بودن و... شكل‏گرفته است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
- جامعه دينى، جامعه مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلام
- ليبراليسم غرب، آربلاستر، عباس مخبر
در عمل نيز مثلث شومى از قدرت، ثروت و مفاسد اخلاقى (سكس و...) در داخل و ظلم و چپاول و غارت، استثمار و استعباد ساير ملت‏هاى مظلوم و گسترش سلطه‏ى شوم خود در سطح بين‏المللى به بهانه‏ى حفظ منابع و امنيت ملّى خويش، از دستاوردهاى آن مى‏باشد.
براى سرگذشت امت‏ها و جوامعى كه در طول تاريخ چنين عقايد و اعمالى را سرلوحه‏ى زندگى خود قرار داده بودند و همچنين توجه به آيات قرآن كريم كه در مورد اقوام و ملت‏هايى است كه به سقوط و هلاكت دچار گرديدند، نازل شده و سنت‏هاى الهى را در مورد ظالمان، ملحدان، مترفين و ماكرين و...
براي آگاهي بيشتر ر.ك: دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهى، بهاءالدين خرمشاهى؛ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، مصباح يزدى.
بيان مى‏نمايد، همگى ما را به اين نتيجه‏ى قطعى رهنمود مى‏سازد كه با وجود چنين شرايطى سرنوشتى جز سقوط و انحطاط در انتظار جامعه و دولت آمريكا نيست. امام على(ع) علل افول دولت‏ها را چهار عامل مى‏داند: «تباه نمودن اصول اساسى، فريب‏كارى، مقدم داشتن فرومايگان و مؤخر داشتن فرزانگان» (غرر الحكم و دررالكلم، ش 7835، ص 342). ( كه اين واقعيات در جامعه آمريكا و نظير آن کشور به عينه وجود دارد).
با وجود چنين واقعياتى در جامعه و نظام سياسى آمريكا و انگليس وجود هر گونه اصلاحى - به عنوان تنها راه برون رفت از اين فرايند سقوط و انحطاط - بسيار بعيد و غيرمحتمل است. زيرا: از منظر دينى جامعه در صورتى قابل اصلاح است كه حكام آن مصلح بوده و راه اصلاح بپيمايند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «لايصلح الناس الاّ بامام و لاتصلح الارض الاّ بذاك ؛ مردمان جز به وسيله‏ى زمامداران اصلاح نمى‏شوند و زمين جز به وسيله آنان اصلاح نمى‏گردد» (الحياة، محمدرضا حكيمى، ج 2، ص 623، ترجمه فارسى).
و اصلاح دولت‏ها نيز ارتباط تنگاتنگى با درستى مردم دارد. چنان كه امام على(ع) مى‏فرمايد: «فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاة و لاتصلح الولاة الاّ باستقامة الرعيه؛ مردمان اصلاح نشوند مگر زمامداران اصلاح گردند و اينان اصلاح نيابند مگر به درستى مردم» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 216).
و از سوى ديگر هر اصلاحى موفق است كه از هدايت الهى و تعاليم راستين انبياء الهى سرچشمه گرفته باشد. چنان كه حضرت امام(ره) در نامه‏ى تاريخى خود به گورباچف راه حل اصلاح و برون‏رفت جامعه‏ى كمونيستى اتحاد جماهير شوروى از مشكلات فراروى آن را، در بازگشت به اصل توحيد و ايمان به خداوند معرفى مى‏كند.
با واقعياتى كه در جامعه‏ى آمريكا و انگليس مشاهده مى‏شود، بايد گفت كه نه تنها هيچ كدام از شرايط و زمينه‏هاى اصلاح در آن دو جامعه وجود ندارد و به فكر اصلاح خود نيستند، بلكه بر روش و منش اشتباه خود اصرار مى‏ورزند و اگر در آن جامعه برخى انديشمندان، متفكران گفتمان‏هايى نظير پست مدرنيسم و... به نقد دستاوردهاى جامعه آمريكا و انگليس پرداخته و آسيب‏هاى احتمالى را گوشزد مى‏نمايند؛ ولى از آن جا كه مبانى نظر و فكرى اين منتقدان از آموزه‏هاى هدايت‏بخش الهى فاصله‏ى بسيار دارد و تنها از ديدگاه مادى (ماترياسيم به انسان نگاه مى‏كنند) نمى‏تواند دستاورد مثبتى در نجات و اصلاح جامعه‏ى آمريكا به دنبال داشته باشد.
و از منظر سياسى نيز از آن جا كه اصلاح و اصلاحات، به معناى پذيرش بنيادها و اصول يك نظام و تلاش به منظور ايجاد تحول در ساز و كارها يا برخى از اصول مغاير با اصول محورى بر حسب نيازهاى زمانى و مكانى خاص است؛ با پذيرش مبانى فكرى تشكيل ‏دهنده‏ى دولت و جامعه‏ى آمريكا به عنوان اصول محورى هر گونه اصلاحى در جلوگيرى از انحطاط آن، بدون تغيير اساسى در آن بنيادها و مبانى نظرى، تأثير مثبتى در جلوگيرى از انحطاط جامعه آمريكا نداشته و نخواهد داشت. بلكه آن چه كه نجات دهنده آن جامعه از هلاكت است «انقلاب» اساسى و زيربنايى در تمامى بنيادهاى فكرى و نظرى آن جامعه و روى آوردن به فطرت انسانى و تعاليم هدايت بخش انبياء الهى است.
آمريکا و انگليس در آينده اي نه چندان دور محكوم به انحطاط و فروپاشي است، البته زمان آن را خداوند مي داند و چه بسا با برخي اقدامات که اين کشورها انجام مي دهند اين انحطاط قطعي را به تأخير بيندازند (جنگ جهاني چهارم، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، 1382)
و اين واقعيتي است كه بحرانهاي عظيم اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي، فرهنگي و ... موجود در آمريكا بيانگر آن است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: عصر امام خميني(ره)، ميراحمدرضا حاجتي، بوستان كتاب قم، 1382.
و از سوي ديگر به گفته «آرنولد توتين بي» بزرگترين مورخ و تمدن شناس غرب، «هرگاه تمدني، رويكرد نظامي گري افراطي داشته باشد، و بخواهد با زور شمشير خودش را حفظ كند، اوج زمان انحطاط او است كه اين قاعده دقيقا منطبق با شرايط امروز آمريكا است». (جنگ جهاني چهارم، همان، ص 17)
و طبيعي است به دنبال نابودي آمريکا انگليس و ساير متحدانش نيز راهي جز انحطاط و فروپاشي و يا بازگشت اساسي و اصلاح کامل خويش نخواهند داشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:15  توسط رمضان رفيعي  |