تبليغاتX
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> > ابا صالح المهدی ادرکنی
آیین ها و باورهای بهائیان
آیین ها و باورهای بهائیان





نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت می شود؛ا ما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخوردار است.
تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز، تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز ) باقیمانده که موسوم به ایام (هاء) است به عنوان ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است (آیتی ، 1326 ش، ج 2، ص 208؛ اشراق خاوری ، 1331 ش، ص 30-34؛ یزدانی ، ص 97-98).
بهائیان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (آخرین ماه سال)، و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان هم چنین به حضور در «ضیافات » موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد .
در آیین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده، و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است. منبع اصلی احکام در میان بهائیان کتاب اقدس است. این کتاب، متممی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است. آیین بهائی از ابتدای پیدایی ،در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد، ادعای قائمیت توسط سید علی محمد باب ، با توجه به احادیث قطعی ،‌پذیرفته نبود.
ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هر گونه ادعا ی بیجا را بسته است . مخالفت علما با سید علی محمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود (باب، سید علی محمد شیرازی ) .
مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است؛ میرزا حسینعلی علاوه بر قبول قائمیت سید علی محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است ،‌خود را «من یظهره الله » نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد.
همه مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم می دانند و بالطبع ، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقه ای که این اصل را نپذیرد ، ازنظر مسلمانان ، از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نبایدخود را بر آمده از اسلام بداند. گذشته از این، اثبات ادعای رسالت برای رهبری آیین بهائی، با توجه به مخاطبان اصلی آنها، مسلمانان و به ویژه شیعیان ،‌ممکن نبود و مبلغان و مدافعان بهائی به رغم تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوه های خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند.
مهم ترین برهان ایشان، کثرت آیات ونوشته های میرزا حسینعلی ونیز گسترش بهائیت بود با عنوان دلیل تقریر ،‌در کتابهای ناظر به استدلالهای بهائیان ،‌ این دو استدلال نقد و رد شده است. تاریخ پر حادثه رهبران بهائی ، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یک سو، وحمایت های دولت های استعماری در مواضع مختلف از سران بهائی و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت درکشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت و به رغم فعالیت گسترده تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها هیچ گاه چنین خواسته ای تحقق نیافت.
مولفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند، مطبوعات فارسی و عربی روی کردهای سیاسی آنان را افشا کردند ،‌علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه ازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بین المللی اسلامی نیز درقبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند (برای نمونه، مصوبه شورای مجمع فقه اسلامی در 18 تا 23 بهمن 1366/ 6 تا 11 فوریه 1988 در سازمان کنفرانس اسلامی، مجمع فقه اسلامی، ص 84-85 ،‌که «ادعای رسالت بهاءالله و نزول وحی بر وی » و دیگر باورهای بهائی را مصداق «انکار ضروریات دین» دانسته است ) .
بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی ازاین آیین و افشای مسائل درونی این فرقه، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است.
منبع: سايت بهائي پژوهي به نقل از دانشنامه جهان اسلام ( پروفسور محمود صدری دانشگاه تگزاس
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:18  توسط رمضان رفيعي  | 

 

محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار آئين وهابى(1115 - 1207)

بنيانگذار مسلك وهابيت محمد بن عبدالوهاب تميمى نجدى است كه‏نسبش به «وهيب تميمى‏» مى‏رسد و اين نسبت از نام پدرش‏«عبدالوهاب‏» گرفته شده است. وهابيان اين نسبت را قبول‏ندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مى‏گويند: نام‏وهابى را بعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روى‏دشمنى و حسد به آنان داده‏اند تا به افراد نادان چنين وانمودكنند كه آنان بدعتگذار و گمراه كننده هستند تا كسى كه از آنهاپيروى مى‏كند به وحشت‏بيفتد، بدين جهت نسبت فرقه را به شيخ‏محمد نداده‏اند كه مبادا پيروان اين آئين به سبب همنام بودن بانام پيامبر، نوعى شرافت پيدا كنند (1) .

مورخان در تاريخ تولد ومرگ او اختلاف كرده‏اند: بعضيها گفته‏اند محمد بن عبدالوهاب درسال 1111ه ق در شهر «عيننه‏» (از شهرهاى نجد) تولد يافت ودر سال 1207 درگذشت (2) و عمر طولانى حدود 96 سال داشت.

زينى دحلان با اين كه در كتابهاى خود اين قول را انتخاب كرده،ولى در كتاب «فتنه‏الوهابيه‏» گفته است: بعضى در ماده تاريخ‏هلاكت او گفته است: «بدا هلاك الخبيث‏» يعنى در سال 1206 به‏هلاكت رسيده است (3) . ولى به گفته آلوسى و برخى ديگر، فوت وى درسال 1206 بوده است (4) .

ولى مشهور اين است كه تولد وى در سال 1115 و فوتش در همان سال‏1207 اتفاق افتاده است (5) .

او در شهرك عيينه متولد شد كه از بلاد نجد است، پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خود كه از علماى حنبلى بود،آموخت. مى‏نويسند: او از آغاز امر علاقه شديدى به مطالعه تاريخ‏مدعيان نبوت مانند: مسيلمه، سجاح، اسود عنسى، طليحه اسدى ومانند اينها داشت. گويند: او از اوايل به مطالعه كتابهاى ابن‏تيميه و ابن قيم اهميت زيادى مى‏داد و آنها را زياد مطالعه‏مى‏كرد (6) . و بسيارى از اعمال مردم نجد را زشت مى‏شمرد، پدرش كه‏مرد صالحى بود، در وى احساس انحراف مى‏كرد و او را مورد نكوهش‏قرار مى‏داد.

سپس جهت ادامه تحصيل عازم مكه و مدينه گرديد و از طلبه‏هائى‏بود كه در ميان مكه و مدينه در تردد بودند و در نزد علماى‏آنجا مشغول تحصيل بود، در آغاز از محضر درس جمعى از علماى مكه‏و مدينه از جمله: شيخ محمد بن سليمان كردى و شيخ محمد حياه‏سندى استفاده كرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارى‏مى‏شد كه اساتيد و علماى صالحين نسبت‏به آينده او بدبين بودندو پيش‏بينى مى‏كردند اين شخص در آينده، مردم را گمراه خواهدساخت و برادرش سليمان بن عبدالوهاب نيز بر وى ايراد مى‏گرفت ومردم را از پيروى وى برحذر مى‏داشت (7) .

«ملطبرون‏» مى‏نويسد: اصل و منشا وهابيگرى آن است كه عرب وبه خصوص مردم يمن گفتگو مى‏كردند كه چوپان بينوائى به نام‏سليمان در عالم رويا ديده بود كه شعله آتشى از وى خارج و درروى زمين پخش شد و هر كه را كه جلو مى‏آمد، مى‏سوخت. او اين‏رويا را به معبرى گفت و او چنين تعبير كرد كه: فرزندى ازفرزندان تو نيروى عظيمى پيدا مى‏كند و دولت نيرومندى تشكيل‏مى‏دهد و اين رويا در نواده او محمد تحقق پيدا كرد.

وقتى كه محمد بزرگ شد، نزد همشهريانش به خاطر همين رويا كه‏معلوم نبود، همان است‏يا نه؟ عزيز و محترم بود او نخست مذهبش‏را پنهانى تبليغ كرد و پيروانى نيز پيدا نمود سپس به شام‏مسافرت كرد و چون در آنجا به آئين تازه او نگرويدند، دوباره‏پس از سه سال مسافرت به ديار خود بازگشت (8) .

آلوسى در كتاب «تاريخ نجد» مى‏نويسد: محمد بن عبدالوهاب درشهر عيينه، يكى از شهرهاى نجد نشو و نما كرد، فقه حنبلى رانزد پدرش فرا گرفت و از همان اوان كودكى سخنانى ناآشنا مى‏گفت‏و بر ضد بسيارى از اعمال و عقائد مورد اتفاق مسلمانان سخن‏مى‏گفت و آنها را به باد انتقاد مى‏گرفت ولى كسى او را يارى‏نكرد. پس از شهر عيينه به مكه و سپس به مدينه مسافرت كرد. درمدينه پيش شيخ عبدالله نامى درس خواند و شديدا به استغاثه وتوسل در كنار مرقد مطهر رسول اكرم(ص) اعتراض نمود، آنگاه به‏نجد و از آنجا به بصره و شام روى نهاد. در بصره مدتى اقامت‏گزيد و در جلسه درس شيخ محمد مجموعى حاضر شد و در اين شهر نيزبسيارى از اعمال مذهبى مسلمانان را به باد انتقاد گرفت و مردم‏از آنجا بيرونش كردند و از آنجا بگريخت (9) .

اينك مسافرت او رااز منابع ديگر پى مى‏گيريم:

گويند: محمد بن عبدالوهاب در سفرى كه به حج رفت، بعد از انجام‏مناسك حج رهسپار مدينه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر كنار قبر پيامبر مورد انكار قرار داد، سپس به نجد برگشت واز آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاى اسلامى آغاز نمود.

ابتدا به بصره رفت‏به اين قصد كه از آنجا به شام برود مدت‏چهار سال در بصره ماند (10) . و از يكى از علماى بصره كه شيخ‏محمد مجموعى نام داشت، مدتى پيش او درس خواند (11) . و هنگامى كه‏عقائد خود را اظهار نمود، مردم به مخالفت پرداختند و او رامورد اذيت و آزار قرار دادند و سرانجام او را از شهر خودبيرون كردند و چيزى نمانده بود كه در گرماى شديد بيابان ميان‏بصره و زبير هلاك شود كه مردى از اهل زبير او را نجات داد و به‏شهر زبير برد (12) . از آنجا عازم بغداد گرديد و مدت پنج‏سال درآنجا ماندگار شد و سپس به كردستان رفت و يكسال هم در كردستان‏ماند و بعد به همدان رفت و در آنجا هم دو سال ماند (13) و ازآنجا عازم اصفهان گرديد و مدتى در نزد علماى اصفهان به تحصيل‏علم نحو و صرف و معانى و بيان پرداخت و نيز در فقه و اصول ومسائل شرعيه به حد اجتهاد رسيد (14) . و طبق گفته احمد امين، وى‏در اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فراگرفت (15) .

مولف كتاب‏«جزيره‏العرب فى القرن العشرين‏» نوشته است: شيخ محمد به‏ايران سفر كرد و در آنجا حكمت‏شرق و ساختن تفنگ و قسمتى ازفنون جنگ را فرا گرفت (16) . و از يك منبع ديگر كه نسخه خطى آن‏در كتابخانه موزه بريتانيا موجود است، نقل شده است كه شيخ‏محمد هفت‏سال در اصفهان و مدرسه عباسيه از بناهاى شاه عباس‏صفوى اقامت كرده و در اين مدت شرح تجريد قوشچى و شرح مواقف‏مير سيد شريف و حكمه‏العين كاتبى را نزد ميرزاجان اصفهانى،محشى شرح تجريد، خوانده، سپس از اصفهان به رى و از آنجا به قم‏آمده و با دوست همراه خود كه على قزاز نام داشت، يك ماه دراين شهر ماند و سپس به بلاد عثمانى و شام و مصر رفت و از مصربه جزيره‏العرب بازگشت (17) و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد،آنگاه به اظهار عقائد خود پرداخت (18) .

«لوتروب ستودارد»آمريكائى نيز به مسافرت او به ايران اشاره كرده است (19) . دراين موقع كه سال 1139 بود، پدرش شيخ عبدالوهاب از «عيينه‏»به «حريمله‏» منتقل شده بود. شيخ محمد نيز ملازم پدرش گرديد وباز كتابهائى را نزد او فرا گرفت و به انكار عقائد مردم نجدپرداخت و بدين جهت ميان او و پدرش نزاع درگرفت و همچنين‏منازعات سختى ميان او و مردم نجد بر اثر عقايدش رخ داد و اين‏امر چندين سال ادامه داشت تا اين كه در سال 1153 پدرش شيخ‏عبدالوهاب به درود حيات گفت (20) .

اظهار دعوت

شيخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بيشترى براى اظهار عقائد ومخالفت‏با اعتقادات معمول مسلمانان پيدا كرد و عقائد و اعمال‏مورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد.

گروهى از افراد بى‏خبر اطراف او را گرفتند و كار وى بالا گرفت.

مردم حريمله متشكل از دو قبيله بودند و هر قبيله روسائى داشت‏و روساى شهر از مردم دو قبيله بودند كه هركدام مدعى رياست‏برديگرى بود، يكى از آن دو قبيله كه «حميان‏» ناميده مى‏شد،غلامانى داشتند كه به امور منكر و فسق و فجور مى‏پرداختند، شيخ‏در صدد برآمد غلامان مزبور را امر به معروف و نهى از منكر بكندو آنان تصميم گرفتند، شب‏هنگام نهانى شيخ را به قتل برسانند وبه اين قصد پشت ديوارى كمين كردند، اما چند تن از مردم بر قصدغلامان واقف شدند و بر آنان بانگ زدند، غلامان گريختند و شيخ‏باز از مهلكه نجات پيدا كرد.

شيخ محمد پس از اين، از «حريمله‏» به شهر «عيينه‏» رفت و درآن وقت‏حاكم شهر عيينه مردى به نام عثمان بن حمد بن معمر بود.

محمد بن عبدالوهاب او را به طمع حكومت نجد انداخت و به او قول‏داد كه اگر از او حمايت كند، حكومت نجد از آن او خواهد بود.

عثمان نيز پذيرفت و او را گرامى داشت و در نظر گرفت وى رايارى دهد.

شيخ بعد از اين، به امر به معروف و نهى از منكر (طبق عقائدخود) پرداخت و در انكار كارهاى مردم سختگيرى بسيار نمود وعقائد خود راكاملا آشكار ساخت. از جمله كارهاى او در عيينه اين‏بود كه دستور داد درختانى را كه مورد احترام مردم بود، قطع‏كردند و گنبد و ساختمان روى قبر زيد بن خطاب را ويران ساختند (21) . قبر زيد در ناحيه جبليه (نزديك عيينه) قرار داشت، شيخ به‏عثمان گفت: بيا قبر زيد و گنبد آن را خراب كنيم، عثمان گفت:

اين قبر زيد و اين شما، آن را ويران سازيد. شيخ گفت ما درصورتى مى‏توانيم آن را خراب كنيم كه تو هم به ما كمك كنى.

عثمان با 600 نفر همراه شيخ و يارانش حركت كرد اهل جبليه درصدد منع برآمدند، اما چون ياراى جنگ با عثمان را نداشتند، خودرا كنار كشيدند. عثمان به شيخ گفت كه من متعرض قبر نمى‏شوم،شيخ خود كلنگ به دست گرفت و قبر را با زمين برابر كرد و اين‏نخستين اقدام تخريبى پسر عبدالوهاب بود. پس از آن زنى نزد اوآمد و به زناى محصنه اعتراف كرد، شيخ عقل وى را سنجيد و او راسالم ديد، آنگاه به زن گفت كه شايد به زور به تو تجاوز شده‏است، زن دوباره نوعى اعتراف كرد كه مجازات سنگسار شدن بر اوثابت مى‏شد، شيخ دستور داد آن زن را سنگسار كردند (22) .

خبر شيخ‏محمد و كارهاى او به گوش سليمان بن محمد بن عزيز حميدى، اميراحساء و قطيف و توابع رسيد، سليمان نامه‏اى به عثمان حكمران‏شهر عيينه فرستاد و او را به قتل پسر عبدالوهاب فرمان داد واز مخالفت فرمانش برحذر داشت و گفت اگر اين كار را انجام‏ندهى، خراجى كه از احساء براى تو مى‏فرستم، قطع خواهم كرد.خراج مزبور يكهزار و ويست‏سكه طلا و مقدارى مواد غذائى و لباس‏بود.

چون نامه امير احساء به عثمان رسيد، قدرت مخالفت درخود نديد، شيخ را نزد خود خواند و گفت: ما طاقت جنگ با اميراحساء را نداريم، شيخ محمد پاسخ داد كه اگر به يارى من بشتابى‏تمام نجد رامالك مى‏شوى، اما عثمان از او اعراض كرد و گفت:

امير احساء فرمان قتل تو را داده ولى از مروت بدور است كه ماتو را در شهر خود به قتل برسانيم، هرچه زودتر از شهر ما بيرون‏رو، سپس سوارى به نام «فريد ظفرى‏» را مامور ساخت تا شيخ رااز عيينه بيرون راند (23) .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:14  توسط رمضان رفيعي  | 
جنايات آمريکا در ايران

مروري بر تاريخ روابط ايران و آمريكا  مرحله اول -آغاز روابط


پس از جنگ جهاني دوم و با گشوده شدن دروازه کشور ايران به عنوان يک منطقه استراتژيک،  دولت ايالات متحده آمريکا با توجه به سياست هاي توسعه طلبانه خود ايران را به عنوان يکي از اهداف استراتژيک خود در آسيا قرار داد. پس از کودتاي 28 مرداد و با به روي کار آمدن عناصر وابسته اين هدف  اهميت ويژه اي  يافت و پس از گذشت 25 سال سرمايه گذاري  نظامي و سياسي در منطقه با پيروزي انقلاب از داشتن چنين پايگاه استراتزيکي محروم شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:41  توسط رمضان رفيعي  | 
اهداف عراق و آمريكا از گسترش جنگ در خليج فارس و نقش نيروى دريايى سپاه در مقابله با آن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:39  توسط رمضان رفيعي  | 
نوآوري و شكوفايي از منظر استاد شهيد مطهري / دكترمحمد منصورنژاد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:33  توسط رمضان رفيعي  | 


سرانجام اين عملکرد ناصحيح و نامناسب و دروغگويي افرادي همچون بوش و بلر چه خواهد شد؟



اگر بخواهيم واقعيات موجود جامعه آمريكا و برخي از جوامع غربي نظير انگليس و... را به صورت مختصر بازگو نماييم، جامعه‏اى است كه بر اساس مبانى نظرى ليبراليسيم فردگرايى (individualism)، نفع‏انگارى(utilitarinism)، اومانسيم و انسان‏محورى، سكولاريسم و جدايى دين از سياست، عقلانيت ابزارى، تكثرگرايى و شكاكيت اخلاقى و ضدايدئولوژيك بودن و... شكل‏گرفته است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
- جامعه دينى، جامعه مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلام
- ليبراليسم غرب، آربلاستر، عباس مخبر
در عمل نيز مثلث شومى از قدرت، ثروت و مفاسد اخلاقى (سكس و...) در داخل و ظلم و چپاول و غارت، استثمار و استعباد ساير ملت‏هاى مظلوم و گسترش سلطه‏ى شوم خود در سطح بين‏المللى به بهانه‏ى حفظ منابع و امنيت ملّى خويش، از دستاوردهاى آن مى‏باشد.
براى سرگذشت امت‏ها و جوامعى كه در طول تاريخ چنين عقايد و اعمالى را سرلوحه‏ى زندگى خود قرار داده بودند و همچنين توجه به آيات قرآن كريم كه در مورد اقوام و ملت‏هايى است كه به سقوط و هلاكت دچار گرديدند، نازل شده و سنت‏هاى الهى را در مورد ظالمان، ملحدان، مترفين و ماكرين و...
براي آگاهي بيشتر ر.ك: دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهى، بهاءالدين خرمشاهى؛ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، مصباح يزدى.
بيان مى‏نمايد، همگى ما را به اين نتيجه‏ى قطعى رهنمود مى‏سازد كه با وجود چنين شرايطى سرنوشتى جز سقوط و انحطاط در انتظار جامعه و دولت آمريكا نيست. امام على(ع) علل افول دولت‏ها را چهار عامل مى‏داند: «تباه نمودن اصول اساسى، فريب‏كارى، مقدم داشتن فرومايگان و مؤخر داشتن فرزانگان» (غرر الحكم و دررالكلم، ش 7835، ص 342). ( كه اين واقعيات در جامعه آمريكا و نظير آن کشور به عينه وجود دارد).
با وجود چنين واقعياتى در جامعه و نظام سياسى آمريكا و انگليس وجود هر گونه اصلاحى - به عنوان تنها راه برون رفت از اين فرايند سقوط و انحطاط - بسيار بعيد و غيرمحتمل است. زيرا: از منظر دينى جامعه در صورتى قابل اصلاح است كه حكام آن مصلح بوده و راه اصلاح بپيمايند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «لايصلح الناس الاّ بامام و لاتصلح الارض الاّ بذاك ؛ مردمان جز به وسيله‏ى زمامداران اصلاح نمى‏شوند و زمين جز به وسيله آنان اصلاح نمى‏گردد» (الحياة، محمدرضا حكيمى، ج 2، ص 623، ترجمه فارسى).
و اصلاح دولت‏ها نيز ارتباط تنگاتنگى با درستى مردم دارد. چنان كه امام على(ع) مى‏فرمايد: «فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاة و لاتصلح الولاة الاّ باستقامة الرعيه؛ مردمان اصلاح نشوند مگر زمامداران اصلاح گردند و اينان اصلاح نيابند مگر به درستى مردم» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 216).
و از سوى ديگر هر اصلاحى موفق است كه از هدايت الهى و تعاليم راستين انبياء الهى سرچشمه گرفته باشد. چنان كه حضرت امام(ره) در نامه‏ى تاريخى خود به گورباچف راه حل اصلاح و برون‏رفت جامعه‏ى كمونيستى اتحاد جماهير شوروى از مشكلات فراروى آن را، در بازگشت به اصل توحيد و ايمان به خداوند معرفى مى‏كند.
با واقعياتى كه در جامعه‏ى آمريكا و انگليس مشاهده مى‏شود، بايد گفت كه نه تنها هيچ كدام از شرايط و زمينه‏هاى اصلاح در آن دو جامعه وجود ندارد و به فكر اصلاح خود نيستند، بلكه بر روش و منش اشتباه خود اصرار مى‏ورزند و اگر در آن جامعه برخى انديشمندان، متفكران گفتمان‏هايى نظير پست مدرنيسم و... به نقد دستاوردهاى جامعه آمريكا و انگليس پرداخته و آسيب‏هاى احتمالى را گوشزد مى‏نمايند؛ ولى از آن جا كه مبانى نظر و فكرى اين منتقدان از آموزه‏هاى هدايت‏بخش الهى فاصله‏ى بسيار دارد و تنها از ديدگاه مادى (ماترياسيم به انسان نگاه مى‏كنند) نمى‏تواند دستاورد مثبتى در نجات و اصلاح جامعه‏ى آمريكا به دنبال داشته باشد.
و از منظر سياسى نيز از آن جا كه اصلاح و اصلاحات، به معناى پذيرش بنيادها و اصول يك نظام و تلاش به منظور ايجاد تحول در ساز و كارها يا برخى از اصول مغاير با اصول محورى بر حسب نيازهاى زمانى و مكانى خاص است؛ با پذيرش مبانى فكرى تشكيل ‏دهنده‏ى دولت و جامعه‏ى آمريكا به عنوان اصول محورى هر گونه اصلاحى در جلوگيرى از انحطاط آن، بدون تغيير اساسى در آن بنيادها و مبانى نظرى، تأثير مثبتى در جلوگيرى از انحطاط جامعه آمريكا نداشته و نخواهد داشت. بلكه آن چه كه نجات دهنده آن جامعه از هلاكت است «انقلاب» اساسى و زيربنايى در تمامى بنيادهاى فكرى و نظرى آن جامعه و روى آوردن به فطرت انسانى و تعاليم هدايت بخش انبياء الهى است.
آمريکا و انگليس در آينده اي نه چندان دور محكوم به انحطاط و فروپاشي است، البته زمان آن را خداوند مي داند و چه بسا با برخي اقدامات که اين کشورها انجام مي دهند اين انحطاط قطعي را به تأخير بيندازند (جنگ جهاني چهارم، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، 1382)
و اين واقعيتي است كه بحرانهاي عظيم اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي، فرهنگي و ... موجود در آمريكا بيانگر آن است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: عصر امام خميني(ره)، ميراحمدرضا حاجتي، بوستان كتاب قم، 1382.
و از سوي ديگر به گفته «آرنولد توتين بي» بزرگترين مورخ و تمدن شناس غرب، «هرگاه تمدني، رويكرد نظامي گري افراطي داشته باشد، و بخواهد با زور شمشير خودش را حفظ كند، اوج زمان انحطاط او است كه اين قاعده دقيقا منطبق با شرايط امروز آمريكا است». (جنگ جهاني چهارم، همان، ص 17)
و طبيعي است به دنبال نابودي آمريکا انگليس و ساير متحدانش نيز راهي جز انحطاط و فروپاشي و يا بازگشت اساسي و اصلاح کامل خويش نخواهند داشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:15  توسط رمضان رفيعي  | 

داستان‌ پاكان‌

 

     در طول‌ تاريخ‌ بشريت‌ هميشه‌ انسانهايي‌ بوده‌اند كه‌ پاكي‌ را بر پليدي‌ترجيح‌ داده‌ وتا آخر عمر خويش‌ از آلودگيها خود را دور نموده‌ وپاكدامن‌زندگي‌ كرده‌اند.كه‌ در اين‌ بخش‌ به‌ داستان‌ چند نفر از آنان‌ اشاره‌ مي‌شود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:6  توسط رمضان رفيعي  | 

بزرگترين‌ عامل‌ اين‌ بي‌ بند وباري‌ در مسائل‌ جنسي‌،اشتغال‌ زنان‌ به‌كارهاي‌ تجاري‌ و اداري‌ و كارهاي‌ مختلف‌ ديگر است‌ كه‌ بهترين‌ وسيله‌ وفرصت‌ براي‌ اختلاط‌ مردان‌ و زنان‌ است‌. وباعث‌ شده‌ كه‌ قوة‌ دفاعي‌ زن‌در مقابل‌ تجاوز مرد، كم‌ و نابود شده‌ و روابط‌ شهواني‌ بين‌ زن‌ و مرد از هرقيد اخلاقي‌ آزاد گردد. در اين‌ حال‌ لذت‌ زندگي‌ در نزد دوشيزگان‌ اين‌است‌ كه‌ مرد جام‌ لذت‌ و تمتع‌ را به‌ وي‌ تقديم‌ كند و لذا بدنبال‌ اين‌ لذتهابه‌ رقاص‌ خانه‌ها، كلوپهاي‌ شبانه‌، هتلها و قهوه‌خانه‌ها سر مي‌زند تابتواند مرد بيگانه‌اي‌ را كه‌ صاحب‌ ماشين‌ و ثروت‌ است‌، شكار كند! به‌اين‌ ترتيب‌ او خود را با رضا و رغبت‌ فراوان‌ در محيط‌ و اوضاعي‌مي‌اندازد كه‌ تمايلات‌ جنسي‌ را مشتعل‌تر مي‌كند و نه‌ تنها از عواقب‌ آن‌ترسي‌ ندارد بلكه‌ آن‌ را با شادي‌ و آغوش‌ باز استقبال‌ مي‌كند».

اين‌ است‌ وضع‌ زنان‌ در غرب‌ كه‌ ديگر آثاري‌ از فضيلتهاي‌ اخلاقي‌ وعفت‌ و حيا و شرم‌ و حجاب‌ در زنان‌ (مگر در افراد كمي‌) ديده‌ نمي‌شودو همه‌ در اين‌ مسابقة‌ خطرناك‌ برهنگي‌ و بي‌حيائي‌ شركت‌ كرده‌اند وعاقبت‌ به‌ عواقب‌ خطرناك‌ و نابود كنندة‌ آن‌ دچار مي‌شوند.

 

ايدز!

     «نيوت‌ گنگريچ‌ ،رئيس‌ اسبق‌ مجلس‌ نمايندگان‌ امريكا:

     ايالات‌ متحده‌ بايد جهان‌ را رهبري‌ كند...اما با كشوري‌ كه‌ در آن‌دوازده‌ ساله‌ها باردار مي‌شوند،پانزده‌ ساله‌ها همديگر رامي‌كُشند،هفده‌ ساله‌ها به‌ ايدز مبتلا مي‌شوند و هجده‌ ساله‌هاديپلم‌ مي‌گيرند بدون‌ اينكه‌ بتوانند بخوانند و بنويسند،هيچ‌كس‌ را نمي‌شود رهبري‌ كرد!»

 

      «هرساله‌ 350هزار دختر نوجوان‌  امريكايي‌ در سنين‌ بين‌ پانزده‌ تانوزده‌ سال‌ دوره‌ دبيرستان‌ به‌ سبب‌ ارتباط‌هاي‌ نامشروع‌ فرزندان‌ غيرقانوني‌ به‌ دنيا مي‌آورند و اين‌ آمار در دهه‌هاي‌ اخير سال‌ به‌ سال‌ در حال‌افزايش‌ است‌.»

      جان‌ نكد،نويسنده‌ وتحليل‌ گر غربي‌:

     «انتشار ايدز در ايالات‌ متحده‌ و اروپا و ساير نقاط‌ جهان‌ خطر جدي‌در روابط‌ اين‌ جوامع‌ بوجود آورده‌ است‌.هزاران‌ نفر و از جمله‌شخصيت‌هاي‌ معروفي‌ نظير«روك‌ هادسون‌»هنرپيشه‌ آمريكايي‌ به‌ اين‌بيماري‌ دچار شده‌اند.اكنون‌ شانزده‌ ميليون‌ نفر در سنين‌ مختلف‌ دركشورهاي‌ اروپايي‌ و آمريكا حامل‌ ويروس‌ ايدز هستند...هراس‌ ازمواجهه‌ با اين‌ هيولاي‌ خزنده‌ به‌ استوديوهاي‌ هاليوود نيز كشانده‌ شده‌است‌.آن‌ جا كه‌ پس‌ از ابتلاي‌ برخي‌ هنرمندان‌ نامي‌،تمامي‌ هنرپيشه‌هاي‌زن‌ ومرد ملزم‌ به‌ ارائه‌ گواهي‌ نامة‌ عدم‌ ابتلا به‌ ويروس‌ ايدز هستند!»

      «در فاصله‌ سال‌ 1985 تاكنون‌ ايدز قربانيان‌ زيادي‌ از هاليوود گرفته‌است‌.

     جون‌ كالينز،بازيگر سينما گفته‌ است‌ كه‌:ايدز مكافات‌ گناهان‌ هاليووداست‌.

     مرگ‌ هادسن‌ در اكتبر 1985 همچون‌ زلزله‌ موجي‌ از وحشت‌ وحيرت‌ در قشرهاي‌ لوكس‌ هاليوود برانگيخت‌.ادآلستر رئيس‌ اتحاديه‌بازيگران‌ سينما،كه‌ شصت‌ هزار بازيگر را زير پوشش‌ خود دارد،پيشنهادكرد كه‌ در گام‌ اول‌ صحنه‌هاي‌ بوسه‌ از كليه‌ فيلم‌ نامه‌ها حذف‌ شود!...

در سال‌ 1991 فقط‌ آمار رسمي‌ حاكي‌ از 67مرگ‌ در هاليوود بر اثر ابتلاي‌به‌ ايدز بوده‌ است‌.»

سقط‌ جنين‌

     «سالانه‌ بيش‌ از جهارصدهزار مورد سقط‌ جنين‌ در زنان‌ زير بيست‌سال‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ اكثراً در دختران‌ ازدواج‌ نكرده‌  امريكايي‌ است‌و70% اين‌ دختران‌ حملات‌ جنسي‌ افراد وگروههاي‌ مستهجن‌ و هرزه‌ راتجربه‌ مي‌كنند!»

      «بر اساس‌ آمار ارائه‌ شده‌ در ايالات‌ متحده‌  امريكا يك‌ ميليون‌نوجوان‌ در دوران‌ بلوغ‌ از منزل‌ فرار مي‌كنند كه‌ 3/2فرار افراد مؤنث‌ناشي‌ از آزارهاي‌ جنسي‌ در محيط‌ خانواده‌ مي‌باشد.»

      «در شهر نيويورك‌ فردي‌ كه‌ يك‌ كلينيك‌ روان‌شناسي‌ خصوصي‌تأسيس‌ كرده‌ بود ودر آن‌ يكصد كودك‌ را تحت‌ نظارت‌ و مراقبت‌ داشت‌پس‌ از آنكه‌ متهم‌ شد كه‌ تمامي‌ يكصد كودك‌ را مورد تجاوز قرار داده‌است‌ به‌ اسرائيل‌ گريخت‌ كه‌ متأسفانه‌ يك‌ سوم‌ اين‌ كودكان‌ آلوده‌ به‌ ايدزشدند...!»

خودكشي‌!

     «بر اساس‌ گزارش‌هاي‌ منتشره‌ در ايالات‌ متحده‌ آمريكا در هر شش‌ساعت‌ يك‌ نفر زير نوزده‌ سال‌ به‌ وسيلة‌ سلاح‌ گرم‌ دست‌ به‌ خودكشي‌مي‌زند.در سال‌ 1990،1447نفر بين‌ سنين‌ ده‌ الي‌ نوزده‌ سال‌ به‌ وسيله‌سلاح‌ گرم‌ خودكشي‌ كرده‌اند.»

     «بر اساس‌ آمار موجود،خودكشي‌ دومين‌ علت‌ مرگ‌ ومير در بين‌جوانان‌ 15-24 ساله‌ در ايالات‌ متحده‌ مي‌باشد.»

      دكتر ردفيلد جيميسون‌ استاد روان‌ پزشكي‌ دانشگاه‌«جانزهاپكينز»در همين‌ باره‌ گفت‌:سالانه‌ حدود سي‌ هزار آمركايي‌ خودكشي‌ و750 هزارنفر ديگر هم‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌ميرند. از هرپنج‌ نوجوان‌ آمركايي‌ طي‌ يك‌ سال‌ گذشته‌ يك‌ نفر خودكشي‌ كرده‌ يا جداًقصد آن‌ را داشته‌ است‌.»

     «آمار تكان‌ دهندة‌ موجود حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ در اين‌ كشور بين‌سال‌هاي‌ 1970 تا 1980 ميزان‌ خودكشي‌ در ميان‌ گروه‌ سني‌

15- 20ساله‌ 50% افزايش‌ يافته‌ است‌.»

افسردگي‌

مجله‌ اكونوميست‌  در شماره‌ اول‌ ژانويه‌ 1999 خود،با چاپ‌ گزارشي‌در باره‌ پديدة‌ افسردگي‌  و علل‌ و آثار آن‌ در ايالات‌ متحده‌ آمريكا نوشت‌:

     به‌ عقيدة‌ روان‌ شناسان‌ ،افسردگي‌ بيماريي‌ ناشي‌ از مدرنيسم‌ وفشارهاي‌ جانبي‌ آن‌ است‌ و جوانان‌ به‌ ويژه‌ در آمريكا كه‌ سرعت‌ نوآوري‌در آن‌ جا بيش‌ از ساير نقاط‌ جهان‌ است‌ در سنين‌ پايين‌تر در دام‌ اين‌بيماري‌ گرفتار مي‌آيند.

     در سال‌ 202 افسردگي‌ پس‌ از بيماري‌هاي‌ قلبي‌ ،گسترده‌ترين‌بيماري‌ دامن‌ گير بشر خواهد بود.به‌ نوشته‌ اين‌ مجله‌:

     دكتر ارنست‌ برنت‌ و همكارانش‌ از انستيتو تكنولوژي‌ ماساچوست‌آمريكا برآورد كرده‌اندكه‌ هزينه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ بيماري‌ افسردگي‌ درآمريكا سالانه‌ بالغ‌ بر 44ميليارد دلار يعني‌ تقريبا برابر هزينه‌هاي‌بيماري‌هاي‌ عروقي‌ است‌ و اين‌ بدان‌ معنا است‌ كه‌ هر آمريكايي‌  سالانه‌6هزاردلار بابت‌ بيماري‌ افسردگي‌ پرداخت‌ مي‌كند.

     اين‌ مجله‌ مي‌افزايد:

     هزينه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ درمان‌ بيماري‌ افسردگي‌ به‌ 12 ميلياردو400ميليون‌ دلار بالغ‌ مي‌شود و خودكشي‌ مبتلايان‌ به‌ افسردگي‌7ميليارد و500ميليون‌ دلار به‌ اين‌ رقم‌ مي‌افزايد كه‌ خسارت‌ ناشي‌ ازدست‌ رفتن‌ نيروي‌ انساني‌ در آن‌ به‌ حساب‌ نيامده‌ است‌.

     اكونوميست‌ مي‌نويسد:

     در اين‌ ميان‌،بازار داروهاي‌ ضد افسردگي‌ بسيار گرم‌ است‌.طبق‌برآورد انستيتو تكنولوژي‌ ماساچوست‌ ارزش‌ بازار جهاني‌ اين‌ داروهابالغ‌ بر 7ميليارد دلار است‌ كه‌ انتظار مي‌رود در پنج‌ سال‌ آينده‌ 50%رشدداشته‌ باشد!

     مشهورترين‌ داروي‌ درمان‌ بيماري‌ افسردگي‌ كه‌ امروزه‌ به‌ ويژه‌ درآمريكا رواج‌ دارد «پروژاك‌»است‌ كه‌ شركت‌ سازندة‌ آن‌ «الي‌ ليلي‌»سالانه‌2ميليارد و600ميليون‌ دلار به‌ جيب‌ سهامداران‌ خود سرازير مي‌كند.»

 

     در مجله‌ دانستني‌ها ،5/7/62 آمده‌ است‌ كه‌:

     آمريكايي‌ها هرشب‌ بالغ‌ بر سي‌ ميليون‌ قرص‌ خواب‌ آور مصرف‌مي‌كنند،كه‌ اگر طي‌ يك‌ سال‌ اين‌ تعداد قرص‌ را روي‌ هم‌ انباشته‌ كنيم‌حدود 600000كيلوگرم‌ وزن‌ خواهد داشت‌.

     واين‌ 600تن‌ قرص‌ براي‌ به‌ خواب‌ بردن‌ تمام‌ مردم‌ جهان‌ به‌ مدت‌هشت‌ شبانه‌ روز كافي‌ مي‌باشد.!

 

     «الوين‌ تافلر،نويسنده‌ ونظريه‌ ردازِ معروف‌ امريكايي‌:

در سراسر كشورهاي‌ مرفه‌ فرياد عجز و لابه‌هاي‌ آشنا به‌ گوش‌مي‌رسد.ميزان‌ خودكشي‌ نواجوانان‌ رو به‌ افزايش‌ است‌.الكليسم‌ بيدادمي‌كند.افسردگي‌ رواني‌ همه‌ گير شده‌ است‌،بربريت‌ و جنايت‌ مُد روزگرديده‌ است‌!

     در ايالات‌ متحده‌ اتاق‌هاي‌ اورژانس‌ بيمارستان‌ها مملوّ از معتادان‌ به‌ماري‌ جُوانا و ديوانه‌هاي‌ سرعت‌ و دسته‌هاي‌ اراذل‌ واوباش‌ و معتادان‌به‌ كوكائين‌ و هرويين‌ و بالاخره‌ افرادي‌ كه‌ گرفتار بحران‌ شديد عصبي‌شده‌اند.

     مددكاري‌ اجتماعي‌ و بهداشت‌ رواني‌ در همه‌ جا به‌ سرعت‌ رو به‌گسترش‌ گذاشته‌ است‌،در واشنگتن‌ يك‌ كميسيون‌ بهداشت‌ رواني‌وابسته‌ به‌ دفتر رياست‌ جمهوري‌ اعلام‌ مي‌دارد كه‌ به‌ طور كامل‌شهروندان‌ ايالات‌ متحده‌ از نوعي‌ فشار عصبي‌ رنج‌ مي‌برند.وروان‌شناسي‌ از مؤسسه‌ ملي‌ بهداشت‌ رواني‌ ادعا مي‌كند كه‌ تقريبا هيچ‌خانواده‌اي‌ بدون‌ نوعي‌ ناهنجاري‌ رواني‌ وجود ندارد و اعلام‌ مي‌كندروان‌ پريشي‌ ،جامعة‌ آمريكا را كه‌ آشفته‌ و پريشان‌ و متفرق‌ ونگران‌ آينده‌است‌،فرا گرفته‌ است‌!»

     تافلر مي‌افزايد:زندگي‌ روزمره‌ واقعاً به‌ طرز افتضاح‌آميزي‌ كيفيت‌خود را از دست‌ داده‌ است‌ و اعصاب‌ همه‌ خورد وداغان‌ است‌،دست‌به‌ يقه‌ شدن‌ وتيراندازي‌ در مترو يا صفهاي‌ بنزين‌ نشانگر اين‌ واقعيت‌است‌ كه‌ كنترل‌ اعصاب‌ از دست‌ افراد خارج‌ شده‌ است‌،ميليون‌ها نفر ازمردم‌ به‌ آخرين‌ حد از ظرفيتشان‌ رسيده‌اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:46  توسط رمضان رفيعي  | 

زنان‌ در فرهنگ‌ غرب‌

در زمان‌ حاضر وقتي‌ به‌ جوامع‌ غربي‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌چقدر فرق‌ و اختلاف‌ بين‌ فرهنگ‌ اسلام‌ و فرهنگ‌ غرب‌ وجود دارد.

درغرب‌ در اكثر مواردتنها ارزش‌ يك‌ زن‌به‌ اين‌ است‌ كه‌ وسيلة‌ شهوت‌راني‌ مردان‌ باشد.اگر زن‌زيبا باشد ودر كوچه‌ وخيابان‌ وهرمكان‌ وجايي‌باعث‌ لذت‌ گردد،ارزشمند است‌ وبهاي‌ مادي‌ زيادي‌ دارد.او مي‌تواندخودرا يك‌ شخصيت‌ باارزش‌ بداند وببيند كه‌ چگونه‌ نگاهها وچشمهابسوي‌ او جلب‌ شده‌ وهمه‌ براي‌ بدست‌ آوردن‌ او سرو دست‌ مي‌شكنند. امّا با درك‌ عميق‌ ،اين‌ زن‌ متوجه‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ هيچگاه‌ اورا بخاطرانسان‌ بودن‌ ويا داشتن‌ فضائل‌ اخلاقي‌ ويا علم‌ ودانش‌، ارزشمند نمي‌دانند.بلكه‌ تازمانيكه‌ باعث‌ لذت‌ ديگران‌ است‌،ارزشمند مي‌باشد.

«نظرات‌ اساسي‌ واصولي‌ كه‌ بنيان‌ اجتماعي‌ تمدن‌ جديد اروپائي‌ راتشكيل‌ مي‌دهند،تحت‌ سه‌ عنوان‌ مطالعه‌ مي‌كنيم‌:

1ـ مساوات‌ بين‌ زن‌ ومرد

2ـ آزادي‌ زنان‌ در امور زندگي‌

3ـ اختلاط‌ وآميزش‌ مطلق‌ بين‌ زن‌ ومرد

نتيجه‌ پايه‌ گذاري‌ اجتماع‌ غرب‌ برطبق‌ اين‌ نظريات‌ سه‌ گانه‌ اين‌ شد كه‌ :1ـ آنان‌ از معني‌ مساوات‌ چنين‌ فهميدند كه‌ بايد زن‌ ومرد در حقوق‌بشري‌ و ارزش‌ اخلاقي‌، مساوي‌ باشند و زن‌ در زندگي‌ اجتماعي‌ همان‌اعمالي‌ را انجام‌ دهد كه‌ مرد انجام‌ مي‌دهد و همانطور كه‌ در سابق‌،مردان‌ از قيود اخلاقي‌، آزاد بودند، زنان‌ نيز از همان‌ بي‌بند و باري‌برخوردار باشند!

اين‌ برداشت‌ غلط‌ از مساوات‌ بود كه‌ زن‌ را از اداي‌ وظيفه‌ فطري‌ وطبيعيش‌ كه‌ بقا و ادامه‌ نسل‌ بشر است‌ نه‌ تنها غافل‌ بلكه‌ منحرف‌ساخت‌ و تمام‌ ابعاد وجودي‌ او را،اعمال‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌بخود مشغول‌ ساخت‌ و شخصيت‌ فطري‌ او را از بين‌ برد. موضوع‌انتخابات‌، وظايف‌ رسمي‌، رقابت‌ با مردان‌ در امور تجارت‌ و صنايع‌آزاد، شركت‌ در مسابقات‌ ورزشي‌، تئاتر، مجالس‌ رقص‌ و لهو و لعب‌ وديگر اسباب‌ تفريح‌ كه‌ دستاوردهاي‌ اين‌ تمدن‌ ظاهر فريب‌ مي‌باشند وحيا مانع‌ ذكر آنان‌ مي‌گردد، بر احساسات‌، عواطف‌ و ادراكات‌ او غلبه‌كرد و او را از وظيفه‌ اصلي‌ و طبيعيش‌ بازداشت‌ و او را از انجام‌ برنامه‌زندگيش‌ كه‌ قبول‌ تكاليف‌ زندگي‌ زناشوئي‌ و تربيت‌ اطفال‌، سر و سامان‌دادن‌ و خدمت‌ به‌ خانواده‌ بود، بطور كلي‌ باز داشت‌ و حتي‌ فراتر از آن‌،اين‌ وظايف‌ را كه‌ وظايف‌ اصلي‌ و فطريش‌ بودند در نظرش‌ بد و دگرگون‌جلوه‌ داد. نتيجه‌ اين‌ وضع‌ چنين‌ شد كه‌ نظام‌ خانواده‌ كه‌ اساس‌ و پايه‌تمدن‌ شمرده‌ مي‌شد، در تمدن‌ غرب‌ از بين‌ رفت‌ و آن‌ نظام‌ كه‌ مايه‌قدرت‌ علمي‌، نشاط‌ و آرامش‌ روحي‌ انسان‌ بود، چنان‌ از بين‌ رفت‌ كه‌ نام‌و اثري‌ از آن‌ باقي‌ نماند.

ازدواج‌ كه‌ يگانه‌ راه‌ صحيح‌ و سالم‌ تعاون‌ و همكاري‌ زن‌ و مرد درخدمت‌ به‌ اجتماع‌ و تمدن‌ محسوب‌ مي‌شد، از تار عنكبوت‌ هم‌سست‌تر و ضعيف‌تر گرديد و از طرف‌ ديگر مسألة‌ تنظيم‌ خانواده‌ وجلوگيري‌ از بارداري‌ هم‌ با كشتن‌ فرزندان‌ و سقط‌ جنين‌ شروع‌ شد. تفكرغلط‌ مساوات‌ بين‌ زن‌ و مرد، مساوات‌ اخلاق‌ فاسد و انحرافي‌ را نيز بين‌آنان‌ ايجاد كرد و زنان‌ به‌ چنان‌ اعمال‌ فاسد و پليدي‌ دست‌ زدند كه‌مردان‌ قبلاً از ارتكاب‌ آنها خودداري‌ مي‌نمودند، ولي‌ زنان‌ ودختران‌ِتمدن‌ جديد غرب‌ از انجام‌ آن‌ حيا و شرم‌ نداشتند.

2ـ آزادي‌ و استقلال‌ زنان‌ در امور زندگي‌ و مسائل‌ اقتصادي‌، باعث‌ بي‌نيازي‌ آنان‌ از مردان‌ گرديد. قاعده‌ و رسم‌ قديم‌ اين‌ طور بود كه‌ مرد دربيرون‌ خانه‌ كار مي‌كرد و زن‌ مشغول‌ تدبير امور منزل‌ مي‌گرديد، ولي‌ اين‌نظريه‌ در عصر جديد تغيير كرد و زن‌ و مرد هر دو بكار پرداختند و هتلهاو شركتها، جاي‌ خانه‌ را گرفتند! بنابر اين‌ ديگر رابطه‌ و نيازي‌ بجز ارضاي‌غريزه‌ حيواني‌ شهوت‌ بين‌ زن‌ و شوهر باقي‌ نمانده‌ بود تا باعث‌ شود آنان‌زندگي‌ خانوادگي‌ و زناشوئي‌ داشته‌ باشند و كاملاً ظاهر و آشكار است‌كه‌ فقط‌ ارضاي‌ شهوات‌ حيواني‌، زن‌ ومرد را مجبور نمي‌سازد كه‌ در يك‌خانه‌ زندگي‌ نمايند و زندگي‌ زناشوئي‌ مستمر و هميشگي‌ دارا باشند،زيرا زني‌ كه‌ خودش‌ كار مي‌كند و همه‌ كارهاي‌ خودش‌ را انجام‌ مي‌دهد،در زندگي‌ روزمره‌اش‌ به‌ سرپرست‌ و قيم‌ نياز ندارد و هيچ‌ وقت‌ حاضرنمي‌شود كه‌ فقط‌ بخاطر ارضاء شهوت‌ از مردي‌ فرمان‌ ببرد و با او درزندگي‌ همراه‌ باشد. او بخود مي‌گويد براي‌ چه‌ با چنين‌ مردي‌ زندگي‌كند؟ و چرا خود را بي‌خود و بي‌ فايده‌ به‌ تحمّل‌ قيدهاي‌ اخلاقي‌ و بارسنگين‌ قانون‌ مجبور سازد؟ و چرا مسئوليت‌ خانواده‌ و منزل‌ بدوش‌ اوباشد؟

وقتي‌ مساوات‌ اخلاقي‌، تمام‌ مشكلات‌ و موانع‌ را برداشته‌ است‌ و راه‌فسق‌ و فجور را هموار ساخته‌ است‌، چرا راه‌ كوتاه‌ لذت‌ و سرور و آزادي‌را رها كند و راه‌ كهنه‌ و قديمي‌ را كه‌ مملوّ از مسئوليتها، مشقات‌ وقرباني‌هاست‌ بپيمايد؟ در ضمن‌، تفكر معصيت‌ و گناه‌ نيز با از بين‌ رفتن‌دين‌، در اذهان‌ رنگ‌ باخته‌ است‌ و از طرف‌ اجتماع‌ هيچ‌ خطري‌ احساس‌نمي‌شود زيرا بجاي‌ اينكه‌ اجتماع‌، فاجر و فاسق‌ را توبيخ‌ كند از اوبخاطر اين‌ كارش‌ با آغوش‌ باز استقبال‌ مي‌كند!!

آخرين‌ چيزي‌ كه‌ اين‌ نوع‌ زنان‌ از آن‌ در هراسند، فرزندي‌ است‌ كه‌ از اين‌طريق‌ بوجود مي‌آيد. ولي‌ وسايل‌ و ابزاري‌ كه‌ ابداع‌ شده‌ است‌، اين‌هراس‌ را از بين‌ برده‌ است‌. ابتداء از وسائل‌ ضدّ بارداري‌ استفاده‌ مي‌شودو اگر مؤثر واقع‌ نشد، سقط‌ جنين‌ انجام‌ مي‌گردد و اگر اين‌ هم‌ ممكن‌ نشددر نهايت‌، كشتن‌ آن‌ نوزاد در تاريكي‌ شب‌ و يا انداختن‌ او به‌ آن‌ طرف‌ديوار! آخرين‌ راه‌ خواهد بود و اگر عاطفه‌ مادري‌ ـ چه‌ عاطفه‌ زشت‌وپليدي‌ ـ او را از اين‌ كار باز داشت‌، براي‌ آن‌ زن‌ هيچ‌ اشكالي‌ ندارد كه‌مادر يك‌ فرزند غير قانوني‌ باشد. زيرا جامعه‌ به‌ علت‌ ارضاي‌ شهواني‌خود، اين‌ احترام‌ را براي‌ آن‌ مادر باكره‌ و فرزند غير قانونيش‌ قائل‌ هستندو محيط‌ هم‌ چنان‌ در دلها اثر كرده‌ كه‌ اگر كسي‌ اين‌ خانم‌ را سرزنش‌ نمود،او را عقب‌ مانده‌ و اُمّل‌ و ضدّ تمدن‌ مي‌دانند.

اين‌ وضع‌ باعث‌ شد كه‌ بنيان‌ اجتماعي‌ غرب‌ از اساس‌ متزلزل‌ شود و درهر مملكت‌ غربي‌، صدها هزار زن‌ و دختر بي‌ شوهر، بدون‌ حيا و شرم‌ به‌فحشاء دست‌ بزنند. در اين‌ كشورها مفاسدي‌ چون‌ سقط‌ جنين‌، كشتن‌فرزندان‌، كثرت‌ فرزندان‌ نامشروع‌ ، گسترش‌ فحشاء، برهنگي‌ و شيوع‌امراض‌ خطرناك‌ و انواع‌ و اقسام‌ مشكلات‌ اجتماعي‌ بروز نموده‌ است‌.

3ـ فراواني‌ اختلاط‌ و آميزش‌ بدون‌ قيد و شرط‌ بين‌ زن‌ و مرد، سبب‌ شدتا آرايش‌، نمايش‌ زينتها و بي‌بند و باري‌ در زنان‌ زياد شود. زيرا جاذبة‌جنسي‌ بين‌ زن‌ و مرد داراي‌ قدرت‌ و كشش‌ غير قابل‌ انكاري‌ است‌. واختلاط‌ بين‌ اين‌ دو و دستيابي‌ آسان‌ به‌ جنس‌ مخالف‌ بدون‌ پذيرش‌مسئوليتها و مشكلات‌، اين‌ قدرت‌ را شدت‌ بخشيده‌ است‌.

طبق‌ تفكر اخلاقي‌ حاكم‌ بر اجتماع‌ غرب‌، تجمل‌ و آرايش‌ زن‌ نه‌ تنهاعيب‌ و گناه‌ نيست‌ بلكه‌ خوب‌ و پسنديده‌ بشمار مي‌آيد! لذا آرايش‌ دراين‌ كشورها در حدّ معيني‌ نماند و تمام‌ حدود و مرزها را زير پا گذاشت‌ وبه‌ آخرين‌ حدّ لجام‌ گسيختگي‌ و بي‌بند و باري‌ رسيد، تا اينكه‌ حالت‌ ووضع‌ موجودِ تمدن‌ غرب‌ بوجود آمد! هم‌ اكنون‌ در غريزه‌ تجمل‌ وآرايش‌ آنچنان‌ افراط‌ شده‌ است‌ كه‌ ديگر زنان‌ به‌ لباسهاي‌ چسبان‌ وجذاب‌ و وسايل‌ زينت‌ و آرايش‌، زيور آلات‌، عطر و پودر و استعمال‌رنگهاي‌ مختلف‌ قناعت‌ نكرده‌ و پا را فراتر از آن‌ گذاشته‌ و مي‌خواهند كه‌جسمشان‌ را كاملاً برهنه‌ و بدون‌ هيچ‌ پوشش‌ و لباس‌ به‌ ديگران‌ نشان‌دهند و اين‌ وضع‌ زنان‌ در غرب‌ است‌.

مردان‌ در مقابل‌ اين‌ برهنگي‌ و آرايش‌ و تجمل‌ زنان‌، شوق‌ و علاقة‌تازه‌اي‌ در خود احساس‌ مي‌كنند و شهوت‌ و غريزه‌ حيواني‌ آنان‌ با ديدن‌اين‌ مناظر تحريك‌ آميز، جديدتر و قوي‌تر مي‌باشند. آنان‌ مانند شخص‌مسمومي‌ مي‌باشند كه‌ هر لحظه‌ عطش‌ و تشنگي‌شان‌ رو به‌ افزايش‌است‌ و هر اندازه‌ آب‌ مي‌خورند بيشتر تشنه‌ مي‌شوند! بنابر اين‌ آنان‌هميشه‌ در فكر اسباب‌ و لوازم‌ جديدي‌ هستند كه‌ آتش‌ شهوت‌ وتمايلات‌ حيواني‌ را خاموش‌ سازند ولي‌ هيچوقت‌ به‌ آرامش‌ و آسودگي‌دست‌ نمي‌ يابند.

اين‌ همه‌ عكسها و فيلمهاي‌ لخت‌ و برهنه‌،ادبيات‌ بي‌ عفت‌، داستانهاي‌فتنه‌ انگيز عشقي‌، رقاص‌ خانه‌ها، نمايش‌هاي‌ سرشار از احساسات‌ وفيلمهاي‌ بي‌بند و بار، نمونه‌اي‌ بارز از سعي‌ و كوشش‌ آنها براي‌ خاموش‌ساختن‌ آتش‌ شهوت‌ است‌ ولي‌ در حقيقت‌ اين‌ ابزار و محيط‌ و زندگي‌اجتماعي‌، آتش‌ اين‌ غريزه‌ را شعله‌ورتر و تيزتر مي‌كند. اين‌ مرض‌ كشنده‌(غلبه‌ شهوات‌) در بنيان‌ اجتماع‌ غرب‌ رخنه‌ كرده‌ است‌ و با سرعت‌ هرچه‌ بيشتر، حيات‌ و زندگي‌ اجتماعي‌ آنها را به‌ هلاكت‌ و نابودي‌ تهديدمي‌كند.

تاريخ‌ گواهي‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ مرض‌ در هر جامعه‌اي‌ كه‌ سرايت‌ كرده‌ و دربينشان‌ انتشار يافته‌، آن‌ جامعه‌ به‌ هلاكت‌ رسيده‌ است‌، زيرا اين‌ مرض‌تمام‌ قواي‌ عقلي‌ و جسمي‌ را از بين‌ برده‌ و مانع‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ انسان‌مي‌گردد. او به‌ آرامش‌ روحي‌ و فكري‌ كه‌ تنها راه‌ دستيابي‌ به‌ اعمال‌ نيك‌است‌، دست‌ نمي‌يابد و تا وقتي‌ كه‌ محيط‌ را شهوت‌ و غرايز حيواني‌احاطه‌ كرده‌ باشد و در هر طرف‌ وسائل‌ تحريك‌ و فريفتگي‌ باشد و در اثرعكسهاي‌ برهنه‌، موسيقي‌هاي‌ مهيج‌، فيلمهاي‌ فاسد، رقصهاي‌ فريبنده‌،مناظر جذاب‌ و آرايشهاي‌ دلفريب‌، اختلاط‌ و آميزش‌ بدون‌ قيد و شرط‌بين‌ دو جنس‌ مخالف‌ موجود باشد، خود آنان‌ و نسلهاي‌ آينده‌نمي‌توانند به‌ فضايي‌ آرام‌، متعادل‌ و سالم‌ كه‌ براي‌ تربيت‌ قواي‌ عقلي‌ وفكري‌ ضروريست‌، دست‌ يابند. آن‌ نوجوانان‌ هنوز به‌ كمال‌ بلوغ‌نرسيده‌اند كه‌ غول‌ شهوت‌ و ديو سياه‌ غريزه‌ جنسي‌ بر آنها غلبه‌ كرده‌ وآنان‌ را مانند برده‌ و غلام‌، تحت‌ تأثير خود قرار مي‌دهد و آنان‌ ناخودآگاه‌به‌ پاي‌ غول‌ مي‌افتند و هرگز قدرت‌ رهايي‌ از چنگال‌ او را نمي‌يابند.»

«در امريكا، كودكان‌ زودتر از معمول‌، بالغ‌ مي‌شوند و از سنين‌ خردسالي‌،احساس‌ و هيجان‌ جنسي‌ در ايشان‌ زنده‌ مي‌شود.

هيچ‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ در بين‌ طبقات‌ مختلف‌ حتي‌ طبقات‌ پولدارو  باسواد، دختراني‌ پيدا مي‌شوند كه‌ درسالهاي‌ هفت‌ و هشت‌ سالگي‌ باكودكان‌ هم‌ سن‌ و سال‌ خود رابطة‌ جنسي‌ برقرار كرده‌ و احتمالاً به‌فحشاء مبتلا مي‌گردند.

به‌ عنوان‌ مثال‌ دختر هفت‌ ساله‌اي‌ از يك‌ خانواده‌ آبرومند! با برادر وگروهي‌ از دوستان‌ برادرش‌، مرتكب‌ فحشاء شده‌ بودند. پنج‌ نفر ديگرشامل‌ دو دختر و سه‌ پسر، گروه‌ فحشاء را تشكيل‌ داده‌ و كودكان‌ ديگر رابه‌ اين‌ كار وادار مي‌كردند در حالي‌ كه‌ بزرگترين‌ آنها ده‌ ساله‌ بود. دخترديگري‌ كه‌ نُه‌ سال‌ داشت‌، خود را بسيار خوشبخت‌ مي‌دانست‌ زيرا دراين‌ سن‌ و سال‌، معشوقة‌ چندين‌ نفر شده‌ بود!

يكي‌ از مجلات‌ آمريكائي‌ نوشته‌ است‌:

سه‌ عامل‌ شيطاني‌ وجود دارد كه‌ دنياي‌ امروز ما را فرا گرفته‌ و درافروختن‌ آتش‌ براي‌ ساكنين‌ زمين‌ مؤثرند.

عامل‌ اول‌ ادبيات‌ بي‌ آبرو و دور از عفت‌ است‌ كه‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ باتمام‌ وقاحت‌ و بي‌عفتي‌ و بي‌آبرويي‌ بشكل‌ عجيب‌ و غريبي‌ ترويج‌ شدو دنيارا فرا گرفت‌!

عامل‌ دوم‌ فيلمهاي‌ سينمائي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها غريزة‌ شهواني‌ حيواني‌ راتحريك‌ مي‌كند بلكه‌ در اين‌ خصوص‌ ،دروس‌ علمي‌ و عملي‌ را برايشان‌تلقين‌ مي‌نمايد.

عامل‌ سوم‌ پايين‌ آمدن‌ سطح‌ اخلاق‌ زنان‌ است‌ كه‌ در لباس‌، برهنگي‌،اعتياد و اختلاط‌ بدون‌ قيد و شرطشان‌ با مردان‌ بصورت‌ آشكاري‌ بچشم‌مي‌خورد. اين‌ مفاسد سه‌ گانه‌ بمرور زمان‌ رو به‌ ازدياد است‌ و آخرين‌نتيجة‌ آن‌ زوال‌ تمدن‌ و از بين‌ رفتن‌ مسيحيت‌ است‌ كه‌ اگر ما امروز ازطغيان‌ آنها جلوگيري‌ نكنيم‌، بطور حتم‌ تاريخ‌ روميها و كساني‌ كه‌ به‌پيروي‌ از شهوت‌ و غريزه‌ جنسي‌ رهسپار عدم‌ گرديدند براي‌ ما هم‌ تكرارمي‌شود زيرا آنها هم‌ مانند ما در شراب‌، زن‌، رقص‌ و موسيقي‌ و لهو ولعب‌ غرق‌ شده‌ بودند.

در اين‌ جامعه‌ ديگر زن‌ِ با عفت‌ داراي‌ احترام‌ نيست‌! اصلاً عفت‌ وتهذيب‌ و حجاب‌ و از روابط‌ نامشروع‌ دوري‌ نمودن‌ و قانع‌ بودن‌ به‌همسر خود، نشانة‌ بي‌ تمدني‌!وبي‌ فرهنگي‌ وعدم‌ پيشرفت‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد!

در غرب‌، ادبياتي‌ داراي‌ مرتبه‌ و منزلت‌ است‌ كه‌ بتواند با جاذبه‌ هاي‌جنسي‌ بكارگرفته‌ شده‌ در فيلمهاي‌ سينمائي‌، تئاترها و موسيقي‌ها وداستانهاي‌ فاسد، زن‌ را عريان‌تر و برهنه‌تر معرفي‌ بكند و بدين‌ وسيله‌مشتريهاي‌ بيشتري‌ جذب‌ كرده‌ و مثلاً نوشته‌ شود كه‌ فلان‌ فيلم‌ اينقدرفروش‌ داشت‌ و يا فلان‌ كتاب‌ با اين‌ تيراژ فروش‌ رفت‌.

نتيجة‌ تسلط‌ شهوات‌ بر همة‌ امور ملتهاي‌ غربي‌ و حضور بي‌ قيد و شرط‌زن‌ برهنه‌ و عريان‌ در همه‌ جا، پيدا شدن‌ آثار مخربي‌ است‌ كه‌ نصيب‌ اين‌ملتها شده‌ است‌.

فساد نظام‌ خانوادگي‌، افزايش‌ آمار طلاق‌ (يكي‌ از دانشمندان‌ فرانسه‌ كه‌چندبار هم‌ به‌ وزارت‌ رسيده‌ بود، زنش‌ را پنج‌ ساعت‌ بعد از ازدواج‌،طلاق‌ داد!)، تعداد كم‌ ازدواج‌ (در فرانسه‌ از هر هزار نفر، هفت‌ يا هشت‌نفر ازدواج‌ مي‌كنند) كثرت‌ فرزندان‌ نامشروع‌ (در انگلستان‌ از هر سه‌كودك‌ يكنفر نامشروع‌ است‌)، كشتن‌ فرزندان‌ نامشروع‌ با فراغت‌ بال‌ (درفرانسه‌، دادگاه‌ زني‌ را كه‌ طفلش‌ را خفه‌ كرده‌ بود و چون‌ طفل‌ هنوز نفس‌مي‌كشيد سر او را بديوار كوبيده‌ بود و كشته‌ بود، مجرم‌ ندانست‌!همچنين‌ رقاصه‌اي‌ كه‌ مي‌خواست‌ زبان‌ كودكش‌ را از حلقش‌ درآورد! لذاسر طفلش‌ را زخمي‌ كرده‌ و شاهرگش‌ را قطع‌ نموده‌ و او را كشته‌ بود،مجرم‌ شناخته‌ نشد!).

افزايش‌ بيماران‌ رواني‌ (در امريكا از هر سه‌ نفر يك‌ نفر مشكل‌ رواني‌دارد)، كثرت‌ تجاوزات‌ و جنايات‌ و از بين‌ رفتن‌ اخلاق‌ سالم‌ در جامعه‌ وبي‌اعتمادي‌ به‌ هم‌ و مردن‌ فضيلتهاي‌ اخلاقي‌ در بين‌ اقشار مختلف‌مردم‌، از بين‌ رفتن‌ عاطفه‌ و محبت‌، شورش‌ و طغيان‌ مردم‌، احساس‌پوچي‌ دربين‌ اكثر جوانان‌ و...همه‌ از معضلات‌ جوامع‌ غربي‌مي‌باشند.»

مؤلف‌ كتب‌ تاريخ‌ فحشاء، آقاي‌ «جورج‌ رائيلي‌ اسكات‌» انگليسي‌مي‌نويسد:

مرتكب‌ شدن‌ به‌ فسق‌ و فجور و ولگردي‌ در خيابانها و عدم‌ عفت‌ براي‌دوشيزة‌ امروزي‌ از جمله‌ وسايل‌ زندگي‌ تجملي‌ بشمار مي‌رود. استعمال‌مواد مخدر، و شرابهاي‌ ترش‌ مزه‌، رنگ‌ كردن‌ ناخن‌ و لبها به‌ رنگ‌ سرخ‌،مهارت‌ داشتن‌ در مورد مسائل‌ جنسي‌ و تدابير ضدّ بارداري‌ و سخن‌ ازفحشاء نيز از جمله‌ ضروريات‌ امروزي‌ شدن‌ و پيشرفت‌ زندگي‌ تجملي‌محسوب‌ مي‌شود. تا الان‌ هم‌ تعداد زناني‌ كه‌ پيش‌ از ازدواج‌، روابط‌جنسي‌ دارند رو به‌ ازدياد و افزايش‌ است‌ و آن‌ را هيچ‌ عيب‌ و گناهي‌نمي‌دانند و وجود دختران‌ باكره‌ در هنگام‌ عقد ازدواج‌ در كليسا بسيارنادر و كمياب‌ است‌

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:45  توسط رمضان رفيعي  | 
13 آبان به روایت تاریخ

سيزدهم آبان سالگرد سه رويداد مهم در تاريخ ايران است تبعيد امام خميني به تركيه در 13 آبان 1343، كشتار دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و تسخير سفارت امريكا در 13 آبان 1358، سه رويداد متفاوت بودند، ولي هر يك در شكل دادن به حركت انقلاب اسلامي نقش خاصي ايفا كردند. هويت هر سه رخداد، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همين دليل اين روز «روز ملي مبارزه با استكبار» ناميده مي‌شود.
تبعيد امام خميني
در 13 آبان 1343 امام خميني توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركيه تبعيد شدند. اين تبعيد در پي اعتراض امام به سياستهاي حكومت پهلوي و از جمله تصويب لايحه كاپيتولاسيون به وقوع پيوست. امام 9 روز پيش از تبعيد، در مراسمي كه به مناسبت ميلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ايراد نطقي جنايات و مفاسد كاپيتولاسيون را تشريح كردند. امام در سپيده دم 13 آبان توسط يك گروه از مأموران ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي ـ رئيس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با يك فروند هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد به تركيه تبعيد شدند. اطلاعيه كوتاه ساواك كه از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها انتشار يافت، چنين بود:
«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.»1
در پي تبعيد امام خميني عليرغم فضاي خفقان، موجي از اعتراض‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلي طولاني دروس حوزه‌‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمانهاي بين‌المللي و مراجع تقليد جلوه‌گر شد. آيت‌الله حاج مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 دي 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد شد.
دوران تبعيد امام به تركيه بسيار سخت و شكننده بود. امام حتي از پوشيدن لباس روحانيت منع شده بودند. محل اقامت اوليه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. امافرداي آن روز براي مخفي‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلي واقع در خيابان آتاترك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براي منزوي‌تر ساختن ايشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعيد را به شهر بورسا واقع در 46 كيلومتري غرب آنكارا انتقال دادند. در اين مدت امكان هرگونه اقدام سياسي از امام خميني سلب شده و ايشان تحت مراقبت مستقيم مأمورين اعزامي ايران و نيروهاي امنيتي تركيه قرار داشتند.
امام خميني جمعاً 11 ماه در تركيه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگي دولت تركيه ايشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعيد كردند. ايشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژيم بعثي عراق بودند. در بحبوحه انقلاب اسلامي، و در نتيجه افزايش اختناق رژيم بغداد امام خميني تصميم به خروج از عراق و عزيمت به كويت گرفتند اما كويت تحت فشار شاه، از پذيرش امام و هيئت همراه امتناع ورزيد در نتيجه امام خميني در مهر 1357 راهي فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاريس اقامت گزيدند. امام طي 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامي را تا مراحل پيروزي هدايت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگري افكار عمومي ايران و جهان نسبت به ماهيت حكومت شاه پرداخته و زمينه انقلاب مردمي و سقوط رژيم پهلوي را فراهم ساختند. به همين دليل نقطه شروع دوره هجرت يعني 13 آبان 1343 و همچنين نقطه پايان آن يعني 12 بهمن 1357 به عنوان «يوم‌الله» شناخته شده است.
كشتار دانش‌آموزان
سيزدهم آبان 1357 و در روزهاي اوج‌گيري انقلاب اسلامي دهها نفر از دانش‌آموزان كه براي انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع كرده بودند، هدف تيراندازي مأموران حكومت قرار گرفته و به شهادت رسيدند. به دليل بسته بودن درهاي دانشگاه هيچ يك از دانش‌آموزان نتوانستند از برابر آتش گلوله‌‌هاي مأموران بگريزند و اين امر تلفات آنان را افزايش داده بود. اين جنايت توسط دولت «آشتي ملي» شريف امامي صورت گرفت.
حادثه 13 آبان 1357 بعد از حادثه 17 شهريور آن سال، دومين خونريزي عمده دولت شريف امامي بود؛ در حالي كه عمر سياسي اين دولت از 70 روز تجاوز نمي‌كرد. ابعاد حادثه دانشگاه به حدي بود كه وقتي در برنامه اخبار شبانگاهي گزارش تيراندازي مستقيم سربازان به روي دانش‌آموزان در دانشگاه از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد، وزير علوم بلافاصله استعفا داد و فرداي آن روز كابينه شريف امامي نيز سقوط كرد. از آن پس روز 13 آبان «روز دانش‌آموز» ناميده شد.
تسخير «لانه جاسوسي»
سيزدهم آبان 1358 ساختمان سفارت امريكا در تهران توسط جمعي از دانشجويان معترض تصرف گرديد از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا زمان تسخير سفارت امريكا در تهران ديپلماتهاي امريكايي مستقر در سفارتخانه‌ از هيچ تلاشي در جهت مقابله با نظام نوبنياد جمهوري اسلامي ايران فروگذار نمي‌كردند. تماس با سركردگان گروههاي ضد انقلاب ، ارتباط حمايتي با شبكه‌هاي كودتا و براندازي در داخل كشور و تأمين مالي گروهكهاي تروريستي كه در غرب و جنوب ايران به انفجار در لوله‌هاي نفتي و يا ايجاد نا امني و بي‌ثباتي در مناطق كردنشين مشغول بودند، از عملكردهاي مأموران سياسي فعال در ساختمان سفارت امريكا بود. اين حقايق در اسناد لانه جاسوسي نيز آمده است. بعضي از مقامات بلند پايه دولت كارتر پس از شكست وي در انتخابات 1359 ش. در خاطرات خود، به نقش نامطلوب و مخرب دستگاه حكومتي امريكا عليه ايران كه از طريق سفارتخانه آن كشور در تهران هدايت مي‌شد اقرار كردند. سفارت امريكا در تهران طي زمستان 1357 تا پائيز 1358 به مركز فرماندهي عمليات جاسوسي و خرابكاري عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شده بود؛ نظامي كه عمر سياسي آن به يك سال نمي‌رسيد. با اين حال سفارت امريكا زماني توسط دانشجويان تسخير شد كه امريكا خواست مشروع ملت ايران در استرداد شاه و اموال و دارايي‌هاي بلوكه شده ايران را ناديده گرفت و حتي امكاناتي وسيع در اختيار فراريان حكومت شاه گذاشت تا تشكيلات خود را عليه انقلاب سازماندهي و فعال كنند.
تسخير لانه جاسوسي امريكا در تهران از ابتدا با حمايت امام خميني مواجه گرديد. امام تصرف لانه جاسوسي توسط دانشجويان را «انقلاب دوم» لقب دادند و در سخناني، از اين اقدام حمايت كردند:
«شما مي‌بينيد كه الان مركز فساد ‌امريكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند و امريكائيها را هم كه در آنجا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را بدست آوردند و امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند.» 2

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:55  توسط رمضان رفيعي  |