آیین ها و باورهای بهائیان نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت می شود؛ا ما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخوردار است. تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز، تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز ) باقیمانده که موسوم به ایام (هاء) است به عنوان ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است (آیتی ، 1326 ش، ج 2، ص 208؛ اشراق خاوری ، 1331 ش، ص 30-34؛ یزدانی ، ص 97-98). بهائیان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (آخرین ماه سال)، و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان هم چنین به حضور در «ضیافات » موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد . در آیین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده، و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است. منبع اصلی احکام در میان بهائیان کتاب اقدس است. این کتاب، متممی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است. آیین بهائی از ابتدای پیدایی ،در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد، ادعای قائمیت توسط سید علی محمد باب ، با توجه به احادیث قطعی ،پذیرفته نبود. ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هر گونه ادعا ی بیجا را بسته است . مخالفت علما با سید علی محمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود (باب، سید علی محمد شیرازی ) . مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است؛ میرزا حسینعلی علاوه بر قبول قائمیت سید علی محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است ،خود را «من یظهره الله » نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همه مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم می دانند و بالطبع ، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقه ای که این اصل را نپذیرد ، ازنظر مسلمانان ، از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نبایدخود را بر آمده از اسلام بداند. گذشته از این، اثبات ادعای رسالت برای رهبری آیین بهائی، با توجه به مخاطبان اصلی آنها، مسلمانان و به ویژه شیعیان ،ممکن نبود و مبلغان و مدافعان بهائی به رغم تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوه های خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند. مهم ترین برهان ایشان، کثرت آیات ونوشته های میرزا حسینعلی ونیز گسترش بهائیت بود با عنوان دلیل تقریر ،در کتابهای ناظر به استدلالهای بهائیان ، این دو استدلال نقد و رد شده است. تاریخ پر حادثه رهبران بهائی ، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یک سو، وحمایت های دولت های استعماری در مواضع مختلف از سران بهائی و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت درکشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت و به رغم فعالیت گسترده تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها هیچ گاه چنین خواسته ای تحقق نیافت. مولفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند، مطبوعات فارسی و عربی روی کردهای سیاسی آنان را افشا کردند ،علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه ازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بین المللی اسلامی نیز درقبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند (برای نمونه، مصوبه شورای مجمع فقه اسلامی در 18 تا 23 بهمن 1366/ 6 تا 11 فوریه 1988 در سازمان کنفرانس اسلامی، مجمع فقه اسلامی، ص 84-85 ،که «ادعای رسالت بهاءالله و نزول وحی بر وی » و دیگر باورهای بهائی را مصداق «انکار ضروریات دین» دانسته است ) . بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی ازاین آیین و افشای مسائل درونی این فرقه، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است. منبع: سايت بهائي پژوهي به نقل از دانشنامه جهان اسلام ( پروفسور محمود صدری دانشگاه تگزاس
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:18  توسط رمضان رفيعي
|
محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار آئين وهابى(1115 - 1207)بنيانگذار مسلك وهابيت محمد بن عبدالوهاب تميمى نجدى است كهنسبش به «وهيب تميمى» مىرسد و اين نسبت از نام پدرش«عبدالوهاب» گرفته شده است. وهابيان اين نسبت را قبولندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مىگويند: ناموهابى را بعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روىدشمنى و حسد به آنان دادهاند تا به افراد نادان چنين وانمودكنند كه آنان بدعتگذار و گمراه كننده هستند تا كسى كه از آنهاپيروى مىكند به وحشتبيفتد، بدين جهت نسبت فرقه را به شيخمحمد ندادهاند كه مبادا پيروان اين آئين به سبب همنام بودن بانام پيامبر، نوعى شرافت پيدا كنند (1) .
مورخان در تاريخ تولد ومرگ او اختلاف كردهاند: بعضيها گفتهاند محمد بن عبدالوهاب درسال 1111ه ق در شهر «عيننه» (از شهرهاى نجد) تولد يافت ودر سال 1207 درگذشت (2) و عمر طولانى حدود 96 سال داشت.
زينى دحلان با اين كه در كتابهاى خود اين قول را انتخاب كرده،ولى در كتاب «فتنهالوهابيه» گفته است: بعضى در ماده تاريخهلاكت او گفته است: «بدا هلاك الخبيث» يعنى در سال 1206 بههلاكت رسيده است (3) . ولى به گفته آلوسى و برخى ديگر، فوت وى درسال 1206 بوده است (4) .
ولى مشهور اين است كه تولد وى در سال 1115 و فوتش در همان سال1207 اتفاق افتاده است (5) .
او در شهرك عيينه متولد شد كه از بلاد نجد است، پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خود كه از علماى حنبلى بود،آموخت. مىنويسند: او از آغاز امر علاقه شديدى به مطالعه تاريخمدعيان نبوت مانند: مسيلمه، سجاح، اسود عنسى، طليحه اسدى ومانند اينها داشت. گويند: او از اوايل به مطالعه كتابهاى ابنتيميه و ابن قيم اهميت زيادى مىداد و آنها را زياد مطالعهمىكرد (6) . و بسيارى از اعمال مردم نجد را زشت مىشمرد، پدرش كهمرد صالحى بود، در وى احساس انحراف مىكرد و او را مورد نكوهشقرار مىداد.
سپس جهت ادامه تحصيل عازم مكه و مدينه گرديد و از طلبههائىبود كه در ميان مكه و مدينه در تردد بودند و در نزد علماىآنجا مشغول تحصيل بود، در آغاز از محضر درس جمعى از علماى مكهو مدينه از جمله: شيخ محمد بن سليمان كردى و شيخ محمد حياهسندى استفاده كرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارىمىشد كه اساتيد و علماى صالحين نسبتبه آينده او بدبين بودندو پيشبينى مىكردند اين شخص در آينده، مردم را گمراه خواهدساخت و برادرش سليمان بن عبدالوهاب نيز بر وى ايراد مىگرفت ومردم را از پيروى وى برحذر مىداشت (7) .
«ملطبرون» مىنويسد: اصل و منشا وهابيگرى آن است كه عرب وبه خصوص مردم يمن گفتگو مىكردند كه چوپان بينوائى به نامسليمان در عالم رويا ديده بود كه شعله آتشى از وى خارج و درروى زمين پخش شد و هر كه را كه جلو مىآمد، مىسوخت. او اينرويا را به معبرى گفت و او چنين تعبير كرد كه: فرزندى ازفرزندان تو نيروى عظيمى پيدا مىكند و دولت نيرومندى تشكيلمىدهد و اين رويا در نواده او محمد تحقق پيدا كرد.
وقتى كه محمد بزرگ شد، نزد همشهريانش به خاطر همين رويا كهمعلوم نبود، همان استيا نه؟ عزيز و محترم بود او نخست مذهبشرا پنهانى تبليغ كرد و پيروانى نيز پيدا نمود سپس به شاممسافرت كرد و چون در آنجا به آئين تازه او نگرويدند، دوبارهپس از سه سال مسافرت به ديار خود بازگشت (8) .
آلوسى در كتاب «تاريخ نجد» مىنويسد: محمد بن عبدالوهاب درشهر عيينه، يكى از شهرهاى نجد نشو و نما كرد، فقه حنبلى رانزد پدرش فرا گرفت و از همان اوان كودكى سخنانى ناآشنا مىگفتو بر ضد بسيارى از اعمال و عقائد مورد اتفاق مسلمانان سخنمىگفت و آنها را به باد انتقاد مىگرفت ولى كسى او را يارىنكرد. پس از شهر عيينه به مكه و سپس به مدينه مسافرت كرد. درمدينه پيش شيخ عبدالله نامى درس خواند و شديدا به استغاثه وتوسل در كنار مرقد مطهر رسول اكرم(ص) اعتراض نمود، آنگاه بهنجد و از آنجا به بصره و شام روى نهاد. در بصره مدتى اقامتگزيد و در جلسه درس شيخ محمد مجموعى حاضر شد و در اين شهر نيزبسيارى از اعمال مذهبى مسلمانان را به باد انتقاد گرفت و مردماز آنجا بيرونش كردند و از آنجا بگريخت (9) .
اينك مسافرت او رااز منابع ديگر پى مىگيريم:
گويند: محمد بن عبدالوهاب در سفرى كه به حج رفت، بعد از انجاممناسك حج رهسپار مدينه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر كنار قبر پيامبر مورد انكار قرار داد، سپس به نجد برگشت واز آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاى اسلامى آغاز نمود.
ابتدا به بصره رفتبه اين قصد كه از آنجا به شام برود مدتچهار سال در بصره ماند (10) . و از يكى از علماى بصره كه شيخمحمد مجموعى نام داشت، مدتى پيش او درس خواند (11) . و هنگامى كهعقائد خود را اظهار نمود، مردم به مخالفت پرداختند و او رامورد اذيت و آزار قرار دادند و سرانجام او را از شهر خودبيرون كردند و چيزى نمانده بود كه در گرماى شديد بيابان ميانبصره و زبير هلاك شود كه مردى از اهل زبير او را نجات داد و بهشهر زبير برد (12) . از آنجا عازم بغداد گرديد و مدت پنجسال درآنجا ماندگار شد و سپس به كردستان رفت و يكسال هم در كردستانماند و بعد به همدان رفت و در آنجا هم دو سال ماند (13) و ازآنجا عازم اصفهان گرديد و مدتى در نزد علماى اصفهان به تحصيلعلم نحو و صرف و معانى و بيان پرداخت و نيز در فقه و اصول ومسائل شرعيه به حد اجتهاد رسيد (14) . و طبق گفته احمد امين، وىدر اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فراگرفت (15) .
مولف كتاب«جزيرهالعرب فى القرن العشرين» نوشته است: شيخ محمد بهايران سفر كرد و در آنجا حكمتشرق و ساختن تفنگ و قسمتى ازفنون جنگ را فرا گرفت (16) . و از يك منبع ديگر كه نسخه خطى آندر كتابخانه موزه بريتانيا موجود است، نقل شده است كه شيخمحمد هفتسال در اصفهان و مدرسه عباسيه از بناهاى شاه عباسصفوى اقامت كرده و در اين مدت شرح تجريد قوشچى و شرح مواقفمير سيد شريف و حكمهالعين كاتبى را نزد ميرزاجان اصفهانى،محشى شرح تجريد، خوانده، سپس از اصفهان به رى و از آنجا به قمآمده و با دوست همراه خود كه على قزاز نام داشت، يك ماه دراين شهر ماند و سپس به بلاد عثمانى و شام و مصر رفت و از مصربه جزيرهالعرب بازگشت (17) و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد،آنگاه به اظهار عقائد خود پرداخت (18) .
«لوتروب ستودارد»آمريكائى نيز به مسافرت او به ايران اشاره كرده است (19) . دراين موقع كه سال 1139 بود، پدرش شيخ عبدالوهاب از «عيينه»به «حريمله» منتقل شده بود. شيخ محمد نيز ملازم پدرش گرديد وباز كتابهائى را نزد او فرا گرفت و به انكار عقائد مردم نجدپرداخت و بدين جهت ميان او و پدرش نزاع درگرفت و همچنينمنازعات سختى ميان او و مردم نجد بر اثر عقايدش رخ داد و اينامر چندين سال ادامه داشت تا اين كه در سال 1153 پدرش شيخعبدالوهاب به درود حيات گفت (20) .
اظهار دعوتشيخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بيشترى براى اظهار عقائد ومخالفتبا اعتقادات معمول مسلمانان پيدا كرد و عقائد و اعمالمورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد.
گروهى از افراد بىخبر اطراف او را گرفتند و كار وى بالا گرفت.
مردم حريمله متشكل از دو قبيله بودند و هر قبيله روسائى داشتو روساى شهر از مردم دو قبيله بودند كه هركدام مدعى رياستبرديگرى بود، يكى از آن دو قبيله كه «حميان» ناميده مىشد،غلامانى داشتند كه به امور منكر و فسق و فجور مىپرداختند، شيخدر صدد برآمد غلامان مزبور را امر به معروف و نهى از منكر بكندو آنان تصميم گرفتند، شبهنگام نهانى شيخ را به قتل برسانند وبه اين قصد پشت ديوارى كمين كردند، اما چند تن از مردم بر قصدغلامان واقف شدند و بر آنان بانگ زدند، غلامان گريختند و شيخباز از مهلكه نجات پيدا كرد.
شيخ محمد پس از اين، از «حريمله» به شهر «عيينه» رفت و درآن وقتحاكم شهر عيينه مردى به نام عثمان بن حمد بن معمر بود.
محمد بن عبدالوهاب او را به طمع حكومت نجد انداخت و به او قولداد كه اگر از او حمايت كند، حكومت نجد از آن او خواهد بود.
عثمان نيز پذيرفت و او را گرامى داشت و در نظر گرفت وى رايارى دهد.
شيخ بعد از اين، به امر به معروف و نهى از منكر (طبق عقائدخود) پرداخت و در انكار كارهاى مردم سختگيرى بسيار نمود وعقائد خود راكاملا آشكار ساخت. از جمله كارهاى او در عيينه اينبود كه دستور داد درختانى را كه مورد احترام مردم بود، قطعكردند و گنبد و ساختمان روى قبر زيد بن خطاب را ويران ساختند (21) . قبر زيد در ناحيه جبليه (نزديك عيينه) قرار داشت، شيخ بهعثمان گفت: بيا قبر زيد و گنبد آن را خراب كنيم، عثمان گفت:
اين قبر زيد و اين شما، آن را ويران سازيد. شيخ گفت ما درصورتى مىتوانيم آن را خراب كنيم كه تو هم به ما كمك كنى.
عثمان با 600 نفر همراه شيخ و يارانش حركت كرد اهل جبليه درصدد منع برآمدند، اما چون ياراى جنگ با عثمان را نداشتند، خودرا كنار كشيدند. عثمان به شيخ گفت كه من متعرض قبر نمىشوم،شيخ خود كلنگ به دست گرفت و قبر را با زمين برابر كرد و ايننخستين اقدام تخريبى پسر عبدالوهاب بود. پس از آن زنى نزد اوآمد و به زناى محصنه اعتراف كرد، شيخ عقل وى را سنجيد و او راسالم ديد، آنگاه به زن گفت كه شايد به زور به تو تجاوز شدهاست، زن دوباره نوعى اعتراف كرد كه مجازات سنگسار شدن بر اوثابت مىشد، شيخ دستور داد آن زن را سنگسار كردند (22) .
خبر شيخمحمد و كارهاى او به گوش سليمان بن محمد بن عزيز حميدى، اميراحساء و قطيف و توابع رسيد، سليمان نامهاى به عثمان حكمرانشهر عيينه فرستاد و او را به قتل پسر عبدالوهاب فرمان داد واز مخالفت فرمانش برحذر داشت و گفت اگر اين كار را انجامندهى، خراجى كه از احساء براى تو مىفرستم، قطع خواهم كرد.خراج مزبور يكهزار و ويستسكه طلا و مقدارى مواد غذائى و لباسبود.
چون نامه امير احساء به عثمان رسيد، قدرت مخالفت درخود نديد، شيخ را نزد خود خواند و گفت: ما طاقت جنگ با اميراحساء را نداريم، شيخ محمد پاسخ داد كه اگر به يارى من بشتابىتمام نجد رامالك مىشوى، اما عثمان از او اعراض كرد و گفت:
امير احساء فرمان قتل تو را داده ولى از مروت بدور است كه ماتو را در شهر خود به قتل برسانيم، هرچه زودتر از شهر ما بيرونرو، سپس سوارى به نام «فريد ظفرى» را مامور ساخت تا شيخ رااز عيينه بيرون راند (23) .
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:14  توسط رمضان رفيعي
|
جنايات آمريکا در ايران
مروري بر تاريخ روابط ايران و آمريكا مرحله اول -آغاز روابط پس از جنگ جهاني دوم و با گشوده شدن دروازه کشور ايران به عنوان يک منطقه استراتژيک، دولت ايالات متحده آمريکا با توجه به سياست هاي توسعه طلبانه خود ايران را به عنوان يکي از اهداف استراتژيک خود در آسيا قرار داد. پس از کودتاي 28 مرداد و با به روي کار آمدن عناصر وابسته اين هدف اهميت ويژه اي يافت و پس از گذشت 25 سال سرمايه گذاري نظامي و سياسي در منطقه با پيروزي انقلاب از داشتن چنين پايگاه استراتزيکي محروم شد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:41  توسط رمضان رفيعي
|
اهداف عراق و آمريكا از گسترش جنگ در خليج فارس و نقش نيروى دريايى سپاه در مقابله با آن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:39  توسط رمضان رفيعي
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:33  توسط رمضان رفيعي
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:15  توسط رمضان رفيعي
|
داستان پاكان
در طول تاريخ بشريت هميشه انسانهايي بودهاند كه پاكي را بر پليديترجيح داده وتا آخر عمر خويش از آلودگيها خود را دور نموده وپاكدامنزندگي كردهاند.كه در اين بخش به داستان چند نفر از آنان اشاره ميشود: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:6  توسط رمضان رفيعي
|
بزرگترين عامل اين بي بند وباري در مسائل جنسي،اشتغال زنان بهكارهاي تجاري و اداري و كارهاي مختلف ديگر است كه بهترين وسيله وفرصت براي اختلاط مردان و زنان است. وباعث شده كه قوة دفاعي زندر مقابل تجاوز مرد، كم و نابود شده و روابط شهواني بين زن و مرد از هرقيد اخلاقي آزاد گردد. در اين حال لذت زندگي در نزد دوشيزگان ايناست كه مرد جام لذت و تمتع را به وي تقديم كند و لذا بدنبال اين لذتهابه رقاص خانهها، كلوپهاي شبانه، هتلها و قهوهخانهها سر ميزند تابتواند مرد بيگانهاي را كه صاحب ماشين و ثروت است، شكار كند! بهاين ترتيب او خود را با رضا و رغبت فراوان در محيط و اوضاعيمياندازد كه تمايلات جنسي را مشتعلتر ميكند و نه تنها از عواقب آنترسي ندارد بلكه آن را با شادي و آغوش باز استقبال ميكند». اين است وضع زنان در غرب كه ديگر آثاري از فضيلتهاي اخلاقي وعفت و حيا و شرم و حجاب در زنان (مگر در افراد كمي) ديده نميشودو همه در اين مسابقة خطرناك برهنگي و بيحيائي شركت كردهاند وعاقبت به عواقب خطرناك و نابود كنندة آن دچار ميشوند.
ايدز! «نيوت گنگريچ ،رئيس اسبق مجلس نمايندگان امريكا: ايالات متحده بايد جهان را رهبري كند...اما با كشوري كه در آندوازده سالهها باردار ميشوند،پانزده سالهها همديگر راميكُشند،هفده سالهها به ايدز مبتلا ميشوند و هجده سالههاديپلم ميگيرند بدون اينكه بتوانند بخوانند و بنويسند،هيچكس را نميشود رهبري كرد!»
«هرساله 350هزار دختر نوجوان امريكايي در سنين بين پانزده تانوزده سال دوره دبيرستان به سبب ارتباطهاي نامشروع فرزندان غيرقانوني به دنيا ميآورند و اين آمار در دهههاي اخير سال به سال در حالافزايش است.» جان نكد،نويسنده وتحليل گر غربي: «انتشار ايدز در ايالات متحده و اروپا و ساير نقاط جهان خطر جديدر روابط اين جوامع بوجود آورده است.هزاران نفر و از جملهشخصيتهاي معروفي نظير«روك هادسون»هنرپيشه آمريكايي به اينبيماري دچار شدهاند.اكنون شانزده ميليون نفر در سنين مختلف دركشورهاي اروپايي و آمريكا حامل ويروس ايدز هستند...هراس ازمواجهه با اين هيولاي خزنده به استوديوهاي هاليوود نيز كشانده شدهاست.آن جا كه پس از ابتلاي برخي هنرمندان نامي،تمامي هنرپيشههايزن ومرد ملزم به ارائه گواهي نامة عدم ابتلا به ويروس ايدز هستند!» «در فاصله سال 1985 تاكنون ايدز قربانيان زيادي از هاليوود گرفتهاست. جون كالينز،بازيگر سينما گفته است كه:ايدز مكافات گناهان هاليووداست. مرگ هادسن در اكتبر 1985 همچون زلزله موجي از وحشت وحيرت در قشرهاي لوكس هاليوود برانگيخت.ادآلستر رئيس اتحاديهبازيگران سينما،كه شصت هزار بازيگر را زير پوشش خود دارد،پيشنهادكرد كه در گام اول صحنههاي بوسه از كليه فيلم نامهها حذف شود!... در سال 1991 فقط آمار رسمي حاكي از 67مرگ در هاليوود بر اثر ابتلايبه ايدز بوده است.» سقط جنين «سالانه بيش از جهارصدهزار مورد سقط جنين در زنان زير بيستسال رخ ميدهد كه اكثراً در دختران ازدواج نكرده امريكايي استو70% اين دختران حملات جنسي افراد وگروههاي مستهجن و هرزه راتجربه ميكنند!» «بر اساس آمار ارائه شده در ايالات متحده امريكا يك ميليوننوجوان در دوران بلوغ از منزل فرار ميكنند كه 3/2فرار افراد مؤنثناشي از آزارهاي جنسي در محيط خانواده ميباشد.» «در شهر نيويورك فردي كه يك كلينيك روانشناسي خصوصيتأسيس كرده بود ودر آن يكصد كودك را تحت نظارت و مراقبت داشتپس از آنكه متهم شد كه تمامي يكصد كودك را مورد تجاوز قرار دادهاست به اسرائيل گريخت كه متأسفانه يك سوم اين كودكان آلوده به ايدزشدند...!» خودكشي! «بر اساس گزارشهاي منتشره در ايالات متحده آمريكا در هر ششساعت يك نفر زير نوزده سال به وسيلة سلاح گرم دست به خودكشيميزند.در سال 1990،1447نفر بين سنين ده الي نوزده سال به وسيلهسلاح گرم خودكشي كردهاند.» «بر اساس آمار موجود،خودكشي دومين علت مرگ ومير در بينجوانان 15-24 ساله در ايالات متحده ميباشد.» دكتر ردفيلد جيميسون استاد روان پزشكي دانشگاه«جانزهاپكينز»در همين باره گفت:سالانه حدود سي هزار آمركايي خودكشي و750 هزارنفر ديگر هم اقدام به خودكشي ميكنند ولي نميميرند. از هرپنج نوجوان آمركايي طي يك سال گذشته يك نفر خودكشي كرده يا جداًقصد آن را داشته است.» «آمار تكان دهندة موجود حاكي از آن است كه در اين كشور بينسالهاي 1970 تا 1980 ميزان خودكشي در ميان گروه سني 15- 20ساله 50% افزايش يافته است.» افسردگي مجله اكونوميست در شماره اول ژانويه 1999 خود،با چاپ گزارشيدر باره پديدة افسردگي و علل و آثار آن در ايالات متحده آمريكا نوشت: به عقيدة روان شناسان ،افسردگي بيماريي ناشي از مدرنيسم وفشارهاي جانبي آن است و جوانان به ويژه در آمريكا كه سرعت نوآوريدر آن جا بيش از ساير نقاط جهان است در سنين پايينتر در دام اينبيماري گرفتار ميآيند. در سال 202 افسردگي پس از بيماريهاي قلبي ،گستردهترينبيماري دامن گير بشر خواهد بود.به نوشته اين مجله: دكتر ارنست برنت و همكارانش از انستيتو تكنولوژي ماساچوستآمريكا برآورد كردهاندكه هزينههاي مربوط به بيماري افسردگي درآمريكا سالانه بالغ بر 44ميليارد دلار يعني تقريبا برابر هزينههايبيماريهاي عروقي است و اين بدان معنا است كه هر آمريكايي سالانه6هزاردلار بابت بيماري افسردگي پرداخت ميكند. اين مجله ميافزايد: هزينههاي مربوط به درمان بيماري افسردگي به 12 ميلياردو400ميليون دلار بالغ ميشود و خودكشي مبتلايان به افسردگي7ميليارد و500ميليون دلار به اين رقم ميافزايد كه خسارت ناشي ازدست رفتن نيروي انساني در آن به حساب نيامده است. اكونوميست مينويسد: در اين ميان،بازار داروهاي ضد افسردگي بسيار گرم است.طبقبرآورد انستيتو تكنولوژي ماساچوست ارزش بازار جهاني اين داروهابالغ بر 7ميليارد دلار است كه انتظار ميرود در پنج سال آينده 50%رشدداشته باشد! مشهورترين داروي درمان بيماري افسردگي كه امروزه به ويژه درآمريكا رواج دارد «پروژاك»است كه شركت سازندة آن «الي ليلي»سالانه2ميليارد و600ميليون دلار به جيب سهامداران خود سرازير ميكند.»
در مجله دانستنيها ،5/7/62 آمده است كه: آمريكاييها هرشب بالغ بر سي ميليون قرص خواب آور مصرفميكنند،كه اگر طي يك سال اين تعداد قرص را روي هم انباشته كنيمحدود 600000كيلوگرم وزن خواهد داشت. واين 600تن قرص براي به خواب بردن تمام مردم جهان به مدتهشت شبانه روز كافي ميباشد.!
«الوين تافلر،نويسنده ونظريه ردازِ معروف امريكايي: در سراسر كشورهاي مرفه فرياد عجز و لابههاي آشنا به گوشميرسد.ميزان خودكشي نواجوانان رو به افزايش است.الكليسم بيدادميكند.افسردگي رواني همه گير شده است،بربريت و جنايت مُد روزگرديده است! در ايالات متحده اتاقهاي اورژانس بيمارستانها مملوّ از معتادان بهماري جُوانا و ديوانههاي سرعت و دستههاي اراذل واوباش و معتادانبه كوكائين و هرويين و بالاخره افرادي كه گرفتار بحران شديد عصبيشدهاند. مددكاري اجتماعي و بهداشت رواني در همه جا به سرعت رو بهگسترش گذاشته است،در واشنگتن يك كميسيون بهداشت روانيوابسته به دفتر رياست جمهوري اعلام ميدارد كه به طور كاملشهروندان ايالات متحده از نوعي فشار عصبي رنج ميبرند.وروانشناسي از مؤسسه ملي بهداشت رواني ادعا ميكند كه تقريبا هيچخانوادهاي بدون نوعي ناهنجاري رواني وجود ندارد و اعلام ميكندروان پريشي ،جامعة آمريكا را كه آشفته و پريشان و متفرق ونگران آيندهاست،فرا گرفته است!» تافلر ميافزايد:زندگي روزمره واقعاً به طرز افتضاحآميزي كيفيتخود را از دست داده است و اعصاب همه خورد وداغان است،دستبه يقه شدن وتيراندازي در مترو يا صفهاي بنزين نشانگر اين واقعيتاست كه كنترل اعصاب از دست افراد خارج شده است،ميليونها نفر ازمردم به آخرين حد از ظرفيتشان رسيدهاند.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:46  توسط رمضان رفيعي
|
زنان در فرهنگ غرب در زمان حاضر وقتي به جوامع غربي نگاه ميكنيم، متوجه ميشويم كهچقدر فرق و اختلاف بين فرهنگ اسلام و فرهنگ غرب وجود دارد. درغرب در اكثر مواردتنها ارزش يك زنبه اين است كه وسيلة شهوتراني مردان باشد.اگر زنزيبا باشد ودر كوچه وخيابان وهرمكان وجاييباعث لذت گردد،ارزشمند است وبهاي مادي زيادي دارد.او ميتواندخودرا يك شخصيت باارزش بداند وببيند كه چگونه نگاهها وچشمهابسوي او جلب شده وهمه براي بدست آوردن او سرو دست ميشكنند. امّا با درك عميق ،اين زن متوجه ميشود كه مردم هيچگاه اورا بخاطرانسان بودن ويا داشتن فضائل اخلاقي ويا علم ودانش، ارزشمند نميدانند.بلكه تازمانيكه باعث لذت ديگران است،ارزشمند ميباشد. «نظرات اساسي واصولي كه بنيان اجتماعي تمدن جديد اروپائي راتشكيل ميدهند،تحت سه عنوان مطالعه ميكنيم: 1ـ مساوات بين زن ومرد 2ـ آزادي زنان در امور زندگي 3ـ اختلاط وآميزش مطلق بين زن ومرد نتيجه پايه گذاري اجتماع غرب برطبق اين نظريات سه گانه اين شد كه :1ـ آنان از معني مساوات چنين فهميدند كه بايد زن ومرد در حقوقبشري و ارزش اخلاقي، مساوي باشند و زن در زندگي اجتماعي هماناعمالي را انجام دهد كه مرد انجام ميدهد و همانطور كه در سابق،مردان از قيود اخلاقي، آزاد بودند، زنان نيز از همان بيبند و باريبرخوردار باشند! اين برداشت غلط از مساوات بود كه زن را از اداي وظيفه فطري وطبيعيش كه بقا و ادامه نسل بشر است نه تنها غافل بلكه منحرفساخت و تمام ابعاد وجودي او را،اعمال سياسي، اقتصادي و اجتماعيبخود مشغول ساخت و شخصيت فطري او را از بين برد. موضوعانتخابات، وظايف رسمي، رقابت با مردان در امور تجارت و صنايعآزاد، شركت در مسابقات ورزشي، تئاتر، مجالس رقص و لهو و لعب وديگر اسباب تفريح كه دستاوردهاي اين تمدن ظاهر فريب ميباشند وحيا مانع ذكر آنان ميگردد، بر احساسات، عواطف و ادراكات او غلبهكرد و او را از وظيفه اصلي و طبيعيش بازداشت و او را از انجام برنامهزندگيش كه قبول تكاليف زندگي زناشوئي و تربيت اطفال، سر و ساماندادن و خدمت به خانواده بود، بطور كلي باز داشت و حتي فراتر از آن،اين وظايف را كه وظايف اصلي و فطريش بودند در نظرش بد و دگرگونجلوه داد. نتيجه اين وضع چنين شد كه نظام خانواده كه اساس و پايهتمدن شمرده ميشد، در تمدن غرب از بين رفت و آن نظام كه مايهقدرت علمي، نشاط و آرامش روحي انسان بود، چنان از بين رفت كه نامو اثري از آن باقي نماند. ازدواج كه يگانه راه صحيح و سالم تعاون و همكاري زن و مرد درخدمت به اجتماع و تمدن محسوب ميشد، از تار عنكبوت همسستتر و ضعيفتر گرديد و از طرف ديگر مسألة تنظيم خانواده وجلوگيري از بارداري هم با كشتن فرزندان و سقط جنين شروع شد. تفكرغلط مساوات بين زن و مرد، مساوات اخلاق فاسد و انحرافي را نيز بينآنان ايجاد كرد و زنان به چنان اعمال فاسد و پليدي دست زدند كهمردان قبلاً از ارتكاب آنها خودداري مينمودند، ولي زنان ودخترانِتمدن جديد غرب از انجام آن حيا و شرم نداشتند. 2ـ آزادي و استقلال زنان در امور زندگي و مسائل اقتصادي، باعث بينيازي آنان از مردان گرديد. قاعده و رسم قديم اين طور بود كه مرد دربيرون خانه كار ميكرد و زن مشغول تدبير امور منزل ميگرديد، ولي ايننظريه در عصر جديد تغيير كرد و زن و مرد هر دو بكار پرداختند و هتلهاو شركتها، جاي خانه را گرفتند! بنابر اين ديگر رابطه و نيازي بجز ارضايغريزه حيواني شهوت بين زن و شوهر باقي نمانده بود تا باعث شود آنانزندگي خانوادگي و زناشوئي داشته باشند و كاملاً ظاهر و آشكار استكه فقط ارضاي شهوات حيواني، زن ومرد را مجبور نميسازد كه در يكخانه زندگي نمايند و زندگي زناشوئي مستمر و هميشگي دارا باشند،زيرا زني كه خودش كار ميكند و همه كارهاي خودش را انجام ميدهد،در زندگي روزمرهاش به سرپرست و قيم نياز ندارد و هيچ وقت حاضرنميشود كه فقط بخاطر ارضاء شهوت از مردي فرمان ببرد و با او درزندگي همراه باشد. او بخود ميگويد براي چه با چنين مردي زندگيكند؟ و چرا خود را بيخود و بي فايده به تحمّل قيدهاي اخلاقي و بارسنگين قانون مجبور سازد؟ و چرا مسئوليت خانواده و منزل بدوش اوباشد؟ وقتي مساوات اخلاقي، تمام مشكلات و موانع را برداشته است و راهفسق و فجور را هموار ساخته است، چرا راه كوتاه لذت و سرور و آزاديرا رها كند و راه كهنه و قديمي را كه مملوّ از مسئوليتها، مشقات وقربانيهاست بپيمايد؟ در ضمن، تفكر معصيت و گناه نيز با از بين رفتندين، در اذهان رنگ باخته است و از طرف اجتماع هيچ خطري احساسنميشود زيرا بجاي اينكه اجتماع، فاجر و فاسق را توبيخ كند از اوبخاطر اين كارش با آغوش باز استقبال ميكند!! آخرين چيزي كه اين نوع زنان از آن در هراسند، فرزندي است كه از اينطريق بوجود ميآيد. ولي وسايل و ابزاري كه ابداع شده است، اينهراس را از بين برده است. ابتداء از وسائل ضدّ بارداري استفاده ميشودو اگر مؤثر واقع نشد، سقط جنين انجام ميگردد و اگر اين هم ممكن نشددر نهايت، كشتن آن نوزاد در تاريكي شب و يا انداختن او به آن طرفديوار! آخرين راه خواهد بود و اگر عاطفه مادري ـ چه عاطفه زشتوپليدي ـ او را از اين كار باز داشت، براي آن زن هيچ اشكالي ندارد كهمادر يك فرزند غير قانوني باشد. زيرا جامعه به علت ارضاي شهوانيخود، اين احترام را براي آن مادر باكره و فرزند غير قانونيش قائل هستندو محيط هم چنان در دلها اثر كرده كه اگر كسي اين خانم را سرزنش نمود،او را عقب مانده و اُمّل و ضدّ تمدن ميدانند. اين وضع باعث شد كه بنيان اجتماعي غرب از اساس متزلزل شود و درهر مملكت غربي، صدها هزار زن و دختر بي شوهر، بدون حيا و شرم بهفحشاء دست بزنند. در اين كشورها مفاسدي چون سقط جنين، كشتنفرزندان، كثرت فرزندان نامشروع ، گسترش فحشاء، برهنگي و شيوعامراض خطرناك و انواع و اقسام مشكلات اجتماعي بروز نموده است. 3ـ فراواني اختلاط و آميزش بدون قيد و شرط بين زن و مرد، سبب شدتا آرايش، نمايش زينتها و بيبند و باري در زنان زياد شود. زيرا جاذبةجنسي بين زن و مرد داراي قدرت و كشش غير قابل انكاري است. واختلاط بين اين دو و دستيابي آسان به جنس مخالف بدون پذيرشمسئوليتها و مشكلات، اين قدرت را شدت بخشيده است. طبق تفكر اخلاقي حاكم بر اجتماع غرب، تجمل و آرايش زن نه تنهاعيب و گناه نيست بلكه خوب و پسنديده بشمار ميآيد! لذا آرايش دراين كشورها در حدّ معيني نماند و تمام حدود و مرزها را زير پا گذاشت وبه آخرين حدّ لجام گسيختگي و بيبند و باري رسيد، تا اينكه حالت ووضع موجودِ تمدن غرب بوجود آمد! هم اكنون در غريزه تجمل وآرايش آنچنان افراط شده است كه ديگر زنان به لباسهاي چسبان وجذاب و وسايل زينت و آرايش، زيور آلات، عطر و پودر و استعمالرنگهاي مختلف قناعت نكرده و پا را فراتر از آن گذاشته و ميخواهند كهجسمشان را كاملاً برهنه و بدون هيچ پوشش و لباس به ديگران نشاندهند و اين وضع زنان در غرب است. مردان در مقابل اين برهنگي و آرايش و تجمل زنان، شوق و علاقةتازهاي در خود احساس ميكنند و شهوت و غريزه حيواني آنان با ديدناين مناظر تحريك آميز، جديدتر و قويتر ميباشند. آنان مانند شخصمسمومي ميباشند كه هر لحظه عطش و تشنگيشان رو به افزايشاست و هر اندازه آب ميخورند بيشتر تشنه ميشوند! بنابر اين آنانهميشه در فكر اسباب و لوازم جديدي هستند كه آتش شهوت وتمايلات حيواني را خاموش سازند ولي هيچوقت به آرامش و آسودگيدست نمي يابند. اين همه عكسها و فيلمهاي لخت و برهنه،ادبيات بي عفت، داستانهايفتنه انگيز عشقي، رقاص خانهها، نمايشهاي سرشار از احساسات وفيلمهاي بيبند و بار، نمونهاي بارز از سعي و كوشش آنها براي خاموشساختن آتش شهوت است ولي در حقيقت اين ابزار و محيط و زندگياجتماعي، آتش اين غريزه را شعلهورتر و تيزتر ميكند. اين مرض كشنده(غلبه شهوات) در بنيان اجتماع غرب رخنه كرده است و با سرعت هرچه بيشتر، حيات و زندگي اجتماعي آنها را به هلاكت و نابودي تهديدميكند. تاريخ گواهي ميدهد كه اين مرض در هر جامعهاي كه سرايت كرده و دربينشان انتشار يافته، آن جامعه به هلاكت رسيده است، زيرا اين مرضتمام قواي عقلي و جسمي را از بين برده و مانع پيشرفت و ترقي انسانميگردد. او به آرامش روحي و فكري كه تنها راه دستيابي به اعمال نيكاست، دست نمييابد و تا وقتي كه محيط را شهوت و غرايز حيوانياحاطه كرده باشد و در هر طرف وسائل تحريك و فريفتگي باشد و در اثرعكسهاي برهنه، موسيقيهاي مهيج، فيلمهاي فاسد، رقصهاي فريبنده،مناظر جذاب و آرايشهاي دلفريب، اختلاط و آميزش بدون قيد و شرطبين دو جنس مخالف موجود باشد، خود آنان و نسلهاي آيندهنميتوانند به فضايي آرام، متعادل و سالم كه براي تربيت قواي عقلي وفكري ضروريست، دست يابند. آن نوجوانان هنوز به كمال بلوغنرسيدهاند كه غول شهوت و ديو سياه غريزه جنسي بر آنها غلبه كرده وآنان را مانند برده و غلام، تحت تأثير خود قرار ميدهد و آنان ناخودآگاهبه پاي غول ميافتند و هرگز قدرت رهايي از چنگال او را نمييابند.» «در امريكا، كودكان زودتر از معمول، بالغ ميشوند و از سنين خردسالي،احساس و هيجان جنسي در ايشان زنده ميشود. هيچ جاي تعجب نيست كه در بين طبقات مختلف حتي طبقات پولدارو باسواد، دختراني پيدا ميشوند كه درسالهاي هفت و هشت سالگي باكودكان هم سن و سال خود رابطة جنسي برقرار كرده و احتمالاً بهفحشاء مبتلا ميگردند. به عنوان مثال دختر هفت سالهاي از يك خانواده آبرومند! با برادر وگروهي از دوستان برادرش، مرتكب فحشاء شده بودند. پنج نفر ديگرشامل دو دختر و سه پسر، گروه فحشاء را تشكيل داده و كودكان ديگر رابه اين كار وادار ميكردند در حالي كه بزرگترين آنها ده ساله بود. دخترديگري كه نُه سال داشت، خود را بسيار خوشبخت ميدانست زيرا دراين سن و سال، معشوقة چندين نفر شده بود! يكي از مجلات آمريكائي نوشته است: سه عامل شيطاني وجود دارد كه دنياي امروز ما را فرا گرفته و درافروختن آتش براي ساكنين زمين مؤثرند. عامل اول ادبيات بي آبرو و دور از عفت است كه بعد از جنگ جهاني باتمام وقاحت و بيعفتي و بيآبرويي بشكل عجيب و غريبي ترويج شدو دنيارا فرا گرفت! عامل دوم فيلمهاي سينمائي است كه نه تنها غريزة شهواني حيواني راتحريك ميكند بلكه در اين خصوص ،دروس علمي و عملي را برايشانتلقين مينمايد. عامل سوم پايين آمدن سطح اخلاق زنان است كه در لباس، برهنگي،اعتياد و اختلاط بدون قيد و شرطشان با مردان بصورت آشكاري بچشمميخورد. اين مفاسد سه گانه بمرور زمان رو به ازدياد است و آخريننتيجة آن زوال تمدن و از بين رفتن مسيحيت است كه اگر ما امروز ازطغيان آنها جلوگيري نكنيم، بطور حتم تاريخ روميها و كساني كه بهپيروي از شهوت و غريزه جنسي رهسپار عدم گرديدند براي ما هم تكرارميشود زيرا آنها هم مانند ما در شراب، زن، رقص و موسيقي و لهو ولعب غرق شده بودند. در اين جامعه ديگر زنِ با عفت داراي احترام نيست! اصلاً عفت وتهذيب و حجاب و از روابط نامشروع دوري نمودن و قانع بودن بههمسر خود، نشانة بي تمدني!وبي فرهنگي وعدم پيشرفت به حساب ميآيد! در غرب، ادبياتي داراي مرتبه و منزلت است كه بتواند با جاذبه هايجنسي بكارگرفته شده در فيلمهاي سينمائي، تئاترها و موسيقيها وداستانهاي فاسد، زن را عريانتر و برهنهتر معرفي بكند و بدين وسيلهمشتريهاي بيشتري جذب كرده و مثلاً نوشته شود كه فلان فيلم اينقدرفروش داشت و يا فلان كتاب با اين تيراژ فروش رفت. نتيجة تسلط شهوات بر همة امور ملتهاي غربي و حضور بي قيد و شرطزن برهنه و عريان در همه جا، پيدا شدن آثار مخربي است كه نصيب اينملتها شده است. فساد نظام خانوادگي، افزايش آمار طلاق (يكي از دانشمندان فرانسه كهچندبار هم به وزارت رسيده بود، زنش را پنج ساعت بعد از ازدواج،طلاق داد!)، تعداد كم ازدواج (در فرانسه از هر هزار نفر، هفت يا هشتنفر ازدواج ميكنند) كثرت فرزندان نامشروع (در انگلستان از هر سهكودك يكنفر نامشروع است)، كشتن فرزندان نامشروع با فراغت بال (درفرانسه، دادگاه زني را كه طفلش را خفه كرده بود و چون طفل هنوز نفسميكشيد سر او را بديوار كوبيده بود و كشته بود، مجرم ندانست!همچنين رقاصهاي كه ميخواست زبان كودكش را از حلقش درآورد! لذاسر طفلش را زخمي كرده و شاهرگش را قطع نموده و او را كشته بود،مجرم شناخته نشد!). افزايش بيماران رواني (در امريكا از هر سه نفر يك نفر مشكل روانيدارد)، كثرت تجاوزات و جنايات و از بين رفتن اخلاق سالم در جامعه وبياعتمادي به هم و مردن فضيلتهاي اخلاقي در بين اقشار مختلفمردم، از بين رفتن عاطفه و محبت، شورش و طغيان مردم، احساسپوچي دربين اكثر جوانان و...همه از معضلات جوامع غربيميباشند.» مؤلف كتب تاريخ فحشاء، آقاي «جورج رائيلي اسكات» انگليسيمينويسد: مرتكب شدن به فسق و فجور و ولگردي در خيابانها و عدم عفت برايدوشيزة امروزي از جمله وسايل زندگي تجملي بشمار ميرود. استعمالمواد مخدر، و شرابهاي ترش مزه، رنگ كردن ناخن و لبها به رنگ سرخ،مهارت داشتن در مورد مسائل جنسي و تدابير ضدّ بارداري و سخن ازفحشاء نيز از جمله ضروريات امروزي شدن و پيشرفت زندگي تجمليمحسوب ميشود. تا الان هم تعداد زناني كه پيش از ازدواج، روابطجنسي دارند رو به ازدياد و افزايش است و آن را هيچ عيب و گناهينميدانند و وجود دختران باكره در هنگام عقد ازدواج در كليسا بسيارنادر و كمياب است
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:45  توسط رمضان رفيعي
|
13 آبان به روایت تاریخ
سيزدهم آبان سالگرد سه رويداد مهم در تاريخ ايران است تبعيد امام خميني به تركيه در 13 آبان 1343، كشتار دانشآموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و تسخير سفارت امريكا در 13 آبان 1358، سه رويداد متفاوت بودند، ولي هر يك در شكل دادن به حركت انقلاب اسلامي نقش خاصي ايفا كردند. هويت هر سه رخداد، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همين دليل اين روز «روز ملي مبارزه با استكبار» ناميده ميشود.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:55  توسط رمضان رفيعي
|
|
110
|