|
نيكوكاري
نيكو كاري جزء وظايف انسانهاست.انسانهايي كه باهم زندگيميكنند،نياز دارند تا با نيكوكاري به هم،بين خود محبت وگرمي را برقرارنمايند وثابت كنند كه انسانهايي خودخواه ومتكبر نيستند.بلكه دردديگران ،درد آنها محسوب ميشود.
بني آدم اعضاي يكديگرندكه در آفرينش زيك گوهرند چوعضوي بدرد آورد روزگاردگر عضوهارا نماند قرارخالق بما دستورداده است كه: «مؤكداً خداوند به عدالت ونيكوكاري فرمان ميدهد »نحل90 «در كارهاي نيك وتقوي كمك كار هم باشيد ولي در گناه ودشمني بهمكمك ننمائيد»مائده2 «در كارهاي نيك از يكديگر سبقت بگيريد»بقره148 «مال ومنال زينت زندگي دنياهستند ولي در نزد خداوند،باقياتصالحات از نظر ثواب بهتر وخوبتر است.»كهف46
مسلمانان وشيعيان بايد نيكوكارباشند واگر اين چنين نباشد،شيعهواقعي نيستند! «ابواسماعيل به امام صادق(ع)گفت:در منطقه ما شيعه زياد است.امامپرسيد:آيا پولدارهاي شيعه به فقرا كمك ميكنند؟آيا اهل عفو وگذشتهستند؟آيا نسبت بهم همدردي ميكنندوكمك هم هستند؟گفت:نه!فرمود:پس اينها شيعه نيستند.»
نيكوكاري آثار مثبت دنيوي واخروي فراواني دارد.از جمله آثاردنيوي،كم شدن فقرا ومستمندان،برطرف شدن مشكلات گرفتاران،حلدعواها ونزاعها،شاداب بودن روحيه خيّرين ،مورد محبت واحتراممردم گرفتن و... و آثار مثبت اُخروي آن:كمك به نيكوكار در شب اول قبر،نجات درقيامت،داخل شدن از دربهشت كه بنام معروف است وفقط نيكوكاران ازآن داخل بهشت ميشوندو... «در روايت است كه:وقتي نيكوكار در قيامت از قبر خارج ميشود،ناگاهجسمي نوراني در مقابلش ظاهر شده وبه او ميگويد:بدنبالم بيا!اوبدنبالش حركت ميكند وبه آساني از همة ايستگاههاي قيامت عبوركرده تا به در بهشت ميرسد.نيكوكار به آن جسم نوراني ميگويد:توكيستي كه مرا از همة ايستگاههاي سخت براحتي عبور دادي؟ميگويد: من همان كارهاي نيك تو هستم.»
پيامبران ومردان بزرگ عالم جزءافراد نيكوكار بودند.به اين چند نمونهتوجه بفرمائيد: «وقتي امام سجاد(ع)در كوچه حركت ميكرد،اگر سنگي را سر راهميديد آنرا برمي داشت وكنار راه قرار ميداد.امام گاهي با كاروانهايناشناس به سفر حج ميرفتند ودر طول راه ،كارهاي خدماتي مسافرين راانجام ميدادند ومسافرين هم كه امام را نميشناختند،كارهاي خود مثلتهيه غذا وشستن ظرف وظروفرا بعهده حضرت ميگذاشتند. » «وقتي آية الله نجفي در زمستان به حرم مشرف ميشد.اگر برف ،كوچههارا پر كرده بود،با خود پارو يا بيلي برمي داشت ومسير خانه تا حرم راباز مينمود.ايشان اگر پوست موز وامثال آنرا در كوچه ميديدند ،با عصاآنهارا كنار ميزدند.» «از اشخاص موثّق،بطور متواتر رسيده كه در بُقعة پيرمحمّد واقع درمحلّة حيدرخانةدزفول،فقيري عاجز بود وشيخ انصاري هرشب شامخودرا به آن فقير مي داد وخود باشكم گرسنه مي خوابيد يا به اندكچيزي قناعت مي كرد. بخششهاي شيخ در پنهاني بود.بسياري از فقرا ،معاش معيّني داشتند كههميشه سالانه وماهانه،به آنان مي رسيد وهيچ نمي دانستند كه از كجاتأمين مي شوند. درشبهاي تار وسحرها،بردر خانة فقرا مي رفت ولباس خودرا مبّدل ميكرد وصورت را مي پوشانيد وبه هر خانواده اي بمقدار احتياجشانمرحمت مي فرمود.هنگاميكه از دنيا رفت معلوم شد كه آن مردي كه بردرِ منازلِ محرومين در اوقات غير متعارفه مي آمده است،شيخ انصاريبوده است.»«سيماي فرزانگان ص359»
«آية الله شيخ جواد تبريزي از مراجع معاصر،قبل از رفتن به نجفورسيدن به مرجعيت،دوست داشتند كه در نجف ادامه تحصيل بدهندولي از نظر مادي قادر به اين كار نبودند.روزي درحال بحث علمي بودنددرحاليكه يك نفرشخصي بحث آنهارا گوش ميداد.بعد از بحثعلمي،آن شخص به شيخ جواد گفت:دوست دارم كه يك حاجت ازشمارا روا كنم.ايشان هم مسئله رفتن به نجف را مطرح كردند.او عهدهدار رفتن آقا به نجف شد.با كمك اين مرد،شيخ جواد به نجف رفت وازآن سال با كمكهاي آن فرد،ديگر محتاج به شهريه وخمس نشد تا اينكهبه مرجعيت رسيد.» « در بارة سيّد باقر شفتي آمده است كه:آخوند ملاّعلي اكبر خوانساري گفت:روزي به كتابخانة سيّد شفتي رفتم وديدم كه ازوجوهات شرعيه،زرسُرخ وسفيد آنقدر بر روي زمين است كه هيكل سيّد شفتي از پُشت آنها به سختي ديده مي شد. سيّد دستور داد كه برايم قليان آوردند ومن مشغول كشيدن قليان شدم. دراين موقع فقراء وسادات زيادي حاضرشدند وسيّد به هر كدام يكمشت از آن زرها مي داد،بطوريكه هنوز كشيدن قليان من به پاياننرسيده بود كه زرها تمام شدند.من از روي تعجّب گفتم:شما چه جرعتيدر مصرف اموال امام زمان(عج)داريد؟ ايشان فرمود:آري!زيرا پسر در مال پدر،بيشتر از اين هم مي تواند تصرّفكند!«سيماي فرزانگان ص192 »
در شبي از شبها،طلبه اي حلقة درِ منزل آخوند را چندين بار كوبيد زيراهمسرش در حال وضع حمل بود واو چون فقير بودوتنها بود ومنزلِقابله را نمي دانست،بدر خانة اين مجتهد بزرگ آمده بود تا از آخوندكمك بگيرد.وقتي در باز شد،چشم طلبه به آخوند افتاد كه شالي سفيدبر سر بسته وقلمي بالايگوش راستش گذارده بود! مشكل خود را با آخوند درميان گذاشت وخواهش كرد كه مستخدمخانةآخوند،اورا به خانة قابله راهنمائي كند. آخوند گفت:نه،مستخدم الان نمي تواند بيايد ومن خودم مي آيم.طلبةجوان اصرار كرد كه مستخدم بيايد وآخوند بزحمت نيافتد.ولي آخوندخراساني گفت كه وقت كار مستخدم تمام شده والان وقت استراحتشاست ومن خود شخصاً مي آيم. اندكي بعد آخوند درحاليكه عبائي بر دوش انداخته وفانوسي بدستگرفته بود، از منزل بيرون آمد وبعد از پيمودن راه درازي به خانة قابلهرسيدند وآخوند اوراطلبيد ودرحاليكه خود فانوس در دست داشت،جلو افتاد وطلبه وقابله را به منزل بيمار رساند وآنگاه خود بمنزلبازگشت واندكي بعد مقداري پول وشكر وقند وپارچه براي طلبهفرستاد.و...«سيماي فرزانگان ص382» « دربارة شيخ زين العابدين مازندراني كه مرجع تقليد بوده است،آمدهاست:تا مي توانست قرض مي كرد وبه مردم مي دادوهرچندوقت يكياز ثروتمندان هند به كربلا مي آمد وقرضهاي اورا مي داد!دريكي ازسفرهايش به سامراء،سخت مريض مي شود وچون ميرزاي شيرازي ازاو عيادت مي نمايد واورا دلداري مي دهد،شيخ مي گويد:من هيچ گونهنگراني از مرگ ندارم! ولكن نگراني من از اين است كه بنا به عقيدة ما اماميّه، وقتي كه ميميريم،روح مارا به امام عصر(عج)عرضه مي كنند.اگر امام سؤالبفرمايند:زين العابدين!ما بتو بيش از اين اعتبار وآبرو داده بوديم تابتواني قرض كني وبه فقرا بدهي!چرانكردي؟من چه جوابي به آنحضرت مي توانم بدهم؟ميرزا پس از شنيدن اين سخن به منزل مي رودوهرچه از وجوه در آنجا داشته،ميان مستحقين قسمت مي كند. گفته اند كه اوبسيار خوش سيرت ونيكو محضر وكم خوراك بود واغلباوقات با نان وسركه وبرنج تغذيه مي كرده است. همچنين نقل كرده اند كه روزي بينوائي بدر خانة او رفت واز او چيزيخواست.شيخ چون پولي در بساط نداشت،بادية مسي منزل را برداشتوبه اوداد وگفت:اين را ببر وبفروش! دوسه روز بعد كه اهل خانه متوجّه شدند باديه نيست،فرياد كردند كهباديه را دزد برده است!صداي آنان در كتابخانه بگوش شيخ رسيد.فريادبرآورد كه:دزد را متّهم نكنيد،باديه را من برده ام!«سيماي فرزانگانص357 »
بحمدالله در كشور ما همواره افراد نيكوكار بوده وزيستهاند وآثارباقيماندةكارهاي خير آنهارا ميتوان در هر شهر وروستاي ايران ديد.آثاريچون نزديك به هفتادهزار مسجد وهزاران بناي امامزاده وحسينيهوبيمارستان وكتابخانه ومدرسه وموقوفات و... نتيجه خيرات در قيامت « رسول خدا(ص):بنده اي در قيامت،ايستاده است.ناگاه شعله اياز آتش جهنم كه ازهمه كوهها بزرگتر است،بسوي او شعله مي كشد!اومتحير مي شود كه چه كند!در اين موقع گرده ناني ويا دانه اي كه در دنيادر مهماني به مؤمني داده است،در هوا پيدا مي شودوبه اندازه كوهيشده ومانع از رسيدن آتش به او مي شود.» «امام باقر(ع):عابدي هشتاد سال عبادت كرد ولي براثرتماس با زنينامحرم،مرنكب زنا گرديد!در وقت مردن زبانش لال شده بود.درهمانموقع فقيري عبور ميكرد.عابد با اشاره به فقير فهماند كه از سفره او نانبردارد.فقير نان را برداشت ورفت.خدا بخاطر زناي او،عبادتهايهشتادسالش را باطل كرد ولي بخاطر اين نان،اورا بخشيد.» «
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:51  توسط رمضان رفيعي
|
|
110
|