|
معصوم دوم - يگانه بانوى دو جهان
نام : فاطمه . القاب معروف : زهرا، صديقه كبرى ، طاهره ، راضيه ، مرضيه ، انسيه و... (عليهاالسلام ). پدر و مادر: محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، خديجه كبرى (عليهاالسلام ). وقت و محل تولد: در آستانه طلوع فجر روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت در مكه متولد شد و در سن حدود هشت سالگى همراه على (عليه السلام ) به مدينه مهاجرت كرد و در سال دوم هجرت با على (عليه السلام ) ازدواج نمود و داراى پنج فرزند به نام حسن ، حسين ، زينب و ام كلثوم و محسن شد. وقت و محل شهادت : بين نماز مغرب و عشاء در پانزدهم يا سيزدهم جمادى الاولى يا سوم جمادى الثانى سال 11 هجرى قمرى در سن هيجده سالگى در مدينه به شهادت رسيد. مرقد شريفش : در مدينه در يكى از سه محل (كنار قبر پيامبر، در قبرستان بقيع و بين منبر و قبر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در مسجد النبى ) زيارت مى شود. دوران زندگى آن بانوى بزرگ و بهترين زنهاى دو جهان را مى توان در دو بخش زير مشخص كرد. 1 - دوران ملازمت با پدرش رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و همسرش على (عليه السلام ). 2 - دوران چند ماهه بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه از نظر اجتماعى و سياسى بسيار مهم است . 11 - محبت شديد پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به فاطمه (عليهاالسلام ) پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بسيار به فاطمه علاقمند بود، او را مى بوئيد و مى بوسيد، روزى عايشه (يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كرد: مى بينم بسيار به فاطمه اظهار محبت مى كنى ؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در پاسخ فرمود: آرى ، هنگامى كه جبرئيل مرا به آسمانها سير داد، سرانجام مرا به بهشت وارد كرد كنار درخت طوبى برد و از سيب آن درخت به من داد و خوردم و هنگامى كه به زمين برگشتم با خديجه (عليهاالسلام ) همبستر شدم ، و نور فاطمه (عليهاالسلام ) در رحم خديجه (عليهاالسلام ) قرار گرفت و هر وقت مشتاق بهشت مى شوم فاطمه را مى بوسم و بوى بهشت را از وجود فاطمه مى يابم و نيز بوى درخت طوبى را از فاطمه (عليهاالسلام ) استشمام مى كنم ، او انسيه آسمانى است . (21) 12 - حجاب و حياى فاطمه (عليهاالسلام ) اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى نابينائى اجازه خواست و به خانه آمد، فاطمه (عليهاالسلام ) خود را پوشاند (و پشت پرده حجاب قرار گرفت ) رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز حاضر بودند فرمود: فاطمه جانم او نابينا است و تو را نمى بيند فاطمه (عليهاالسلام ) در پاسخ عرض كرد: اگر او نمى بيند من كه مى بينم ، وانگهى او بو را استشمام مى كند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از پاسخ زهرا (عليهاالسلام ) شاد شد و فرمود: اشهد انك بضعه منى (22): گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى . 13 - اوج ارزش راهنمائى كردن به نقل على (عليه السلام ) روزنى زنى به حضور حضرت زهرا (عليهاالسلام ) رسيد و عرض كرد: مادر ناتوانى دارم كه درباره نماز مسائلى را نمى داند، مرا نزد شما فرستاده تا آن مسائل را بپرسم ، سوالات او به ده سوال رسيد. و از بسيارى سوال شرمنده شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، بيش از اين به شما زحمت نمى دهم . حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آنچه را نمى دانى بپرس ، آيا كسى را سراغ دارى كه در برابر صد هزار مثقال طلا اجير شود كه يك روز بار سنگينى را از زمين به بالاى بام ببرد و اظهار خستگى كند؟ او عرض كرد: نه . زهراى اطهر (عليهاالسلام ) فرمود: من نيز اجير شده ام در برابر هر مساله اى كه به تو پاسخ دهم مزدى بگيرم كه اگر بين زمين تا عرش را پر از مرواريد كنند، باز آن مزد بيشتر است ، بنابراين من سزاوارتر از آن اجيرم كه اظهار خستگى نكنم ، من از پدرم شنيدم كه فرمود: علماى شيعه ما وقتى در قيامت محشور مى شوند، بقدر علمشان و بقدر تلاشى كه در ارشاد مردم كرده اند به آنها خلعت و جايزه مى دهند... (23) 14 - پارسائى و ايثار فاطمه (عليهاالسلام ) از زهد و پارسائى فاطمه (عليهاالسلام ) اينكه : روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) ديد فاطمه (عليهاالسلام ) آنچه داشت در راه خدا به مستمندان داد، فرمود: خاندان محمد (صلى الله عليه وآله ) را با دنياى مادى چه كار؟ كه ايشان براى آخرت آفريده شده اند، اگر دنيا به اندازه پر مگسى ارزش داشت ، خداوند يك جرعه آب به كافر نمى داد. در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: فداها ابوها: پدرش به قربانش باد. (24) 15 - خوف از خدا يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) وقتى كه آيه 43 و 44 سوره حجر نازل شد كه مى فرمايد: و ان جهنم لموعدهم اجمعين ، لها سبعه ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم . و جهنم ميعاد گاه همه آنها (پيروان شيطان ) است ، كه براى آن هفت درب است ، و براى هر درى گروهى (از پيروان شيطان تقسيم شده اند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آنچنان دگرگون شد، كه قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير گشت ، و هيچ يك از اصحاب جرات اين را نكردند كه با آن حضرت سخن بگويند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هر وقت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى ديد خوشحال مى شد، بعضى از اصحاب به خانه فاطمه (عليهاالسلام ) رفت ، ديد كه فاطمه (عليهاالسلام ) مشغول دستاس كردن جو در آسياب دستى منزل است و اين آيه را مى خواند: و ما عندالله خير و ابقى : آنچه در نزد خدا است خير و بادوام تر است . (25) سلام كرد و جريان را به عرض فاطمه (عليهاالسلام ) رساند. فاطمه (عليهاالسلام ) برخاست و با چادرى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت از منزل بيرون آمد، سلمان در راه ، فاطمه (عليهاالسلام ) را با آن چادر ديد، گريه كرد و گفت : واحزناه دختران كسرى بايد بهترين لباسهاى ديباج و ابريشم را بپوشند، ولى فاطمه (عليهاالسلام ) دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) لباس وصله دار بپوشد. فاطمه (عليهاالسلام ) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند، سوگند به خدائى كهتو را به حق به پيامبرى مبعوث نمود، من و على (عليه السلام ) در حدود پنج سال است جز پوست گوسفند فرشى نداريم و همان پوست است كه شبها روى آن مى خوابيم و روزها علف روى آن براى حيوانات مى ريزيم ، و متكاى ما از ليف خرما است . پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به سلمان فرمود: اى سلمان ان ابنتى لفى الخيل السوابق : دخترم از گروه پيشى گرفتگان به سوى الله است . آنگاه فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم ، چه چيز تو را گريانده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو آيه فوق را خواند كه جبرئيل نازل كرده است . فاطمه تا آن دو آيه را شنيد، آنچنان از خوف خدا منقلب شد كه تعادلش به هم خورد و با صورت بر زمين افتاد و مى گفت الويل ثم الويل لمن دخل النار : واى ، بازواى بر كسى كه داخل جهنم مى شود. اصحاب هر كدام وقتى دو آيه مذكور را شنيدند سخنى گفتند، على (عليه السلام ) فرمود: كاش درندگان بيابان مرا قطعه قطعه مى كردند تا اين دو آيه را نمى شنيدم ، و كاش مادرم مرا نزاده بود، سپس على (عليه السلام ) دستش را بر سرش نهاد و گريه كرد و مى گفت : و ابعد سفراه واقله زاداه : واى از دورى سفر آخرت ، واى از كمى زاد و توشه ، واى بر آنانكه در روز قيامت به سوى دوزخ روانه مى شوند، كسى از بيمارشان عيادت نمى كند و از مجروحشان مداوا نمى نمايد و اسيرشان را آزاد نمى سازد، در ميان آتش مى خورند و مى آشامند، در طبقه هاى دوزخ گردانيده مى شوند، بجاى لباسهاى خوب دنيا كه مى پوشيدند، قطعه هاى آتش به آنها مى پوشانند، و پس از ازدواج با زنان در دنيا همنشين شيطانها در آتش دوزخند. (26) ضمنا از داستان فوق خانه دارى و همسردارى فاطمه (عليهاالسلام ) رانيز دريافتيم كه در سخت ترين شرائط با همسرش على (عليه السلام ) ساخت و كمك و بازوى شوهر بود، كه خود على (عليه السلام ) مى فرمايد: زهراى اطهر (عليهاالسلام ) آن قدر كنار ديگ غذا پخت كه رنگ لباسش (براثر حرارت آتش ) تغيير نمود. (27) 16 - آزاد كردن برده به نقل امام سجاد (عليه السلام ) اسماء بنت عميس گفت : حضرت زهرا (عليهاالسلام ) گردنبندى از طلا به گردن داشت كه على (عليه السلام ) آن را از غنيمت جنگى (فى ) به دست آورده بود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر او وارد شد، وقتى گردنبند را ديد به اشاره فرمود: طورى نباشد كه مردم بگويند فاطمه (عليهاالسلام ) خود را به تجملات زنهاى كسرى و قيصر آراسته است ، فاطمه (عليهاالسلام ) مطلب را دريافت ، بى درنگ رفت و گردنبند را فروخت و با پول آن برده اى خريد و آزاد كرد. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه اين موضوع را شنيد خوشحال شد. (28) 17 - مطالبه حق پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وقتى كه ابوبكر بر مسند خلافت نشست باغ فدك را كه از آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بود و به فاطمه (عليهاالسلام ) مى رسيد، ضبط كردند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: برو نزد ابوبكر و ارث خودت را از او بگير، فاطمه (عليهاالسلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: ارثى كه از ناحيه پدرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به من رسيده به من رد كن . ابوبكر گفت : پيامبران ارث نمى گذارند فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا سليمان از پدرش داوود ارث نبرد؟ (29). ابوبكر خشمگين شد و گفت : پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: آيا (طبق آيه 5 و 6 سوره مريم ) زكريا به خدا عرض نكرد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب . به من از پيشگاهت ، جانشينى ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد. ابوبكر باز همان سخن قبل را تكرار كرد كه پيامبر ارث نمى گذارد. فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: آيا خداوند در قرآن نفرموده است كه : يوصيكم الله فى اولاد كم للد كرمثل حظ الانثيين . (30) شما را در مورد فرزندانتان سفارش مى كنم كه براى پسر مطابق نصيب دو دختر است ابوبكر باز همان جواب را داد و گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد. (31) به اين ترتيب ، فاطمه (عليهاالسلام ) با استدلال قرآنى ، حق ارث خود را ثابت نمود، ولى جواب مثبت به او داده نشد. 18 - فاطمه (عليهاالسلام ) به ياد قيامت بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روزى على (عليه السلام ) از فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) پرسيد: آيا هيچ از پدرت رسول خدا پرسيدى كه در روز قيامت در كجا با پدر ملاقات مى كنى ؟ فاطمه عرض كرد: آرى همين مطلب را پرسيدم ، فرمود: مرا كنار حوض كوثر طلب كن ، گفتم اگر آنجا نباشى در كجا تو را بجويم ، فرمود: در سايه عرش خدا كه غير من در آنجا كسى نيست . فاطمه (عليهاالسلام ) ادامه داد كه به پدر عرض كردم روز قيامت همه برهنه خواهند بود، فرمود: آرى ، فاطمه (عليهاالسلام ) بسيار اندوهگين شد، فرياد گريه اش بلند گرديد، جبرئيل بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و عرض كرد: خداوند فرمود: چون فاطمه از خداوند شرم كرد خداوند نيز از او شرم كرد و وعده فرمود كه فاطمه (عليهاالسلام ) را در قيامت با دو حله از نور بپوشاند. على (عليه السلام ) به فاطمه (عليهاالسلام ) گفت : پس چرا در مورد پسر عمويت على از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) (در رابطه با برهنگى ) چيزى نپرسيدى ، فاطمه عرض كرد: پرسيدم ، فرمود: على (عليه السلام ) در نزد خدا بلند مقام تر از آن است كه در قيامت برهنه گردد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:30  توسط رمضان رفيعي
|
|
110
|