<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ابا صالح المهدی ادرکنی</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/</link>
<description>اطلاع رسانی مذهبی.....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 15 Nov 2009 20:10:29 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ذكر وبياد خالق‌ بودن‌</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ذكر وبياد خالق‌ بودن‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از عوامل‌ مهم‌ آرامش‌ انسان‌،بيادخدابودن‌ است‌.هرچه‌ اين‌ ياد بيشترباشد،اطمينان‌ وآرامش‌ انسان‌ بيشتر خواهد بود.زيرا وقتي‌ بياد خدايي‌كه‌ آمرزنده‌ است‌،مي‌افتد،نگراني‌ انسان‌ را از گناهان‌ وخطاهايش‌ از بين‌مي‌برد.بياد خدايي‌ كه‌ قادراست‌، نگرانيهايي‌ كه‌ انسان‌ از برخورد بامشكلات‌ دارد،برطرف‌ مي‌كند.بياد خدايي‌ كه‌ برطرف‌ كننده‌ غم‌ واندوه‌است‌،بودن‌ ،ناراحتيهايي‌ كه‌ براثر گرفتاريها پيش‌ مي‌آيد مي‌زدايد.بيادخدايي‌ كه‌ زيباتر از او نيست‌ ،بودن‌،تمام‌ توجه‌ انسان‌ را از عشقهاي‌ ديگربه‌ خدا متوجه‌ مي‌كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 20:10:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناداني‌</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ناداني‌&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«علي‌(ع‌)ازحسن‌ پرسيد:عقل‌ چيست‌؟فرمود:آينكه‌ قلبت‌ آنچه‌ را به‌ آن‌سپرده‌اي‌،نگاه‌ دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرسيد:دورنديش‌ وحزم‌ چيست‌؟فرمود:اينكه‌ منتظر فرصت‌ بماني‌وهرجا ممكن‌ شد،شتاب‌ كني‌.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرسيد:جهل‌ چيست‌؟فرمود:فرصت‌ نارسيده‌ را رسيده‌ پنداشتن‌ودراقدام‌ ،شتاب‌ كردن‌&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 20:08:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عوامل رستگارى در قرآن </title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;عوامل رستگارى در قرآن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسلام به عنوان كاملترين و جامع‏ترين دين الهى خوشبختى و رستگارى انسانها را در قرآن بيان كرده است و در آيات متعددى به اين موضوع پرداخته است. در قرآن حدود 40 مرتبه از رستگارى سخن گفته شده و در ضمن آيات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعى و اخروى سخن رانده است. &lt;BR&gt;مقدمه‏ &lt;BR&gt;اسلام به عنوان كاملترين و جامع‏ترين دين الهى خوشبختى و رستگارى انسانها را در قرآن بيان كرده است و در آيات متعددى به اين موضوع پرداخته است. در قرآن حدود 40 مرتبه(1) از فلاح (رستگارى) سخن گفته شده و در ضمن آيات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعى و اخروى سخن رانده است كه البته رستگارى از هر دو بعدش هم دنيوى و هم اخروى مدنظر بوده و از آنجا كه حيات اخروى جاودانى و ابدى است از اهميت بيشترى برخوردار مى‏باشد. &lt;BR&gt;فلاح (رستگارى) از ماده «فلح و فلاح» در اصل به معنى شكافتن و بريدن است و به هر نوع پيروزى و رسيدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقيقت افراد پيروز و رستگار و خوشبخت، موانع را از سر راه خود برمى‏دارند و راه را براى رسيدن به مقاصد هموار مى‏سازند و پيش مى‏روند. فلاح و رستگارى به معنى وسيع آن هم پيروزى‏هاى مادى را شامل مى‏شود و هم معنوى را. پى‏روزى و رستگارى دنيوى در آن است كه انسان آزاد و سربلند، عزيز و بى‏نياز زندگى كند كه اين امور جز در سايه ايمان امكان‏پذير نيست و رستگارى آخرت در اين است كه در جوار رحمت پروردگار در ميان نعمت‏هاى جاويدان، در كنار دوستان شايسته و پاك و در كمال عزت و سربلندى به سر برد.(2) &lt;BR&gt;عوامل رستگارى در قرآن‏ &lt;BR&gt;اما عواملى كه انسان را به رستگارى مى‏رساند و سعادتمند ابدى مى‏كند عبارتند از:  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 20:06:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنيا طلبي‌</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دنيا طلبي‌&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با بررسي‌ آيات‌ الهي‌ درمي‌ يابيم‌ كه‌ دنيا كالا ومحل‌ آزمايش‌ وخانة‌ موقت‌ومكان‌ زودگذر وباعث‌ گمراهي‌ بسياري‌ وهدايت‌ عدة‌ كمي‌ است‌.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«زندگي‌ دنيا براي‌ كفار زيبا بنظر مي‌رسد»بقره‌212&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«زندگي‌ دنيا فقط‌ كالاي‌ گول‌ زننده‌ است‌»آل‌ عمران‌185&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«بگو كالاي‌ دنيا كم‌ ولي‌ آخرت‌ براي‌ متقين‌ بهتراست‌»نساء77&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«زندگي‌ دنيا بازيچه‌ وسرگرمي‌ است‌!»انعام‌ 32&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«زندگي‌ دنيا مثا آبي‌ است‌ كه‌ از آسمان‌ فرومي‌ فرستيم‌ وگياهان‌ سرسبزمي‌رويد اما  بعد از مدتي‌ مي‌خشكد وبادها آنرا به‌ هرسو مي‌كندوخدابرهرچيز تواناست‌»كهف‌45&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«دنيا مثل‌ باراني‌ است‌ كه‌  محصولش‌ابتدا كشاورزان‌ را از بسياري‌متعجب‌ مي‌كند سپس‌ زرد وخشك‌ مي‌شود وبه‌ كاه‌ تبديل‌مي‌گردد.»حديد20&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«زندگي‌ دنيا شمارا گول‌ نزند.»لقمان‌33&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 20:04:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیین ها و باورهای بهائیان</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=strong&gt;&lt;IMG class=image height=135 alt=&quot;آیین ها و باورهای بهائیان&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/02/30636.jpg&quot; width=200 border=0&gt; &lt;BR&gt;آیین ها و باورهای بهائیان&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=authour&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=td&gt;نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت می شود؛ا ما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخوردار است. &lt;BR&gt;تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز، تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز ) باقیمانده که موسوم به ایام (هاء) است به عنوان ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است (آیتی ، 1326 ش، ج 2، ص 208؛ اشراق خاوری ، 1331 ش، ص 30-34؛ یزدانی ، ص 97-98).&lt;BR&gt;بهائیان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (آخرین ماه سال)، و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان هم چنین به حضور در «ضیافات » موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد . &lt;BR&gt;در آیین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده، و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است. منبع اصلی احکام در میان بهائیان کتاب اقدس است. این کتاب، متممی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است. آیین بهائی از ابتدای پیدایی ،در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد، ادعای قائمیت توسط سید علی محمد باب ، با توجه به احادیث قطعی ،‌پذیرفته نبود.&lt;BR&gt;ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هر گونه ادعا ی بیجا را بسته است . مخالفت علما با سید علی محمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود (باب، سید علی محمد شیرازی ) . &lt;BR&gt;مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است؛ میرزا حسینعلی علاوه بر قبول قائمیت سید علی محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است ،‌خود را «من یظهره الله » نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. &lt;BR&gt;همه مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم می دانند و بالطبع ، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقه ای که این اصل را نپذیرد ، ازنظر مسلمانان ، از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نبایدخود را بر آمده از اسلام بداند. گذشته از این، اثبات ادعای رسالت برای رهبری آیین بهائی، با توجه به مخاطبان اصلی آنها، مسلمانان و به ویژه شیعیان ،‌ممکن نبود و مبلغان و مدافعان بهائی به رغم تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوه های خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند. &lt;BR&gt;مهم ترین برهان ایشان، کثرت آیات ونوشته های میرزا حسینعلی ونیز گسترش بهائیت بود با عنوان دلیل تقریر ،‌در کتابهای ناظر به استدلالهای بهائیان ،‌ این دو استدلال نقد و رد شده است. تاریخ پر حادثه رهبران بهائی ، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یک سو، وحمایت های دولت های استعماری در مواضع مختلف از سران بهائی و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت درکشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت و به رغم فعالیت گسترده تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها هیچ گاه چنین خواسته ای تحقق نیافت.&lt;BR&gt;مولفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند، مطبوعات فارسی و عربی روی کردهای سیاسی آنان را افشا کردند ،‌علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه ازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بین المللی اسلامی نیز درقبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند (برای نمونه، مصوبه شورای مجمع فقه اسلامی در 18 تا 23 بهمن 1366/ 6 تا 11 فوریه 1988 در سازمان کنفرانس اسلامی، مجمع فقه اسلامی، ص 84-85 ،‌که «ادعای رسالت بهاءالله و نزول وحی بر وی » و دیگر باورهای بهائی را مصداق «انکار ضروریات دین» دانسته است ) . &lt;BR&gt;بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی ازاین آیین و افشای مسائل درونی این فرقه، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است. &lt;BR&gt;&lt;SPAN class=p_zam&gt;منبع: سايت بهائي پژوهي به نقل از دانشنامه جهان اسلام ( پروفسور محمود صدری دانشگاه تگزاس &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:47:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار آئين وهابى(1115 - 1207) </title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>&lt;H4 class=Section1 align=center&gt;&lt;FONT color=#00975d size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/H4&gt;
&lt;H2 class=Section1&gt;&lt;FONT color=#db0000 size=2&gt;محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار آئين وهابى(1115 - 1207) &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;بنيانگذار مسلك وهابيت محمد بن عبدالوهاب تميمى نجدى است كه‏نسبش به «وهيب تميمى‏» مى‏رسد و اين نسبت از نام پدرش‏«عبدالوهاب‏» گرفته شده است. وهابيان اين نسبت را قبول‏ندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مى‏گويند: نام‏وهابى را بعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روى‏دشمنى و حسد به آنان داده‏اند تا به افراد نادان چنين وانمودكنند كه آنان بدعتگذار و گمراه كننده هستند تا كسى كه از آنهاپيروى مى‏كند به وحشت‏بيفتد، بدين جهت نسبت فرقه را به شيخ‏محمد نداده‏اند كه مبادا پيروان اين آئين به سبب همنام بودن بانام پيامبر، نوعى شرافت پيدا كنند &lt;SUP&gt;(1) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;مورخان در تاريخ تولد ومرگ او اختلاف كرده‏اند: بعضيها گفته‏اند محمد بن عبدالوهاب درسال 1111ه ق در شهر «عيننه‏» (از شهرهاى نجد) تولد يافت ودر سال 1207 درگذشت&lt;SUP&gt; (2) &lt;/SUP&gt;و عمر طولانى حدود 96 سال داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;زينى دحلان با اين كه در كتابهاى خود اين قول را انتخاب كرده،ولى در كتاب «فتنه‏الوهابيه‏» گفته است: بعضى در ماده تاريخ‏هلاكت او گفته است: «بدا هلاك الخبيث‏» يعنى در سال 1206 به‏هلاكت رسيده است&lt;SUP&gt; (3) &lt;/SUP&gt;. ولى به گفته آلوسى و برخى ديگر، فوت وى درسال 1206 بوده است&lt;SUP&gt; (4) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولى مشهور اين است كه تولد وى در سال 1115 و فوتش در همان سال‏1207 اتفاق افتاده است&lt;SUP&gt; (5) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;او در شهرك عيينه متولد شد كه از بلاد نجد است، پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خود كه از علماى حنبلى بود،آموخت. مى‏نويسند: او از آغاز امر علاقه شديدى به مطالعه تاريخ‏مدعيان نبوت مانند: مسيلمه، سجاح، اسود عنسى، طليحه اسدى ومانند اينها داشت. گويند: او از اوايل به مطالعه كتابهاى ابن‏تيميه و ابن قيم اهميت زيادى مى‏داد و آنها را زياد مطالعه‏مى‏كرد &lt;SUP&gt;(6) &lt;/SUP&gt;. و بسيارى از اعمال مردم نجد را زشت مى‏شمرد، پدرش كه‏مرد صالحى بود، در وى احساس انحراف مى‏كرد و او را مورد نكوهش‏قرار مى‏داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;سپس جهت ادامه تحصيل عازم مكه و مدينه گرديد و از طلبه‏هائى‏بود كه در ميان مكه و مدينه در تردد بودند و در نزد علماى‏آنجا مشغول تحصيل بود، در آغاز از محضر درس جمعى از علماى مكه‏و مدينه از جمله: شيخ محمد بن سليمان كردى و شيخ محمد حياه‏سندى استفاده كرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارى‏مى‏شد كه اساتيد و علماى صالحين نسبت‏به آينده او بدبين بودندو پيش‏بينى مى‏كردند اين شخص در آينده، مردم را گمراه خواهدساخت و برادرش سليمان بن عبدالوهاب نيز بر وى ايراد مى‏گرفت ومردم را از پيروى وى برحذر مى‏داشت&lt;SUP&gt; (7) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;«ملطبرون‏» مى‏نويسد: اصل و منشا وهابيگرى آن است كه عرب وبه خصوص مردم يمن گفتگو مى‏كردند كه چوپان بينوائى به نام‏سليمان در عالم رويا ديده بود كه شعله آتشى از وى خارج و درروى زمين پخش شد و هر كه را كه جلو مى‏آمد، مى‏سوخت. او اين‏رويا را به معبرى گفت و او چنين تعبير كرد كه: فرزندى ازفرزندان تو نيروى عظيمى پيدا مى‏كند و دولت نيرومندى تشكيل‏مى‏دهد و اين رويا در نواده او محمد تحقق پيدا كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتى كه محمد بزرگ شد، نزد همشهريانش به خاطر همين رويا كه‏معلوم نبود، همان است‏يا نه؟ عزيز و محترم بود او نخست مذهبش‏را پنهانى تبليغ كرد و پيروانى نيز پيدا نمود سپس به شام‏مسافرت كرد و چون در آنجا به آئين تازه او نگرويدند، دوباره‏پس از سه سال مسافرت به ديار خود بازگشت&lt;SUP&gt; (8) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;آلوسى در كتاب «تاريخ نجد» مى‏نويسد: محمد بن عبدالوهاب درشهر عيينه، يكى از شهرهاى نجد نشو و نما كرد، فقه حنبلى رانزد پدرش فرا گرفت و از همان اوان كودكى سخنانى ناآشنا مى‏گفت‏و بر ضد بسيارى از اعمال و عقائد مورد اتفاق مسلمانان سخن‏مى‏گفت و آنها را به باد انتقاد مى‏گرفت ولى كسى او را يارى‏نكرد. پس از شهر عيينه به مكه و سپس به مدينه مسافرت كرد. درمدينه پيش شيخ عبدالله نامى درس خواند و شديدا به استغاثه وتوسل در كنار مرقد مطهر رسول اكرم(ص) اعتراض نمود، آنگاه به‏نجد و از آنجا به بصره و شام روى نهاد. در بصره مدتى اقامت‏گزيد و در جلسه درس شيخ محمد مجموعى حاضر شد و در اين شهر نيزبسيارى از اعمال مذهبى مسلمانان را به باد انتقاد گرفت و مردم‏از آنجا بيرونش كردند و از آنجا بگريخت&lt;SUP&gt; (9) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينك مسافرت او رااز منابع ديگر پى مى‏گيريم: &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;گويند: محمد بن عبدالوهاب در سفرى كه به حج رفت، بعد از انجام‏مناسك حج رهسپار مدينه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر كنار قبر پيامبر مورد انكار قرار داد، سپس به نجد برگشت واز آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاى اسلامى آغاز نمود. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;ابتدا به بصره رفت‏به اين قصد كه از آنجا به شام برود مدت‏چهار سال در بصره ماند &lt;SUP&gt;(10) &lt;/SUP&gt;. و از يكى از علماى بصره كه شيخ‏محمد مجموعى نام داشت، مدتى پيش او درس خواند &lt;SUP&gt;(11) &lt;/SUP&gt;. و هنگامى كه‏عقائد خود را اظهار نمود، مردم به مخالفت پرداختند و او رامورد اذيت و آزار قرار دادند و سرانجام او را از شهر خودبيرون كردند و چيزى نمانده بود كه در گرماى شديد بيابان ميان‏بصره و زبير هلاك شود كه مردى از اهل زبير او را نجات داد و به‏شهر زبير برد &lt;SUP&gt;(12) &lt;/SUP&gt;. از آنجا عازم بغداد گرديد و مدت پنج‏سال درآنجا ماندگار شد و سپس به كردستان رفت و يكسال هم در كردستان‏ماند و بعد به همدان رفت و در آنجا هم دو سال ماند &lt;SUP&gt;(13) &lt;/SUP&gt;و ازآنجا عازم اصفهان گرديد و مدتى در نزد علماى اصفهان به تحصيل‏علم نحو و صرف و معانى و بيان پرداخت و نيز در فقه و اصول ومسائل شرعيه به حد اجتهاد رسيد &lt;SUP&gt;(14) &lt;/SUP&gt;. و طبق گفته احمد امين، وى‏در اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فراگرفت&lt;SUP&gt; (15) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;مولف كتاب‏«جزيره‏العرب فى القرن العشرين‏» نوشته است: شيخ محمد به‏ايران سفر كرد و در آنجا حكمت‏شرق و ساختن تفنگ و قسمتى ازفنون جنگ را فرا گرفت&lt;SUP&gt; (16) &lt;/SUP&gt;. و از يك منبع ديگر كه نسخه خطى آن‏در كتابخانه موزه بريتانيا موجود است، نقل شده است كه شيخ‏محمد هفت‏سال در اصفهان و مدرسه عباسيه از بناهاى شاه عباس‏صفوى اقامت كرده و در اين مدت شرح تجريد قوشچى و شرح مواقف‏مير سيد شريف و حكمه‏العين كاتبى را نزد ميرزاجان اصفهانى،محشى شرح تجريد، خوانده، سپس از اصفهان به رى و از آنجا به قم‏آمده و با دوست همراه خود كه على قزاز نام داشت، يك ماه دراين شهر ماند و سپس به بلاد عثمانى و شام و مصر رفت و از مصربه جزيره‏العرب بازگشت&lt;SUP&gt; (17) &lt;/SUP&gt;و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد،آنگاه به اظهار عقائد خود پرداخت&lt;SUP&gt; (18) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;«لوتروب ستودارد»آمريكائى نيز به مسافرت او به ايران اشاره كرده است&lt;SUP&gt; (19) &lt;/SUP&gt;. دراين موقع كه سال 1139 بود، پدرش شيخ عبدالوهاب از «عيينه‏»به «حريمله‏» منتقل شده بود. شيخ محمد نيز ملازم پدرش گرديد وباز كتابهائى را نزد او فرا گرفت و به انكار عقائد مردم نجدپرداخت و بدين جهت ميان او و پدرش نزاع درگرفت و همچنين‏منازعات سختى ميان او و مردم نجد بر اثر عقايدش رخ داد و اين‏امر چندين سال ادامه داشت تا اين كه در سال 1153 پدرش شيخ‏عبدالوهاب به درود حيات گفت&lt;SUP&gt; (20) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;اظهار دعوت &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;شيخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بيشترى براى اظهار عقائد ومخالفت‏با اعتقادات معمول مسلمانان پيدا كرد و عقائد و اعمال‏مورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;گروهى از افراد بى‏خبر اطراف او را گرفتند و كار وى بالا گرفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;مردم حريمله متشكل از دو قبيله بودند و هر قبيله روسائى داشت‏و روساى شهر از مردم دو قبيله بودند كه هركدام مدعى رياست‏برديگرى بود، يكى از آن دو قبيله كه «حميان‏» ناميده مى‏شد،غلامانى داشتند كه به امور منكر و فسق و فجور مى‏پرداختند، شيخ‏در صدد برآمد غلامان مزبور را امر به معروف و نهى از منكر بكندو آنان تصميم گرفتند، شب‏هنگام نهانى شيخ را به قتل برسانند وبه اين قصد پشت ديوارى كمين كردند، اما چند تن از مردم بر قصدغلامان واقف شدند و بر آنان بانگ زدند، غلامان گريختند و شيخ‏باز از مهلكه نجات پيدا كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;شيخ محمد پس از اين، از «حريمله‏» به شهر «عيينه‏» رفت و درآن وقت‏حاكم شهر عيينه مردى به نام عثمان بن حمد بن معمر بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;محمد بن عبدالوهاب او را به طمع حكومت نجد انداخت و به او قول‏داد كه اگر از او حمايت كند، حكومت نجد از آن او خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;عثمان نيز پذيرفت و او را گرامى داشت و در نظر گرفت وى رايارى دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;شيخ بعد از اين، به امر به معروف و نهى از منكر (طبق عقائدخود) پرداخت و در انكار كارهاى مردم سختگيرى بسيار نمود وعقائد خود راكاملا آشكار ساخت. از جمله كارهاى او در عيينه اين‏بود كه دستور داد درختانى را كه مورد احترام مردم بود، قطع‏كردند و گنبد و ساختمان روى قبر زيد بن خطاب را ويران ساختند&lt;SUP&gt; (21) &lt;/SUP&gt;. قبر زيد در ناحيه جبليه (نزديك عيينه) قرار داشت، شيخ به‏عثمان گفت: بيا قبر زيد و گنبد آن را خراب كنيم، عثمان گفت: &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;اين قبر زيد و اين شما، آن را ويران سازيد. شيخ گفت ما درصورتى مى‏توانيم آن را خراب كنيم كه تو هم به ما كمك كنى. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;عثمان با 600 نفر همراه شيخ و يارانش حركت كرد اهل جبليه درصدد منع برآمدند، اما چون ياراى جنگ با عثمان را نداشتند، خودرا كنار كشيدند. عثمان به شيخ گفت كه من متعرض قبر نمى‏شوم،شيخ خود كلنگ به دست گرفت و قبر را با زمين برابر كرد و اين‏نخستين اقدام تخريبى پسر عبدالوهاب بود. پس از آن زنى نزد اوآمد و به زناى محصنه اعتراف كرد، شيخ عقل وى را سنجيد و او راسالم ديد، آنگاه به زن گفت كه شايد به زور به تو تجاوز شده‏است، زن دوباره نوعى اعتراف كرد كه مجازات سنگسار شدن بر اوثابت مى‏شد، شيخ دستور داد آن زن را سنگسار كردند &lt;SUP&gt;(22) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;خبر شيخ‏محمد و كارهاى او به گوش سليمان بن محمد بن عزيز حميدى، اميراحساء و قطيف و توابع رسيد، سليمان نامه‏اى به عثمان حكمران‏شهر عيينه فرستاد و او را به قتل پسر عبدالوهاب فرمان داد واز مخالفت فرمانش برحذر داشت و گفت اگر اين كار را انجام‏ندهى، خراجى كه از احساء براى تو مى‏فرستم، قطع خواهم كرد.خراج مزبور يكهزار و ويست‏سكه طلا و مقدارى مواد غذائى و لباس‏بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;چون نامه امير احساء به عثمان رسيد، قدرت مخالفت درخود نديد، شيخ را نزد خود خواند و گفت: ما طاقت جنگ با اميراحساء را نداريم، شيخ محمد پاسخ داد كه اگر به يارى من بشتابى‏تمام نجد رامالك مى‏شوى، اما عثمان از او اعراض كرد و گفت: &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Section1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Section1&gt;&lt;FONT size=2&gt;امير احساء فرمان قتل تو را داده ولى از مروت بدور است كه ماتو را در شهر خود به قتل برسانيم، هرچه زودتر از شهر ما بيرون‏رو، سپس سوارى به نام «فريد ظفرى‏» را مامور ساخت تا شيخ رااز عيينه بيرون راند &lt;SUP&gt;(23) &lt;/SUP&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:43:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وهابیت</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;موسسه مرکز الأبحاث العقائدیة در قم ـ که از موسسات توانمند حوزه علمیه قم است ـ ، کتاب‌هایی را که ـ به زبان فارسی، عربی، اردو، انگلیسی و آلمانی ـ علیه شیعه نوشته شده بود را جمع کردند و مجموعا 5 هزار عنوان کتاب شد. از این تعداد، حدود 70٪ توسط أیادی وهابیت علیه شیعه نوشته شده است. در این 26 سال اخیر، حدود 3 برابر این 14 قرن، علیه شیعه، کتاب نوشته شده است و این نشان‌گر هجمه سنگین و وسیع مخالفان فرهنگ شیعه است که از گسترش فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) به وحشت افتاده‌اند. به طوری که یکی از اساتید دانشگاه مدینه منوره به نام دکتر غُنِیْمان صراحت دارد:&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نحن الوهابیین علی یقین بأن المذهب الإثنی عشری هو الذی سوف یجذب إلیه کل أهل السنة و کل الوهابیین فی المستقبل القریب.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ما وهابی‌ها یقین پیدا کرده‌ایم تنها مذهبی که در آینده بسیار نزدیک، همۀ أهل سنت و وهابیت را به طرف خودش جذب می‌کند، مذهب شیعۀ إثنا عشری است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهایین، ص178&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;با این که از زمان شکوفایی وهابیت، کمتر از 200 سال می‌گذرد، امروز، وهابیت، بحرانی‌ترین دوران خود را طی می‌‌کند. مبانی فکری و اعتقادی وهابیت، به دست ابن‌تیمیه حرانی ـ متوفای 728 هجری ـ بزرگ تئورسین و نظریه‌پرداز وهابیت در قرن 7 و 8 رقم خورد. ولی با مبارزاتی که بزرگان شیعه و اهل سنت داشتند، صدای ابن‌تیمیه در کمتر از یک قرن، خاموش شد و در قرن 9 و  10 و 11 ، در محافل علمی و کتاب‌های حوزوی و دانشگاهی، اسم و اثری از افکار ابن‌تیمیه نیست. ولی متأسفانه در قرن 12 هجری، روزهایی که دولت عثمانی، آخرین روزهای خود را طی می‌کرد، استعمار غرب برای ایجاد تفرقه در کشورهای اسلامی، بحث بهائیت را در ایران عزیز ما مطرح کردند و علی محمد باب و دیگران را به میدان آورد، و اخباری‌گری را در عراق مطرح کردند و افرادی را به میدان آوردند برای مبارزه با فرهنگ اجتهاد و تقلید و مرجعیت، و وهابیت را در عربستان سعودی به میدان آوردند و آقای محمد بن عبد الوهاب ـ متوفای 1205 هجری ـ را آماده کردند و با همکاری صمیمانه جد أعلای ملک فهد ـ محمد بن سعود ـ و مستشاران نظامی انگلستان، این نطفه وهابیت را در اطراف ریاض در منطقه درعیه نجد منعقد کردند و برای اولین بار در سال 1157 هجری، حکومت سیاسی وهابیت در منطقه نجد و اطراف ریاض تأسیس گردید. از همان آغاز، به کشتار و جنایت و آدم‌کشی پرداختند و به تکیه به زور قدرت، جلو رفتند و عبد الله ـ فرزند محمد بن سعود ـ رسما اعلام کرد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مادامی که علمای اهل سنت در میدان هستند و شریعت پیامبر را ترویج می‌کنند، ما نمی‌توانیم فرهنگ وهابیت را تا قلب بغداد برسانیم. اول ما باید علمای اهل سنت را از میان برداریم تا بتوانیم با خیال راحت به نشر فرهنگ وهابیت ادامه دهیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;لذا، ببینید در تاریخی که خود علماء و بزرگان وهابیت نوشته‌اند، اینها در سال 1218 هجری به مکه مکرمه حمله کردند و هزاران عالم سنی را به بدون کوچک‌ترین گناهی کشتند و قتل عام کردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;الوهابیة، دریادار أیوب صبری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جالب این که خود آقای زینی دحلان ـ مفتی مکه مکرمه ـ صراحت دارد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اینها در حمله به طائف در سال 1217 هجری، تمام مرد و زن و کوچک و بزرگ را قتل عام کردند. حتی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کانوا یذبحون الطفل الرضیع على صدر أمه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;طفل شیرخواره را سر بریدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اینها به این شکل به حیات خودشان ادامه دادند. در کتاب &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;الدرر السنیة&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; آقای زینی دحلان آمده است:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی وهابی‌ها وارد مکه مکرمه شدند، تمام آثار اسلامی را از بین بردند. کتابخانه بزرگی که 60 هزار نسخه منحصر به فرد و 40 هزار نسخه خطی داشت را آتش زدند و به خاکستر مبدّل کردند. خانه خدیجه کبری، أم المؤمنین را که مدت مدیدی، محل نزول جبرئیل بود، ویران کردند و به توالت مبدّل کردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر رفاعی کویتی در کتاب&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; نصیحتی لإخواننا الوهابیة می‌نویسد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آقایان وهابیت! آیا فردای قیامت از روی أم المؤمنین خدیجه کبری، خجالت نمی‌کشید؟! از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) حیا نمی‌کنید؟! از خدای عالم خجالت نمی‌کشید که مرکز وحی إلهی را به توالت مبدّل کردید؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اینها،&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;محل ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ویران کردند و به&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردند و یک انسان خَیّر آنجا را خرید و به&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;کتابخانه مبدّل کرد و الان هم به نام مکتبة مکة المکرمة&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;است. این، سابقه اینهاست&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اما امروز، وهابیت، استخوانی در گلوی جامعه اسلامی شده است و به صورت یک فتنه در عرصه بین المللی در‌ آمده و عمده تهاجماتی که از سوی برخی از افراد منحرف نسبت به اسلام می‌شود و بعضی از کاریکاتورهای موهنی که نسبت به ساحت مقدس نبوی می‌شود، سر منشأ آن، ترویج غلط وهابیت از اسلام است. امروز، وهابیت در عرصه بین المللی، چهره اسلام را به عنوان یک چهره توأم با ترور و ترورسیم و خشونت معرفی می‌کند. وهابیت، اسلام را در عرصه بین المللی، یک اسلامی معرفی کرده است که به درد جامعه امروز نمی‌خورد و مربوط به عصر حجر است. شما، نمونه‌ای از حکومت اینها را در افغانستان مشاهده کردید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;امروز، وهابیت، آن محبوبیت سابق را از دست داده است و در کشورهای خاورمیانه و خاور دور، الحمدلله اندیشمندان و سیاست‌مداران به این نتیجه رسیده‌اند که هر قدر فرهنگ وهابیت گسترش پیدا کند، امنیت جامعه به خطر می‌افتد. حتی در داخل عربستان سعودی، وهابیت تندرو، فتنه‌ای برای حکومت آل سعود شده است. بارها از رسانه‌ها می‌شنوید که در خود مکه مکرمه و ریاض و جده، انفجارهای متعددی انجام می‌گیرد. اینها، همان القاعده هستند که آمریکا آنها را برای مبارزه با فرهنگ کمونیست تأسیس کرده است و وبال گردن خودشان شده است. الان در درون خود خاندان آل سعود، اختلاف شدیدی در رابطه با کیفیت تبلیغ وهابیت وجود دارد. در درون کسانی که داعیه سلطنت یا ولیعهدی دارند، دو دستگی وجود دارد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یک دسته اصلاح طلب که در رأس آنها، آقای ملک عبد الله است و تلاش می‌کند حکومت عربستان سعودی را به عنوان یک حکومت آمریکا پسند و اروپا پسند جلوه بدهد و تلاش می‌کند آزادی‌های نِسبی به اقلیت‌های مذهبی بدهد و تا حدودی هم در این زمینه موفق بوده است. تقریبا بعد از 200 سال از تأسیس حکومت وهابیت، در سال 1385 در مدینه منوره، همایش ملی تحت عنوان المؤتمر الوطنی که تشکیل دادند،‌ برای اولین بار از علمای شیعه دعوت کردند تا در این همایش شرکت کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یک دسته هم افراد رادیکال هستند که در رأس آنها، امیر سلطان ـ ولیعهد سابق ـ است که الان به خاطر ابتلای به سرطان، روزهای آخر زندگی‌اش را در بیمارستان لندن طی می‌کند و آقای امیر نائف به جای او آمده است و در رأس خشونت‌طلب‌ها و رادیکال‌ها هستند. الان هم وهابیت تندرو، دولت عربستان سعودی را یک دولت غیر اسلامی معرفی کرده‌اند و مبارزه و انقلاب برای براندازی دولت آل سعود را از وظائف خود می‌دانند. یعنی الان نه تنها در بیرون از دودمان آل سعود، بلکه در درون آل سعود هم اختلاف شدیدی وجود دارد. الان، روزهای آخر عمر خود را طی می‌کنند. در تاریخ، هر چه جلوتر می‌رویم، بر رسوایی وهابیت افزوده می‌شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از کویت خبر می‌رسد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی از اساتید و مبلّغان وهابی در اینجا، علیه وهابیت موضع گرفته‌اند. یکی از اساتید دانشگاه که مروّج سخت‌کوش وهابیت بود، در جلسه درس گفت: ما خجالت می‌کشیم و شرم می‌کنیم که بگوییم ما مروّج وهابیت بودیم و تابع امثال بن‌باز و دیگران بودیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این، حقانیت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است که باید باطل برود و آنچه که می‌ماند، حق است و حق، پایدار و ماندگار است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:40:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فردا &quot;دحوالارض&quot; می‌باشد، از دستش ندهید!  </title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;TABLE width=&quot;98%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=news_title&gt;فردا &quot;دحوالارض&quot; می‌باشد، از دستش ندهید! &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=middle&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=news_desc&gt;دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.&lt;WBR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;  &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;پنجشنبه روز «دحوالارض» است. در متون و روایات دینی، ‌برای این روز و شب پیش از آن آثار و برکاتی ذکر شده است.&lt;BR&gt;برای بهره‌گیری کاربران گرامی سایت از برکات و اعمال این شب و روز مبارک، مطلب زیر تقدیم می شود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1. تعریف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از این روز، بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. ذوالقعده؛ ماه حرام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماه ذوالقعده (یا همان ذیقعده در تلفظ فارسی) اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان کرد این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد. لذا شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3.مناسبت های دیگر این روز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آنرا دوچندان نموده اند؛ از جمله:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;· میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;· میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;· خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما و نیز تمامی همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;· در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. اعمال شب و روز دحو الارض &lt;BR&gt;* روزه :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتى آمده است که روزه‏اش مثل روزه هفتاد سال است ؛ و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود ؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد براى کسی که در این روز روزه‏دار باشد استغفار می‌کنند. و این روزى است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیارى است و از براى این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دو عمل وارد است .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* نماز :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمازى که در کتب شیعه قمیین روایت شده .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و آن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ پس دعا کند و بخواند یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* دعا :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ‏] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ‏] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّى تَرْضَى وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَى یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَى جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّى نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَى مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* زیارت حضرت امام رضا علیه السلام :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که بهترین و بافضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* غسل&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* ذکــر خداوند :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معنای ذکر، فقط گفتن الفاظ و اوراد و نام‌های خداوند نیست. بهترین نوع ذکر خدا، به یاد خدا بودن و او را بر اعمال و گفتار و کردار خویش ناظردانستن است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 13:24:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنايات آمريکا در ايران</title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-299.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;جنايات آمريکا در ايران&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;مروري بر تاريخ روابط ايران و آمريكا  مرحله اول -آغاز روابط &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از جنگ جهاني دوم و با گشوده شدن دروازه کشور ايران به عنوان يک منطقه استراتژيک،  دولت ايالات متحده آمريکا با توجه به سياست هاي توسعه طلبانه خود ايران را به عنوان يکي از اهداف استراتژيک خود در آسيا قرار داد. پس از کودتاي 28 مرداد و با به روي کار آمدن عناصر وابسته اين هدف  اهميت ويژه اي  يافت و پس از گذشت 25 سال سرمايه گذاري  نظامي و سياسي در منطقه با پيروزي انقلاب از داشتن چنين پايگاه استراتزيکي محروم شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 13:10:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=299</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-299.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اهداف عراق و آمريكا از گسترش جنگ در خليج فارس و نقش نيروى دريايى سپاه در مقابله با آن </title>
<link>http://nftf.blogfa.com/post-298.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000&gt;اهداف عراق و آمريكا از گسترش جنگ در خليج فارس و نقش نيروى دريايى سپاه در مقابله با آن&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 13:08:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nftf&amp;postid=298</comments>
<dc:creator>nftf</dc:creator>
<guid>http://nftf.blogfa.com/post-298.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
